Skyscraper large

“مذاکره” مهم است یا “مذاکره‌کننده”؟

r5r4r44r- کامیار بهرنگ - kamiyar behrang

کامیار بهرنگ

«جیمز بیکر، وزیر امور خارجه آمریکا روز یکشنبه گذشته (۳۰ فروردین ۱۳۶۹) اعلام کرد که آمریکا آماده است با مقامات ایرانی مستقیماً مذاکره نماید. ممکن است بگوئیم به همین دلیل، فتنه ای در کار وتوطئه ای برپاست والا چگونه است که “بیکر” پیشنهاد مذاکره مستقیم را داده است. درهرحال این خود شیوه ای است که صرف نظر از سنجش سخن و موضوع، صرفاً به همین اعتبار که گوینده چه کسی است، می توان به سخن خط بطلان کشید و در پس هر حرفی، توطئه ای را کشف کرد. به گمانم می توان از زاویه ای دیگر نیز، مذاکره مستقیم را سنجید و بین مذاکره مستقیم و غیرمستقیم طرف بهتر و یا لااقل آن که شرش کمتر است را برگزینیم… به گمانم اگر درشرایط ویژه ای که هستیم، مصلحت های کشور و انقلاب را بر سایر امور ترجیح ندهیم، بهره اش از دست رفتن فرصت ها برای انقلاب و کشور و ملتی خواهد بود که دشمنانش می خواهند فرصت های او را بگیرند وسال ها پس ازسال ها بگذرد و ما در وادی بازی با شعار، مثل بازی با یخ متوقف بمانیم». 

این بخشی از مقاله ی عطاء الله مهاجرانی با نام “مذاکره مستقیم” است که در ۶ اردیبهشت ۱۳۶۹ در روزنامه اطلاعات منتشر شد و بعد از آن جنجالی عظیم به پا خاست.

در واقع نگارش این مطلب آن هم از سوی یک مقام دولتی و در روزنامه ای که مدیر مسئول آن منصوب رهبری بود که بیش از یکسال از انتخابش نمی گذشت بر حاشیه های “مذاکره مستقیم با ایالات متحده آمریکا” می افزود. در دو دهه ی اخیر این مقاله یکی از نمونه های مهم و قابل تامل گفتگوهای سیاسی پیرامون برخورد نظام فکری جمهوری اسلامی به ویژه پس از مرگ آیت الله خمینی با موضوع مذاکره با آمریکاست.  

مقاله ی ٰ”مذاکره مستقیم” در فضایی منتشر می شود که نه فقط صدای جناح راست آن روزها را درمى آورد که حتی به اعتراض دوستان “چپ” مهاجرانی چون سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی نیز منجر مى شود.

حتی در جلسه ی هیات دولت نیز هاشمی رفسنجانی، رئیس جمهور وقت به این مقاله واکنش نشان می دهد و در کتاب خاطرات خود می نویسد: «عصر در جلسه هیأت دولت شرکت کردم. درباره مقالة[مذاکره مستقیم] آقاى[عطاءالله] مهاجرانى[در روزنامه اطلاعات] و عکس‌العمل مخالفان مذاکره شد؛ بى‌اجازه من نوشته است. پیشنهاد شد بحث آزاد بین مخالف و موافقِ موضوع مذاکره مستقیم با آمریکا [در سطح رسانه ها] انجام شود».

اما موضع هاشمی در آن سال ها زمینه های دیگری داشت که بعدها مشخص شد. او سال ها بعد ( در سال های ۱۳۸۹ و ۱۳۹۰ ) در دو گفتگوی جداگانه از نامه ای محرمانه به آیت الله خمینی سخن به میان آورد که در آن ۴ سوال اساسی را مطرح کرده بود و از رهبر وقت جمهوری اسلامی خواسته بود پیش از فوت آنها را به طوری مشخص حل نماید چرا که بی پاسخ ماندن آنها می تواند “مشکلات بزرگی” برای پیشرفت انقلاب را به همراه داشته باشد  و همچنین به صورت  ”معضلی سدّ راه آینده کشور” شود.   این نامه که بعدها نیز به تایید حمید انصاری، قائم مقام موسسه نشر و تنظیم آثار امام خمینی رسید،‌ در تاریخ ۴ فروردین ۱۳۶۶ در ۴ محور اساسی تنظیم شده بود: اول، دوگانگی نیروهای نظامی و چند گانگی نیروهای انتظامی. دوم، مشخص نبودن مرز سنت‌های شرعی با سنتها و عادات عرفی. سوم، ابهامات در سیاست خارجی و رابطه با دولتهای بزرگ خصوصا آمریکا. چهارم، نواقص و ابهامات موجود در قانون اساسی.

