Skyscraper large

سندى ماندگار از حیات اجتماعی، سیاسی ایران

987zzzz- مرتضی کاظمیان - morteza kazemiyan

مرتضی کاظمیان

نامه‌ی خانم درخشنده تیموریان (همسر دکتر حسین رفیعی) به رییس جمهور، نه تنها مکتوب مهمی است بلکه سند ماندگاری برای این مقطع از حیات اجتماعی ـ سیاسی ایران محسوب می‌شود. 

این نامه، که در پی یورش اخیر مأموران وزارت اطلاعات نگاشته شده، ارزیابی قابل تأمل یک کنشگر سیاسی و مدنی، پس از چهار دهه مبارزه برای تحقق آزادی و برابری و اخلاق، و کوشندگی برای تغییر (اصلاح «وضع موجود» و رفتن به سوی «وضع مطلوب») است. 

عضو برجسته و قدیمی سازمان مجاهدین خلق ایران کسی است که به گزارش خود در این نامه: «در سال ۵۳ و در جریان تغییر ایدئولوژیک سازمان مجاهدین خلق در بغداد بودم. زمانی که نیروها یکی یکی از اسلام روی بر می گرداندند این من بودم که یک تنه جلوی یک سازمان به آن قدرتمندی ایستادم و دین خود را حفظ کردم که برای نسل بعد سرزمینم اسلام ناب به ارمغان بیاورم.» وی ازجمله اعضای فعالی بود که خط و روش خود را پس از پیروزی انقلاب، از راه رهبری جدید سازمانی که حنیف‌نژاد و بدیع‌زادگان و محسن، بنیان نهاده بودند، متمایز و منفک ساخت. 

آن‌که ـ به تصریح خود ـ بیش از سه دهه است «مددکاری اجتماعی» را در دستور کار قرار داده و به یاری هموطنان رنج‌دیده و مظلوم خود برخاسته، بار دیگر ـ و از نزدیک و مستقیم ـ در معرض هجوم غیراخلاقی و خشونت بی‌پروا و کردارهای غیرقانونی و رفتارهای غیرانسانی ماموران وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی قرار گرفته است. 

بهانه‌ی ماموران امنیتی جمهوری اسلامی برای اعمال خشونت، به کنار؛ خروجی اقدام آنان، واقعیتی می‌آفریند که «چریک پیر» را به حیرت و اعتراض وامی‌دارد: «این چه دروغ‌گویان و متوحشینی هستند که در وزارت‌خانه‌ی اطلاعات تربیت شده‌اند؟ این آقایان از کدام اسلام حرف می‌زنند که من آن را نمی‌شناسم؟» 

برخورد غیرقانونی و توام با تهدید و خشونت و بدرفتاری ماموران وزارت اطلاعات با دکتر حسین رفیعی و همسر و دخترش، البته عملیات ایذایی و اعمال فشار و تهدید جدید توسط حقوق‌بگیران وزارتخانه‌ای است که وزیرش وعده داده بود «ایجاد تعامل به نخبگان و دانشگاهیان»، «پرهیز از ایجاد فضای امنیتی و اتخاذ رویکردهای امنیتی»، «حمایت از فضای نقد و انتقاد»، و «رعایت حقوق شهروندی» را پی بگیرد و عملیاتی کند. 

اما مستقل از سقف و توان اقدام حجت‌الاسلام علوی، در زمانه‌ی سلطه‌ی اطلاعات سپاه و نیروهای سرکوبگر و اقتدارگرای حاکم بر وزارت اطلاعات ـ که پیش‌بینی وضع کنونی آن دشوار نبود ـ، و صرف‌نظر از تداوم تلاش‌های اقتدارگرایان برای جلوگیری از گشایش در فضای سیاسی ـ اجتماعی، و ادامه دادن به سرکوب و تهدید کنشگران جامعه مدنی؛ نکته‌ی مهم در نامه‌ی خانم تیموریان ـ به باور نگارنده ـ جمله‌ی پایانی مکتوب، و جمع‌بندی انتهای مطلب اوست: 

«من چریک پیری هستم که نه امید به زندگی دارم و نه دیگر امید به اصلاح این جامعه، اما همچنان سکوت را در برابر ناحقی و ظلم را جایز نمی‌دانم. لذا فریاد برمی‌آورم و از خداوند متعال دادخواهی می‌کنم.» 

«انقلاب»ی که تیموریان «چهل سال پیش، زمانی‌که در اوج جوانی از آرمان‌ها و آرزوهای شخصی» برایش قدم در «راه مبارزه علیه ظلم و جور» گذاشت، و «قرار بود آزادی، امنیت و برابری را برای ملت به ارمغان بیاورد»، نه تنها ـ چنان‌که وی توصیف می‌کند ـ «از انقلابیون واقعی ربوده شده و به نام عده‌ای خاص ضبط گردیده» (همان‌ها که به تعبیر وی، «از هیچ‌گونه اقدام غیرانسانی و غیراخلاقی شرم نداشته و ندارند»)، بلکه «چریک پیر» را بدان‌جا رسانده که در عین «یأس از اصلاح»، همچنان «دادخواهی» کند و آگاهی‌بخشی، و در برابر ظلم و ناحقی، خاموش ننشنید.  

او هرچند در پایان ششمین دهه از زندگی خود، در ارزیابی معنادار و بسیار مهمی، تصریح می‌کند که «امید به اصلاح این جامعه» ندارد، اما هم‍زمان تاکید می‌نماید که خموشی در برابر ستم را روا نمی‌داند. 

آنچه را خانم تیموریان اظهار می‌دارد، می‌توان بازخوانی رفتار سیاسی رهبران و زندانیان محبوس جنبش سبز دانست. آنجا که نوعی مرزبندی صریح در برابر نظام اقتدارگرا و سرکوبگر مبتنی بر ولایت مطلقه فقیه شکل گرفته، و با «مقاومت» و «صبوری» و «آگاهی‌بخشی» و «اعتراض به وضع نامطلوب مستقر» تکمیل شده و تداوم یافته است. 

نامه‌ی درخشنده‌ی تیموریان هرچند در ظاهر مکتوبی است به رییس قوه مجریه جمهوری اسلامی ـ که بعید به نظر می‌رسد نویسنده و همسرش را که هم‌زمان با وی در انگلستان مشغول به تحصیل بودند، به یاد نیاورد ـ اما فراتر از آن، پیامی مهم به فعالان سیاسی و کنشگران مدنی محسوب می‌شود، پیام ایستادگی و تلاش برای تغییر.

 


  • بازنشر از جرس
این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large