Skyscraper large

مردى که زندگى‌اش مدافع اوست

s6d5f444d - حسن یوسفى اشکورى

حسن یوسفی اشکوری

راستی معیار سنجش راستی و ناراستی یک انسان در زندگی چیست؟ افکار و آرمانها؟ ادعاها؟ عملکرد و رفتار؟ شهادت و گواهی دیگران؟ واقعیت این است که همه اینها هر یک به سهم خود معیاری برای سنجش صداقت و عدم صداقت یک فرد و یا یک گروه و جمعیت شمرده می شوند، اما، به گمانم، معیار اصلی تشخیص راستی و ناراستی یک فرد «زندگی» اوست که البته تمام آنها را زیر پوشش خود می گیرد.

«زندگی» عبارت است از مجموعه آنچه در طول یک عمر (به ویژه اگر عمری دراز باشد) در عینیت جاری یک زیست عادی و طبیعی و متعارف انسانی رخ می دهد و این مجموعه چندان جدی است که از منظر دوست و دشمن انکارناپذیر است. هر فردی می تواند انواع دعاوی نیکو و فکر و آرمان خوب داشته باشد و با حسن نیت هم باشد اما در عمل یا مجال تحقق آنها را نیابد و یا حتی سوگمندانه عملا خلاف آنها رفتار نماید (از قضا شاید بیشترین ما از این شمار باشیم). ممکن است که هریک از ما در زندگی پر فراز و نشیب مان، در عین عدم تطابق دعوی و فکر و عمل، حتی بتوانیم با توسل به انواع ترفندها (از جمله قدرت و پول و تبلیغات) خود را انسانی نیک و نیکو و کامیاب و محبوب¬القلوب معرفی کنیم و یا با استفاده از انواع حیله ها و فریب ها و تبلیغات انسان کامیابی را ناموفق و حتی فاسد و بدکردار بشناسیم و در نهایت او را از چشم و دل مردمان زمانه حذف نماییم؛ اما آنچه در نهایت، معیار سنجش و ملاک داوری برای راستی آزمایی یک شخص قرار می گیرد، زندگی اوست؛ معیاری که باطل¬السحر تمامی جادوها و جادوگری ها و فریبکاری هاست. از این رو، می گویم بهترین و استوارترین معیار داوری برای تمیز سره ها و ناسره ها در زندگی یک فرد و به طور خاص افراد سرشناس و اثرگذار در تاریخ، همان زندگی است؛ زندگی ای که از او دفاع می کند و نه صرفا مدح مداحان و تبلیغات دوست و دوستداران.

به گمان من یکی از مصادیق بارز چنین اشخاص و شخصیت هایی در تاریخ معاصر کشور ما، عباس امیرانتظام است. او در طوفان انقلاب و در اوج کشاکش ارباب قدرت بر سر میراث انقلاب، به هر دلیل، به اتهاماتی سنگین متهم شد و در پی آن بازداشت و محاکمه و به اعدام و در نهایت به حبس ابد بدون تغییر محکوم شد. بدون این که نیازی به بازگویی آن رخداد و علل و عوامل آن باشد و یا بدون این که وارد ماهیت حقوقی و قضایی و سیاسی آن محاکمه و حکم بشوم، امروز به عنوان فردی از نسل انقلاب از فراز بیش از سه دهه می توانم بگویم: اکنون عباس امیرانتظام یکی از کامیاب ترین و ماندگارترین شخصیت سیاسی و انسانی تاریخ معاصر و به طور خاص تاریخ انقلاب در دوره جمهوری اسلامی است. چرا که در برابر بیش از سه دهه اتهام و دروغ و تهمت همه جانبه، اکنون زندگی او بهترین و صادق ترین مدافع اوست.

