Skyscraper large

اصلاح‌طلبى، اعتدال‌گرایی و محافظه‌کاری

d65fg4h44jkk

عماد بهاور

به صرف اعتدال گرا بودن نمی توان مدعی اصلاح طلبی شد. برخی مؤسسان گروه ندا بزرگمهر حکیم, حسن برمکی, فضل بن سهل, خواجه نصیر طوسی, قائم مقام فراهانی, امیرکبیر, فروغی و امینی را نمونه اصلاح طلبان اعتدال گرا درون حکومت ها می دانند که نقش مؤثری در اصلاح امور داشته اند. این آشکارا مغالطه ای شگرف است. اصلاحات و اصلاح طلبی در ارتباط با نظام های سیاسی جدید مطرح می شود و دموکراسی و توسعه سیاسی که هدف اصلاحات است از مباحث مدرن هستند. باید میان دو مفهوم “اصلاح طلب” (reformist) و “مصلح” (reformer) تفاوت قائل شد. فرق است میان اصلاح طلبان و مصلحین درباری. این دومی البته برای خودش مدل معتبری است و طرفداران پرشماری دارد. بسیاری معتقدند که محافظه کاران میانه رو که نواندیش و اهل تدبیر و تعقل هستند بهتر می توانند در نظام های استبدادی به اصلاح امور بپردازند. این دسته از مصلحین از آن رو محافظه کارند که به ساختارهای سیاسی کاری ندارند و اصلاح بروکراتیک را در نظام های اقتصادی, مدیریتی, اداری, آموزشی و قضایی پی گیری می کنند. احتمالاً الگوی گروه ندا از اصلاح طلبی همین نمونه های مصلحین بروکرات و تکنوکرات بوده است. نکته در این جاست که این دسته از مصلحین ذیل محافظه کاری تعریف می شوند نه اصلاح طلبی و این جا به دلیل همان ضعف نظری که ذکر شد, نوعی خلط مفهوم صورت گرفته است. همان گونه که انقلاب سفید هیچ ربطی به مفهوم انقلاب نداشت, این اصلاحات سفید هم هیچ ربطی به مفهوم اصلاح طلبی ندارد و اساساً اصلاحات نیست.

اوکشات محافظه کاری را این گونه تعریف می کند: “ترجیح امر معلوم به امر مجهول, امر آزموده به امر ناآزموده, واقعیت بر اسطوره, امر موجود بر امر مطلوب, و امر محدود بر امر نامحدود.” تک تک کلمات این تعریف را می توان از لابلای گفتار و نوشتار مؤسسین ندا استخراج کرد و این گونه به بن مایه های فکری آن ها پی برد. البته کافی است در دوگانه های متضاد فوق, مطالبه دموکراسی را جایگزین واژگان دوم کنید که از دید ایشان امری انتزاعی, ایده آل, اسطوره ای, مطلوب و به دور از واقعیات ساختار نظام سیاسی است. 

جالب است بدانیم که محفظه کاران نیز خود را عمل گرا و پراگماتیست می دانند. همان طور که عمل گرایی در اصلاح طلبی و دموکراسی خواهی منوط به اقدام دموکراتیک و مطالبه دموکراسی است نه مسکوت گذاشتن آن, عمل گرایی در محافظه کاری به فرصت طلبی و مسکوت گذاشتن هرگونه مطالبه دموکراتیک و خواست تغییر در نظام سیاسی تبدیل می شود. لذا تعریف گروه ندا از عمل گرایی نیز در چارچوب های محافظه کاری بیشتر معنا می یابد تا اصلاح طلبی. 

در نتیجه, آن ها که خود را نسل دوم اصلاح طلبی می خوانند در واقع نسل جدید محافظه کاران اند. البته نگارنده اذعان دارد که این طیف از جوانان را دقیقاً نمی توان تحت عنوان محافظه کاران کلاسیک یا سنتی دسته بندی کرد و شاید بتوان از نوعی نومحافظه کاری و راست نو سخن گفت. گروه ندا آن گونه که تاکنون نشان داده در نتیجه تغییر تاکتیک و روش تعدادی جوان اصلاح طلب از تقابل به تعامل و از تندروی به اعتدال به وجود نیامده بلکه تغییری ماهوی از اصلاح طلبی به محافظه کاری در جریان است. این حقیقتاً پدیده ای شگفت است که بتوان هر آن چه تعریف محافظه کاری است عرضه  کرد اما نام آن را اصلاح طلبی گذاشت. ظاهراً در ایران در میان “جوانان سیاسی” رسم است که “تغییر ایدئولوژی” بدهند اما نام و اعتبار تشکیلات پیشین را نیز برای خود حفظ کنند. (اگرچه شاید این بار نتوان از ایدئولوژی سخن گفت اما تغییر پارادایم و الگوی ذهنی قابل تشخیص است.) بنجامین دیزرائلی در وصف عمل گرا و فرصت طلب بودن محافظه کاران می گفت: “محافظه کاران وقتی رقبایشان مشغول آب تنی اند, لباس آنان را می دزدند.”  محافظه کاران جوان ایران اما وقتی رفقایشان در زندانند, لباس آنان را می دزدند. 

