Skyscraper large

شهروندان با جسارت در برابر استیلاى قدرت

987zzzz- مرتضی کاظمیان - morteza kazemiyan

مرتضی کاظمیان

نسرین ستوده، وکیل مدافع حقوق بشر ـ که چند هفته‌ای است در اعتراض به حکم محکومیت ناعادلانه و غیرقانونی محرومیت سه ساله‌اش از وکالت در مقابل کانون وکلا متحصن شده ـ اعلام کرده که به تحصن خود ادامه خواهد داد.

هم‌زمان و در عرصه‌ای دیگر، محمد نوری‌زاد اعتراض مدنی خود به تضییع حقوق اساسی و مدنی خویش را اینجا و آنجای ایران، پی می‌گیرد. او موفق شد با وجود مزاحمت‌ها و مخالفت‌ها و تهدیدها، نمایشگاه آثار هنری خود را در پایتخت برپا کند.

چندی پیش نیز، خشایار دیهیمی، نویسنده و مترجم، در نامه‌ای به رییس قوه قضاییه بی‌باکانه به انتقاد از تهدیدهای صادق لاریجانی پرداخت و نوشت: «من تو را به دادگاه تحت امرت به حکم قانون اساسی فرامی‌خوانم. بیا در دادگاهی علنی حاضر شو و به اتهاماتی که یک شهروند یک لاقبا متوجه تو می‌داند جواب بده. وگرنه من که می‌دانم تو کهریزک‌ها داری. گمان مبر که شهامت مدنی مرده است. نه از تو می‌ترسم نه از لاف و گزافت. مردم قضاوتشان را کرده‌اند و باز هم خواهند کرد.»

ستوده و نوری‌زاد و دیهیمی، تنها شهروندانی نیستند که با شجاعت، حقوق شهروندی خود را مطالبه می‌کنند و از حقوق اساسی ایرانیان می‌گویند. مستقل از چهره‌های شناخته شده‌ای چون ایشان یا دکتر محمد ملکی و نرگس محمدی و برخی دیگر، شمار شهروندان کمتر شناخته شده یا به تمامی گمنامی که در کنار آنان می‌ایستند یا حقوق مدنی و اساسی خود را به‌گونه‌ای مسالمت‌آمیز و خشونت‌پرهیز مطالبه می‌کنند، کم نیست؛ آن‌هم در زمانه‌ی تداوم سرکوب و خشونت و تهدید نهادهای متعدد امنیتی و اطلاعاتی و قضایی.

تلاش‌های فردی و مقاومت و شجاعت اینان، منتقدان و مخالفان گوناگون دارد. از تمامیت‌خواهان و دشمنان دموکراسی ـ که تکلیف و موضع آنان مشخص است ـ تا نقدهایی که از جبهه‌ی مخالف اقتدارگرایی متوجه ایشان می‌شود.

آنچه آنان (شهروندان مطالبه‌گر و شجاع) در پیش گرفته‌اند، برای برخی فعالان و ناظران سیاسی قابل تأیید یا فهم نیست. کسانی که به دلایل و مصلحت‌هایی شخصی، تمایلی به پرداخت مواجهه با حکومت خشونت‌پیشه ندارند، یا از زاویه‌ای راهبردی، «هزینه ـ فایده»ی این دست اقدام‌ها را فاقد توجیه از منظر «کنش عقلانی» بازیگران سیاسی می‌دانند، و یا اساسا تمایلی ندارند که در چهارچوب واژه و مفهومی به‌نام «اپوزیسیون» دسته‌بندی و تعریف و فعال شوند.

برخی از این فعالان و ناظران سیاسی ـ که حتی خود در حوادث پس از کودتای انتخاباتی ۱۳۸۸، در طیف معترضان بودند ـ با تداوم و تشدید سرکوب خونین، و پس از به حصر بردن رهبران جنبش سبز و سلطه‌ی مسلح راست افراطی، اندک اندک، تغییر موضعی گفتمانی داده‌اند. در این طیف، حالا برخی حتی منتقد خاموش موسوی و کروبی و رهنورد شده‌اند. شاید اگر آنها و ایستادگی و رفتارشان را نیز به‌صراحت مورد انتقاد قرار نمی‌دهند، به‌دلیل جایگاه اجتماعی و محبوبیت نامزدهای معترض است.

