Skyscraper large

کشتار بی‌رحمانه غزه و مواضع شرم‌آور فرانسه

dfg aqz68e54a-ali keshtgar- علی کشتگر

علی کشتگر

ژنرال دوگل رئیس جمهور وقت فرانسه، اسرائیل را آغاز کننده و مسبب جنگ ۶ روزه می دانست. این اسرائیل بود که با به پرواز درآوردن هواپیماهای شناسایی و جنگنده بمب افکن های خود بر فراز سوریه، اردن و مرزهای مصر، نخست با مهارت تمام هفته ها سران این کشورها را علیه خود تحریک کرد و وقتی کار به جایی رسید که عبدالناصر و سران سوریه که فریب تحلیل های احساساتی خود را خورده بودند، چندین روز پیاپی شعار نابودی اسرائیل و ریختن مردم این کشور به دریا سر دادند، افکار عمومی جهانی به قدرکافی به سود اسرائیل و علیه اعراب بسیج شد. اسرائیل که برای محق جلوه دادن تهاجم نظامی از پیش تدارک دیده خود فقط به همین حمایت افکار عمومی جهانی نیاز داشت، در یک حمله برق آسا ظرف شش روز ساحل غربی رود اردن، بیت المقدس شرقی، ارتفاعات جولان، نوارغزه و صحرای سینا را اشغال کرد. از آن زمان تا به امروز، اسرائیل همواره از تحریک احساسات اعراب و برانگیختن شعارهای افراطی ضد اسرائیلی در جهت جلب افکار عمومی جهانی برای پیشبرد مقاصد خود سود برده است. گویی اسرائیل برای بقا و پیشبرد اهداف خود به دشمنی دائم اعراب با اسرائیل و حتی به “آنتی سمیتیسم” یا (یهودی ستیزی) نیاز دارد. 

دولت های مختلف اسرائیل بویژه پس از جنگ شش روزه، استراتژی خود را برابدی کردن اشغال سرزمین های فلسطین قرار داده اند. این استراتژی جنگ افروزانه و خشونت زا طبعا نمی تواند با صلح سازگار باشد. در این نگرش زورگویانه معنای صلح چیزی جز تسلیم همه جانبه اعراب فلسطین به خواسته های ستمگرانه اسرائیل نمی تواند باشد. 

اسرائیل و محافل متحد آن درغرب اما این استراتژی که صلح را به تسلیم فلسطینی ها ونابودی کامل مقاومت آنان منوط می کند از افکار عمومی پنهان کرده و معمولا چنین وا می نمایند که سرچشمه بحران و خشونت، افراطیون فلسطینی هستند، در حالی که برآمد جریانات بنیاد گرا، و افراطی از جمله قدرت گیری حماس در غزه خود معلول طولانی شدن اشغال، تبعیض و سرکوب در سرزمین های اشغالی است. 

دولت های دست راستی اسرائیل مسوول چرخه تولید و بازتولید خشونت، نفرت و تروریسم بنیادگرا در منطقه مصیبت زده خاورمیانه هستند و اساسا پیشبرد اهداف تجاوزکارانه خود را در گردش این چرخه جهنمی یافته اند. 

هرچه دوره اشغال طولانی تر و فرایند نفرت زای شهرک سازی در مناطق اشغالی گسترش بیشتری یافته، دیوار صلح کوتاهتر، نومیدی نسبت به آینده عمیق تر و بستر افراطی گری و رشد بنیادگرایی هموارتر شده است. و هرچه شعارها و واکنش های افراط گرایانه در میان اعراب فلسطینی و مردم عرب کشورهای همسایه اسرائیل رادیکال تر شده، اسرائیل و متحدان آن حق بیشتری برای توجیه سرکوب و خشونت برای خود قائل شده اند. 

لابی های قدرتمند طرفدار محافل دست راستی اسرائیل در غرب نیز آن چنان نفوذی در رسانه ها، احزاب سیاسی و نهادهای دولتی و مدنی پیدا کرده اند که با کمی اغراق می توان گفت، در این عرصه، دموکراسی های غربی به گروگان گرفته شده اند. انگار گذر زمان افکار دورنگرانی همچون دوگل را به فراموشخانه تاریخ برده است. اینک سالهاست که اکثر قریب به اتفاق سیاستمداران و زمامداران اروپایی و آمریکایی حق گویی و صراحت لهجه در قبال بحران فلسطین را به مصلحت آینده سیاسی خود نمی بینند و کم نیستند دولت مردان و سیاستمدارانی که منافع و مصالح سیاسی خود را در همدستی با این لابی های قدرتمند و در نتیجه همراهی با دولت های دست راستی اسرائیل یافته اند. 

