Skyscraper large

مصالحه در خارج بدون صلح‌طلبی در داخل ممکن نیست

987zzzz- مرتضی کاظمیان - morteza kazemiyan

مرتضی کاظمیان

فرجام خوش فوتبال در بازی مشهور ایران ـ استرالیا، در مذاکره‌ی هسته‌ای جمهوری اسلامی و ۵+۱ تکرار نشد. آنچه سرانجام دیروز در وین رخ داد، و با برخی «خوش‌بینی»ها در فاصله‌‌ای محسوس بود، البته برای دغدغه‌داران دموکراسی و صلح در ایران، خوشحال‌کننده نبود. اگرچه تحریم‌ها ـ چنان‌که حسن روحانی به‌درستی ارزیابی کرده ـ دچار تَرَک شده، و بازگشت به وضع پیشین، به‌دلیل گفت‌وگوهای طولانی و تعامل و نزدیکی تهران با غرب ـ به‌ویژه واشنگتن ـ دشوارتر و دورتر، اما به نظر می‌رسد که مشکل اصلی همچنان به‌جاست: دیوار بلند و قطور بی‌اعتمادی.

هرچند هسته اصلی قدرت در جمهوری اسلامی تلاش کرد در روزهای گذشته پشت نگاه مبتنی بر «نرمش قهرمانانه»ی آیت‌الله خامنه‌ای بایستد و آن را از طریق بلندگوهای رسمی خود بازتولید کند و مذاکره را در ظاهر هم که شده مورد حمایت و همراهی قرار دهد، اما به نظر می‌رسد به علل و دلایلی، تهران ـ دست‎‌کم در مقطع زمانی کنونی ـ ضرورتی برای تمکین تام به مطالبات ۵+۱ ندید. وضع خاص منطقه و تداوم تحرک مخرب داعش و نفوذ امنیتی ـ نظامی جمهوری اسلامی و دست مقتدر ایران در منطقه، در کنار ماهیت اقتدارگرای نظام سیاسی، برخی از این علل و دلایل‌اند.

این ادعا را “نیویورک تایمز” نیز در نخستین ارزیابی خود از مذاکره‌ی ناپایان اخیر، بازتاب می‌دهد. این روزنامه‌ی معتبر آمریکایی در گزارشی که از مذاکرات وین منتشر کرده، با اشاره به این سخن جان کری، وزیر خارجه ایالات متحده که «اگر ایرانی‌ها در‌‌نهایت حاضر به ‌مصالحه نباشند، فرصت دستیابی به توافق از دست خواهد رفت» نوشته است: طرف ایرانی با هیچ طرح و پیشنهاد جدیدی وارد مذاکرات نشد، و این‌گونه و از آنجا‌ که آمریکا نمی‌توانست حالتی را بپذیرد که جمهوری اسلامی ایران از توانایی ساخت سلاح هسته‌ای برخوردار باشد، بحث‌های فشرده و گاه تندی میان دو سو درگرفت که در پایان نیل به توافق را منتفی کرد.

حالا و در وضع جدید، هرچند توافق طرفین بر ادامه‌ی گفت‌وگو، خود امیدبخش و مهم است و از وضع مبتنی بر قهر و تقابل و مخاصمه در فاصله‌ی محسوس، اما بی‌گمان، پیامدهای منفی عدم توافق همچنان ـ و به شکلی روزافزون ـ خود را بر وضع اقتصادی و اجتماعی و سیاسی ایران تحمیل خواهد کرد. ادامه‌ یافتن عدم دسترسی کامل ایران به درآمدهای نفتی، تنها یکی از نتایج منفی مهم است. بماند که اینک کش یافتن مذاکره تا تابستان سال بعد و برای هفت ماه، خود به خود تصمیم‌گیری نهایی در مورد ماجرای هسته‌ای ایران را به زمانی پرت می‌کند که جمهوری‌خواهان کنترل هر دو مجلس کنگره (سنا و نمایندگان) را دراختیار گرفته‌اند؛ وضعی که به‌معنای افزایش تأثیرگزاری عوامل مزاحم و مخالف در نیل به توافق قابل اتکا در طرف خارجی است.

