Skyscraper large
اقتدارگرايان و دموكراسى به روايت على مزروعى

اگر می‌توانستند انتخابات را از صحنه عمل سیاسی حذف می‌کردند

6df5g44444f

کارتون از رادیو زمانه

در منظومه فکری جناح اقتدارگرای ایران باوری به دموکراسی و حق رای مردم برای تعیین سرنوشتشان و اعمال حق حاکمیت ملی وجود ندارد و اینرا بخوبی می توان از درون ادبیاتی که هر روزه از قلم و زبان اینان انتشار می یابد، دریافت. نظریه پرداز مشهور این جریان آیت الله مصباح یزدی، و همه کسانی که شاگرد مدرسه فکری اش هستند، به بارزترین وجه اینرا بیان کرده اند که رای مردم مشروعیت ساز نظام سیاسی نیست، و حداکثر می تواند مقبولیت ببارآورد، و درمورد مصداق ولایت فقیه نیز رای خبرگان حداکثر می تواند کاشف باشد و نه مشروعیت دهنده. به لحاظ عملی نیز این جریان که در زمان زنده بودن امام خمینی جرئت بیان آشکار نظرات خود را در این باره نداشت پس از رحلت امام فرصت و میدان یافت تا با طرح ” نظارت استصوابی ” توسط شورای نگهبان راه را برای تبدیل انتخابات به انتصابات هموار کند. با اینهمه اقتدارگرایان راه دشواری را از انتخابات مجلس چهارم تا کودتای انتخاباتی مجلس هفتم و زان پس کودتای انتخاباتی ریاست جمهوری دهم پیمودند تا این هدف خود را عملی سازند ولی بدلیل شرایط زمان و روزگار درعمل نتوانستند آنگونه که می خواستند به هدفشان دست یابند، و دراین مسیر به « کابوس جنبش سبز »، که در واکنش به تقلب در انتخابات ریاست جمهوری دهم انجام گرفت، گرفتار آمدند. و از اینروست که به رغم برگزاری انتخابات کم مسئله انتخابات ریاست جمهوری یازدهم و تغییر شرایط، اینان همچنان خود را گرفتار این کابوس و ناچار از عکس العمل می بینند و در ایام اخیر شاهد هجوم تبلیغاتی و همه جانبه آنها به آنچه ” فتنه ” لقب داده اند، بودیم.

اقتدارگرایان به این نکته واقف هستند که در هر انتخابات آزاد و سالم و منصفانه بازنده اند، واز اینرو بود که پس از رحلت امام خمینی به اختراع تکنولوژی ” نظارت استصوابی ” رو آوردند و با این تمهید مجلس چهارم را دراختیار گرفتند اما با شل شدن این نظارت در انتخابات مجلس پنجم اقلیتی قوی از جناح خط امام به مجلس راه یافت، و در انتخابات ریاست جمهوری هفتم به رغم بازی شورای نگهبان در برهم زدن حروف الفبا برای اعلام نام نامزدها، شرایطی بوجود آمد که منجر به مشارکت گسترده مردم در انتخابات و آفریدن حماسه دوم خرداد شد.

دراین انتخابات که در تاریخ ٢/۳/۷۶ برگزار گردید، ۳۶۴۶۶۴۸۷ نفر واجد شرایط رای دادن بودند که از این تعداد  ٢٩١۴۵۷۴۵ نفر در انتخابات شرکت نمودند و میزان مشارکت معادل ۷٩.۹٢% شد. برای این انتخابات ٢۳۸ نفر داوطلب نامزدی شدند که از این تعداد چهار نفر توسط شورای نگهبان تأیید شدند. دراین انتخابات خاتمی ٢٠١۳۸۷۸۴ رأی (۶۹%)، ناطق نوری ۷٢۴٨۳١۷ رأی (٢۵%)، محمد ری شهری ۷۴۴٢٠۵ رأی، و زواره ای ۷۷٢۷٠۷ رأی آوردند، و خاتمی پیروز و رئیس جمهور شد. این نتیجه بخوبی پایگاه اجتماعی و رای ٢۵ درصدی اقتدارگرایان را در یک انتخابات بالنسبه رقابتی به نمایش گذاشت. در انتخابات دور اول شوراها و مجلس ششم هم که رقابتی بود اصلاح طلبان با همین نسبت پیروز بودند. درانتخابات ریاست جمهوری هشتم هم که اقتدارگرایان نامزد مشخصی نداشتند، خاتمی با رایی بیشتر از دور هفتم پیروز شد.

