Skyscraper large

تیغ “شمشیرهای ولایت” از همیشه کُندتر است

tajzade-fh789fg6 مصطفی تاج زاده mostafa tajzade

سید مصطفی تاج‌زاده

بخش دوم و آخر:

۳- محاسبات نادرست بین المللی

الف) توهم سقوط دولت آمریکا از ابتدای روی کار آمدن دولت نهم تا تحریم نفتی و بانکی کشور در سال ۹۰ لحظه‌ای مقامات حکومت یک دست را رها نکرد. آقای احمدی نژاد باور داشت و می گفت «همان طور که گاز ماشین را گرفته و ازبهشت به پاستور آمدیم گازش را خواهیم گرفت و یکی دوساله به واشنگتن خواهیم رفت.» (نقل به مضمون از قول آقای افروغ) وی حتی در جلسه مجمع تشخیص مصلحت نظام با قاطعیت از فروپاشی ۶ ماهه دولت ایالات متحده خبر داد. مسئول بازجوها در سال ۸۸ از آمریکا ناشناسی من تعجب می کرد و می گفت بحران اقتصادی غرب حداکثر ظرف ۲ سال دولت آمریکا را سرنگون خواهد کرد و تأسف می خورد که من چرا این واقعیت بدیهی را نمی توانم درک کنم. تظاهرات معترضان یا نود و نه درصدی‌ها نیز بسیاری از دولت مردان وقت را به وجد آورده بود که عنقریب تکان و تحول بزرگی در ینگه دنیا مشاهده خواهند کرد. رهبر نیز اعلام نمود افشای صد سندی که در اختیار ایران است کمر آن دولت را خواهد شکست.

ب) تحلیل جناح رهبری درباره تحریم نشدن ایران و نیز بی‌تأثیر بودن تحریم بر اقتصاد میهن و معیشت مردم در صورت تصویب شدن اشتباه بود. پیش بینی مقامات وقت در رسیدن قیمت نفت هر بشکه به ۲۵۰ دلار نیز در حالت تحریم نفت ایران مطلقا نادرست بود. کاهش ۲۰ درصدی بهای نفت در ماه گذشته یک بار دیگر نشان داد که جمهوری اسلامی بر پایه تحلیل‌های غلط مسئولانش گرفتار تحریم هایی شد که نظیر آن‌ها در جنگ تحمیلی نیز به ملت ما وارد نیامد.

پ) سیاست خارجی تهاجمی و دشمن تراش و دیپلماسی بیانیه خوانی و فرصت سوزی که قدرت‌های جهانی را به رغم همه اختلافاتشان علیه جمهوری اسلامی به اجماع رساند، در سال ۹۲ با اعتراض علنی بسیاری از اصول گرایان مواجه شد. از دیپلماسی جلیلی امروز جز تکفیری‌های پایداری کس دیگری حمایت نمی کند. روند مزبور، دنیا ناشناسی و بی‌اطلاعی مسئولان وقت را از روابط و مناسبات بین المللی به نمایش گذاشت.

