Skyscraper large

درسهایی از فوتبال برای سیاست

f3f3f6r6e5e5e

محمد برقعی

۱- اصلاح طلبی تنها راه نجات ماست : تلاش بازیکنان ایران در جام جهانی ایران قابل تقدیر بود .آنان بیشترین تلاش خود را کردند، به ویژه در بازی با آرژانتین که واقعا درخشیدند و جبران بازی خسته کننده و سردر گم با نیجریه را کردند . اما با مقایسه با تیم‌های توانمند جهان، بر همگان روشن شد که سالها تلاش و سرمایه گذاری و ساختن این ورزش از پایه نیاز است تا تیم ایران بتواند در جام جهانی بدرخشد. د ر جهان واقعی معجزه نمی شود .در افسانه‌ها است که کسی در زمستان وحشتناک همدان یخ را شکست و در آن آب غسل کند تا خود را آماده نماز کند . به پاس این ایمان و ایثار،در آب که غوطه خورد ،یک باره درهای دل او بازشد، و بابا طاهر شد ، که شعرش در تارک ادبیات ایران می درخشد. 

حال اگر برای ساختن یک تیم ورزشی این همه زمان و آمادگی لازم است ، وتا این ورزش در جامعه ریشه ندواند و هر مدرسه و محله‌ای زمین بازی و مربی و سازماندهی نداشته باشد ، جلوه کردن در جهان ممکن نمی شود. حال چگونه برای اموری که هزاران بار از این پیچیده ترند ودست یابی به آنان مشکلتر ، بسیاری ساده انگارند، و برای رسیدن به سکولاریزم، دموکراسی ، عدالت اجتماعی، حکومت قانون، ایجاد جامعه مدنی نیرومندی که بر حکومت نظاره کند، آزادی بیان ،رویا پردازانه با هر تلاش اصلاح طلبانه و گام به گام مخالفت می ورزند .پیوسته بر دولت آقای روحانی می تازند که چرا زندانیان سیاسی را آزاد نکرده ، قوه قضائیه را مهار نمی کند، آنان را اصلاح طلبان حکومتی می خوانند که نقششان تحکیم قدرت ولی فقیه است …. 

اینان در حالی چنین رجز خوانی‌ها را می کنند و اصلاح طلبان را سد راه مبارزات خود می انگارند خود برای برای برگزاری یک کنفرانس یا برپایی یک تارنما ،چه رسد به یک رادیو یا تلویزیون باید دست طلب به سوی دولت‌ها ی دیگر، یا موسساتی که بسیاری از آنها وابسته به دولت‌ها هستند دراز کنند. آنان آنقدر در جامعه ایرانی داخل و خارج پایگاه ندارند که مخارج مبارزات‌شان را تامین کنند . حتی قادر به ایجاد سازمانی نیستند که پناهندگانی را که ناگزیر از زیر تیغ حکومت گریخته اند ، پناه دهند و مخارج اولیه زندگی آنان را تامین کنند؛ آن هم جامعه‌ای که در غرب آن قدر به ثروت رسیده که توان تامین این هزینه‌ها را داشته باشد. آن وقت مرتبا بیانیه میدهند، وصحبت از سرنگونی حکومت از طریق بسیج مردم می کنند. داستان منجمی که نمی دانست در خانه‌اش جه میگذرد ولی به دنبال رسد ستارگان آسمان بود.. 

اینان با آن توان اندکشان، در عمل از حکومت اصلاحات توقع اصلاح همه امور آن هم درکوتاه مدت را دارند. از دهها کار مثبت دولت هیچ نمی گویند. از مبارزه دولت روحانی با فساد، سروسامان دادن به بودجه ، منظم کردن تدریجی سازمان‌های دولتی، ترمیم تدریجی خراب کاری‌های هشت ساله دولت احمدی نژاد دولتی که با پستیبانی کامل ولی فقیه ، و نیروهای نظامی‌امنیتی در دست او، در سطح داخلی و جهانی زیان‌های جبران ناپذیری را به کشور زد . اینان مرتب خواسته های خود را،که در بسیاری از موارد هم درست است، تکرار می کنند بی‌آن که به امکانات اجرا و محاسبات قدرت توجه کنند. مثل بچه‌های بهانه گیری که به یک چیز می اندیشند و آن خواسته خودشان است ، بی‌آن که به امکانات خانواده توجه کنند . این افراد با دنیای واقعیات قهرند. مثل خیال پردازانی که توقع داشتند تیم فوتبال ایران حداقل تا مرحله یک چهارم نهایی برود . اینان بجای حمایت از نیروهای اصلاح طلب ،که می کوشند با دست خالی د رمقابل کسانی که همه ابزار قدرت را در دست دارند کارهایی انجام دهند از هر فرصتی برای تصعیف این نیرو بهره می گیرند ، تا بدین وسیله نشان دهند که خود انقلابی و سازش نا پذیرند.آنان با مراجعه به قانون اساسی مرتب دم از سرنگونی می زنند برخی آشکارا و برخی خجالتی و در لفافه ، بی‌آن که بگویند چگونه با دادن چند شعار، و صدور چند بیانیه در خارج از کشور، و برگزاری چند کنفرانس با کمک مالی غیرایرانیان ،به این مهم می خواهند برسند. جالب است که اینان کار تدریجی و صبورانه برای ساختن فوتبال را می فهمند ،اما در مقابل اصلاح طلبان ،که همین سیاست را دارند ، جبهه می گیرند.

