Skyscraper large

آشتی ملی و بازگشت به وطن؛ برنامه سیاسی یا حق ملی؟

dfg231fg456456fg

مهرداد خوانساری

ما اکنون به مرحله تازه و جدیدی رسیدیم و برای اینکه بتوانیم قدم به پیش بگذاریم باید برخوردمان با مسائل به طور کلی با آنچه در گذشته بوده است تفاوت عمده‌ای پیدا کند. آشتی ملی، صحبت از این می‌کند که نیرو‌ها و کسانی که در مقابل هم بودند بخواهند یک نوع برخورد متفاوتی با هم داشته باشند و در راستای خدمت به مملکت و پیشبرد مقاصد ملی با هم همسو باشند. اختلافاتشان را هم داشته باشند منتها این اختلاف ها در قالبی باشد که در اصل از حالت دشمنی و در مقابل هم ایستادن خارج شود.‌‌

همان اختلافاتی که در جوامع دموکراتیک بین گروه‌های مختلف که با اندیشه‌های مختلف برای پیشیبرد مقاصد ملی است و افراد با هم حرف می‌زنند و با هم رقابت می‌کنند. یک برخورد کاملا متفاوتی است که هدفشان حذف همدیگر نیست و هدفشان اینست که تعاملی نسبت به هم نشان دهند. این اصل آشتی ملی است و نکته دیگر تاکید بر بازسازی اقتصادی است که اولویت اول مردم ما در اصل معیشت و بهبود وضعیت اقتصادی است. اوضاع معیشتی مردم باید تغییر پیدا کند، اقتصاد ایران باید دوباره به کار بیافتد، تحریم‌ها باید برداشته شوند. شرایط برای اینکه پیشرفت اقتصادی در مملکت فراهم بیاید که ما به جایگاه متفاوتی از آنچه که امروز در آن قرار داریم، برسیم.

پروژه‌اى براى داخل کشور

 آشتی ملی و بازسازی اقتصادی نمی‌تواند در خارج از کشور باشد. نیروهایی که در خارج از کشور هستند که نمی‌توانند در بازسازی مملکت شریک باشند یا نقشی ایفا کنند. شرایطی بوده در گذشته بعد از انقلاب که عده بسیاری از هم میهنان ما از کشور خارج شدند. تعداد این‌ها به مرور زمان در این ۳۵ سال اضافه شده است. یک عده‌ای از این‌ها زندگی های تازه ای برای خودشان درست کردند و به دلیل اشتغال و شرایط فرزندان و… نمی‌توانند یا نمی‌خواهند به ایران برگردند. اما عده‌ای هستند که جزو گروه‌های سیاسی هستند و مبارزه می‌کردند برای اینکه زمینه اینکه برگردند و به مملکت خدمت کنند، فراهم شود. کسانی که می‌خواهند در بازسازی مملکت نقش مهمی داشته باشند. کسانی که در عالم بیزینس، صنعت و… دارای تجربه هستند و می‌توانند این تجارب را به ایران منتقل کنند. خب این‌ها باید به ایران برگردند؛ چون نمی‌شود در خارج از کشور در راستای بازسازی کشور نقش ایفا کنند. تمام تلاش در این ایام بوده که زمینه‌ای فراهم شد که ایرانیان بتوانند آزادانه به کشور بازگردند و در صورتی که بخواهند، بتوانند به مملکتشان خدمت کنند. این اصل قضیه است، یعنی رسیدن به این موضوع که حق بازگشت باید رعایت شود و افراد این حق را داشته باشند که این سیر طبیعی دنبال کردن مقوله آشتی ملی و بازسازی اقتصادی است.

بازگشت به کشور به معناى توبه نیست

هر زمانی شرایط خودش را دارد. به طور مثال بعد از ۲۸ مرداد کسانی که مخالف شاه و از پیروان دکتر مصدق بودند آیا جلای وطن کردند؟ ایران را ترک کردند؟ آیا نمی‌توانستند در جامعه خودشان زندگی کنند؟ و آنهایی که در جامعه ماندند و زندگی کردند، آیا طرفدار شاه شدند و از سیاست‌های شاه پیروی کردند؟ خب پاسخ منفی است. به عنوان مثال دکتر بختیار که من پس از انقلاب سالهای زیادی افتخار همکاری با ایشان را داشتم، کسی بود که بعد از ۲۸ مرداد از کار برکنار شد و حزب و گروه‌های نزدیک به او همه از صحنه قدرت دور بودند اما دیدگاه‌ها و نظرات خودشان را داشتند و به نوعی به هر حال در چهارچوب قانون در ایران زندگی می‌کردند. مواقعی هم بود که آن‌ها می‌آمدند مخالفتشان را اعلام می‌کردند و حرف می‌زدند و گاهی هم به علت مداخلاتشان بازداشت می‌شدند و بعد هم در چهارچوب‌‌ همان قانون آزاد می‌شدند.