لحظه ای درنگ کنیم و ببینیم در این سالیان نه چندان کوتاه بر امیر انتظام چه گذشته است. سالهای ۵۸-۶۰ و حتی اوایل دهه شصت را به یاد بیاوریم. از همان آغاز تصدی عباس امیرانتظام در مقام سخنگویی دولت موقت، او آماج انواع انتقادها و تهمت ها و توهین ها بود. این نقدها و خرده گیری ها از دوستان گروهی و حزبی و برخی افراد و یا جریانهای منتقد بازرگان و دولت موقت آغاز و به زودی به یک موج عمومی و گسترده بر ضد عباس امیرانتظام تبدیل شد. هرچند پس از چندی موج نقدهای داخلی و خودی فروکش کرد و حتی پس از گسترش حملات ناسالم و بدخواهانه از جبهه خارجی، با نوعی دفاع و همدلی همراه شد، ولی در مقطع بازداشت و محاکمه عباس امیرانتظام در ۵۸-۵۹، با تبلیغات گسترده و جدی تمام جریانهای چپ و راست انقلابی (غیر مذهبی و مذهبی) چنان فضایی ایجاد شده بود که کمتر کسی می توانست تصور کند که امیرانتظام به واقع مرتکب خلافی در حد شایع نشده است. نگاهی به مطبوعات آن زمان به روشنی از این مدعا پرده بر می دارد. رسانه های حکومتی و تلاشهای «امت حزب الله» و «خط امام» از یک سو و رسانه های متکثر و اثرگذار جریانهای چپ انقلابی (و بیش از همه حزب توده) چنان کارزار تبلیغاتی بر ضد امیرانتظام راه انداخته بودند که به راستی تشخیص راست و ناراست و حتی قدرت فهم و درک را از همه ستانده بود. در هرحال در مقطع محاکمه امیرانتظام عموم انقلابیون منتقد امیرانتظام بوده و غالبا خواهان محاکمه و اعمال اشد مجازات (=اعدام) برای او بودند. شماری نیز سکوت کرده و عملا بی طرفی را برگزیده بودند (خود من از این شمار بودم). در این میان فقط دو شخصیت سیاسی محبوب بودند که رسما و علنا اتهامات وارده علیه امیرانتظام را رد کرده و از صداقت و پاکی و درستی و عرق ملی امیرانتطام دفاع می کردند و آن دو عبارت بودند از: مهندس مهدی بازرگان و دکتر یداله سحابی. این دو در دادگاه حضور یافتند و بدون این که تحت تأثیر فضای مسموم قرار بگیرند، با صراحت و شجاعت، از امیرانتظام دفاع کرده و بازرگان صریحا مسئولیت تمام ارتباطهای سخنگوی خود را در دوران نخست وزیری اش بر عهده گرفت. تا آنجا که به یاد می آورم در آن زمان حتی اعضای دولت موقت نیز به هردلیل به طور رسمی و علنی از دوست و همکار خود دفاع و حمایت نکردند. اصولا افسون انقلاب و اعتمادی که به رهبری و رهبران انقلاب و نظام نوپا و نیز اعتمادی که به جریانهای رادیکال انقلابی (اعم از مذهبی و غبر مذهبی) وجود داشت، سبب شده بود که عموما اتهامات علیه امیرانتظام را کم و بیش قبول کنند و اگر هم قبول نکرده بودند در چنان فضایی کسی را یارای مخالفت با آن امواج نیرومند نبود. در چنان بستر مساعدی ارباب قدرت، با تشکیل یک دادگاه باسمه ای و غیر استاندارد و شاید هم فرمایشی، امیرانتظام را محاکمه و محکوم به اعدام کردند. گرچه پس از آن، ظاهرا با تلاشهای مهندس بازرگان، اعدام تبدیل به حبس ابد بدون عفو شد.

هرچند پس از آغاز خشونت های دهه شصت و اعدام ها، به تدریج تراژدی امیرانتظام در افکار عمومی فراموش شد اما به تدریج امیر انتظامی دیگر ققنوس وار از درون خاکستر صدر انقلاب سر بر آورد؛ عباس امیرانتظامی مقاوم، استوار، شریف، اخلاقی و ایستاده بر آرمان بلند آزادی خواهی در تدوام نهضت ملی پیشوای نهضت ملی دکتر محمد مصدق. این در حالی بود که عباس امیرانتظام نه تنها به عنوان یک متهم سیاسی به زندان نرفته بود بلکه به عنوان جاسوس و وابسته به بیگانه و به تعبیر آن روزها ضد انقلاب و . . . محکوم شده بود و چنین اتهاماتی در صدر انقلاب بسیار کارآمد و ویرانگر شمرده می شد و می توانست بسیاری از بی گناهان را نیز با بدنامی مواجه کند و به تعبیر آن ایام او را به «زباله دان تاریخ» بسپرد. اما در باره امیرانتظام چنین نشد. او عمری دراز کرد (اکنون ۸۲ ساله) و در کوره حوادث تابسوز آبدیده شد و از امتحانات بزرگ سرفراز بیرون آمد. او رنجهای زندان دهه شصت را در اوین تحمل کرد و خم به ابرو نیاورد. اکنون او از معدود شخصیت هایی است که زندگی او تا این لحاظ بهترین مدافع اوست. او دیگر نیازی به گواهی این و آن ندارد، زندگی سی و پنج ساله وی گواه صادق فکر و آرمان و شخصیت و هویت و صداقت اوست. حکومت سی و پنج سال است که علیه امیرانتظام تبلیغات می کند و حتی هنوز، به رغم آزادی عملی وی، او را به عنوان زندانی می شناسد، اما زندگی پر افتخار و مقاومت ها و دلیری های او و استواری اش در پای آرمانهای بلند ملی و آزادی خواهانه اش، باطل¬السحر تمام اکاذیب منتقدان چپ و راست دهه شصت و به ویژه تبلیغات حاکمیت جمهوری اسلامی است.

