Skyscraper large

آزادىِ حقیقت و حقیقتِ آزادى

156478_502- عبدالکریم سروش - abdolkarim soroosh

عبدالکریم سروش

یکی از مدّعیانِ فلسفه، و از فروشندگانِ حکمت به قدرت، سال‌ها پیش، در روزنامه‌ی کیهان، سخنی نوشت که به شدّت موردِ تحسینْ و تصویبِ گردانندگانِ روزنامه قرار گرفت. او گفته بود «همه کس آزاد است که حق را بگوید». ظاهرِ آزادیخواهانه‌ی این سخن، چنان بود که دهانِ همه‌ی آزادیخواهان را می‌بست و آنان را خلع سلاح می‌کرد. امّا باطنِ مُزوّرانه‌ی آن، همان بود که به کارِ کیهانیان می‌آمد و ستایشِ آنان را برمی‌انگیخت.

بلی همه کس آزاد است که حق را بگوید. خدا را شکر که همین‌قدر را دستِ‌کم، قبول دارند و حقیقت را خاموش و مُرده نمی‌خواهند. امّا همه‌ی سخن درین است که حقیقت چیست و کجاست و نزدِ کیست؟ اگر حقیقت، آشکار بود، این‌همه نزاعِ دینی و فلسفی وجود نداشت. و میان هفتاد و دو ملّت، جنگ در‌نمی‌گرفت، و «جُهود و مسلمان، نزاع نمی‌کردند» و «هرکسی از ظنّ خود یارِ» آن نمی‌شد. نکند منظورشان این باشد که «حقّ» آن است که نزد ماست و همه کس آزاد است که حرف‌های ما را بزند، و اگر جز این بگوید لایقِ آزادی نیست. بلی، منظورِ آن مدّعی هم، جز این نبود و ستایشگرانِ او هم، سَمِّ قاتلِ نهفته در آن جمله را خوب می‌شناختند و به‌جا تحسین می‌کردند. شما هیچ آزادی‌ستیزی را پیدا نمی‌کنید که با آن سخنِ ظاهر فریب، مخالف باشد.

به شما اجازه و آزادی می‌دهد که حقّ را بگویید و بجویید، امّا معیار و مصداقِ حق بودن را خودش مُعیّن می‌کند. و شعاع دایره‌ی آزادی را به پرگارِ «حقیقتِ خودیافته» تقدیر می‌کند.

از آن تزویرِ آزادی‌کُش بگذریم و تصویرِ وفادارتری از آزادی را ترسیم کنیم. چطور است بگوییم «همه‌کس آزاد است حقّ را بجوید»؟ این، بسی صادق‌تر و کارسازتر است. در جستجویِ حقیقت، روان شدن، مسبوق به این فرض است که حقیقت، روشن نیست و چه اعترافِ عزیز و عظیمی است این اعتراف! و چه فروتنیِ حکیمانه و سقراط‌واری، در آن، موج می‌زند.

بلی، آنچه مطلوب ماست آزادی در جستجوی حقیقت است. نوبتِ بیانِ حقیقت بعداً در‌می‌رسد. برای این کار، دو راه بیشتر وجود ندارد: یکی تقلید و دیگری تحقیق. کسانی هستند که به گمانِ خود، حقیقت طلبند امّا همه‌ی حقیقت را فقط از مرجع و منبع خاصّی طلب می‌کنند و به آن خرسندند. این کار، معنایی جز تقلید ندارد و برابر است با فروختنِ عقلِ خود و به دنبالِ آن، آزادیِ خود به دیگری، و آسوده از زحمتِ تحقیق نشستن. مقلّدان، نه صورتاً نه مادّتاً، نه ظاهراً نه باطناً، خواهانِ آزادی نیستند و ندای آزادیخواهی سر نمی‌دهند، و چنین مقوله‌ای برایِ‌شان، از بُن، ناآشناست.

امّا رها کردنِ تقلید و حقیقت‌جوییِ مُجِدّانه، آزادی را با تمام قامت، در دستورِ کار قرار می‌دهد. یک محقّقِ راستین، جز دلی حقیقت‌جو و روشی کارساز و آزادیِ سخاوتمندانه چه لازم دارد؟ نیّتِ پاک و ذهنِ بی‌غرض، کافی نیست، روش‌مندی و روش‌شناسی هم، لازم است. امّا این هر دو، بدون آزادی به کاری نمی‌آیند و گوهرِ نابِ حقیقت را از دریایِ واقعیّت، صید نمی‌کنند. ذهنِ بی‌غرض چون لوحِ سپیدِ کاغذ است و روش‌شناسی، چون قلم، امّا بدون مُرَکّبِ آزادی، این صفحه، همچنان سپید باقی خواهد ماند.