به هر حال محدودیت‌هایی بود. ما آن محدودیت‌ها را برای شرایط امروز برای عده‌ای که می‌خواهند برگردند، می‌توانیم بپذیریم. این افراد نمی‌توانند برگردند و بعد بخواهند با امکاناتی که خود نظام فراهم می‌کند نظام را سرنگون کنند. اینطور نیست اما به طور مسلم آن‌ها نه باید بیایند توبه کنند و نه باید ابراز ندامت کنند و باید از آزادی اندیشه‌ای که در چهارچوب قوانین داخلی ممکلت برخوردارند استفاده کنند.

رعایت اصل سوم قانون اساسى 

 من اینجا تاکید کنم که در قانون اساسی جمهوری اسلامی که به هر حال سند رایج درون مملکت است در فصل سوم نکاتی دارد که آقای روحانی به آن‌ها اشاره کرده و رعایت همان‌ فصل می شود گفت هشتاد-نود درصد مشکلاتی که گروه‌های مخالف نظام در گذشته داشتند را حل می‌کند اگر نظام تن به آنها بدهد. در زمان شاه هم هر چه اعتماد به نفس دولت در ماندن در درون قدرت بیشتر شد امکاناتش در مورد گذشت کردن در مورد کسانی که خارج از ایران بودند مثل افرادی که از حزب توده به کشورهای کمونیستی رفته بودند، بیشتر می‌شد. من به خاطر دارم یکی از وظایف اصلی پدرم به عنوان بازرس مخصوص شاه فقید در امور کنسولی این بود که به کسانی که بعد از ماجرای آذربایجان از کشور خارج شده بودند و در کشورهای کمونیستی بودند، در صورت تمایل بتوانند به کشور بازگردند. یعنی دولت کسانی را که مایل به بازگشت بودند تشویق می‌کرد و در میان آن‌ها هم افراد فاضل و تحصیلکرده‌ای بودند که توانستند برگردند و در کشور خدمت کنند. یکی از آن‌ها برادر “پرفسور رضا” بود که مسؤل پخش برنامه‌های ضد شاه در رادیو‌های پکن و مسکو بود. حالا اگر موضوع را به شرایط امروز برگردانیم، ما داریم صحبت از یک فضای کاملا متفاوت می‌کنیم اما بعضی چیز‌ها شبیه است. وقتی صحبت از آشتی ملی و بازسازی اقتصادی می‌کنیم باید فضایی را فراهم کنیم که هم میهنانی که می‌توانند در این راستا به کشور خدمت کنند و خدمت به مملکت در این زمان که کشور ما با مشکلات زیادی روبروست، باید اصل قضیه باشد پس باید این امکان فراهم شود. 

التزام به قانون به معناى اعتقاد به آن نیست

مساله این نیست که کسى که به کشور بازمى گردد قانون را قبول کنند اما باید در چهارچوب قانونی کشور زندگی کنند. مثلا طرفداران دکتر مصدق و مخالفان شاه هیچ وقت نیامدند اعلام کنند ما این قانون و شرایط را قبول داریم. آن‌ها معتقد بودند مفاد قوانین مشروطه انجام نمی‌شود و اقدامانی که از سوی دولت لحاظ می‌شود موافق نیستند پس مساله‌ای که مطرح بود این بود که این می‌خواهید این مخالفت را علنی بگویید یا سکوت کنید و قانون را به صورت دفکتو بپذیرید نه اینکه به صورت رسمی بپذیرید.

چون خیلی از احزاب و سازمان‌های سیاسی هستند که در خارج از ایران فعالیت می‌کنند. این‌ها اگر از ایران خارج نشده بودند، ممکن بود این شرایط را نمی پذیرفتند اما مجبور بودند این قانون را که پس از انقلاب تصویب شده، بپذیرند. کسی که در ایران زندگی می‌کند نمی‌تواند خلاف قانون عمل کند. خلاف قانون عمل نکردن دلیل این نیست که این قوانین را به رسمیت می‌شناسید یا به قول شورای نگهبان شما التزام به قانون اساسی دارید. وقتی مقوله آشتی ملی مطرح می‌شود در اصل شما می‌خواهید یک برخورد دیگری داشته باشید. نمی‌توان از حاکمیت انتظار داشت آشتی ملی را اینطور تعبیر کند که همراه کسانی که اساسش را قبول ندارند، خودش اساس خودش را زیر سوال برد ولی تحمل می‌کند و می‌گوید تا زمانی که این افراد مغایر با قانون مملکت قدمی بر نداشته‌اند، جایگاه‌شان می‌تواند در داخل مملکت باشد.

نکته دیگری هم که ما می‌گوییم در این ایام رخ داده اینست که اگر طبق گفته آقای روحانی فصل سوم قانون اساسی به معنای واقعی به اجرا گذاشته و رعایت شود،‌‌ همان چیزی که ایشان قولش را به ملت داده‌اند، آنوقت این فاصله خیلی کمتر می‌شود و این یک مذاکره است و می‌توان گفت یک دیسکورس است بین کسانی که در مقابل هم یک شرایط مهلکی داشتند. این شرایط می‌تواند تغییر کند و برای این موضوع راه حلی پیدا می‌شود که ما بتوانیم در کنار هم رو به جلو برویم. این‌ها را باید در این کانتکس نگاه کرد.

