Skyscraper large

از ممنوعیت میانه‌روى تا امپریالیسم ایرانى!

  • +r+6gd5fg5dfآنچه در پى مى آید گفتگوى منتشر نشده ى زنده‌یاد “هانی فحص”، از روحانیان و روشنفکران دینى لبنانى است که ٢۶ نوامبر گذشته در “لوریان لوژور” و سپس ترجمه‌ى آن در وبسایت “روز” منتشر شد.

دسامبر ۲۰۱۲ بود. هانی فحص، از شخصیت های برجسته شیعه لبنان، بسیار شادمان به نظر می رسید. او در کمال آرامش قدرتی خارق العاده داشت. هانی فحص در مصاحبه ای با لوریان لوژور که تا این لحظه منتشر نشده، به سؤالاتی درخصوص درگیری میان جوامع مختلف و وضعیت بحرانی به وجود آمده پاسخ گفت. او طبق معمول از میانه روی دفاع می کرد و شعار همیشگی اش صلح، آرامش و همزیستی مسالمت آمیز بود.

از دید هانی فحص، “اهمیت امام موسی صدر و دیگران، ازجمله حسن خالد و کمال جنبلاط، این بود که آنها درک کرده بودند که جنگ لبنان هیچ ثمری در بر نخواهد داشت و برعکس باعث نابودی و ویرانی خواهد شد. آنها تلاش بسیاری کردند که این جنگ دوام نیابد. به همین دلیل هم بود که موسی صدر ربوده شد و کمال جنبلاط و حسن خالد نیز مورد سوء قصد قرار گرفتند و کشته شدند”.

او گفت: “به بیان دیگر، میانه روی ممنوع شده، زیرا درواقع اساس و زیربنای طبیعی حاکمیت را تشکیل می دهد. پس از اینکه موسی صدر ناپدید شد، دیگر هیچ جنبشی، به جز جنبش امل، از سوی مستضعفان و محرومان آغاز نگردید.”

بازنگری تجربه میانه روی صدر باعث شد تا هانی فحص انتقاد ملایم، ولی صریحی، از حزب الله و “امپریالیسم ایرانی” انجام دهد.

او در ادامه گفت: “از سال ۱۹۹۲ تا ۱۹۹۸، سنی ها بر لبنان سیطره داشتند. در آن دوران، حاکمیت کم و بیش خوب عمل می کرد. شیعیان پس از در دست گرفتن قدرت نشان دادند که دارای پروژه های ضد مملکت داری هستند و به اعتراض و مخالفت عادت کرده اند. بدین ترتیب اتهامی که گفته می شد به اشتباه علیه بدبینی و منفی نگری شیعیان وارد شده، مورد توجیه قرار گرفت. البته مشخصه تشیع این نیست که صرفاً به اعتراض و مخالفت بپردازد و اعتراض و مخالفت نیز همیشه صحیح نیست. فقه و امامان شیعه همیشه اولویت را به حاکمیت داده اند، حتی زمانی که از روند صحیحی تبعیت نمی کند. در این دیدگاه، حاکمیت ارزشی به مراتب بالاتر از عدالت و عدالت گستری دارد.”

هانی فحص همچنین افزود: “عملکرد ایران به مانند عملکرد یک قدرت امپریالیسم است؛ درست به مانند اینکه باید برای روس ها یک محصول، برای چینی ها یک محصول، و برای آمریکایی ها نیز یک محصول دیگر را تولید کرد. منطق حکومت داری در تهران به این صورت است. ولی صدور این منطق از این معیار پیروی نمی کند.”

او در ادامه افزود: “به نظر می رسد که ذهنیت امپریالیستی ایران بیدار شده. ایرانیان طی چندین قرن بر دو سوم آسیا حکمرانی کرده اند. به علاوه، این ایده وجود دارد که ترک ها، که از دید آنها نژاد پایین دستی محسوب می شوند، این تفوق را از آنها ربوده اند. در چنین منطقی، شاهد آن بودیم که ایرانیان در فلسطین حاضر شدند؛ جایی که خود اعراب و جهان اسلام در آن حضور کم رنگی داشت. آنها به سوی حماس و ابو نیدال رفتند تا پرچمی را به اهتزاز درآورند که درواقع متعلق به اعراب و سنی هاست. ایرانیان در برابر اکثریت سنی و اعراب، یعنی در برابر منطق تعداد، تصمیم گرفته اند که از منطق زور و قدرت، ولی نه در راستای تقویت شرکای خود، استفاده کنند. اصلاً چنین مقوله ای دایر بر تقویت شرکا در منطق آنها وجود ندارد. فکر نکنید که انتخابات در نزد شورای حزب الله واقعی است. من ایران را خوب می شناسم. در آنجا زندگی کرده ام.”

او در ادامه گفت: “تهران پروسه ای را آغاز کرده که دیگران را ازطریق دین، پول و غیره، و با استفاده از هر شیوه ممکن، چه مثبت چه منفی، تابع و وابسته به خود نگاه دارد. درحقیقت، ایران برخلاف اعراب، منابع خود را به شیوه ای سازماندهی شده مصرف می کند. به همین دلیل ایران همه جا حضور دارد. امروز حضور آن را در یمن می بینیم؛ درعین حال که تونس و مصر را نیز رها نمی کند. ازاین پس، ایران حتی در لیبی نیز نقشی برعهده دارد. حکومت تهران، بحرین و انقلاب بحرین را که برایش در اولویت قرار ندارد، به بازی گرفته و با حکومت آن درحال معامله است. به آنچه می گویم دقیقاً اشراف دارم، زیرا کارشناس این گونه امور هستم. حکومت تهران در لبنان ریشه دوانده؛ از فلسطین خارج نشده و دست از سر اردن و عربستان سعودی نیز برنمی دارد. ایران در برابر تعداد بیشتر اعراب، روی قدرت خود سرمایه گذاری می کند.”

هانی فحص از شرایط کنونی این نتیجه گیری را می کند: “عنصر بحران این است که ساختار ما بسیار گسترش یافته؛ چه به لحاظ مقاومتی و چه به لحاظ جاه طلبی از نوع ایرانی؛ نبود یک پروژه تمام عیار عربی نیز مزید بر علت شده. متأسفانه ذهنیت شیعه با این تحول قدرت متحول نشده. شیعیان علی رغم داشتن قدرت در عراق و مقاومت در لبنان همچنان به شیوه سابق که مختص یک اقلیت است عمل می کنند.”

 البته برای او کاملاً مسجل است که نسل جوان اصلاح طلب در ایران با نگاه دیگری به جهان می نگرد و به هیچ وجه مایل نیست از ولایت فقیه، پروژه متحد کننده یا امپریالیستی چیزی بشنود، بلکه به شدت تشنه برقرار ساختن یک “لیبرالیسم ملی” است. او درنهایت یک وصیت سیاسی کرد؛ آرزویی که هرگز تحقق آن را ندید. او گفت : “امیدوارم تا زمانی که زنده هستم شاهد ازبین رفتن خودکامگی اعراب و کشورهای اسلامی باشم.”

آیا مردم کشورهای عربی و اسلامی روزی به این موقعیت دست خواهند یافت؟

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large