Skyscraper large

سخنی با سرداران سپاه

dx89645sdf - Copie - محمد نورى زاد - mohamad rooeizad

محمد نوری‌زاد

ما شماها را پیش از آنکه بقول آقای جوادی آملی: این چند تا ” تکه فلز” روی شانه هایتان بنشیند و از راه به درِتان کند، بسیار دوست می داشتیم. امان از این تکه های فلزِ روی شانه ها. این روزها اما قلب هایتان نیز کدورت پیدا کرده بد جوری. فربه شده اید آقایان. نه از چرب و شیرین دنیا صرفاً. بل از ملاحظاتی که مجبورید بدان تن در دهید تا آن تکه های فلز همچنان بر شانه هایتان باقی بماند. ملاحظاتی که دخلی به حلال و حرام و بایستگی های اسلامی و انسانی ندارد. انگیزه هایتان بی فروغ شده آقایان. دیگر از آن هیاهوهای پاک و بی آلایشِ دوران جوانی خبری نیست در شما. دیوار کلفتی از مزه ی دنیا خواری آمده و میان شما و آن بایستگی ها فاصله انداخته. آنهمه هیاهوی خدا و پیغمبر و شهید انگار برای این بوده اند که شما را بر اریکه ی چرب و شیرین قدرت بنشانند. در گِل تپیده اید چه جور. نه انگیزه ای برای پاکی و پاک بودن دارید و نه اساساً می توانید داشته باشید دیگر. کارتان شده ادا در آوردن. ادا در می آورید که خلوص دارید. ادا در می آورید که قصدتان خدمت است. ادا در می آورید که برای رضای خدا قدم بر می دارید.

شما ها جوان که بودید، الحق ترس را در جبهه ها لوله کردید و فرو خوردید اما بعد ها بعد از جنگ، همین نترسیدن را چماقی کردید و بر سر مردمان خودمان و مردمان دیگر کشورهای منطقه کوفتید. یادتان هست در همان سالهای جنگ، چمدان های حجاج بی خبر را پر از اسلحه و مواد منفجره کردید تا در عربستان شورش بپا کنید؟ یادتان هست در هر یک از کشورهای اطراف و با چه ترفند های ناجوانمردانه تلاش کردید جای پایی از قلچماقی های نظامِ اسلامی را محکم کنید؟ همه جا را به التهاب انداختید. با این خیال خام که این تنها شما هستید که جسور و نترس اید و سری بی باک دارید و دیگران اهل مماشات و زندگی اند و تاب مقابله ندارند. خیال می کردید با ترساندن مردم، می توانید به باج خواهی های اسلامی روی برید و میخِ تشیع را بر فرق عالم بکوبید و مقدمات ظهور امام غایب را فراهم آورید.

شما در این سالهای پر از نکبت، برای پروازهای اسلامی و منطقه ای خود، دو بال آراستید. یکی بالِ ترساندن مردم ایران و مردمان منطقه با قلدری و گردنکشی، و دیگری بالِ ثروت اندوزی. کم کم اما این دومی آمد و آب گوارایی به زیر پوستتان دواند. پف کردید آقایان. گمان کردید با همان یک بال ثروت، می شود به هدایت و سیطره یِ اسلامیِ ملت های ترسیده توفیق یافت. این شد که حملِ هیاهوهای اسلامی و شیعی را به دوش نفرات رده یِ چندِ بعدِ خود انداختید و خود مثلا برای نظارت و خط دهی کنار کشیدید. بی آنکه کتمان کنید این چرب و شیرین پولهای بالا کشیده و قدرت بی در و پیکر است که شماها را به کرنش و سر به زیری فراخوانده.

درست بموازات فرو کشیدن هیاهوهای شما و برآمدنِ خستگی ها و کهولت هایتان، جماعتی جوان از رقبای اسلامی سر بر آوردند و ابراز وجود کردند. این جماعت از افغانستان و پاکستان بیرون زدند و اکنون در عراق برای تک تک شما سفره پهن کرده اند. خلاصه کنم این داستان مسخره ی عربده های اسلامی را. تخم هایی را که شما برای ترساندن مردم زیر کرکس های هولناک خود خواباندید، اکنون جوجه هایش سر از تخم بدر آورده و به مارانی زهر آگین بدل شده اند که تمامی فرمول های آدم خواری را از نو نوشته اند. شما “خیال” می کردید که ترس را تنها شما فرو خورده اید. اکنون اما از شما نترس ترها و بی کله ترها پای به معرکه گذارده اند و اتفاقاً نه تنها برای رویارویی با شما که با کل اندیشه ی شیعی و آنچنانی شما رجز می خوانند. شما پیر شده اید آقایان. و نیز هرگز نتوانسته اید آن انگیزه های خاطره انگیز را در نسل های بعدیِ خود نهادینه کنید. بهمین خاطر، این تنها حربه ی شما – نترسیدن – زنگ زده و رنگ باخته است. بله، حریف از شما بی کله تر است. به نحوه ی آدم کشی هایش دقت کنید. هریک از این آدمکشی های خوفناک و وحشیانه اشاره ای است به شما. که یعنی: ما قدم به قدم داریم به شما نزدیک می شویم.

من تنها راه خروج از این بحران خونین را نه ورود همه جانبه ی شما به عراق و رویارویی با داعشی ها می دانم – که شما بخاطر پیری و دنیا خواری هایتان به زمین چسبیده اید و توان مقابله با آنان را نخواهید داشت – بل در این می بینم که پرده ها را پس بزنید و بی رِجِز و بی شعار با مردمِ داخل – با ولی نعمتان خود – رو راست باشید و دست التماس و خواهش به سمتشان دراز کنید و ضمن پوزشخواهی از ظلم هایی که به آنان کرد ه اید، همه ی دارایی های نجومی خود را به حساب دولت و به حساب ذخیره ی عمومی واریز کنید، و سرداران و سرهنگ های خود را یک به یک از بدنه ی دولت و مجلس و از هر کجا بیرون بکشید و به پادگانها باز بگردانید. تنها در این صورت است که مردم به شما اعتماد خواهند بست و در این مصاف ویرانگر، شما را از خود خواهند دانست و در کنارتان خواهند بود. من از باب رفاقتی که با دورانِ دور شما داشته ام، با دوران با شکوهی که نفر به نفرتان سبک بودید و تکه های فلز بر شانه هایتان سنگینی نمی کرد، این دریچه ی حکمت را به روی شما وا گشودم. با آن که خود نیک می دانم: شمایان زمانی به خود خواهید آمد که سنگِ معرکه به ملاجتان خورده باشد. آنجاست که معنی مردم را خواهید دانست. و معنی بی مردمی را.

 


  • وبسایت نویسنده
این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large