ت) افزایش نفوذ ایران در کشورهای شیعه نشین که حاصل پیوندهای عمیق دینی و فرهنگی و استقرار نظام برآمده از انقلاب اسلامی بوده است، براثر محاسبات نادرست و سیاست‌های اشتباه ۸ ساله که طبعا با فرصت طلبی و خصومت ورزی دولت‌های مخالف ما در منطقه و جهان همراه شد، شیعیان و به طور کلی همه ساکنان خاورمیانه را با خطر نزاع خونین فرقه‌ای روبرو کرده است. علت این وضعیت در درجه اول نشناختن سازوکار و مناسبات بین المللی مقاماتی بود که نمی دانستند به موازات افزایش نفوذ ایران در کشورهای شیعه نشین لازم است در جهت حساسیت زدایی و کاهش نگرانی دولت‌های همسایه مجدانه بکوشند و با جلب اعتماد دولت‌های قدرتمند منطقه آن‌ها را به تنظیم مناسبات برپایه اقدام متقابل و رویکرد برد – برد توجیه و ترغیب کنند نه این که با لاف زنی‌های تحریک زا و تهدیدهای هزینه ساز بر هراسشان از ایران و شیعیان بیفزایند و با سوق دادنشان به مقابله با هردو زمینه شکل گیری و قدرت یابی خوارج مسلمان شیعه کش هم چون داعش را فراهم آورند. در سطح جهانی نیز ساده انگارانه فکر می کردند با تکیه بر شرق و قطع ارتباط با غرب می توانند حقوق ملت را استیفا کنند.بدون توجه به این که دولت‌های مستقل حتی در دوره جنگ سرد نیز این روش را برنگزیدند و به جای آن نهضت عدم تعهد را برپاساختند و با برقراری ارتباط با دو طرف استقلال، امنیت و منافع خویش را پاس داشتند. امروز که نظم قدیم فروپاشیده و نظم جدید مستقر نشده است و قدرت‌های متعددی ظاهر شده اند، بهترین شیوه تأمین منافع ملی، برقراری ارتباطات سنجیده با همه دولت‌های بزرگ است. با تنظیم روابط مناسب با آمریکا می توان از چین و روسیه و هند و حتی اروپا و ترکیه امتیازات به مراتب بیشتری گرفت. هم چنان که داشتن مناسبات دوستانه با اروپا و روسیه وچین دولت را قادر می سازد که از آمریکا امتیازات بیشتری بگیرد. کاربرد سیاست موازنه مثبت در جهان معاصر موجب می شود که هم پوتین و هم اوباما و هم اروپا و هند و چین به دولت جدید پیشنهادهای بهتری در قیاس با دولت قبلی ارائه کنند.

۴- سردرگمی انسدادطلبان

الف) بحران ایدئولوژیک (تردید در قبول اسلام منهای حقوق داعشی یا اقبال به اسلام حقوق محور) و نیز سرگردانی استراتژیک (تداوم ویژه خواری با به خدمت گرفتن نهادهای انتصابی مانند شورای نگهبان، صدا و سیما، قوه قضائیه، سپاه و بسیج به سود مقاصد جناحی یا تن دادن به رقابت با منتقدان در شرایط برابر) سبب شده است که اصول گراها نتوانند تکلیف خود را با چهره‌های تأثیرگذار سیاسی روشن کنند. بر این اساس حمایت از دکتر روحانی بر شکاف اصول گرایان سنتی با جبهه پایداری می افزاید. مخالفت با دولت نیز پایگاه مردمی ایشان را تضعیف می کند و به تحکیم روابط اصلاح طلبان و اعتدالیون منجر می شود. علاوه بر آن کارشکنی علیه دولت ثابت می کند علت اصلی تنش‌های عصر اصلاحات تندروی دوم خردادی‌ها نبود بلکه تمامت خواهی جناحی بود که حتی دکتر روحانی به قول خودشان اصول گرا و کابینه فراجناحی‌اش را نیز تحمل نمی کند و در صددند که وی را به اولین رئیس جمهوری تبدیل کنند که در انتخابات دور دوم رأی نیاورد. نزدیکی با آقای هاشمی و رأی به ریاست وی در مجلس خبرگان خشم فرقه مصباح را برمی انگیزد و رو در رویی با هاشمی نیز جمع قابل توجهی از شخصیت‌های شناخته شده معتدل اصول گرا را از آنان دور می کند. اصول گراها هم چنین نتوانسته اند موضع خود را درباره آقای احمدی نژاد مشخص کنند. از یک طرف او را غیراصول گرایی می خوانند که مسبب اصلی شکست آن‌ها شده و از طرف دیگر در پی جلب همکاری وی و همراهانش در انتخابات آتی هستند.