این طیف، به تعبیری «اعتدال‌گرا» شده‌اند؛ «واقع‌گرایی» تام و تمام پیشه کرده‌اند؛ «عمل‌گرایی محض» را در دستور کار قرار داده‌اند؛ واقعیت مستقر و مسلط را پذیرفته و به آن تمکین کرده‌اند؛ «تغییر» وضع ناگوار را منتفی دانسته‌اند؛ و تلاش می‌کنند گام به گام از موقعیت «اپوزیسیون»ی که به‌ویژه پس از خرداد ۱۳۸۸ یافته‌اند، به حوزه‌ی «پوزیسیون»ی نقل مکان کنند و در مقام «خودی» عرض اندام نمایند و تحرکی دوباره در پیش گیرند.

این راهبرد البته محترم است، و این گروه از کنشگران ـ صرف‌نظر از دلایل اقدام آنان ـ محق و مجاز به تعقیب مسیر سیاسی خویش و نیل به مطلوب‌هایشان هستنند. اما آنچه قابل فهم و پذیرش نیست، اعتراض آنان به کوشش‌های شهروندانی است که با عزت نفس و شجاعت، حقوق انسانی و قانونی خود را مطالبه می‌کنند.

این کم‌لطفی و مواجهه‌ی تأمل‌برانگیز ـ اگر آن را در فاصله با «‌انصاف» توصیف نکنیم ـ شاید وجهی دیگر از همان ارزیابی و تحلیلی باشد که فرجام انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۹۲ را بی‌ارتباط با مقاومت سبزها (از رهبران و فعالان زندانی تا کنشگران جامعه مدنی) پس از انتخابات ۱۳۸۸ می‌داند. از این زاویه، شوک ناشی از قهر اکثریت جامعه با صندوق‌های رأی در انتخابات مجلس (اسفند ۱۳۹۰)، نادیده انگاشته می‌شود. نیز از یاد می‌رود که جنبش اعتراضی زیر پوست جامعه و به سایه رفته، خود موجبی مهم برای تمکین هسته اصلی قدرت به خواست اکثریت رأی‌دهندگان در انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۹۲ بود.

صدا و کنش شهروندان آزاده و شجاع، هرچند در ظاهر اقدامی فردی است، اما موجب تداوم امید در جامعه و نیز تقویت فرهنگ مقاومت می‌شود. و این مستقل از تأثیر اثباتی «آگاهی‌بخشی» اقدام آنان است. نوری‌زاد و ستوده و دیگر شهروندان پیگیر حقوق اساسی و مدنی خود و ایرانیان، بر همان مسیری می‌روند که کروبی و موسوی و رهنورد افزون بر ۴۵ ماه است برگزیده‌اند. مقاومت و صبوری آنان و دیگر آزادگان سبز ـ چنان‌که جان‌ فوران، جامعه‌شناس معاصر تبیین می‌کند ـ در «شکل‌گیری و تبلور فرهنگ‌ سیاسی مقاومت و مخالفت» نقشی ویژه دارد.

به عقیده‌ی فوران، فرهنگ‌های سیاسی مقاومت و مخالفت حاصل سلسله‌ای از عناصر مادی و گفتمانی است که به نوبه‌ی خود بر آن عناصر اثر متقابل دارد، و می‌تواند از منابع گوناگونی ریشه بگیرند (از ایدئولوژی‌ها، تجربه‌های تاریخی و سنت‌های فرهنگی مردمی، مذهب و مانند آن‌ها، و نیز همچنین از سازمان‌ها و شبکه‌های اجتماعی). وی معتقد است که گروه‌ها، طبقات و کنشگران متفاوت، مجموعه‌های پیچیده‌ای از اندیشه‌ها‌ی فوق را می‌پذیرند و این پذیرش، آن‌ها را برای نقد نظام سیاسی موجود آماده می‌کند و استعداد‌ها را به حرکت در می‌آورد. تفاوت میان شکست و موفقیت جنبش‌های اجتماعی بستگی به این دارد که فرهنگ‌های سیاسی تا چه اندازه بتوانند بخش‌های مختلف جامعه را به‌صورت جبهه‌ی گسترده و متحد مخالفی در آورند.

مبارزه و مقاومت شهروندانی که حقوق مدنی و اساسی خود و تمامی شهروندان را می‌جویند، و نیز ایستادگی دیگر صبوران محبوس سبز، نه تنها فضای خفقان و تلاش تمامیت‌خواهان برای تحقق آرامش گورستانی را مخدوش می‌کند، بلکه مقاومتی است در برابر گسترش و تعمیق وحشت و ترسی که سرکوب‌گران در پی تحقق آن هستند.