تقریبا هیچ یک از زمامداران و سیاست مردان غرب دیگراز ضرورت اجرای قطعنامه های مختلف شورای امنیت که اسرائیل همه را یکی پس از دیگری لگدمال کرده سخن نمی گویند. گویی همه پذیرفته اند که دولت اسرائیل نماینده قوم برگزیده خدا بر زمین است، دارای حقوق ویژه است و جان انسان اسرائیلی از جان اعراب عزیزتر و ارزشمندتر است. این نگاه تبعیض آمیز و تحقیر کننده، بذر نفرت و دشمنی نسبت به اسرائیل و متحدان آن در قلب اعراب و مسلمانان می کارد و در نتیجه فرایندهای صلح، دموکراسی و ثبات جهان آینده را فدای مصالح کوته بینانه و تنگ نظرانه سیاستمداران ابن الوقت می سازد. 

فرانسه ای که به حکم تبعید، سی سال است میهن دوم من شده، این روزها به صحنه رقت بار نمایش زمامداران کوته بینی تبدیل شده که بر جایگاه ژنرال دوگل و آندره مالرو تکیه داده اند. 

آنها، در کشوری که اسلام پس از مسیحیت دومین دین آن محسوب می شود و ده درصد جمعیت آن را مسلمانان و عرب تبارها تشکیل می دهند با حمایت یکجانبه از دولت نتانیاهو و درپیش گرفتن سیاست تبعیض آمیز در قبال اعراب فلسطین به دست خود بذر رادیکالیسم و بنیادگرایی را در حومه های محروم شهرهای بزرگ فرانسه می پاشند. 

پیش از به قدرت رسیدن فرانسوا هولاند، فرانسه بیشتر از نیم قرن کم و بیش به دکترین مارشال دوگل در قبال مساله اسرائیل و فلسطین و تحولات خاورمیانه وفادار بود. بنابه آن دکترین هرچند اسرائیل دوست فرانسه به شمار می رفت و این کشور خود را در قبال حفظ موجودیت و امنیت اسرائیل متعهد می دانست، اما با ادامه اشغال سرزمین هایی که در جنگ ۶۷ تصرف شده بود، به شدت مخالفت می ورزید و عقب نشینی هرچه سریعتراسرائیل از همه سرزمین های اشغالی را یکی از شرایط لازم برای صلح می دانست. 

ژنرال دوگل رئیس جمهور وقت فرانسه شش ماه پس از جنگ شش روزه در تاریخ ۲۷ نوامبر ۱۹۶۷در کنفرانس مطبوعاتی خود (لینک سخنرانی دوگل در پائین صفحه) در پاسخ به پرسش خبرنگاران بر مواضع زیر تاکید کرد:

  • ضرورت عقب نشینی اسرائیل از سرزمین های اشغالی و اجرای کامل قطعنامه های شورای امنیت.
  • ضرورت حمایت از تشکیل دولت مستقل فلسطین 

دوگل در این کنفرانس تاکید می کند، که اسرائیل قصد دارد سرزمین های اشغالی را زیر سلطه خود نگهدارد و به همین دلیل نیز سیاست تشویق یهودیان به مهاجرت به اسرائیل را تشویق می کند.او هشدار می دهد که ادامه اشغال طبعا موجب مقاومت مردم مناطق اشغالی می شود، وبرآن است که مقاومت مردم مناطق اشغالی تفاوتی با مقاومت مردم الجزایر که استقلال خود را طلب می کردند ندارد. 

دوگل از قدرت ها و محافلی که در ارتباط با مناقشه اعراب و اسرائیل یکجانبه برخورد می کنند و به جانبداری از یک طرف دعوا(اسرائیل) برخاسته اند انتقاد می کند و آن را مانع صلح می داند. 

۵۰ سال بعد لوموند دیپلماتیک در مقاله ای تحت عنوان “۵۰سال پس از جنگ ۶ روزه” ضمن یادآوری تحلیل و مواضع دوگل به نقد نظرات و سیاستهایی که از همان زمان خواهان پیشبرد سیاست یک بام و دو هوا و مشوق ادامه اشغال سرزمین های اعراب بوده، پرداخته است. 