ب) تلاش برای زنده نگاه داشتن به اصطلاح فتنه به منظور آن که فضا را هم چنان امنیتی و پلیسی نگه دارند و به سرکوب حقوق و آزادی‌های ایرانیان بپردازند. افزون بر محکومیت نزد افکار عمومی با یک مشکل جدی مواجه است. آنان حرف جدیدی ندارند و مجبورند همان روایت رسمی یک طرفه و مغشوش و همان اتهامات متناقض و ملال آور را تکرار کنند و بدون آن که خود بخواهند زمینه را برای شنیدن ناگفته‌های اصلاح طلبان و سبزها آماده سازند. به علاوه مسیر دولت و حامیانش را در نقد گذشته هموار و موجه سازند.

پ) مواجهه اصول گراها با فسادهای ۸ ساله نیز حاکی از سرگشتگی آن هاست. برای مثال صدا و سیما در این زمینه یا سکوت می کند یا اگر در مواردی تحت فشار افکار عمومی نتواند از کنار قضیه بگذرد در جهت اثبات فاسد بودن همه دولت‌ها در دوره رهبری کنونی می کوشد.

دوم) متزلزل شدن پایه‌های استبداد مطلقه فردی

۱- انقلاب در عرصه ارتباطات، انحصار اطلاع رسانی توسط حکومت‌ها را در هم شکسته است. مردم نیز در حال حاضر هر تلاشی برای تحمیل تضییقات جدید را قاطعانه محکوم می کنند و در حد توان به مقابله با آن برمی خیزند.

۲- سیاست ثابت صدا و سیما هم چنان تملق رهبر و توهین به منتقدان است که در یک سال اخیر تخریب دولت را نیز به آن اضافه کرده است. با وجود این خاطره عملکرد سوء رسانه ملی در دوران اصلاحات و نیز فجایع ۸ ساله باعث شده که آن رسانه نتواند علیه دولت جدید شمشیر از رو ببندد و به بحران سازی بپردازد و مثل دوره دوم خرداد انتشار یک بولتن دانشجویی را در ۱۵۰ نسخه به چالش ملی تبدیل کند.

۳- احترام به حقوق اساسی شهروندان اگرچه تاحدودی تحت تأثیر مذاکرات هسته‌ای قرار گرفته اما مستقل از آن و نتایجش به مطالبه‌ای ملی تبدیل گردیده است. به گونه‌ای که نقض گسترده و سیستماتیک آن روز به روز دشوارتر می شود.

۴- تیغ لباس شخصی‌ها یا شمشیرهای ولایت کندتر از همیشه شده است. امروز حتی اصول گراها منهای اقلیت افراطی و خوارجی مسلکشان حاضر به دفاع از عملکرد قانون شکنانه آنان نیستند.

۵- محکومیت بیش از ۹۰% زندانیان سیاسی تا پایان امسال خاتمه می یابد و به این ترتیب زندان به مثابه ابزار سرکوب منتقدان و ساکت کردن آنان از دور خارج می شود. بگیر و ببند فله‌ای هم ناممکن شده است.

۶- حصر آقایان موسوی و کروبی و خانم رهنورد به ویژه پس از حماسه خرداد ۹۲ حتی در میان بسیاری از اصول گراها هم خریدار ندارد. زیرا هم غیرقانونی است و هم بی‌فایده. از نظر اکثریت مردم نیز ادامه بازداشت خانگی این بزرگواران معنایی جز لجبازی یا تصفیه حساب‌های قدیمی ندارد.

۷- انتخاب و استقرار دولت جدید ضربه سختی به فضای پادگانی جامعه وارد کرد و دولت به طور کلی و وزارت خانه‌های سیاسی و فرهنگی مانند کشور و اطلاعات و علوم و ارشاد را از عمل به سود جناح طرفدار سرکوب بازداشته است.

