Skyscraper large

هدیه‌ى امسال پدر براى تولدم

ui789789uyy45u

حنا مخملباف

پدرم برای هدیه تولدم هر سال نوشته ای می فرستد که برای خودم یادگاری نگه می دارم. اما نوشته امسال او را حیفم امد با دوستانم شریک نشوم:

فصل تولد

از کتاب افرینش

ایات ١ تا ٢٠

بنام من که ترا افریدم و او نتوانست مرا از این کار باز دارد.

ترا افریدم نه برای ان که بسیار چیزها به دست اوری و نه برای ان که چیزی هر چند کوچک به دست اوری.ترا افریدم برای ان که سلامت باشی و شاد و دوست دیگران.که اگر سلامت نباشی، خواهی مرد و اگر شاد نباشی، خود را خواهی کشت و اگر دوست نباشی،یکدیگر را خواهید کشت و چنان می شود که گویی من ترااز ازل نیافریده بوده ام. (١)

ترا بنام نامی خود افریدم که در اکنون و این جا زندگی کنی.پس ترا فرمودیم که گذشته را دفن کن و دیگر به گورستان باز نگرد و ترا فرمودیم که به فردا، فردا بیندیشی(٢)

و مقرر کردیم ملک شادی را که به تو انگاه شادی تحفه کند که تو از توقع خویش بکاهی. پس هرگاه غمگینی بدان که بسیار از خود و دیگری می خواهی(٣)

ترا می فرماییم که نگریز ، روبرو شو ارام ارام با انچه از ان می ترسی و بی اعتبار کن اضطراب هایت را ، چرا که این ها همه وهم است و ان چه بر تو خواهد گذشت اسان تر از ان است که می اندیشیده ای(۴)

ما که پروردگار توییم ترا روزی نگریستن به چیزها عطا کردیم، نه اندیشیدن به چیزها.پس نیندیش ، بزی که زیستن کوتاه و در گذر است.(۵)

ای مخلوق من 

 خوب خودت باش ، نه خوب دیگران.و از این و ان مهر مطلب.با ایشان مدارا کن و خشم ات را به بعد موکول کن.(۶)

ترا مقرر کردیم انچه را نمی دانی با انجامش بیاموزی و ترا مقرر نکردیم که خویشتن را با دیگری یا حتی با خویشتن خویش مقایسه کنی.مسابقه نده ای بنده من، که من شمایان را برای همکاری افریدم، نه برای حسادت و جنگ.(٧)

ای بنده من ساده زی و بود و نمودت یکی کن و از یارت ارامش بطلب نه هیجان. و حرف مردم را از گوشی بگیر و از گوش دگر بیرون کن.(٨)

ترا فرمودیم که در جای خواب جز به خوابی زود و عمیق نیندیشی و دفتر روزگار به رختخواب نیاوری.(٩)

ای مخلوق من

بدان که ازادی غایت ارزوی من از برای توست.پس کسی را مهار مکن که خود را زندانی او کرده ای، و نخواه که کسی همچون تو باشد، که هر کس چون خود افریده شده است.و من که افریدگار شمایانم شما را به تفاوت منزلت داده ام.(١٠)

ای مخلوق من از من عدالت مجو که من پروردگار تفاوت هایم.اگر من عادل بودم، گربه سگ می بود و سگ گربه می بود و دیگر گربه هیچ گربه نبود و سگ هیچ سگ نبود و جهان چیزی از سگ یا گربه کم داشت. و اگر من عادل بودم ، همه چیز ابربود و دیگر هیچ نبود که مبادا تفاوتی حاصل شود بین ابر و ناابر . ومن که خود خالق مفهوم عدالتم ، خویش را از عدالت مبری و منزه می دانم و جهان را متنوع و وحشی خلق کردم، از این روست که شما جانداران همدیگر را می خورید و جهان شما را با مرگ می خورد و به من باز می گرداند، چنان که گویی از ازل شما را نیافریده باشم.(١١)

در نگاه من شما بندگان سه گونه اید.اول قربانیان.که گناه بودن خود را از من و دیگران می دانید.دوم مشغولان.که فرصت زیستن را از خویش دریغ می دارید و سوم مسئولان.انها مومنان اند و خود را ان چنان می افرینند که می خواسته اند از ازل چنین افریده شده باشند.(١٢)

به شما امر کردیم که سه چیز را فراموش نکنید.سوم اینه.برای ان که لبخند خود را به تماشا بنشنید و بدانید که شادی و زیبایی یکی است و من شیر و دندان را سپید افریدم.(١٣)

دوم برای مردگان خویش نفس عمیق خیرات کنید ، که ان ها ارزویی جز این در سر نمی پرورانده اند.(١۴)

و اول ای مخلوق من مرا بیش از اندازه یاد مکن. بلوغ تو فراموشی من است و ارامش من فراموشی تو.بیا همدیگر را دیگر نیافرینیم.این همه دین که تو بنام من خلق کردی، شایسته خداوندگاری من نبود .و این همه رنج که من بر تو روا داشتم ، درخور طاقت تو نبود(١۵)

برای شما حقیقت را چون اینه ای از اسمان فرستادم. زمین سخت ان را شکست و شمایان هر کجا تکه ای از ان را برداشتید و گمان بردید حقیقت کامل پیش شماست و دیگران را به حقیقت خود فرا خواندید.حال ان که من هر کس را حقیقتی ارزانی کرده بودم.(١۶)

ای بنده من زمین راافریدم تا در ان به سلامتی و صلح و شادمانه زیست کنید و شما زمین را قطعه قطعه کردید تا ان جا که به هر کس اتاقی اجاره ای رسیده است و در تنهایی خود چون کرم می لولید.به زمین فراخ من باز گردید و به نام نامی من هرچه مرز است و دیوار از زمین برچینید که من شما را برای یکدیگر افریدم نه برای تنهایی.

روبروی هم بنشینید و دستان یکدیکر رالمس کنید و چشم در چشم هم لبخند بزنید و موهای یکدیگر را ببویید و لب های یکدیگر را مزه کنید که من شما را حواس پنجگانه بخشیده ام.(١٧)

فروشگاه ها فریبگاه های شمایند.شما به هیچ چیز احتیاج ندارید جز سیب که از باغ یکدیگر می دزدید.(١٨)

ای مخلوق من اگر می دانستم با نام من یکدیگر را قضاوت می کنید و به مسلخ می برید، شما را بی نام خود خلق می کردم تا هیچ موجودی نداند چگونه به وجود امده است. (١٩)

ترا بنام نامی خود افریدم که در جهان انگونه که می خواهی زیست کنی، پس نیندیش زندگی کن.

بنام نامی من که ترا افریدم و او نتوانست مرا از این کار بازدارد (٢٠)

محسن مخملباف

١٢اذر١٣٩٣

 


  • بازنشر از فیس‌بوک حنا مخملباف 
این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large