پس، آزادی و حقیقت هم عِنان‌اند. و یکدیگر را صدا می‌زنند و روز و شب، چون روز و شب، به‌دنبالِ هم می‌دوند.

آنکه گذشتگان می‌گفتند «حقیقت ما را آزاد خواهد کرد» سخنی باطل نبود، امّا ناتمام بود. وقتی آن سخن کامل خواهد شد که بر آن بیفزاییم و «آزادی ما را به حقیقت خواهد رساند».

حال، اگر درست است که: «همه کس آزاد است که حقّ را بجوید»، و حقّ در رَحِمِ آزادی پرورش می‌یابد، آنگاه به حُکمِ منطق و به طریقِ اولی، این‌هم درست است که بگوییم: «همه‌کس آزاد است که خطا کند». چون در جستجو، اُفت و خیز هست، کمال و نُقصان هست، راه و چاه هست، خستگی و نشاط هست، و هزار نکته‌ی باریک‌تر از مو هست، و هیچ آفریده، مصون از خطا نیست. پس جواز و رُخصتِ حقیقت‌طلبی، عینِ جواز و رخصتِ لغزش‌کاری است. لغزش‌ها در صِراطِ حقیقت، ‌همان‌قدر مهم‌اند که صواب‌ها، و هَزیمت‌ها به‌قدرِ ظفرها ارزش دارند، و نقشِ سود و زیان درین راه یکی است. و درین جاست که هم‌نوا با حافظ، به جرأت می‌توان گفت «که مستحقِ کِرامت گناه‌کارانند». و آنکه می‌خواهد گناه و خطا نکند، به کرامتِ حقیقت و فضیلت، ظفر نخواهد یافت. و به‌قول مولانا:

تاجرِ ترسنده طبعِ شیشه جان              
در طلب، نه سود بیند نه زیان

بل زیان بیند که محروم است و خوار            
نور، او نوشد که باشد شعله‌خوار

به سراغِ دانشگاه می‌آییم. نمی‌گویم دانشگاه، خانه و مخزنِ حقیقت است. و نمی‌گویم که دانشگاه، مسجد و مَعبدِ حقیقت است. هیچکدامِ اینها نیست و نباید باشد. دانش، نه خازن می‌خواهد نه عابد. دانشگاه، جستجوگاهِ حقیقت است و چون چنین است و چون حقیقت‌جویی با آزادی ملازمه دارد، اگر یک‌جا، به حکمِ سرشت و ساختار، مستحقِ آزادی باشد، آن‌جا، دانشگاه است و آزادیِ آکادمیک، معنایی و مبنایی جز این ندارد. اگر آزادی را از حقیقت‌جویانِ دانشگاه بگیرند، آن‌را بَدَل به قربانگاهِ دانش کرده‌اند. آزادی‌ستیزان را به‌درستی، باید حقیقت‌ستیزان خواند چون آزادی، مَعبَرِ حقیقت است و بستنِ راه آزادی، بُریدنِ نَفَسِ حقیقت است.

دانشگاهیان، اگر آزادانه و حقیقت‌جویانه و با آگاهی از احتمالِ لغزیدن، بحث و جدالِ دینی و فلسفی و سیاسی نکنند، و در  اُفت و خیزها، راهِ کمال نپیمایند، و از اشتباهاتشان، درس نگیرند، و جرأتِ خطا کردن پیدا نکنند، چگونه جرأتِ دانستن و فرصتِ دانستن پیدا خواهند کرد؟

خنده‌دارتر از این، چیزی نیست که کسانی اینک از حوزه به دانشگاه می‌آیند تا به خیالِ خود، حقایقِ کشف شده و ثابت شده و انبار شده در جای دیگر را برای دانشگاهیان به ارمغان بیاورند و از آنان، تسلیم و تَعبُّد بطلبند! دانشگاهیان باید این خِرمَن تعبّد و تسلیم را به صاعقه‌ی سؤال بسوزانند و با دلیریِ خردورزانه، وامِ حقیقت را بُگزارند.

هین قَفَس برگیر تا این یک نَفَس باقی است ما را
این یقینِ سینه سوزم بس که در حبسِ گمانم

شعارِ دانش‌طلبانه و حقیقت‌جویانه‌ی دانشگاهیان، همواره همین خواهد بود که:

جرأتِ دانستن، داشته باش.
آزادی، ما را به حقیقت خواهد رساند.
آزادی‌ستیزی، عین حقیقت‌ستیزی است.
نقد کردن، بهترین راه فهمیدن.

 


  • این مقاله، پیش‌تر در همایشى با عنوان “آکادمی علوم انسانی” قرائت شد و اینک از وبسایت نویسنده بازنشر شده است.
این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large