۸- بزرگ شدن بی‌حد دولت در سه دهه گذشته بویژه در دوره احمدی نژاد، موجب شده است که بیش از ۸۰% بودجه و درآمد کشور صرفا به حقوق و مزایای پرسنل و بازنشستگان لشگری و کشوری اختصاص یابد. طرح‌های نیمه کاره نیز آنقدر زیاد است که با درآمد فعلی اتمام آن‌ها حدود ۲۰ سال طول می کشد. از این رو پول نفت اجازه نمی دهد که دولت با استفاده از آن حقوق مدنی وسیاسی شهروندان را نقض کند.

۹- اوضاع نامطلوب اقتصادی و اثر مذاکرات ایران با ۵+۱ بر بهبود یا وخیم تر شدن شرایط، توجه هم وطنان را به عرصه سیاست معطوف کرده است. تلاش تکفیری‌ها برای به شکست کشاندن گفتگوها نیز حساسیت مردم را دو چندان کرده است.

۱۰- آلودگی هوا، خشک شدن دریاچه‌ها و رودها و تالاب‌ها و دیگر معضلات زیست محیطی در کنار رشد فاجعه بار ناهنجاری‌های اجتماعی چون اعتیاد که نزدیک به ۶ میلیون ایرانی را درگیر خود کرده است، یکه تازی جناح ذوب در ولایت را ناممکن کرده است.

۱۱- اصرار اصول گراها برای تجاوز به حقوق عمومی و حریم خصوصی شهروندان با قلب ماهیت نظارت دوجانبه مردم و حکومت در فریضه امر به معروف و نهی از منکر و در عمل خلاصه کردن آن به پوشش زنان و سپردن مسئولیت آن به بسیج بسیاری از قشرها را نگران و علیه خود آنان بسیج کرده است.

۱۲- مصیبت‌های ناشی از انحصارطلبی حکومتی در سوریه و عراق و حتی در مصر و لیبی حامیان تک صدایی را در ایران به تردید انداخته است. زیرا می بینند که در خاورمیانه لبنانیزه شده برای حفظ نظم و ثبات سیاسی راهی جز دموکراسی مشارکتی یا جلب حمایت همه جناح‌های سیاسی در رأس قدرت ندارند و در غیر این صورت دیر یا زود در چرخه نزاع‌های خونین داخلی گرفتار خواهند شد.

سوم) برتری نسبی دموکراسی خواهان

۱- انحلال ها، پلمپ ها، بگیر وببندها، دادگاه‌های نمایشی و احکام فرمایشی از سال ۸۸ تاکنون نه تنها اصلاح طلبان را زمین گیر نکرد و وضعیت تیره و تاری را برایشان رقم نزد برعکس بر تجربه، واقع بینی، هم دلی، اعتماد به نفس و هم گرایی آنان افزود. من چند بار در مورد شبیه سازی‌های گمراه کننده و توهم حذف اصلاح طلبان به بازجوها هشدار دادم اما فایده چندانی نداشت تا این که مردم با حماسه ۲۴ خرداد ۹۲ بیدارشان کردند. هم اکنون اصلاح طلبان در قیاس با رقبا از کادرهای مجرب تر، برنامه‌های جامع و به روزتر، روحیه بالاتر و انسجام بیشتر برخوردارند. از ریزش نیرو رنج نمی برند و انتظار فردایی بهتر را دارند. طرفه آن که هرچه فشارهای نهادهای رهبری اصلاح طلبان را صیقل داد، کمال بخشید و محکم کرد، رانت‌های آن نهادها اصول گرایان را فرسود و توان فکری، سیاسی و تشکیلاتی آنان را تحلیل برد و اشخاص سخت کوش و رو به پیشرفت دهه انقلاب را به افرادی پرتوقع و کم تحمل، طلبکار و انتقاد ناپذیر، تمامت خواه و متهم به ویژه خواری تبدیل کرد و امید، پویایی و نشاط را از آنان گرفت.

