Skyscraper large

یک سوزن به خود؛ یک جوالدوز به دیگری

6fgh45fgjh4jj

عیسی سحرخیز

از دعاهای معروف یکی هم آن است که انسان از پروردگار خود می خواهد که او را با آزمایش‌های سخت مواجه نسازد تا مایه ی سرافکندگی‌اش نشود، یا اگر هم در معرض چنین امتحانی قرار گرفت خود خدا کمکش کند که رو سفید از میدان بیرون بیاید. 

این ابتلا و امتحان وقتی سخت تر و دم دست تر می شود که جنبه ی این جهانی پیدا می کند و نتیجه‌اش هم فوری اعلام می شود و پیامد کار و میزان پاداش و نوع مجازات در کوتاه مدت مشخص می گردد، به ویژه اگر جای خدا را بنده‌ای بگیرد که برای چند صباح به قدرت رسیده است و رحمن و رحیم بودن الله را کنار گذارده و چون انسان است کینه در دل می پرورد، اخم و تخم می کند و اگر از دستش براید انتقام سخت می گیرد! 

البته بندگان خدا نیز متفاوت هستند و رویکردهای گوناگونی نسبت به امتحان پس دادن دارند و نمره ی خوب و بد گرفتن و نوع جوایز دریافتی یا از آن بدترتحمل مجازات محتمل، به ویژه اگر این تنبیه و مجازات گاه به مثابه ی از زندگی ساقط شدن باشد و آب باریکه ی سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و… را از دست دادن و زیادش برای مدتی عمر دنیوی را به سختی گذراندن. 

اوضاع زمانی سخت تر و غیرتحمل ترمی شود که انسان بداند عقوبت کار سنگین خواهد بود و نه تنها نام و نشانش در لیست سیاه ثبت خواهد شد، بلکه مجازاتی سخت و گاه همراه با بگیر و ببند و بازداشت و زندان در پی خواهد داشت. 

خاطره و جمله ی معترضه‌ای بگویم و به بحث‌های گسترده ی این روزها در محافل خانوادگی بپردازم و رسانه‌های همگانی و فضای مجازی. 

در آن روزها و شب‌های سخت، در آن رویدادهای خونین پس از دوم خرداد ۸۸، زمانی که “الله اکبر” گفتن بر پشت بام‌ها و “مرگ بر دیکتاتور” گویی در کشور رواج فراوان داشت، نیمه شبی چند ایمیل پشت سرهم از دوستی دریافت کردم که حاکی از ترس و هراس فراوان او بود، بابت کاری که انجام داده بود اما در ابتدا انتظار پیامدی سخت – چون زندان و اعدام- در مورد آن نداشت. 

نامه اول او حاکی از این بود که بسیجی‌ها آخر شب به کوچه ی آن‌ها ریخته اند و دیوار خانه یا آپارتمان افرادی را که بر پشت بام‌ها رفته و الله اکبرگفته بودند با اسپری یا رنگ قرمز ضربدر زده بودند تا احیانا روز بعد به سراغ‌شان بروند و دستگیرشان سازند و به عقوبت حق طلبی اشان برسانند. نامه دوم حکایت از آن داشت که این دوست سر فرصت از منزل خارج شده و دیوار همسایه‌ها را همانند دیوار منزل خود ضربدر زده تا فردا که خورشید برآمد، کار شناسایی و مجازات برای اقتدارگرایان و نظامیان گوش به فرمان سخت باشد! 

ساعتی گذشت و نامه ی جدیدی نرسید. گمان بردم که موضوع حل شده و ترس و هراس این دوست پس از ضربدر زدن دیوارها ریخته است، اما ساعتی بعد ایمیل آخر رسید که نشان دهنده ی عمق نگرانی و وحشت او بود و این که عاقبت از ترس خانه را ترک کرده و تا اطلاع ثانویه در دفتر کار خود مستقر خواهد بود تا دست ضربدر زنندگان به او نرسد! 

حال که آیت الله خامنه‌ای بستری شده است و در کنار قرار طول درمان پنج شش روزه ی اولیه که اکنون فراتر از یک هفته شده است، بحث ملاقات رفتن و نرفتن، نامه نوشتن و ننوشتن مطرح است، باز این ترس و هراس “ضربدر خوردن” را می توان در چهره ی خیلی‌ها دید و انتقادهای بسیاری را بابت اجابت درخواست‌ها می توان شنید! – نگرانی‌ای که عاقبت با ترخیص روز دوشنبه وی از بیمارستان تا حدی مرتفع گردید. 