رژه دبره فیلسوف فرانسوی نیز ضمن ستایش از تحلیل ها و مواضع دورنگرانه دوگل جملات زیر را از کنفرانس مطبوعاتی نوامبر ۶۷ دوگل نقل می کند:

“اسرائیل ظرف شش روز به اهدافی که از مدتها پیش تعیین کرده بود رسید. اینک اسرائیل در سرزمین هایی که به زور تسخیر کرده در حال سازماندهی اشغال است. امری که نمی تواند بدون ستمگری، سرکوب، خانه خرابی و تبعید ساکنان این سرزمین ها ادامه پیدا کند. این سیاست طبعا به مقاومت مردم مناطق اشغالی می انجامد که اسرائیل آن را تروریسم می خواند.” (لوموند دیپلماتیک ویژه پنجاه سال پس از جنگ شش روزه) 

دکترین دوگل در قبال اسرائیل و اعراب، در دوران ژاک شیراک همچنان ادامه داشت. نیکلای سرکوزی نیز با وجود نزدیکی نسبی با دولت دست راستی اسرائیل و نقض برخی از وجوه دکترین دوگل در مساله فلسطین هنوز در وجه غالب در همان چارچوب گذشته عمل می کرد. 

حکومت فرانسوا هولاند اما با چرخش حیرت انگیزی به این دکترین پشت کرده و فرانسه را از جایگاه معتبر و رفیع گذشته ساقط نموده است. فرانسه فرانسوا هولاند چه در مساله فلسطین و چه در سایر مسایل اساسی خاورمیانه به همدست و حتی در مواردی دنباله رو دولت دست راستی نتانیاهو تبدیل شده است. چنان که در دو سال گذشته تقریبا نمی توان میان سیاستهای دولت نتانیاهوبا کاخ الیزه و وزارت خارجه فرانسه در قبال مساله فلسطین و پرونده هسته ای ایران تفاوتی پیدا کرد. 

برای نمونه درست در شرایطی که بحران اخیر روبه وخامت داشت، حمله ارتش اسرائیل به مناطق مسکونی غزه آغاز شده بود و اغلب تحلیل گران نسبت به پیامدها و تلفات انسانی آن هشدار می دادند، بیانیه رسمی کاخ الیزه که در سایت کاخ ریاست جمهوری بازتاب یافته، به جای دعوت از دولت اسرائیل به خونسردی و تلاش در جهت بازداشتن اسرائیل از تهاجم نظامی به غزه، دولت نتانیاهو را در پیشبرد سیاستهای خشونت آمیز و خطرناک خود تشویق می کند. در این بیانیه که در تاریخ ۹ جولای یعنی در آغاز حمله نظامی هولناک ارتش اسرائیل به نوار غزه صادر شده آمده است: “رئیس جمهور امشب با نخست وزیر بنیامین نتانیاهو گفتگوی تلفنی داشت. رئیس جمهور همبستگی ملت فرانسه با اسرائیل در برابر راکت پراکنی های غزه اعلام کرد. رئیس جمهور به ایشان یادآور شد که فرانسه قاطعانه این تجاوزات را محکوم می کند، و بر آن است که حکومت اسرائیل حق دارد به هر وسیله ای که خود تشخیص می دهد و به هر اقدامی که لازم می داند برای امنیت مردم اسرائیل در برابر تهدیدات متوسل شود…” 

در بیانیه کاخ الیزه حتی یک کلمه از کودکان، زنان و مردم بیگناه فلسطینی که قربانی خشونت و جنگ اند صحبت به میان نیامده است. 

همزمان با این بیانیه، وزارت خارجه فرانسه نیز به شهروندان فرانسوی توصیه کرده که حتی الامکان از نزدیک شدن به شعاع ۴۰ کیلومتری نوار غزه پرهیز کنند. و درست در هنگامه این حملات وحشیانه ارتش اسرائیل به مناطق مسکونی غزه که نام واقعی آن جنایات جنگی است، سفیر فرانسه در اسرائیل آقای پاتریک مزونا Patrick maisonnave با برگزاری مراسم جشن دوستی فرانسه و اسرائیل در شب ۱۴ ژوئیه، روز ملی فرانسه را به سیاست جاری فرانسه در قبال اسرائیل پیوند می زند. کاری که در این شرایط بحرانی معنای آن معلوم است. 

تابه امروز(۲۳ژوئیه) بنابه گزارش های خبرگزاری های معتبر جهان نزدیک به هفتصد نفر از اهالی غزه از کودکان خردسال گرفته تا مادران و سالخوردگان توسط ارتش اسرائیل به قتل رسیده اند، هزاران زخمی بی دارو ودرمان و دویست هزار بی خانمان شده نیز از نتایج این جنگ است. صحنه های پیکرهای پاره پاره شده کشته شدگان که حتی فرصت جمع آوری آنها نیز به مردم غزه داده نمی شود، دلخراش تر از آن است که بتوان تماشا کرد. 