۲- گفتمان اصلاحات مبتنی بر اسلام سازگار با دموکراسی و حقوق شهروندی به ویژه پس از قدرت یابی داعش و دیگر گروه‌های خوارج مسلک در اقصی نقاط جهان اسلام با اقبال رو به تزاید ایرانیان حتی اصول گرایان مواجه است. افزون بر آن اهداف و شعارهای اصلی اصلاح طلبان و در رأس همه آرمان «ایران برای همه ایرانیان» نیاز ندارد که طبق نظر آقای مصباح به مردم وعده دروغ دهد تا پس از کسب قدرت برخلاف آن عمل شود. در استحکام و پاسخ گو بودن گفتمان اصلاحات به نیازهای جامعه همان بس که امروز به استثنای تکفیری‌های پایداری، همگان از اسلام رحمانی و مخالف خشونت ورزی، ضرورت گفتگو و پیگیری راهبرد برد – برد در داخل و خارج و اولویت و ترجیح مصونیت سازی به جای ایجاد مدیریت در عرصه فرهنگ و پایان دادن به پادگان سازی در جامعه و دانشگاه سخن می گویند.

چهارم) موقعیت رهبری

۱- مجموعه عوامل زیر:

  • الف) تجربه تلخ بسیج همه نهادهای لشگری و کشوری به صورت قانونی و غیرقانونی به سود آقای احمدی نژاد در انتخابات ۸۸
  • ب) شکست ایده حکومت یک دست و مسلط کردن اصول گراها بر تمام نهادهای انتخابی و انتصابی
  • پ) تحریم‌های بی‌سابقه و رو به رشد بین المللی علیه جمهوری اسلامی
  • ت) اوضاع مخاطره آمیز منطقه و ناکامی کامل مدل آمریکا ستیزی استبدادی
  • ث) نافرجامی پروژه حذف اصلاح طلبان
  • ج) انباشته شدن مشکلات گوناگون و ضرورت حل بعضا عاجل آن ها
  • ج) راه پیمایی اعتراضی و تاریخ ساز میلیون‌ها ایرانی در ۲۵ خرداد ۸۸

رهبر را به پذیرش نسبی تکثر و به رسمیت شناختن بخشی از حقوق سیاسی و مدنی شهروندان و اصلاح برخی دیدگاه ها، مواضع و رفتارهای خود به شرح زیر مجاب کرد:

  • الف) اعلام بی‌طرفی در انتخابات ۹۲ و بی‌اطلاعی همه حتی خانواده از رأی وی
  • ب) رأی مردم را حق الناس خواندن و بر امانت داری برگزار کنندگان انتخابات تأکید ورزیدن
  • پ) ایرانیان مخالف جمهوری اسلامی را به رسمیت شناختن و دعوت آنان به رأی دادن
  • ت) رأی به هر نامزد را رأی به نظام خواندن
  • ث) اعضای شورای نگهبان را از دفاع از کاندیدایی خاص منع کردن
  • ج) امامان جمعه را از موضع گیری به سود یک نامزد پرهیز دادن
  • چ) فعالیت سیاسی سپاه را غیرضرور دانستن
  • ح) رسانه‌های نیروهای مسلح را از تخریب دولت و فعالیت بر ضد آن برحذر داشتن
  • خ) دانشجویان موافق را به تحمل مخالفان توصیه کردن

