Skyscraper large

زان که از قرآن بسی گمره شدند

A0762937-maghsood ferasatkhah مقصود فراستخواه

مقصود فراستخواه

دین برای تعالی، رستگاری و نجات انسان مهم است اما آیا مهم تر از دین هم وجود دارد؟

فرض من این است که چیزی مهم تر از دین هم وجود دارد و آن وضعیت خود انسان و نسبت انسان با دین است. یعنی اگر وضعیت انسان مناسب نباشد و نسبت درستی با دین نداشته باشد دین نه تنها عامل هدایت و تعالی بشر نمی شود بلکه مایه ضلالت و گمراهی او خواهد شد. به تعبیر دیگر دین علت تامه برای تعالی، رهایی، بهروزی و نیک بختی انسان نیست. دیوید هیوم فیلسوف دین می گوید «مهم نیست که انسان ها چه دینی دارند و حتی مهم نیست که انسان ها دین دارند یا نه بلکه مهم تر از همه این است که انسان ها خودشان در چه وضعیتی هستند». 

این فیلسوف با یک نگاه برون دینی، از منظر فلسفه دین و با بررسی تاریخ این بحث را مطرح کرده است اما در خود متون دین و منابع درون دینی ما هم حداقل دلالت هایی برای این موضوع وجود دارد یعنی در خود منابع دینی ما هم این مساله آمده که دین علت تامه برای نجات بشر نیست. وقتی قرآن را باز می کنیم معمولا بعد از سوره فاتحة الکتاب سوره بقره است و اولین چیزی که آنجا می خوانیم آیه «ذلک الکتاب لاریب فیه هدی للمتقین» است این کتاب روشنی بخش است اما می تواند راهنمایی کند کسانی را که روح تقوا دارند. اینجا هم تقوا معنای مذهبی ندارد بلکه معنای عرفی یعنی همان معنای عمومی خویشتن داری را دارد. کسی که مدیریتی بر ذهن و جانش نداشته باشد، خویشتن داری و پرهیزکاری نداشته باشد دین نمی تواند او را راهنمایی کند.  

مولانا از یکی از صفات قرآن که حبل المتین است استفاده کرده و توضیح می دهد:

زان که از قرآن بسی گمره شدند
زان رسن قومی درون چه شدند

مر رسن را نیست جرمی ای عنود
چون تو را سودای سر بالا نبود 

وقتی سودای سر ملتی بالا نباشد، دین چه کاری می تواند انجام دهد؟ سودای سر انسان باید بالا باشد تا از این رسن بگیرد و در علم، عمل، اخلاق و بشر دوستی بالا بیاید، نه اینکه بگیرد و پایین برود در تعصب، خشونت و دیگر آزاری و جهالت. بنابراین نسبتی که با دین داریم و نوع وضعیت و عکس العمل ما در برخورد با دین مهم است. اگر  دین را یک باران رحمتی بدانیم، پیاله وجودی ما وارونه است. در خود قرآن هم آمده « أَنزَلَ مِنَ السَّمَاء مَاء فَسَالَتْ أَوْدِیَةٌ بِقَدَرِهَا » «از  آسمان باران می فرستند اما هر وادی به اندازه وجودی خود می تواند از این آب روان سازد». حال ما چقدر می توانیم از این آب دریافت کنیم اگر ظرف وجودی ما وارونه است اصلا آبی به درون ما نمی چکد. پس تاثیرگذاری دین در انسان ها بستگی به این دارد که وضعیت ما چگونه باشد تا بتوانیم از آنها استفاده کنیم. 