در زمانه‌ای که حاکمیت اقتدارگرا می‌کوشد با احضار و تهدید و بازداشت و صدور احکام گوناگون و سانسور و … بر دهان‌ها قفل زند و کنشگران مدنی و سیاسی را خاموش، و از هر اقدام منصرف کند، قد برافراشتن و شجاعت و ایستادگی مدنی شهروندان باعزت و جسارت، مانعی مهم در برابر تثبیت وضع مطلوب سلطه‌گران استیلاجوست.

کوشش‌هایی از این دست، افزون بر آگاهی بخشی، گفتمان اعتراض مسالمت‌آمیز و خشونت‌پرهیز را تقویت و تکثیر می‌کند، فرهنگ مقاومت و مخالفت را گسترش می‌دهد و عمق می‌بخشد، عطر ایستادگی و صبوری و امید می‌پراکند، و به جنبش اجتماعی جاری زیر پوست جامعه تغییرخواه ایران، به سهم خود، جان و شور می‌بخشد.

نسرین ستوده در ملاحظه‌ای مهم ـ و راهبردی ـ می‌گوید: «حتی اگر یک دولت نخواهد به خواسته‌ی ملی جامه‌ی عمل بپوشاند این شهروندان هستند که باید قدرت‌شان را در جایی که لازم است نشان دهند، در آن صورت است که خواسته‌های ما محقق خواهد شد.» 

 


پی‌نوشت: بازخوانی متن کامل نامه‌ی مهم و خواندنی خشایار دیهیمی به رییس قوه قضاییه، خالی از فایده نیست:

آقای رئیس قوه قضائیه! باز هم که تهدید می‌کنی! جز تهدید و ارعاب و زندان و شلاق چیزی هم نمی‌شناسی. در دست تو شلاق است در دل من اخلاق! تو تهدید به احضار شهروندانی می‌کنی که فریادشان از فساد لانه کرده در نظام به هواست. آن هم نه فقط فساد مالی، بلکه فساد اخلاقی، دروغگویی، و حق را ناحق کردن. مرا هم زبان تهدید هست. مرجع من هم تو نیستی. عدالت است. تو از بزرگنمایی فساد در نظام می‌گویی من از لاپوشانی فساد در نظام. مسئول ارشد قانون! قانون‌شکنان، رانت‌خواران، دروغ‌گویان و تهمت‌زنندگان راست راست در این مملکت راه می‌روند و اگر بگویی بالای چشمتان ابروست متهم به بزرگ‌نمایی فساد در نظام می‌شوند و عقوبت می‌بینند .

طشت رسوایی هشت سال دولت از بام افتاده است. معاون اول رئیس جمهور بعد از مکیدن خون مردم تازه حالا که منصبش را از دست داده دارد محاکمه می‌شود و تازه یقین دارم که مجازات نمی‌شود آنچنان که باید. وقتی فساد معاون اول رئیس جمهور سابق محرز شده دیگر چه جای بزرگ‌نمایی می‌ماند؟ تازه این یکی از آن هزاری است که نشد لاپوشانی‌اش کنید. و تو تهدید هم می‌کنی؟ از تو بزرگترهایش در طول تاریخ لاف‌های بزرگتر زده‌اند. اما عاقبتشان را دیده‌ایم. من از قانون سخن می‌گویم. از همان چیز فراموش شده در این مملکت .

اگر راست می‌گویی به قانون و به همین گزافه‌گویی‌ات عمل کن. من تو را به دادگاه تحت امرت به حکم قانون اساسی فرامی‌خوانم. بیا در دادگاهی علنی حاضر شو و به اتهاماتی که یک شهروند یک لاقبا متوجه تو می‌داند جواب بده. وگرنه من که می‌دانم تو کهریزک‌ها داری. گمان مبر که شهامت مدنی مرده است. نه از تو می‌ترسم نه از لاف و گزافت. مردم قضاوتشان را کرده‌اند و باز هم خواهند کرد. امروز بر مسند قدرتی و غره به این مسند. من نه مسندی دارم و نه جز عزت انسانی‌ام سرمایه و قدرتی. قامت من اگر زیر بار زورتان خمیده است دلم سرفراز است. تو دلت خمیده است. فخر مفروش. روزگار تکلیف ما را با هم روشن خواهد کرد .

  • بازنشر از جرس
این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large