آنچه بعدها مشخص می شود هاشمی رفسنجانی به صراحت خطاب به آیت الله خمینی می نویسد: “در سیاست خارجی و روابط با دولتهای بزرگ و بخصوص آمریکا ابهاماتی وجود دارد که اگر شما رفع نفرمایید معلوم نیست کسی دیگر بتواند به آسانی رفع کند. می‌بینید که دولت‌هایی مثل سوریه، لیبی، چین و خود شوروی روابط عادی دارند؛ ولی در جامعه ما حرف زدن معمولی و تجارت با آنها مشکل‌آفرین است.” 

همین موضوع در سخنرانی رهبر تازه انتخاب شده ی جمهوری اسلامی در تاریخ ۱۲ اردی بهشت ۱۳۶۹ و کمتر از یک هفته پس از انتشار مقاله ی “مذاکره مستقیم” عطاء الله مهاجرانی دیده می شود. او در نماز جمعه ی آن هفته ی تهران می گوید: “بنده معتقدم، آن کسانی که فکر می کنند ما باید با رأس استکبار -یعنی آمریکا- مذاکره کنیم، یا دچار ساده لوحی هستند، یا مرعوبند… ما معتقد به دیپلماسی فعال هستیم و معتقدیم که وزارت خارجه ی ما باید در سطح جهان، منهای چند مورد مشغول فعالیت باشد. بروند و با همه ی دولت ها ارتباط داشته باشند. سیستم های مختلف و عقاید و روش های گوناگون مانعی ندارد و لیکن منطقه ی ممنوعه ای وجود دارد که از آن منطقه ی ممنوعه، نباید تجاوز کنند… ما هیچ احتیاجی نداریم به اینکه دشمنان سوگند خورده ی ما مثل آمریکا، برای ما دل بسوزانند و ما هیچ به دنبال مذاکره با آمریکا نیستیم … من با مذاکره با آمریکا مخالفم و دولت جمهوری اسلامی بدون اجازه ی من، امکان ندارد چنین کاری بکند”. 

از اینجا بود که موج حمله ها به شخص مهاجرانی شدت گرفت. در خاطرات هاشمی رفسنجانی در این مورد آمده است : «تلفنی به آیت الله خامنه ای گفتم، در صحبت ها به آقای مهاجرانی اهانت شده است؛ قرار شد جبران شود” و نامه ای شبانه خطاب به عطاءالله مهاجرانی به این مضمون نوشته می شود: “برادر گرامی آقای عطاءالله مهاجرانی؛ شنیدم بعضی از حرف های امروز من، قصد طعن و توهینی نسبت به جنابعالی استنباط کرده اند و شاید بعضی خواسته اند یا بخواهند آن را مستمسکی برای اهانت به شما بسازند. اعلام می کنم که این استنباط غلط است . من یک فکر را تخطئه کرده ام و نیت توهین به کسی نداشته ام و اگر بدون اراده من به شما توهین شده است، از شما عذر می خواهم. من شما را ده سال است به صدق و صفا و طهارت می شناسم و مطمئنم جز دلسوزی و خیرخواهی نظری نداشته اید. شما همچنان برادر خوب من هستید و حداکثر آن است که به توصیه شما در مقالة «مذاکره مستقیم» عمل نخواهیم کرد.”

خود مهاجرانی بعدها می گوید اگر این نامه ی رهبر جمهوری اسلامی نبود مشخص نبود چه “بلایی” بر سر من می آمد.

اما این ماجرا همچنان ادامه دارد. 