با این همه بخش مهمی از مباحث رسانه های فرانسه صرف بزرگنمایی یهودی ستیزی که متاسفانه واقعیت دارد اما تا آنجا که من می دانم بسیار محدود است، می شود. لابی های مرئی و نامرئی طرفدار اسرائیل در فرانسه می کوشند اخبار مربوط به شعارهای پراکنده ی ضد یهود که از دهان عناصر ناآگاه و حتی مشکوک بیرون می آید و طرفداران چندانی در میان اعراب فرانسوی ندارد را چنان بزرگنمایی کنند و با آب و تاب بازتابانند که خبرهای هولناک غزه تحت الشعاع قرار گیرد. 

از بحث های عمیق و ریشه ای خبری نیست. هیچ کس از علل و ریشه های فاجعه ای که کودکان را همراه با کورسوهای امید به صلح در زیر آوارها و خرابه های خونین غزه مدفون می کند حرف نمی زند، هیچ کس از اثرات روانی این جنگ بر نوباوگان و جوانان فلسطینی و پیامدهای آن که آینده را تباه می کند سخن نمی گوید. گویی بیماری خود سانسوری، مغز سیاستمداران و قلم روزنامه نگاران را فلج کرده است. عظمت و نفوذ جهانی فرانسه دوران دوگل در استقلال رای، صراحت و شجاعت در بیان و دورنگری روشنفکران و رهبران سیاسی آن زمان بود. حالا سیاستمداران کوته قامت و بی سیاست، فرانسه را در اندازه و قامت خود می خواهند. 

نیم قرن پیش سه روشنفکر چپ اسرائیلی که حیم حنگبی یکی از آنان بود در جزوه تحلیلی (the class nature of israeli society) که با عنوان “جامعه اسرائیل” به فارسی ترجمه شده نوشتند: صهیونیسم به مثابه نگرشی که قومی را برگزیده و سرزمینی را ارض موعود می داند و برای قوم یهود امتیازات و حقوقی قائل می شود که برای اعراب و مسیحیان این سرزمین قائل نیست، ضرورتا به آپارتاید می انجامد و بی آینده است. آنها آرزوی برپایی دولتی در این سرزمینها داشتند که نماینده واقعی همه ساکنان آن از یهودی و مسیحی گرفته تا اعراب مسلمان باشد. و به همه شهروندان با یک چشم بنگرد. از این آرزوی فعلا غیرممکن که بگذریم، امروز باید گفت که ادامه اشغال سرزمینهای اعراب فلسطینی و نابودی هرگونه چشم انداز صلح، خاورمیانه را به پرتگاه تعصبات و جنگهای مذهبی و قومی می کشاند. سراشیبی که صلح و ثبات را نه فقط در خاورمیانه بلکه در قلب اروپا و آمریکا و در همه جهان تهدید می کند. این درد بی درمان وخیم تر و بزرگتر از آن است که علاج آن از اسرائیل و اعراب فلسطین به تنهایی ساخته باشد. قدرت های بزرگ جهانی بویژه ایالات متحده و اتحادیه اروپا پیش از آن که آتش تعصبات قومی و مذهبی صلح و امنیت جهانی را به کام خود فرو برد باید به صدای بلند اعلام کنند که مخالفت با زیاده خواهی ها و زورگویی های صهیونیسم یهودستیزی نیست (خلطی که سیاست مداران اسرائیل بر آن اصرار دارند و برخی از دولت مردان غربی نیز پذیرفته اند). باید به سران اسرائیل هشدار دهند که اگر تک تک افراد همه جریانات مقاومت فلسطین و اعضای خانواده همه آنان هم به دست ارتش اسرائیل نابود شود صلح و آرامش برای اسرائیل و متحدان آن به بار نمی آورد. باید به سیاستمداران ستیزه جوی اسرائیلی بگویند که این راه خونین به دریای طوفانی آتش و خون منتهی می شود، دریایی که همه را غرق می کند. باید به مواضع و تحلیل های دورنگرانی همچون دوگل و یا جیمی کارتر بازگشت واسرائیل را به پذیرش قطعنامه های فراموش شده شورای امنیت مجبور ساخت. وگرنه نومیدانه در انتظار انفجار مهیبی بود که همه چیز را در خون و خاکستر مدفون کند. 

وقتی این یادداشت به پایان رسید، دیدم که رسوایی جنایات جنگی در غزه وزیر خارجه فرانسه را وادار به ابراز موضع زیر کرده است: این اتفاقات برای ما قابل قبول نیست! نوشدارویی برای خالی نبودن عریضه و سلب مسئوولیت از خود!

 


این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large