در انتخابات هشتمین دوره ریاست جمهوری که در تاریخ ١٨/۳/٨٠ برگزار شد، ۴٢١۷٠٢۳٠ نفر واجد شرایط شرکت بودند که از این تعداد  ٢٨١۵۵۹۶٩ نفر رای دادند و ضریب مشارکت مردم معادل ۶۷.۷۷% بود. در این انتخابات از میان٨١۷ داوطلب ثبت نام کننده، تعداد ١٠ نفر توسط شورای نگهبان تأیید شدند که خاتمی با ٢١۶۵٩٠۵۳ رأی (۷۷%) پیروز انتخابات شد و پس از آن دکتر توکلی، شمخانی، غفوری فرد، فلاحیان و جاسبی و… در مراتب بعدی قرار گرفتند. در سایه این وضعیت بود که جناح اقتدارگرا با جمع بست تجربیات و انسجام تشکیلاتی در قالب حزب پادگانی وارد عمل برای مهندسی انتخابات بعدی شد و با استفاده از شرایط یاس و دلزدگی حامیان اصلاح طلبی از روند اصلاحات و عدم شرکت آنان در انتخابات دور دوم شوراها با رایی حداقلی غالب شوراهای شهرهای بزرگ را در اختیار گرفت و عزم خود را برای تسخیر مجلس هفتم جزم کرد.