شهامت “میردامادى” و رفتار حکومت

ضمن ستایش از سراج میردامادى و از این شهامتی که به خرج داده و ضمن تاسف بابت برخوردی که با او کردند؛ چون برخوردی که با سراج شده دقیقا برخلاف روح تمام صحبت‌هایی است که آقای روحانی کرده است. مسؤلیت این ماجرا در اصل امروز با آقای روحانی است که او و دولت او بخواهد با این مساله روبرو شود. ولی شما نگاه کنید، باز دو مرتبه بر می‌گردیم مثل صحبتی که چند وقت پیش در ارتباط با پرونده هسته‌ای داشته‌ایم. ببینید یک موضوعی مثل اینکه آیا غنی سازی کنیم یا نکنیم وقتی که سیاست رسمی دولت اینست که ما به دنبال سلاح‌های هسته‌ای نیستیم و مملکت ما این مقدار نفت و گاز برای تولید انرژی دارد و بعد ما سر غنی سازی اورانیوم به چه مخمصه‌ای رسیده‌ایم و چه وضعیت ناجوری برای ما بوجود آمده؛ آن هم سر چیزی که ارزش به معنای واقعی ندارد.

حالا شما این موضوع را ببینید که بازگشت یک ایرانی به مملکتش و برای خدمت به میهنش باید با شرایطی روبرو باشد که یک فردی مانند سراج که با آن صداقت و با آن حالت می‌گوید من دارم همه این ریسک را به جان می‌خرم برای اینکه به مملکتم برگردم، بخواهد زیر سوال برود که یک نفر در داخل بگوید او نمی‌تواند بیاید یا آدمهایی مثل او نمی‌توانند برگردند. حالا وضعیت امثال من که خیلی روشن است چون حداقل آن‌ها یک زمانی جزیی سیستم به محسوب می‌شدند و به قانون اساسی التزام و به آقای خمینی و خامنه‌ای اعتقاد داشتند. من هیچوقت نه طرفدار آقای خامنه‌ای بودم نه آقای خمینی اما یک ایرانی هستم و حق بازگشت یک حق طبیعی من است. حق خدمت به مملکت حق طبیعی من است. برخورد من با کسانی که با دیدگاه‌شان مخالف هستم بر مبنای برخورد با یک دشمن نیست. حداقل ما چیزی که در این سال‌ها فهمیده‌ایم که در مملکتمان جا برای همه است یا می‌تواند باشد.

تجربه‌ى حکومت پیشین

در زمان شاه هدف این بود که افرادی که رفته‌اند در خارج از کشور تحصیل کردند و تخصص‌هایی را در زمینه‌های مختلف کسب کردند، می‌توانستند برگردند در داخل کشور خدمت کنند ولو در تظاهرات شرکت کرده باشند یا عضو کنفدراسیون بوده باشند و مخالفت‌هایی با شاه داشته باشند. خیلی از این افراد هم برگشتند و در ایران کار کردند و حتی در پروسه انقلاب هم شرکت کردند.

 تحمل این نوع افراد و دگراندیشان بعد از انقلاب به صفر رسید. اگر شما نگاه کنید با سلطنت طلبهای طرفداران محمد رضا شاه شروع شد و به جنبش سبزی‌های طرفدار نخست وزیر جمهوری اسلامی فعلا تا به حال منتهی شده است. خب اینطور که نمی‌شود. هموطنان را که نمی‌توانیم حذف کنیم یا بگوییم چون شما رفته‌اید حالا دیگر نمی‌توانید برگردید. این را بخشی از حاکمیت که به دنبال این است که سلطه خود را به هر شکلی درایران حفظ کند، می‌خواهد که این نوع افراد در ایران نباشد. خب اینکه نمی‌شود و ما نمی‌توانیم تسلیم چنین خواسته‌ای باشیم.

حق بازگشت؛ اصل غیر قابل معامله 

حق بازگشت یک اصل است. یک اصل غیر قابل معامله است. اگر صحبت از آشتی ملی است، شما به هیچ ایرانی نمی‌توانی بگویی حق نداری به مملکتت برگردی. درست است که اولین بار مقوله آشتی ملی را آقای جهانشاهی در موج سبز مطرح کرده وخواست به این مفهوم در کنتکس در بازسازی اقتصادی هم معنای دیگری بدهد اما رییس جمهور ممکلت هم آمده این را مطرح کرده و حرفهایی که می‌زند یک مسؤلیت‌هایی هم دارد. چه جور مردم بخواهند این حرف‌ها را باور کنند اگر قرار باشد ابتدایی‌ترین مسائل حق شهروندی شهروندان رعایت نشود.

 


  • ویراسته پاسخ به پرسش هاى کامیار بهرنگ در برنامه “برداشت دوم”؛ تلویزیون رها
این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large