Skyscraper large
صفحه نویسنده
محمد نوری‌زاد
محمد
نوری‌زاد

گوهر عشقی، نرگس را آزاد کرد!

یکشنبه | 18 آبان 1393 | 9 نوامبر 2014 | سال سوم | شماره 535
یک: صبحِ شنبه با دکتر ملکی از شیب زندان اوین بالا می رفتیم که به آتنا فرقدانی برخوردیم. او خبر نداشت که ما برای چه به سمت اوین می رویم. روز تاسوعا آزادش کرده بودند. و ما چه شادمانی ها کردیم از تماشای معصومیت این دختر. بالاتر که رفتیم دوستان لگامی به ما خبردادند که خانم نرگس محمدی...
گوهر عشقی، نرگس را آزاد کرد!

مردی در قفس؛ روایت یک بازداشت (٣)

دوشنبه | 28 مهر 1393 | 20 اکتبر 2014 | سال سوم | شماره 526
یک: چند شب پیش رفته بودم به دیدنِ بهمن احمدی آمویی که به تازگی از زندان خلاص شده است بعدِ پنج سال. همسرش – ژیلا بنی یعقوب – پاک بانویی است که او نیز بارها به زندان رفته و ناجوانمردی ها دیده از دادگاه ها و قاضیان و زندانبانان. این زوج فهیم، به گمانِ من برکتی موّاج اند. برکت نیز یعنی:...
مردی در قفس؛ روایت یک بازداشت (٣)

فراتر از فربه؛ روایت یک بازداشت (٢)

چهارشنبه | 23 مهر 1393 | 15 اکتبر 2014 | سال سوم | شماره 524
ساعت ده صبح اگر درخیابان پاستور بودم، یک ساعت بعدش در کلانتری بودم. با صورتی خونین و پیراهنی که چکه های خشک شده ی خون بر آن نشسته بود. در طبقه ی دوم، مرا به اتاق بازجویی بردند و بر صندلی نشاندند. افسران و درجه داران می آمدند و به سر و روی خونین من نگاه می کردند و داستان را می پرسیدند....
فراتر از فربه؛ روایت یک بازداشت (٢)

پاستور و خون؛ روایت یک بازداشت

سه شنبه | 22 مهر 1393 | 14 اکتبر 2014 | سال سوم | شماره 523
بخش نخست: تن پوشم را در میدان پاستور به تن کردم. ساعت درست ده صبح بود. پرچم به دوش به سمت انتهای پاستور به راه افتادم. تیتر درشتِ سپاه اموال مرا برده و پس نمی دهد و عکس های تن پوشم و پرچم قرمزی که با خود داشتم، چشم ها را به این سوی می خواند. اتومبیل های مردم و شخصیت ها می رفتند و می آمدند...
پاستور و خون؛ روایت یک بازداشت

سخنی با سرداران سپاه

یکشنبه | 15 تیر 1393 | 6 جولای 2014 | سال سوم | شماره 468
ما شماها را پیش از آنکه بقول آقای جوادی آملی: این چند تا ” تکه فلز” روی شانه هایتان بنشیند و از راه به درِتان کند، بسیار دوست می داشتیم. امان از این تکه های فلزِ روی شانه ها. این روزها اما قلب هایتان نیز کدورت پیدا کرده بد جوری. فربه شده اید آقایان. نه از چرب و شیرین دنیا صرفاً. بل...
سخنی با سرداران سپاه

با بسیجیانى که هنوز از مردانگی سرشارند

سه شنبه | 20 خرداد 1393 | 10 ژوئن 2014 | سال سوم | شماره 454
روی سخن من با بسیجیانی است که هنوز از مردی و مردانگی سرشارند. هنوز به رسمِ همنامانِ دیرینِ خود، آکنده از ادب و مهر و مردم اند و آرزوهای نیک بر دل دارند.  بسیجیانی که به رسمِ هم نامانِ دیرینِ خود، خود را به مردار بو گرفته ی دنیا نفروخته اند و بر نقطه ی درستی و خِرد و خواهش های خوبِ...
با بسیجیانى که هنوز از مردانگی سرشارند

آزاد کن تا باورت کنیم!

سه شنبه | 2 اردیبهشت 1393 | 22 آوریل 2014 | سال دوم | شماره 429
همکلاسی ای داشتم که بجز زبان  فارسی و زبان مادری اش،  با سه زبان دیگر نیز آشنا بود. خودش این را می گفت.  ومن،  حیرانِ این بودم که او چگونه  این سه زبان را فرا گرفته  در آن جوانی و این که عجب ثروتی با اوست. تا  مدتها  من و سایرِ همکلاسی ها  با  آن سه زبان  گنگ و نا مأنوس در گیر بودیم....
آزاد کن تا باورت کنیم!

پس ما چه نام داریم؟!

یکشنبه | 31 فروردین 1393 | 20 آوریل 2014 | سال دوم | شماره 427
یک: جناب صدیقی ای که تا این اواخر حجة الاسلام بود و اخیراً بضرب یک بخشنامه ی سراسری، به کسوت آیت اللهی فرو شده است، دیروز در خطبه های نماز جمعه افاضه فرموده اند: علت اصلی افزایش تحریم ها، فتنه ی 88 بود، و نه مسأله ی هسته ای! می گویم: ایشان بدک نمی شود اگر این دروغ متعمدانه و ناجوانمردانه...
پس ما چه نام داریم؟!

نکن نازنین این کارها را!

چهارشنبه | 27 فروردین 1393 | 16 آوریل 2014 | سال دوم | شماره 426
امروز دیدم از آیت الله موسوی اردبیلی طلبِ فتوا کرده اند با این مضمون: ارسال پارازیت روی امواجِ ماهواره ای، منجر به افزایش احتمال بروز اختلالات عصبی و مغزی، آریتمی قلبی یا توقفِ حرکت قلب، مرگ کودکان و نوزادان، ابتلا به سرطان خون، ام اس و بیماری های صعب العلاج، و به مرور زمان موجبِ...
نکن نازنین این کارها را!

بلنداى انسانى نشسته بر کناره

چهارشنبه | 20 فروردین 1393 | 9 آوریل 2014 | سال دوم | شماره 422
چندی پیش رفتم خانه ی امیرحسین دولت پناه. شاید این پیرمرد را کمتر کسی بشناسد. خانه اش؟ یک آپارتمان شصت هفتاد متری فرسوده در غرب تهران. فرسوده که می گویم، شما عمری پنجاه و سه ساله را برای این آپارتمان تصور کنید که پنجاه سالش را همین امیرحسین دولت پناه در آن ساکن بوده است و از آن بیرون...
بلنداى انسانى نشسته بر کناره
Skyscraper large