در انتخابات مجلس هفتم شورای نگهبان با رد صلاحیت نزدیک به سه هزار نفر از نامزدهای اصلاح طلب، و ازجمله بیش از ٨٠ نفر از نمایندگان اصلاح طلب مجلس ششم، با حمایت کامل اقتدارگرایان راه را برای پیروزی آنان بازکرد و اعتراضات اصلاح طلبان هم دراین باره به جایی نرسید. وضعیت این انتخابات به گونه ای بود که پیش از انجام انتخابات تکلیف نزدیک به ١۹٠ کرسی آن معلوم و به واقع اولین کودتای انتخاباتی بود. پس از این، جناح اقتدارگرا برای تسخیر کرسی ریاست جمهوری و یکدست ساختن حاکمیت گام برداشت و با مهندسی انتخابات ریاست جمهوری نهم هدفش را پی گرفت که تایید حضور چهار نامزد اصلاح طلب در این چارچوب بود. در اﻳﻦ دوره ١٠١۴ ﻧﻔﺮ ﺑﺮای ﻧﺎﻣﺰدی در اﻧﺘﺨﺎﺑﺎت ﺛﺒﺖ ﻧﺎم ﻛﺮدﻧﺪ؛ اﻣﺎ ﺷﻮرای ﻧﮕﻬﺒﺎن ﻓﻘﻂ ﺻﻼﺣﻴﺖ ۶ ﻧﻔﺮ را ﺗﺄﺋﻴﺪ ﻛﺮد: ﻣﺤﻤﻮد اﺣﻤﺪی ﻧﮋاد، ﻣﻬﺪی ﻛﺮوبی، ﻣﺤﻤﺪﺑﺎﻗﺮ ﻗﺎﻟﻴﺒﺎف، ﻋلی ﻻرﻳﺠﺎنی، ﻣﺤﺴﻦ رﺿﺎیی و اﻛﺒﺮ ﻫﺎﺷمی رﻓﺴـــﻨﺠﺎنی. ﺑﺎ ﻧﻈﺮ رﻫﺒﺮی، ﻣﻌﻴﻦ و ﻣﻬﺮﻋلی زاده هم ﺑﻪ ﺟﻤﻊ ﻧﺎﻣﺰدﻫﺎ اﻓﺰوده ﺷﺪﻧﺪ. رضایی دو روز قبل از برگزاری انتخابات از نامزدی کنار رفت. انتخابات نهمین دوره ریاست جمهوری که در تاریخ ٢۷/۳/٨۴ برگزار شد، ۴۶۷۸۶۴١۸ نفر واجد شرایط رای دادن بودند که از این تعداد ٢۹۴٠٠۸۵۷ نفر در انتخابات شرکت نمودند و ضریب مشارکت مردم معادل ۶٢.۸۴%بود. نتایج انتخابات دور اول ریاست جمهوری دوره نهم اینگونه بود : هاشمی رفسنجانی با ١۶.۶ میلیون نفر معادل ٢١ درصد آرا نفر اول ، احمدی نژاد با ۵.۷١ میلیون نفر (١۹.۵درصد ) نفر دوم، و پس از ایشان کروبی با ۵.٠۷ میلیون نفر (١۷.۳درصد)، قالیباف با ۴.٠۷میلیون نفر (١۳.۹درصد ) ، معین با ۴.٠۵میلیون نفر (١۳.۸درصد) ، لاریجانی با ١.۷۴ میلیون نفر (۵.۹ درصد) و مهرعلیزاده با ١.٢۹ میلیون نفر (۴٫۴ درصد ) به ترتیب در رتبه بعدی قرار گرفتند. تعداد آرای باطله نیز ١.٢ میلیون معادل ۴.٢ درصد کل آرا اعلام شد . نکته قابل توجه اینکه دراین انتخابات مجموع آرای چهار نامزد با گرایش اصلاح طلب ( هاشمی، کروبی، معین و مهرعلیزاده )، به رغم تحریم شرکت در انتخابات از سوی برخی گروه های اصلاح طلب، ١۶.۵۷ و سه نامزد با گرایش اقتدارگرا ( احمدی نژاد، قالیباف، و لاریجانی ) ١١.۵٢ رای بود که حکایت از پایگاه اجتماعی و رای  برتر و ۵۶ درصدی اصلاح طلبان داشت، اما بدلیل تفرقه جبهه اصلاحات و تعدد نامزدها وضعیت بنفع اقتدارگرایان رقم خورد و بر اساس نتایج مرحله اول آقایان هاشمی و احمدی نژاد به مرحله دوم راه یافتند. در انتخابات مرحله دوم که تاریخ ۳/۴/٨۴ انجام گرفت ٢۷٩۵۸٩۳١ نفر رای دادند ( سه درصد کاهش نسبت به دوراول ) که احمدی نژاد با کمک حزب پادگانی ١۷٢۸۴۷۸٢ رای (۶١.۸ درصد ) بدست آورد و پیروز انتخابات شد، و هاشمی با ١٠٠۴۶۷٠١ رای بازنده شد.