مثلا اگر متحجر باشیم نمی توانیم از این آموزه ها به درستی استفاده کنیم یا اگر وضعیت سلطه بر دیگری داشته باشیم وضعیت ما طوری است که غیر از ستم به دیگری نمی توانیم انجام دهیم. آدم متعصب چون متعصب است دین داری او هم متعصبانه بوده و بر تعصب او خواهد افزود اگر شخصی می خواهد به دیگری ستمی کند اگر دین نداشته باشد بهتر است زیرا دین وسیله ای می شود که او ستم خود را به نام خدا بر دیگری روا کند و کسی نمی تواند جلوی او را بگیرد چون ستم و خشم آن فرد مقدس شده است و آدمی است که عصبانی می شود، تند مزاج و خشن است و در عین حال دین دارد و خشونتش مقدس شده است و داد و امان از نفرت، خشم، ظلم و حق کشی که به نام مقدسات انجام می شود. «نزل من القرآن ما هو شفاء و رحمة للمؤمنین و لا یزید الظالمین الاخسارا»«برای ستم گران جز خسارت نیست» اگر بخواهم از تعبیر مولانا استفاده کنم که “زین رسن قومی درون چاه شدند”، این سخن مولانا همان تاریخ مسلمانان است. 

مسلمان ها در طول تاریخ خود با همان قرآن درون چاه شدند، با همین قرآن انواع و اقسام بدبختی های خودشان را توجیه کردند، انواع ستم گری ها، استبداد و حق کشی ها و عقب ماندگی ها توجیه شده است در حالی که همین قرآن می تواند برای انسان هایِ آگاه که سودای سری بالا دارند، استعدادهای انسانی خود را تباه نکردند و آمادگی های لازم برای پیشرفت انسانی دارند وسیله ای برای عدالت و رشد و تعالی شود. پس برای این فرض که در اول عرایضم گفتم ادله و شواهد تاریخی و هم ادله عقلی و عرفی وجود دارد و هم می توان تاییدی از متن دین بر آن پیدا کرد. در نظر بگیرید که در تاریخ اسلامی جریان هایی که انواع مشکلات برای جامعه ایجاد کردند و نه خود روی نیک بختی دیدند و نه وسیله سود و خیر برای جامعه شدند کدام یکی از آنها دین نداشتند؟، نوعا همه دین داشتند؛

جنگ هفتاد دو ملت همه را عذر بنه
چو ندیدند حقیقت ره افسانه زدند 

نمونه بارز این بحث، خوارج هستند آیا مساله خوارج نداشتن آموزه های دینی است یا اتفاقا آنها به نام آموزه های دینی خروج کردند و آیه «لا حکم الا الله ” اساسا آغاز منازعه آنها با امام علی(ع) بود که می گفتند «تو قرآن و آموزه های دینی را در نظر نمی گیری». بنابراین ما علاوه بر دین به ساحت های دیگری نیار داریم تا بتوانیم از دین استفاده کنیم؛ مثلا اگر خردورزی و عقلانیت به عنوان یکی از ساحت های انسان وجود نداشته باشد دین کفایت نمی کند. شما اگر حکمرانی خوب جامعه را نداشته باشید آموزه های دینی هیچ نتیجه ای نخواهد داشت، نهادهای اجتماعی خوب نباشد آموزه های دینی هیچ فایده ای برای ما ندارد. 

 اگر چنانچه مردمانی در گرسنگی و بدبختی به سر ببرند دین چه کمکی می تواند به آنها بکند؟ حتی در متون دینی اسلامی هم آمده است که فقر به کفر می انجامد همانطور که در نیازهای مازلو هم مطرح شده است که نیازهای انسان سلسله مراتبی دارد نیازهای زیستی، فیزیولوژیک و تعلقات اجتماعی داریم که اگر نیازهای پایین تر ما تامین نشود نیازهای دیگرمان به طور عمومی فرصت رشد و ظهور  پیدا نمی کند بنابراین دلیل اینکه می بینیم بعضا افرادی که دین دار هم هستند ولی رفتارهای متناقض با آموزه های دینی انجام می دهند به این دلیل است که از منابع دیگر خود استفاده نمی کنیم و درک صحیح و مواجهه درستی از دین نداریم و در واقع ظرف وجودیمان وارونه است. 

وضعیت ما به لحاظ فکری و رفتاری نامطلوب و ناسالم است در نتیجه چیزی از دین به ما نمی چکد و برعکس از دین به عنوان وسیله ای برای افزایش مال اندوزی، ریاست طلبی، نفرت، خشونت و ناآگاهی هایمان استفاده می کنیم.

 


  • وبسایت نویسنده؛ بخشى از یک گفتگو
این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large