Skyscraper large

ازخودبیگانگی زبان دینی

g654fgh456fg45fg

محمد مجتهد شبستری

[یکى از انواع] ازخود بیگانگی زبان دینی که خطرناک ترین، هم هست این است که از گذشته و آینده خود قطع ارتباط کند. قطع ارتباط با گذشته به دو شکل ممکن است اتفاق بیفتد:

من یک آیه یا حدیث ببینم و توجه نکنم که آنچه گفته شده در ارتباط با چه معناهایی و در چه فرهنگی بیان شده و برای پدید آوردن چه معناها و مقاصدی تولید شده است. اگر اینها را در نظر نگیرم ارتباط متن تولید شده شفاهی یا کتبی را با گذشته‌اش قطع می‌کنم؛ گویی این متن خلق‌الساعه تولید شده است و این برخورد با متن درست نیست. باید توجه داشت که این متن مثلا در هزار سال قبل در شرایطی خاص گفته شده و گویندگان آن معنایی را از طریق گفتار خود تولید کرده‌اند و آن معنا در خلا تولید نشده و در ارتباط با فرهنگ آن زمان و معناهای دیگر آن زمان تولید شده است. وظیفه من این است که ببینم فرهنگ آن زمان و محتویات فرهنگ آن زمان و معناها و اعتقادات آن زمان و شرایط دیگر آن کدام بوده است. اگر این کار را نکنم و متن دینی را در ارتباط با نظام معنایی گذشته درک نکنم، با گذشته زبان قطع ارتباط کرده‌ام. این قطع ارتباط با گذشته یعنی خودداری از تفسیر. یعنی جمود کردن در الفاظ که گویی الفاظ خودبه خود چیزی به ما می‌گوید و این عین قطع ارتباط با گذشته است، چون الفاظ خود به خود چیزی به ما نمی‌گویند.

و اما قطع ارتباط زبان دینی با آینده. این قطع ارتباط چنین اتفاق می‌افتد که مثلا می‌گوییم فلان حکم شرعی که در فلان آیه یا حدیث آمده، همیشه باید اجرا شود. صرفا به این دلیل که در آن آیه و حدیث آمده است و به این توجه نمی‌کنیم که عواقب اجرا این حکم چیست؟ با این تلقی در واقع ارتباط زبان دینی را با معناهایی که در آینده پدیدار می‌شوند، قطع می‌کنیم. آن معناها مثلا چنین پرسش‌هایی اند: نتیجه اجرا حکم چه شد؟ آیا جلوگیری از شیوع جرم اتفاق افتاد؟ آیا عدالت محقق شد؟ آیا امنیت بیشتر بوجودآمد؟ یا اینکه فلان نتایج سوء پیش آمد؟ و آیا و آیا… این پرسش‌ها در آینده پس از اجرای حکم مطرح خواهد شد ولی وقتی ما به آنها توجه نمی‌کنیم و می‌گوییم وظیفه ما فقط اجرا حکم است ارتباط زبان دینی آن آیه یا حدیث را با آینده قطع می‌کنیم.

چند دهه پیش مرحوم مرتضی مطهری در کتاب «مرجعیت و روحانیت شیعه» این موضوع را طرح کرده بود که مشکل اصلی سازمان روحانیت در عوام زدگی است. ایشان گفته بود چون روحانیت شیعه از لحاظ معیشت وابسته به مردم عوام است، ناچار است ازخواسته‌ها، افکار و تمایلات آنها تبعیت کند و نمی‌تواند حرف نو بیاورد. چون عوام با حرف نو و تغییر وضعیت موجود میان‌های ندارند. اگر امروز ایشان در حال حیات بود، من به ایشان می‌گفتم: آقای مطهری! مشکل اصلی در جای دیگر است و آن این است که علمای اصول و فقه در حوزه‌های علمیه ما زحمت فراوان کشیده و می‌کشند تا ارتباط زبان دینی آیات و احادیث را با گذشته و آینده آنها قطع کنند و از این راه مانع تفسیر تاریخی آن آیات و احادیث می‌شوند و چون راه تفسیر را می‌بندند، نمی‌توانند در قلمرو دین سخن نو بیاورند. (نگاه کنید به مقاله «مدعای فقیهان مبنای علمی ندارد» در وب سایت شخصی صاحب این قلم).

شما به همین هیاهوی ضرورت امر به معروف و نهی از منکر در باب حجاب را که در چند هفته اخیر در جامعه راه افتاده، نگاه کنید. اگر بخواهیم زبان دینی ما از خود بیگانه نباشد باید اینطور تحلیل کنیم که آیات و احادیث امر به معروف و نهی از منکر در حوزه عمومی، خطاب به چه مردمی گفته شده است. در آن وضعیت اجتماعی که آن مردم در آن زندگی می‌کردند امربه معروف و نهی از منکر در حوزه عمومی، چه نقشی بازی می‌کرد؟ آنها مردمی بودند که حکومت به معنای امروزی آن در میان آنها شکل نگرفته بود. اما در جامعه امروزی ما در ایران که سیستم «دولت‌ملت» در قانون اساسی آن به رسمیت شناخته شده و حد و حدود مجاز و غیرمجاز در حوزه عمومی را قانون مصوب مجلس معین می‌کند، دخالت خودسرانه افراد در حوزه عمومی با عنوان امر به معروف و نهی از منکر چه معنا دارد جز به هم ریختن قانون اساسی؟! این گرفتاری‌ها تا آنجا که به تئوری مربوط است از قطع ارتباط زبان دینی به گذشته و آینده آن پیدا می‌شود.

از سخنان خود چنین نتیجه می‌گیرم که اگر در جامعه‌ای زبان دین و معنویت به صورت‌های گوناگون از خود بیگانه شود که خطرناک‌ترین آنها قطع ارتباط آن با گذشته و آینده است، چنین زبانی «معطوف به قدرت» می‌شود و زبان معطوف به قدرت به خشونت مشروعیت می‌بخشد و آن را نهادینه می‌کند. پیداست چنان زبانی سلامت اجتماعی را تهدید می‌کند!

 


  • بخشى از یک مقاله؛ وبسایت نویسنده
این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large