پس از روی کارآمدن دولت احمدی نژاد و شکل گیری ” حاکمیت یکدست اقتدارگرایان ” کشور به طور کامل در اختیار این جناح قرارگرفت و حذف اصلاح طلبان از مشاغل دولتی به شدت دنبال شد، و دراین مسیر انتخابات مجلس هشتم هم همانند هفتم برگزار و نتیجه تکرار شد. حاکمیت یکدست که تصور می کرد توانسته در سایه اقدامات پوپولیستی دولت احمدی نژاد یک پایگاه رای مطمئن برای خودش در جامعه بسازد دریچه انتخابات ریاست جمهوری دهم را کمی باز کرد و اجازه داد دو نامزد اصلاح طلب ( موسوی و کروبی ) هم در این انتخابات به رقابت با احمدی نژاد و رضایی بپردازند. دراین انتخابات که در تاریخ ٢٢/۳/۸۸ برگزار گردید، ۴۶۱۹۹۹۹۷ نفر واجد شرایط رای دادن بودند که از این تعداد  ۳۹۱۶۵۱۹۱ نفر در انتخابات شرکت نمودند و میزان مشارکت معادل ۸۴.۷۷% شد و به بالاترین رقم نسبت به همه انتخابات های قبل رسید. در این انتخابات ۴۷۵ نفر داوطلب شدند که از این تعداد چهار نفر توسط شورای نگهبان تأیید شدند. دراین انتخابات احمدی نژاد با  ٢۴۴٩٢۷٩۳ رأی (۶٢.۵۳%) پیروز انتخابات اعلام شد، و موسوی با ١۳۳۳۸١٢١ رأی (۳۴%)، رضایی ۶٨١٨۵١ رأی، و کروبی ۳۳٨٢۷٨ بازنده شدند. اعلام این نتیجه شگفت آمیز به همراه اقداماتی که در روند برگزاری انتخابات از سوی شورای نگهبان و مجریان انتخابات به ویژه در نحوه شمارش و اعلام نتیجه آرا به عمل آمده بود، موجبات اعتراض سه نامزد دیگر را رقم زد و رای دهندگان به نامزدهای اصلاح طلب را با شعار ” رای من کو؟ ” به خیابان ها کشاند. در واکنش به این اعتراضات، حاکمیت به جای پاسخگویی، با احکامی که تاریخ صدور آنها به سه روز قبل از انتخابات برمی گشت، و نشانه آمادگی قبلی حاکمیت برای برخورد بود،  نیروهای امنیتی دست به بازداشت فله ای فعالان سیاسی و روزنامه نگاران و…زدند و « جنبش سبز » از درون یک چنین روند و رخدادی و دراعتراض به تقلب و کودتای انتخاباتی زاده شد و رشد کرد. در واقع این جنبش واکنشی اعتراضی بود به اعمال ” نظارت استصوابی “، که از انتخابات مجلس چهارم کلید خورده بود و با قبض و بسط درانتخابات ریاست جمهوری دهم به جایی رسید که جمعیت میلیونی مردم را به خیابان ها کشاند تا فریاد اعتراض آنها را حاکمیت بشنود اما پاسخ حاکمیت جز سرکوب و گلوله و بگیر و ببند و زندان و…نبود. 

تصور حاکمیت این بود و هست که با این شیوه و اردوکشی خیابانی به گونه ٩ دی ٨٨ و حبس خانگی رهبران « جنبش سبز » آقایان کروبی و موسوی و سرکارخانم رهنورد جنبش را مهار و تمام کرده است اما عدم شرکت سبزها در انتخابات مجلس نهم، که به شیوه انتخابات هفتم و هشتم و با همان نتیجه و مشارکت حداقلی مردم برگزار شد، زنگ خطر را برای حاکمیت نسبت به مشروعیت زدایی از انتخابات از سوی مردم فراهم آورد،  و مجموعه شرایط داخلی و خارجی باعث شد که انتخابات ریاست جمهوری یازدهم به گونه ای کم مسئله و تا حدودی رقابتی برگزار شود. هرچند بدلیل شرایط حادث خاتمی نامزد نشد و هاشمی هم بدلیل کبرسن ردصلاحیت شد! اما حضور دو نامزدی که به اصلاح طلبان و سبزها نزدیک بودند بدنه اصلاح طلبی را در جامعه نسبت به انتخابات فعال کرد و در سایه وحدت و انسجامی که بین این نیروها حول یک نامزد به وجود آمد توانستند پیروز انتخابات شوند. این انتخابات که پس از چالشی چهار ساله بین  ” حاکمیت یکدست اقتدارگرایان ” و « جنبش سبز » به نوعی همه پرسی بین راهبرد اصلاح طلبی و اقتدارگرایی تبدیل شده بود باردیگر اثبات کرد که اگر انتخابات بالنسبه رقابتی و سالم و آزاد برگزار شود، اقتدارگرایان پایگاهی اقلیتی بیش ندارند.

