Skyscraper large
كتاب چهارشنبه

روایتى جسورانه از دغدغه‌های سه زن

sdf6g54sdf4

مرضیه آرمین

نویسنده‌ی دهه‌ی شصت، از هنرمندانی که زن را جسورانه فریاد کشیدند، اوایل دهه‌ هشتاد، مجموعه‌ داستان “نازلی” را به جامعه‌ی ادبی ایران هدیه کرد. “منیرو روانی پور” در نازلی، از سه زن نوشت و از دغدغه‌های آنها.

این مجموعه‌ی ۱۰۳ صفحه‌ای که توسط “نشر قصه” منتشر شده است، شامل سه داستان است با نام‌های “رعنا”، “شیوا” و “نازلی”. داستان رعنای این مجموعه، سال ۱۳۸۲، برنده‌ی دوره‌ی سوم جایزه‌ی گلشیری شد.

در رعنای منیرو ما خاطرات روزانه‌ی مریم را می‌خوانیم. مریم از رعنا می‌گوید. از زنی که زندگی‌ها را، مردان را می‌خرد و آن‌ها را بنده‌ی خود می‌کند؛ اما در عطش دست یافتن به قهرمانی دست نیافتنی می‌سوزد. مریم اینها را می‌داند و در کتاب خاطراتش می‌نویسد “سال‌ها پیش وقتی هنوز جوانی بیست ساله بودم، مادرم لحاف و تشک عروسی‌ام را با ساتن صورتی دوخت و موشی نمی‌دانم از کجا آمد و تشک را سوراخ کرد، و من از همان سوراخ پرت شدم به این شهر، به این شهر درندشت که تو در آن نشسته‌ای و پنج شنبه‌هایت را در آرزوی پیدا کردن پهلوان همه دوران‌ها می‌سوزانی”. رعنا با اتکا به حساب بانکی‌اش، همه، من جمله مریم را صحنه‌ی تاخت و تازهایش کرده و حالا این عطش، فرصتی به دست مریم می‌دهد تا انتقامش را از رعنا بگیرد. مریم که نویسنده است، مردی می‌سازد در ذهنش که آرام آرام تکمیلش می‌کند و با خود می‌گوید ” آیا پهلوان همه دوران‌ها می‌تواند او را به زمین بزند؟” پهلوانی که ساز می‌زند و صدای خوشی دارد. مردی که شاید ایده‌آل تمام زنان جسور و سرکش باشد. و رعنا در تب دیدار این مرد می‌سوزد؛ خودش را به آب و آتش می‌زند تا “پهلوان همه‌ی دوران‌ها” را به چنگ بیاورد. او آنقدر پریشان می‌شود که مریم، به صرافت پیدا کردن مرد می‌افتد. حضور سایه‌ی مرد بر زندگی این دو آنقدر پررنگ است که روزی زنگ در را می‌زند و …

داستان شیوا نیز همچون رعنا، در مورد زن‌های تنهاست. اما تنهایی شیوا نه انتخابی، بلکه جبری‌ست. شیوا نامزدش را چند روز پیش از عروسی، طی سانحه‌ی هوایی از دست می‌دهد. داستان از زبان زنی روایت می‌شود که از دوستان خانوادگی شیواست. این زن، مدتها پیش این حادثه را در فنجان قهوه دیده بوده و حالا می‌گوید “حیف، در دنیای تمدن، برای پیشگویی که می‌داند و نمی‌گوید هیچ مجازاتی نیست. دیگر حتی در این دیار هم، هیچ قانونی وجود ندارد تا با آن بتوانی کسی را مجازات کنی که می‌توانسته جلوی واقعه‌ای را بگیرد و با سکوت خود نگرفته”. او که خود را به شدت مقصر می‌داند، حالا دارد خودش را مواخذه می‌کند. دارد برای دوست خارجی‌اش درد دل می‌کند و دنبال راهی برای رفتن از ایران می‌گردد. برای این دوست، می‌گوید که قبل از آنکه گروه امداد هواپیما را پیدا کند، چه اخباری از لاشه‌ی هواپیما و مسافرانِ از بین رفته‌اش بر سر زبان‌ها افتاده بوده. منیرو تمام این اخبار پیش از رخداد را از ویژگی‌های زبان فارسی می‌داند. “خبرها می‌رسید. این هم از ویژگی زبان ماست. همیشه زودتر از رادیو و تلویزیون خبرها می‌رسد. چه می‌دانم، انگار همه توی خانه‌های شیشه‌ای زندگی می‌کنیم یا هر حادثه‌ای میان دیوارهای شفاف اتفاق می‌افتد، ما هنوز و همیشه خبرهای دست دوم از رسانه‌ها می‌شنویم”. شیوا، دختری که تا پیش از سانحه، دختری بازی‌گوش بوده، حالا تبدیل شده است به عاشق پیشه‌اش که افسانه‌اش، در خرم‌آباد دهان به دهان بازگو می‌شود.

و داستان سوم، یعنی نازلی. زنی که همسرش با گرایش‌ سیاسی چپ را، اوایل انقلاب از دست می‌دهد. اما این از دست دادن، نه بخاطر گرایش‌های سیاسی مرد، بلکه بخاطر علاقه‌ی خودش به مادر شدن است. حال آنکه مرد عقیم است. نازلی، با وجود مخالفت‌های ناصر، بصورت مصنوعی باردار می‌شود و نزدیک‌ترین دوست همسرش که پزشک اوست، پدر فرزندش می‌شود. ناصر نازلی را ترک می‌کند. نازلی زندگی را می‌چرخاند. با تدریس زبان انگلیسی که راوی به آن “کاسه‌ی گدایی” می‌گوید. بی‌پولی و نگهداری از فرزند کوچک و کار کردن، با هم به راحتی جمع نمی‌شوند. برای همین “جای طناب روی دست‌های پسرک سه ساله هنوز هست. جای طنابی که مادر می‌بندد به دستهای او، تا وقتی در خانه نیست جای دوری نرود”.

منیرو روانی پور، متولد مرداد ماه سال ۱۳۳۳ در بندر بوشهر است. “کنیزو”، “زن فرانکفورت” و “سیریا، سیریا” از دیگر آثار پرآوازه‌ی او هستند.

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large