۲- به نظر من باید از مواضع و اقدام‌های اخیر رهبر استقبال کرد اما نباید به آن‌ها بسنده نمود چرا که با وجود مثبت بودن نه تثبیت شده اند و نه کافی هستند و ملت ما هنوز تا اجرای کامل قانون اساسی و بی‌طرفانه و غیرجانبدارانه عمل کردن رهبر و نهادهای زیرنظر وی، راهی بس طولانی و ناهموار را در پیش رو دارند. برای مثال با وجود اظهارات صریح رهبری که در بالا به آن اشاره شد، اعضای شورای نگهبان هم چنان مثل گذشته حزبی عمل می کنند و دبیر گستاخ و قانون شکنش علناً به نفع یک جناح فعال است و برای پیروزی آن‌ها خود را به آب و آتش می زند و هم زمان برای منتقدان خط و نشان می کشد. صدا و سیما به رغم تغییر مدیریت از عصر جنگ سرد خارج نشده است و هم چنان درعالم تک گویی و اتهام زنی و تکرارهای ملال آور سیر می کند. و رسالت خود را دفاع از اصول گرایان و تخریب اصلاح طلبان می داند. ستاد مهندسی انتخابات نیز کمافی السابق مشغول پرونده سازی علیه داوطلبان اصلاح طلب یا مستقلی است که از پایگاه مردمی خوبی برخوردارند. سازو کار ستاد همان است که سردار مشفق با ناشی گری لو داد و همکارانش را برای همیشه شرمنده کرد. امپراتوری رسانه‌ای سپاه نیز هم چنان در خدمت جناح به اصطلاح خودی و علیه دولت و حامیانش فعال است. اگرچه از تندی و تیزی آن اندکی کاسته شده است. مقامات قضائی نیز که در انجام وظایف روزمره خود مانده اند و نهاد زیر نظرشان یکی از ناراضی تراش‌ترین بخش‌های حکومت است، مشغول اظهارنظر درباره سیاست خارجی هستند و به نقد و حتی نفی صریح راهبرد برد – برد در مذاکرات هسته‌ای می پردازند. بازداشت خانگی عزیزان ما و مردم نیز هم چنان ادامه دارد. آن چه اقدام غیرقانونی مزبور را خطرناک تر میکند، منطق حصر است که عین منطق تحریم هاست. این ما هستیم که امنیت را تعریف کرده حدود، ابعاد و ویژگی‌های آن را مشخص می کنیم و می گوییم که ناقضان آن چه کسانی هستند و مجازاتشان چقدر است. ما هم زمان هم قانون گذار هم دادستان و هم هیأت منصفه، هم قاضی و هم مجری قانون هستیم. چرا؟ چون زور داریم و مسلح هستیم. ملاحظه می شود که تا پذیرش و استقرار اندیشه «النصر بالعهد و الرضا» به جای « النصر بالرعب» چه مسیر سختی را باید پیمود.

۳- رهبر به هیچ وجه مایل نیست نحوه هم کاری‌اش با دکتر روحانی به سرنوشت چهار رئیس جمهور قبلی (آقایان موسوی، هاشمی، خاتمی و احمدی نژاد) دچار شود. زیرا از عواقب منفی و اعتماد سوزش آگاه است. وی هم چنین مقاومت ایرانیان را در برابر طرح‌های طالبانی مانند فیلترینگ وایبر و واتس آپ، گسترش تفکیک جنسیتی به ویژه در دانشگاه ها، عقیم سازی زوری، دولتی کردن امر به معروف و نظامی کردن نهی از منکر، راه اندازی گشت‌های موتوری لباس شخصی ها، اسیدپاشی در اصفهان و … می بیند. و این که موازنه قوا به سود جامعه مدنی و علیه تکفیری‌ها در ارکان حکومت به هم خورده است. بنابراین با احتیاط و دوراندیشی عمل می کند.

جمع بندی:

با توجه به آن چه گذشت، من آینده را مشروط به حفظ هوشیاری مردم و انسجام کنونی اصلاح طلبان روشن و به سود استقرار دموکراسی در ایران می بینم. سرعت، دامنه و عمق حرکت بیشتر خواهد شد، اگر رهبر توجه کند که اولا ایرانیان موافق و مخالف مواضع واقعی‌شان را نه در سخنانشان که در صدا و سیمای رهبری می یابند. ثانیا اساس تبلیغات سوء استعمارگران در اسلام هراسی و ترسیم چهره‌ای حقوق ستیز و خشونت پرست از مسلمانان و به خصوص طرفداران حکومت اسلامی است، پس وی نمی تواند و نباید با عملکرد خویش به آن اتهام مهلک وجاهت بخشیده با آزادی هراسی به مصاف اسلام هراسی برود. ثالثا راه جلوگیری از دوگانه شدن حاکمیت پایان دادن به راهبرد معیارهای دوگانه است. 

 


این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large