در این وضعیت دست کم شخصیت‌های حقیقی و حقوقی سیاسی از نوعی اختیار برخوردارند، برای اتخاذ نوع اقدام خود. اما موضوع حساس تر ماجرای دریافت دعوت نامه رسمی و غیررسمی برای عیادت کردن است و نوعی زمانبندی ملاقات‌های مسوولان و اقشار خاص مردم با رهبری در بیمارستان- زیر فلاش دوربین‌ها و جلوی چشم مسوولان دفتر و اصحاب رسانه. 

به گمان من در این شرایط کار شخصیت‌های سیاسی آسان تر است تا افراد نسبتا سرشناس غیرسیاسی و زیرذره بین که از آنان توقع دیدار کردن می رود و عکس گرفتن و منتشر ساختن؛ چون استادان دانشگاه، دانشجویان نمونه، هنرمندان، ورزشکاران، اهالی مطبوعات و… 

به عنوان مثال سید محمد خاتمی و حزب مذهبی متبوع او هر چه باشد بر اساس یک تحلیلی سیاسی مشخص و ارزیابی پیامدهای محتمل از جمله واکنش طرفداران و اعتراض منتقدان، باید تصمیمی اتخاذ می کردند که بتواند در آینده ی سیاسی خودشان و کشور هم تا حدی موثر باشد. از نوع اقدامی که در انتخابات گذشته ی مجلس صورت گرفت و با وجود تحریم‌های گسترده اصلاح طلبان و طرفداران جنبش سبز، رئیس جمهور پیشین به دماوند رفت و رای خود را به صندوق انداخت. نتیجه این شد که رهبر اصلاحات و مجمع روحانیون مبارز در ماجرای اخیر پس از رد درخواست ملاقات به نامه نگاری بسنده کردند. 

شنیده‌ها حاکی از این است که پس از مشورت با افراد خاص و ارزیابی درخواست‌های اصلاح طلبان، سید محمد خاتمی هفته پیش به این نتیجه رسید که بد نیست برای تلطیف قلوب هم که شده یا آرام کردن فضای دلخوری‌های سیاسی ناشی از سرکوب ملت و حصر خانگی رهبران جنبش سبز و حبس زندانیان سیاسی، از خود گذشتگی نشان دهد و درخواست ملاقات ارسال کند. 

او برای این کار پیه انتقاد دوستان و طرفداران خود ومخالفان سیاسی خویش را نیز به تن مالید. اما در این حرکت سیاسی، به قول دوستان تنها پنجاه درصد مشکل حل شد و پنجاه درصد اصلی ماجرا، آن گونه که بسیاری پیش بینی می کردند، لاینحل ماند و اجازه عیادت صادر نشد! وی اواسط هفته گذشته نیم روزی هم برای رسیدن پاسخ مثبت و رفتن به ملاقات صبر کرد و چون دست رد به سینه‌اش خورد، از خیر عیادت تهران گذشت و به ناچار راهی سفر یزد شد و چون همیشه در اردکان از مادر سالخورده و بیمار خویش عیادت کرد! 

او و جریان سیاسی متبوعش باز آرام ننشستند و آن چه را که ارزیابی اشان از وظیفه ی اخلاقی، انسانی و سیاسی خود بود انجام دادند، اقدامی که تا کنون بازتاب درخور توجهی نداشته است. در این ماجرا، “مجمع روحانیون مبارز” در نامه‌ای به آیت‌الله خامنه‌ای، با امضای سیدمحمد خاتمی “از موفقیت‌آمیز بودن عمل جراحی ایشان اعلام خشنودی کرد”: 

“خبر عمل جراحی موفقیت‌آمیز انجام شده موجب مسرت اقشار مختلف در خارج و داخل کشور به ویژه ملت بزرگ ایران گردید… با کمال خرسندی از سلامت وجود مبارک، عافیت جنابعالی و دوام عمر شریف را از خداوند بزرگ مسالت داریم. ایام عزت مستدام”. 

خاتمی در ادامه ی این حرکت مسالمت جویانه، در حاشیه سفر به زادگاه خود اردکان و دیدار با تعدادی از مسئولین استان و شهرستان، اعضاء شورای اسلامی شهر و تنی چند از اقشار مختلف مردم نیز با اعلام “ارسال نامه از سوی مجمع روحانیون مبارز و با امضای اینجانب برای رهبری” تاکید کرد که ” امیدوارم به حق محمد و آل محمد هر چه زودتر سلامتی و تندرستی قرین وجود رهبری شود.” 

فارغ از موافقت یا مخالفت رهبران یا هواداران جنبش سبز با این اقدام، یک نکته مسلم است و آن این که توپ حالا در زمین آیت الله خامنه‌ای است و هر واکنشی در این زمینه، می تواند یک ارزیابی دقیق از روحیات و خلقیات رهبری و منش و روش سیاسی او در مقابل آن گروه از مخالفانی که برای بهبود بیماری‌اش پیام می فرستند یا برای سلامتی‌اش دعا می کنند، به دست دهد،. 