در مسیر دموکراتیزاسیون 

رجب طیب اردوغان و حزب اش اگرچه از میان احزاب اسلام گرای رفاه, سعادت, و فضیلت, برخاستند اما هیچ گاه خود را اسلام گرا نخواندند. برخی معتقدند که حزب عدالت و توسعه بیش از آن که اصلاح شده حزب اسلام گرای رفاه باشد, اصلاح شده حزب چپ گرا و لائیک جمهوری خواه خلق است. با گذشت زمان این امر وضوح بیشتری یافت تا جایی که بخش هایی از حزب رفاه و حتی جنبش معنویت گرای گولن در زمره منتقدان جدی دولت اردوغان درآمدند. مؤسسین ندا نیز اگرچه از میان احزاب اصلاح طلب برخاستند اما لزوماً اصلاح طلب نیستند. ایشان در صورتی که در جایگاه واقعی خود قرار گیرند به جای تضعیف اصلاحات_جنبش می توانند در راستای تقویت آن گام بر دارند.  

واقعیت آن است که در داخل حاکمیت و در غیاب اصلاح طلبان, محافظه کاران میانه رو می توانند نقش مؤثری در فرآیند دموکراتیزاسیون ایفا کنند. ممکن است خود را دموکراسی خواه ننامند اما می توانند “حامل دموکراسی” باشند. همان طور که در یادداشت های پیشین ذکر شد, ممکن است فردی دموکرات نباشد, اما حامل دموکراسی قلمداد شود, بدین معنا که نقش و جایگاه اش در ساختار نظام سیاسی به پیشبرد فرآیند دموکراتیزاسیون یاری رساند. در بیشتر موارد, این افراد نقش “چانه زن” را ایفا می کنند و به تحکیم زیرساخت های لیبرالی نظام سیاسی و اجتماعی می پردازند که در آینده برای استقرار و تثبیت دموکراسی مفید خواهد بود.

نسل دوم یا همان نسل سوم اصلاح طلبان سبز اند نه سفید. اصلاحاتی که آن ها دنبال می کنند جامعه محور و دموکراسی خواه است. گفت و گو را در عرصه عمومی شکل می دهند و عملگرایی را در اقدام و مطالبه دموکراتیک می دانند.  

پیشنهاد نگارنده این است که اعضای ندا بجای آن که خود را نسل دوم اصلاح طلبان بخوانند, عنوان “نسل دوم اعتدال گرایان” یا “نسل جدید محافظه کاران” را برای خود برگزینند و با الگو قراردادن روحانی با محوریت او فعالیت کنند نه با محوریت خاتمی. از آن جا که روحانی دارای حزب و تشکیلات نیرومندی نیست, تشکیلات ندای ایرانیان می تواند تبدیل به بازوی اجتماعی روحانی و دولت اش شود. هم چنین بهتر است بیش از این از مفهوم اصلاح طلبی استفاده نکنند چنانچه شخص روحانی هم چندان اصراری بر استفاده از این مفهوم ندارد. در این حالت است که آن ها می توانند به جایگاه حاملان دموکراسی ارتقاء یابند و نقش مؤثری در فرآیند دموکراتیزاسیون ایفا کنند.  در غیر این صورت نه دموکرات به حساب می آیند نه حامل دموکراسی, و نه اصلاح طلب خواهند بود نه عاملی برای پیشبرد دموکراتیزاسیون. تنها ممکن است به ابزاری در دست اقتدارگرایان بدل شوند تا بوسیله آن اصلاح طلبان را تضعیف کنند و بر دموکراسی خواهان فشار آورند.

 


  • بخشى از یک مقاله بلند؛ نداى سبز آزادى
این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large