دراین انتخابات که در تاریخ ٢۴/۳/٩٢ برگزار گردید،  ۵۰۴۸۳۱۹۲ نفر واجد شرایط رای دادن بودند که از این تعداد  ۳۶۹۳۸۶۵۱ نفر در انتخابات شرکت نمودند و میزان مشارکت معادل ۷٢.۷% شد. در این انتخابات ۶٨۶ نفر داوطلب شدند که از این تعداد ٨ نفر توسط شورای نگهبان تأیید شدند و با کنارگیری دو تن از نامزدها ( حدادعادل و عارف )، انتخابات با حضور شش نامزد انجام شد. روحانی با  ۱۸۶۱۳۳۲۹ رأی (۵٠.۷١%) پیروز انتخابات شد، و قالیباف با ۶۰۷۷۲۹۲ رأی (١۶.۵۵%)، جلیلی ۴۱۶۸۹۴۶ رای (١۳.۳۵%)، رضایی ۳۸۸۴۴۱۲ رأی (١٠.۵٨%)، ولایتی ۲۲۶۸۷۵۳ (۶.١٨%)، و غرضی ۴۴۶۰۱۵ (١.٢١%) درمراتب بعدی قرار گرفتند. اگر رقم ١۳ درصد واجدین شرایط رای دادن را که درانتخابات ریاست جمهوری سال ٨٨ شرکت کردند و در انتخابات اخیر بدلیل عدم اعتماد شرکت نکردند به سبد رای روحانی اضافه کنیم بخوبی دریافت می شود که پایگاه رای تحول خواهان و اصلاح طلبان به مانند رایی که در دوم خرداد ۷۶ به خاتمی دادند، پایدار مانده است، در حالیکه پایگاه رای اقتدارگرایان نسبت به آنزمان کمتر شده و چهره شاخص آنها ( جلیلی ) تنها توانست ١۳ درصد آرای مردم را داشته باشد، و این همان « کابوس جنبش سبز » است که بر سر اقتدارگرایان آوار شده است، و حالا دارند زیر این آوار برای زنده نشان دادن خود دست و پا زده و هیاهو به راه می اندازند! چرا که می دانند اقلیتی بیش نیستند و باید برای حفظ حاکمیت و بهره مندی از مواهبش دست به هرکاری بزنند و با استفاده از قاعده ماکیاولی هدف وسیله را توجیه می کند، راه پیروزی خود را با  ارعاب هموار و بپیمایند. از اینروست آیت الله جنتی، که مخترع و مجری تکنولوژی ” نظارت استصوابی ” و از حیز انتفاع ساقط کردن انتخابات در جمهوری اسلامی ایران است، اخیرا به صراحت گفته است : ” حفظ نظام جمهوری اسلامی برعهده کسانی است که خدمتگزار برای خدا باشند، و لو اینکه در اقلیّت باشند. “

قطعا اگر اقتدارگرایان حاکم می توانستند ” انتخابات ” را از صحنه عمل سیاسی جمهوری اسلامی ایران حذف کنند، می کردند اما بدلائل متعدد قادر به انجام اینکار نیستند، و اینهمه سر و صدا برای همین است که از انتخابات آزاد و رقابتی و سالم و رای مردم می ترسند چون رای هر جناح را می شمارد و مثل اردوکشی خیابانی ٩ دی نیست که افراد را نتوان شمرد و ارقام میلیونی خیالی برای آن تراشید! انتخابات ریاست جمهوری اخیر به روشن ترین وجه نشان داد که اکثریت افراد جامعه ما خواهان تحول و اصلاحند و دل و ذهنشان با « جنبش سبز » و رهبران و همراهان دربند آن است. اقتدارگرایان به جای فهم و درک واقعیت جامعه و پیام انتخابات و بازنگری در شیوه اندیشه و رفتار خود، سوگمندانه نعل وارونه می زنند و بر فاصله خود با مردم می افزایند و گفتار و رفتارشان نشان می دهد که در « کابوس جنبش سبز » همچنان گرفتار مانده اند و چون راه چاره ای برای عبور از گذشته نمی یابند به هذیان گویی و دروغ پردازی و نفرت پراکنی افتاده اند درحالیکه اگر هم اینان بخواهند به توصیه آیت الله جنتی عمل کنند باید به خود آیند و به گونه ای دیگر عمل کنند تا دردل اکثریت جامعه برای روز مبادا جایی بیایند و عرصه زندگی را هم به روی خود و هم دیگران گشاده دارند.

 


  • نداى سبز آزادى
این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large