اما بحث اصلی در خصوص رفتار و واکنش‌های آحاد ملت در برابر دعوت نامه‌های کتبی و شفاهی است و انتظاری که آیت الله خامنه‌ای یا بیت و دفتر رهبری از افراد خاص غیر سیاسی داشته و دارند. پیش از این رسم بر این بوده است که در مناسبت‌های مذهبی و ملی مختلف که رهبری بارعام می داد، به نوعی حاضر غایب به عمل می آمد که چه کسانی در مراسم حضور دارند و چه افرادی غیبت کرده اند. بعد هم تحلیل و تفسیر می شد که علت عدم حضور هر کس چه بوده است و احیانا نکند که دعوت نامه به شخص مورد نظر نرسیده باشد! 

مدتی که گذشت برای محکم کاری کارت‌های دعوتی ارسال می شود و رسید دریافت می گردد که در زمان حضور باید تحویل داده شود تا کار حاضر غایب راحت تر صورت گیرد و افراد مساله دار که حاضر نیستند از دیگر امور خود بگذرند و به دیدار آیت الله خامنه‌ای بروند شناسایی گردند، یا آن هایی که به عمد تمایلی به ملاقات ندارند و دست بوسی و گرفتن رهنمود حضوری، به سزای عمل خود برسند که کمترین آن می تواند رد صلاحیت توسط شورای نگهبان باشد که گویا به این لیست سیاه دسترسی دارد. 

فارغ از این که هدف مسوولان سیاسی و تبلیغاتی دفتر رهبری از اعلام بستری شدن چند روزه ی آیت الله خامنه‌ای در بیمارستان چه بوده و انتشار گسترده ی عکس و خبر دیدارها با چه منظوری صورت گرفته است، این موضوع کاملا روشن است که آن‌ها نه تنها از مسوولان کشوری و لشگری انتظار داشته و دارند که به عیادت بیمار بروند، بلکه از افراد سرشناس همچون دانشگاهیان، ورزشکاران، هنرمندان، کارگردانان و بازیگران سینما و تلویزیون، روزنامه نگاران و اصحاب رسانه هم دعوت می کرده و می کنند که در روز و ساعت خاصی به ملاقات آیت الله خامنه‌ای بروند و عکسی بگیرند و حرفی بزنند که طبیعی است باید حاوی شدت علاقه باشد و ابراز ارادت! درست همان چیزهایی که آیت الله خامنه‌ای برای تقویت روحیه و “شادابی روحی” به آن‌ها نیاز داشت تا در زمان ترخیص و خروج از بیمارستان به آن‌ها استناد کند و بر میزان بالای محبت ملت انگشت بگذارد. 

دور از انتظار نیست که در این ماجرا گروه دوم بیشتر مورد خطاب مسوولان بیت باشند و دعوت به دیداری خواهی نخواهی اجباری، تا صف ملاقات کنندگان پشت اتاق طویل تر به نظر آید و میزان اراتمندان و جان نثاران بیشتر. طبیعی است که کمتر کسی را می توان یافت که دعوت نامه رسمی به دستش برسد اما راحت بتواند دست رد به این درخواست رسمی بزند و خود را در معرض قضاوت منفی قرار دهد، تا احیانا کار و بار سکه‌اش کساد گردد، یا شغل و منصبش را از دست بدهد، و از همه مهم تر از رانت‌های گوناگون مرحمتی محروم شود! 

به نظر می رسد در این شرایط سخت، قضاوت کردن در مورد کار دیگران و تن دادن آنان به عیادت و ملاقات – به جز بادنجان دور قاب چین‌ها و مجیزگویان حرفه‌ای شناخته شده- امری پسندیده و منطقی نباشد. شاید بد نباشد دوستانی که در این مورد حکم صادر کرده و می کنند، خود را جای چنین افراد در منگنه قرار گرفته‌ای بگذارند. آن‌ها باید موقعیتی را فرض کنند که دعوت نامه‌ای رسمی دریافت کرده یا تماس تلفنی با آن‌ها گرفته شده تا در فلان ساعت و فلان روز به صورت فردی یا جمعی در بیمارستان حاضر شوند و… 

منصفانه بگوئیم چند درصد از ما حاضریم جرات و جسارت به خرج دهیم و با شجاعت جواب رد بدهیم یا چنین دعوت رسمی را اجابت نکنیم و پیه پیامدهای منفی محتمل و غیرمحتمل این کار را که دست کم مخالفت با حکومت اسلامی، ولایت مطلقه فقیه و شخص رهبری ارزیابی خواهده شد به تن بمالیم؟ 

بد نگفته اند که اول باید یک سوزن به خود زد و بعد یک جوالدوز به دیگری!

 


  • بازنشر از جرس
این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large