۲- هم نشین تو از تو به باید تا تورا عقل ودین بیفزاید. بهترین بازی ایران در برابر آرژانتین بود. در حالی که بازی اولشان در برابر نیجریه سرشار از توپ هوایی و بی‌هدف بود . پاس کاری ضعیف ، و تلاش و دویدن‌ها کمتر از انتظار بود تا جایی که همه مفسرین جهانی آن را بازی ضعیفی از یک تیم ضعیف دیدند . اما همین تیم در برابر تیم قدر آرژانتین چنان جلوه کرد و آن چنان بازی خوبی را ارائه داد که با وجود باخت همگان ارزیابی بالایی از تیم ایران پیدا کردند. 

چنین است که اگر ایران با کشورهای توسعه یافته رابطه برقرار کند سریع رشد می کند و استعدادهای نهفته این ملت بزرگ شکوفا می شود. در حالی که سیاست دولت احمدی نژاد و روحانیت حاکم بر خلاف آن بود. بیشتر به دنبال یافتن یار در کشورهای عقب مانده بودند ، که خود یک سروگردن از آنها بالاتر بودند. مرتب سخن از “هجمه فرهنگی ” می کنند ، و بیم آن دارند که با برقرای رابطه با غرب هویت ایران مخدوش شود. غافل آز آن که ملتی که چند هزار سال مغرورانه هویت خود را حفظ کرده ، در بده و بستان با غرب نه تنها مغلوب فرهنگ آن نمی شود ، بلکه به ارزش‌های فرهنگی خود بیشتر آگاه می شود . بهترین شاهد مقایسه جوانان داخل کشور با ایرانیان به خارج آمده اند . در حالی که جوانان داخل شیفته غرب هستند و اگر با رویای سفر به خارج به خواب نروند، در آنجا غربزده شده اند. و چون غربی را که در خیال ساخته اند هزاران بار زیباتر از غرب واقعی است لذا در برابر آن احساس حقارت و شیفتگی می کنند. اما دو بازیکن برجسته تیم فوتبال ملی ما ایرانیان بزرگ شده در غرب بودند ، که با وجود آن که در غرب به خوبی پذیرفته شده بودند ، تصمیم گرفتند در تیم ملی ایران بازی کنند، و برای سربلندی ایران از مزایای خود در غرب چشم بپوشند. 

۳- پایان سلطه فراگیر غرب جهانی شدن ورابطه گستره ملت‌ها دو تظاهر چشمگیر داشت . نخست . فرو ریختن مرزهای قومی. اگر نگاهی گذرا بر تیم‌های وسط میدان می کردی و اطلاع نداشتی که از کدام کشورند، اکثر موارد با یک نگاه متوجه می شدی این تیم یک کشور جهان سومی آفریقایی ، آسیایی یا آمریکای لاتین است ، یا یک تیم اروپایی و یا آمریکایی. تیم‌های جهان سوم از یک نژاد و یک رنگ پوست بودند در حالی که بازیکنان تیم‌های غربی از همه نژا د هابودند . نه تنها در تیم آمریکا ، که در آلمان مدعی نژاد پاک آریایی ، و کشورهای اسکاندیناوی کمتر مهاجر پذیر، نیز سیاه و غیر بومی بودند. 

دودیگر، سر بر کشیدن جهان سوم در برابر غرب. در حالی که فوتبال بازی اروپای بود و اروپاییان در ان تقریبا حرف اول را میزند و تنها یکی دو کشور آمریکای جنوبی در چند دهه اخیر رقیب آنان شده بودند این بار تیم ملی نامدارترین کشورهای اروپایی در همان دور اول از مسابقات حذف شدند،ازجمله انگلستان و اسپا نیا و ایتالیا؛ در حالی که الجزیره و نیجریه و کراوسی و یونان در کنار چندین کشور آمریکای جنوبی به مرحله دوم صعود کردند. واز اسیا که در این ورزش تازه کار است هیچ یک بالا نیامدند.  

میدانیم که اصطلاح ساکر soccer بجای فوتبال، نخست در انگلستان بکار میرفت .زیرا آنان دو نوع فوتبال داشتند ، یکی فوتبال راگبی و دیگر associate footballکه آن را ساکر می خواندند.تا آنکه بالاخره حدود ۱۹۸۰ انگلستان نیز با جهان همراه شد، و این ورزش را فوتبال خواند. اما آمریکا که ابرقدرتی است که مردمش کمتر از جهان خبر دارند ، و در لاک خود هستند ،هم چنان آن را ساکر می خواند . آمریکائیان فوتبال نوع خودشان را در اواخر قرن نوزده درست کردند وهنوز آن را فوتبال و فوتبال شناخته شده در جهان را ساکر می خوانند .اما پاگرفتن ساکر در آمریکا در دهه گذشته ، و آشنایی مردم این دیار با فوتبال جهانی، کم کم آمریکا را هم زیر فشار گذاشته شده که این نامگذاری را عوض کندد . آمریکایی که چون ابر قدرتی است در خود، هنوز سیستم متریک مورد قبول جهان را نپذیرفته است . چنین است که حتی ابر قدرتی مثل آمریکا نیز در رابطه جهانی ناگزیر می شود دست از خود محوری بشوید و تن به پذیرش فرهنگ های دیگر بدهد.

 


  • بازنشر از جرس
این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large