به بیان دیگر، اینک و در هر دو سو (ایران و آمریکا) نگاه‌های بدبین و عوامل مزاحم و مخالف آشتی، صدای بلندتر و دست بالاتری برای اقدام دارند. هرچند روی کار آمدن دولت اعتدال‌گرا و تدبیرپیشه‌ی روحانی، به‌معنای تغییری در ترکیب ساختار سیاسی قدرت در جمهوری اسلامی است، و این هم‌زمان شده با رویکرد رهبری نظام برای «نرمش قهرمانانه»، اما سیطره‌ی اقتدارگرایان در حکومت، و دموکراسی ستیزی و صلح گریزی آنان، همچنان پشتوانه‌های داخلی/ایرانی توافقی حقوقی را ضعیف می‌سازد.

«راست افراطی» با وجود تلاش برای ابراز همدلی با روند مذاکره و تلاش‌های دستگاه دیپلماسی، اما «ساز ناکوک» و ماهیت غیرملی خود را دارد. این اظهارنظر نقدی، فرمانده بسیج در آخرین روز مذاکره، خود شاهدی مهم است: «به جهنم که موافقت نمی‌کنند؛ به جهنم که تحریم می‌کنند.»

شواهدی از این دست، اهمیت و ضرورت دموکراتیزاسیون را ـ حتی برای تعامل و مصالحه در عرصه‌ی بین‌المللی متذکر می‌شود. این را باید هم دولت روحانی دریابد، و هم آن گروه از کنشگران جامعه مدنی که تمرکز بر پتانسیل «داخل» را در ماه‌های اخیر، زیر و در حاشیه‌ی اثر «خارج» قرار دادند، یا دست‌کم، هم‌زمان و چنان که باید بدان اعتنا و توجه نکردند.

اگر دولت بنفش همچنان از توسعه سیاسی غفلت کند و از تقویت جامعه مدنی و کمک به گسترش و تعمیق آن اجتناب کند، بخش مهم و موثری از نیروهای حامی خود را از دست خواهد داد و در برابر اقتدارگرایان تنهاتر و کم‌اثرتر خواهد شد. بازتاب این وضع، تنها در سیاست داخلی (و مثلا انتخابات مجلس ۹۵) متبلور نخواهد شد، بلکه خود را حتی در سیاست خارجی و شانس و میزان توفیق توافق با ۵+۱ نشان خواهد داد.

لشکر بیکاران و جوانان و فارغ‌التحصیلان جویای شغل و تثبیت معیشت، در کنار اقشار اجتماعی فرسوده شده زیر فشار مزمن گرانی، نه تنها پشتوانه‌های مهمی برای دولت اعتدال نیستند بلکه برای هر کامیابی هر دولتی، خود عامل فشار و تهدیدی غیرمستقیم محسوب می‌شوند. چنین است که دولت تدبیر ناگزیر به شستن چشمان خود و در پیش گرفتن رویکردی دیگر در قبال توسعه سیاسی است.

این ارزیابی و آنچه آمد، موانع مهم و جدی خارجی برای نیل به توافق را ـ چنان‌که به اشارتی نیز آمد ـ فاقد اهمیت نمی‌داند؛ موانعی که تنها در تل‌آویو یا برخی دولت‌های عربی منطقه مستقر و فعال نیستند. در مقام توصیف فقط بخشی از آن، اوباما ـ به درستی ـ عنصر «بی‌اعتمادی» را مورد توجه قرار داده؛ او تصریح می‌کند: «نمی‌توان بی‌اعتمادی میان دو طرف را یک‌شبه زدود، چرا که تاریخ طولانی دارد.»

این بی‌اعتمادی همان چیزی است که از یک‌سو (در ایران) خود را در نگاه بدبینانه‌ی رهبر جمهوری اسلامی پیوسته تکثیر می‌کند، و از سوی دیگر (در غرب) در مقوله و مفهوم «ظرفیت گریز» بازتاب می‌دهد. و پیامدهای ناگوار تداوم تحریم‌های خارجی و اقتدارگرایی داخلی، همچنان ایرانیان بیشتری را به سوی خط فقر سوق می‌دهد و منافع ملی را به باد می‌دهد.

مصالحه در خارج بدون صلح‌طلبی داخلی (بخوانید دموکراسی) ممکن نیست. این‌را اگر تمامیت‌خواهان نمی‌بینند و نمی‌خواهند، کاش بازیگران سیاسی و کنشگران دغدغه‌دار ایران از یاد نبرند. گذاشتن تمام تخم‌مرغ‌های منافع ملی در سبد مصالحه‌ی خارجی، نه خردمندانه است و نسبتی با اقتدارگرایی حاکم در جمهوری اسلامی برقرار می‌کند.

 


  • بازنشر از جرس
این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large