امیرانتظام دوران زندان را با مقاومت و سازش ناپذیری اصولی طی کرد. با این که مسئولان قضایی وقت (در زمان محمد یزدی) بارها بازرگان و دکتر سحابی را واسطه کردند تا امیرانتظام را متقاعد کنند که بی سروصدا و اعتراض به خانه بازگردد و عملا آزاد شود ولی او، به رغم احترام فراوانی که برای آن دو بزرگ قایل بود، تن نداد و اعلام کرد تا دادگاه عادلانه و قانونی به اتهاماتش رسیدگی نکند، تن به آزادی اعطایی نخواهد داد و هنوز هم بر همین دعوی اصرار دارد. دیری است که امیرانتظام سقراط وار حاکمیت را به چالش کشیده است. گرچه روشن است که حکومت هرگز تن به این درخواست مشروع نخواهد داد، ولی در دادگاه تاریخ، این عباس امرانتظام است که حاکمان و قاضیان را محاکمه و محکوم کرده و خواهد کرد. نیازی نیست با قدرت تخیل دهه های دور را تصور کنیم، هم اکنون حاکمان و به ویژه همانهایی که امیرانتظام را محاکمه و محکوم کرده اند در کجا ایستاده و در افکار عمومی داخل و خارج از کشور چه منزلت و موقعیتی دارند و عباس امیرانتظام در کجا ایستاده و موقعیت او چگونه است؟ مثلا اسدالله لاجوردی، دادستان دادگاه امیرانتظام، کجاست و نسل امروز و آینده از او چگونه یاد خواهد کرد؟ محمدی گیلانی، کسی که حکم اعدام او را صادر کرد، در کجاست و در چه موقعیتی قرار دارد و داوری داوران منصف در باره او چیست؟ امیرانتظام با عیادت از قاضی دادگاه خود نشان داد که او یک انسان شریف اخلاقی است چرا که کینه و نفرت نمی شناسد و حتی با معیارهای متعارف دینداری او یک دیندار صادق است نه شیخ محمد محمدی دعویسرایی (گیلانی) که عمری به ستم و ستمگری و در خدمت ستمگران گذراند! این خصوصیات انسانی، که البته به بهایی گزاف به دست آمده است، پس از سه دهه آشکار کرد که همیشه حقیقت آن نیست که مردمان، حداقل در مقطعی، باور کرده باشند. شرافت مرد به صداقت اوست و صداقت همواره مدافع صادق آدمی است در برابر دروغ ها و فریب ها.

در هرحال نسل انقلاب یک پوزش خواهی بزرگ و صادقانه به عباس امیرانتظام بدهکار است. او با زندگی اش اکنون مطمئن ترین مدافع خود را در اختیار دارد اما ما باید برای کاستن از بار مسئولیت خود از او حلالیت بطلبیم و این کار البته بر دوش کسانی که او را متهم کرده و به ویژه در افکار عمومی بر او تمهت زده اند، بیشتر سنگینی می کند. من خود تا پیش از ورد به مجلس اول، تحت تأثیر فضای مسموم و افسون زده صدر انقلاب بودم ولی پس از آن و به طور خاص پس از آشنایی با مهندس بازرگان و سحابی ها و دیگران افسون زدایی شدم و دیدگاهم در باره بسیاری از امور صدر انقلاب از جمله ماجرای امیرانتظام تغییر کرد. به ویژه سخنان و دیدگاه زنده یاد مهندس سحابی، که روزگاری در آغاز از منتقدان امیرانتظام بود، و شهادت وی مبنی بر سلامت اخلاقی و انسانی و عرق ملی امیرانتظام حجت را بر من تمام کرد. با این همه، ضمن آرزوی سلامتی و عمری دراز برای دوست پر ارج جناب عباس امیرانتظام، در حد خود از او حلالیت می طلبم. به سلامت باشند و همچان ایستاده بر ایمان و صداقت.

 


  • وبسایت نویسنده
این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large