«رابطه با آمریکا و مذاکره با این کشور به جز در موارد خاصی برای جمهوری اسلامی نه تنها هیچ نفعی ندارد بلکه ضرر هم دارد و کدام عاقلی است که دنبال کار بی‌منفعت برود!؟

عده‌ای اینجور وانمود می‌کردند که اگر با آمریکایی‌ها دور میز مذاکره بنشینیم بسیاری از مشکلات حل می‌شود، البته ما می‌دانستیم اینجور نیست اما قضایای یک سال اخیر برای چندمین بار این واقعیت را اثبات کرد».

این بخشی از آخرین سخنرانی رهبر جمهوری اسلامی در دیدار با مسئولان وزارت امور خارجه است. او در یکی از دیدارهای خود با مسئولان نظام ( در تاریخ ۱۳۹۲/۴/۳۰ ) می گوید: «آمریکائی‌ها میگویند ما میخواهیم با ایران مذاکره کنیم. خب، سالها است که میگویند میخواهیم مذاکره کنیم؛ این یک فرصتی نیست که برای ما به‌وجود آوردند. من اول سال گفتم که خوشبین نیستم. در مسائل خاص، مذاکره را منع نمیکنم – مثل مسئله‌ی خاصی که در قضیه‌ی عراق داشتیم، و بعضی از قضایای دیگر – لیکن من خوشبین نیستم؛ چون تجربه‌ی من این را نشان میدهد. آمریکائی‌ها، هم غیرقابل اعتمادند، هم غیر منطقی‌اند، هم در برخوردشان صادق نیستند.»

اما نکته ی مهمی که رهبر جمهوری اسلامی در این سخنرانی به آن اشاره دارد، بازگشت به سخنرانی نوروزی سال ۹۲ دارد که در آن به اجازه ی رهبر به مذاکره با آمریکا «در مواردی خاص» اشاره دارد: «همین‌جا من این را بگویم که از جمله‌ی تاکتیکهای تبلیغاتی اینها این است که گاهی شایع میکنند که از طرف رهبری، کسانی با آمریکائی‌ها مذاکره کردند؛ این هم یک تاکتیک تبلیغاتیِ دیگر و دروغ محض است. تا کنون از سوی رهبری، هیچ‌ کس با آنها مذاکره نکرده است. در چند مورد، در طول سالهای متمادی، در دولتهای گوناگون، کسانی بر سر موضوعات مقطعی ــ که ما هم مخالفتی نداشتیم ــ با آنها مذاکره کرده‌اند؛ اما مربوط به دولتها بوده است. البته همانها هم موظف بوده‌اند که خطوط قرمز رهبری را رعایت کنند؛ امروز هم موظفند و باید رعایت کنند».

موضوع این دیدارها را پیشتر در مقاله ای با عنوان «شیطان بزرگ و محور شرارت؛ فرصتى دوباره» در “راه دیگر” شماره ۴۵۸ بررسی کرده بودم. اما ماجرا بعدتر زمانی شکلی تازه به خود گرفت که سایت بی.بی.سی. فارسی در مطلبی مدعی شد رهبر جمهوری اسلامی مجددا به قاسم سلیمانی، فرمانده سپاه قدس اجازه داده است تا بر سر مبارزه با داعش با آمریکایی ها وارد مذاکره شود. خبری که بلافاصله از سوی وزارت امور خارجه تکذیب شد اما با انتشار عکس های سردار سپاه قدس در عراق گمانه زنی ها در مورد نقش ایران و آمریکا در مبارزه علیه داعش (که این روزها خود را دولت اسلامی می خواند) شکل دیگری گرفت.

در واقع رابطه ی امنیتی ایران و آمریکا در منطقه و در مقابل دشمنان مشترک از طالبان تا داعش همواره ادامه داشته و سخن رهبر جمهوری اسلامی در “نابه‌جا” خواندن “برخی از آنچه در سفر نیویورک” حسن روحانی پیش آمد نشان می دهد برای رهبر جمهوری اسلامی آنچنان هم این موضوع “خط قرمز” محسوب نمی شود، بلکه “چه کسی” آن را انجام دهد بیشتر اهمیت دارد و “مذاکره‌کننده” براى او تعیین‌کننده است نه اصل مذاکره. 

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large