Skyscraper large
پانصد شماره بيم و اميد

گفتا که شبرُوَست او از راه دیگر آید

dfgdgdgdg

محمدجواد اکبرین

نادر ابراهیمى در پایان کتاب “ابن مشغله” مى نویسد: «ما زائر دلشکسته ی این خاکیم. اگر امید را دمی رها نکردیم، نه بدان دلیل بود که آن را در خود داشتیم؛ بل بدان سبب بود که امید را چون ودیعه ای به دست ما سپرده بودند تا به دست دیگران بسپاریم. ما خواسته ایم که بی هیچ منتی پل باشیم میان کویر و باغ (به این امید که عابران خوب، از دشت سوخته، به سبز باغ درآیند، و دست های ما همیشه به پایه های در باغ بسته است) مختصر فاصله ای ناپیمودنی…»

امید اگر نبود، بیم، آدمى را از پاى در مى آورد؛ بیمِ ناتوانى ها، بیم اینکه کارهاى کوچک در این دنیاى بزرگ و پریشان چه تاثیرى مى تواند داشته باشد؟ گویا از جنس همان نگارِ شبرُوى حافظ است امید؛ که بیم نمى تواند بر آمدن و بودنش راه نظر ببندد:

«گفتم که بر خیالت راه نظر ببندم
گفتا که شبرُوَست او از راه دیگر آید»

تاریکى را مى پیماید و از راه دیگر مى آید؛ دل از جستجوگران مى برَد و البته دلدارى مى کند.

تحریریه ى کوچک “راه دیگر” با امید آغاز کرد تا شاید به اندازه چند کلمه هم که شده بیشتر از امید و مهر و مدارا بگوید و قدمى در “تغییر” وضع موجود بردارد.

 نخستین شماره ى این روزنامه را در ٢۴ اردیبهشت ٩١ و با تیترى از سخنان حقوقدان و وکیل آزادمنشى آغاز کردیم که پس از سه دهه وکالت و شهامت و استقلال، از او مى خواستند به کارهاى ناکرده و راههاى نارفته اعتراف کند؛ تیتر یک از شماره ى یک ما این سخن از محمدعلى دادخواه بود که “به اعتراف اجبارى تن نمى دهم”.

و باز اگر امید نباشد انسان ایستادگى بر سر حقیقت و شکیبایى در حراست از ایمان و آزادى اش را از کجا بیاورد؟  

آن گاه در مرامنامه ى این روزنامه ى کوچک آوردیم: جنبشی که در سال ۸۸ از «رأی من کجاست؟» آغاز شد، چون پاسخ نگرفت به «حق من کجاست؟» رسید؛ اما پاسخ نهایی حاکمان برآمده از انقلاب ۵۷ به این جنبش، گشودن راه زندان و بستن راه زندگی بود. اگر پایان دهه سوم انقلاب سال ۵۷، آغاز جنبش سبز شد اما راهی به «اصلاح» نگشود چرا پایان سومین سال جنبش سبز، آغاز «راهی دیگر» نباشد؛ آن «سه دهه» اگر با این سه سال، «اصلاح و علاج» نشد نمی توان به عقب برگشت و راههای آزموده را دوباره بر سر زبان ها انداخت و عمر و عمران این نسل و این خاک را تلف کرد. آزموده را آزمودن خطاست. نخستین قرار این روزنامه، با همراهان خود این است که راههای پیشین را دوباره نرود و در جستجوی راهی دیگر باشد.

حالا ۵٠٠ شماره بیم و امید را پشت سر گذاشته ایم و هر بار در جستجوى آن “راه دیگر” چند کلمه بیشتر نوشتیم و گفتیم. انتشار روزنامه زیرزمینى، کارى از جنس موسیقى زیرزمینى و هرچه از این دست بود که در فضاى سانسور و حاکمیتِ “نباید”ها انجام شد. 

در همان مرامنامه، بر این سخن کیمیاگرانه ى میرحسین موسوى تاکید کردیم که «آگاهی، چشم اسفندیار خودکامگان است» و نوشتیم که روزنامه ها اگر توان و امکان انتشار بسیاری از واقعیت ها را ندارند و راههای دسترسی به شبکه های مجازی هم بسته است اما می توان به تجربه ای تازه اندیشید؛ در ماههاى نخست، روزنامه زیرزمینی «راه دیگر» در بخش هایی از ایران به صورت کاغذی چاپ و منتشر شد اما «چنانکه افتد و دانى» این تجربه ى دشوار و پرخطر دیرى نپایید.

امروز شرایط در کشورمان البته متفاوت است و امید به “آشتى ملى” و تحول مسالمت آمیز از همیشه بیشتر؛ تحریریه ى کوچک ما نمى داند تا چه روزى مى تواند به این قدمهاى کوتاه براى رسیدن به آن روزهاى سبزِ بلند ادامه دهد اما هر چه هست مدیون و مرهون همتِ یاران همدل و همراهى است که در این ۵٠٠ روز با همه ى نارسایى ها و فراز و نشیب هایش این کلمه ها را معمارى کرده اند.

اگر نام بردن از فهرست پرشمار یکایک یاران در این یادداشت مقدور نیست اما بر ستایش از همه ى آن مهربانان و بزرگواران، دو نام حقوقى و حقیقى را باید به صورت خاص افزود؛ یکى سازمان “موج سبز” که حمایت اش از انتشار روزنامه تا امروز بستر انتشار آن را فراهم کرد و دیگرى طراح و مدیر فنىّ روزنامه، مهندس “مقداد ابوالفضلى” که با همه ى بود و نبودها و دیر و زودها و روز و شبهاى کار، مدارا کرد و جز زبانِ مهر نگفت. 

با سخنى از زنده یاد “نادر ابراهیمى” در پایان کتاب “ابن مشغله” اش آغاز کردیم و با سخنى از او در پایان کتاب “ابوالمشاغل”اش تمام کنیم که «امید، تنها محکومیت انسان است».

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large