Skyscraper large

ماه رمضان؛ همبستگى و مقاومت مدنی

6d5fg444f - عیسى سحرخیز - isa saharkhiz

عیسی سحرخیز

ماه رمضان است و ماه رحمت، اما این سخن بیشتر شعار دهان پرکنی شده است در خطابه‌های سخنرانان “سیمای میلی” و سخنرانی‌های خطیبان “مساجد حکومتی”، همان‌ها که دائم مردم را به دعاکردن فرامی خوانند و با آن‌ها زمزمه می کنند که “اللهم فک کل اسیر… اشف کل مریض”، اما خود نه تنها اسیران در بند و حصر و بیماران در شرف مرگ را فراموش کرده اند بلکه اغلب در خوش رقصی‌های آشکار و نهان این سالخوردگان بیمار و آن به جان آمدگان در حال اعتصاب غذا را لعن و نفرین هم می کنند. 

این رویکردی است که باعث شده حتی در ماه رمضان نیز در زندان‌ها و بازداشتگاه‌ها را به روی زندانیان سیاسی- عقیدتی نگشایند و راه زندان‌های خانگی را بر فرزندان روزه داران سبز باز نکنند تا از بعد تبلیغاتی هم که شده دست کم نشانه‌ای از رحمن و رحیم بودن پروردگار را در حکومت اسلامی به نمایش بگذارند. 

وضع به گونه‌ای اسفناک است و اوضاع بی‌سر و سامان که انسان دائم باید بگوید : “هر سال دریغ از پارسال” یا ” از ماست که بر ماست!” حتی کار را به آن جا رسانده اند و کارد را به استخوان که عده‌ای با افتخار به جان “آن مرحوم” دعا می کنند! 

در این دعاها گاه مقایسه‌ای هم می شود بین شرایط زندان‌ها و زندانیان رژیم پهلوی و اسیران سیاسی- عقیدتی این دوران که نه تنها در زمان اجرای حکم “یک روز سلول انفرادی آنان ده روز محاسبه نشده” بلکه جان گرانقدرشان را به دست افرادی سپرده اند که اگر در ذات پلید هم نباشند، در عمل نابلدند و نمی دانند شیوه ی رفتار با “اعتصاب غذاکنندگان”، چه خشک و چه تر، چیست و برای تعامل با “جان در کف نهادگان” چه باید کرد. 

اینان یک روز به اعتصاب غذای تر، “محسن قشقایی زاده”، پسر مادر گم کرده بی‌محلی می کنند تا کاشف به عمل می آید که “طوطی سلطانی”، همان روز بازگشت از ملاقات اوین در اثر سانحه‌ای جان باخته و به صورت مجهول الهویه در بهشت زهرا دفن شده است و روزی دیگر اعتصاب غذای خشک را دروغ می انگارند وعلیه آن دست به تبلیغات نخ نما می زنند تا آن گاه که پیامدهای کاهش مواد حیاتی و کمبود آب ظاهر می شود؛ آن گاه که زندانی معترض فشارش افت می کند یا دچار سکته می شود و کارش به اورژانس می کشد- آن گونه که این روزها در مورد رضا شهابی و مهدی خزعلی و… روی داده است. 

در چنین وضعیتی انسان هرروز بیشتر نگران زندانیان سیاسی- عقیدتی مستقر در بند ۳۵۰ اوین می شود که پس از آن برخوردهای غیرانسانی چند هفته پیش، اکنون دائم با تغییر رئیس و افسرنگهبان مواجهند و امورشان به دست افراد بی‌تجربه‌ای می افتد که گاه نمی دانند اعتصاب غذا چیست، تفاوت اعتصاب غذای تر و خشک کدام است و چه روشی در برابر اعتصاب کنندگان باید اتخاذ کرد، به جزیک دستورالعمل تکراری؛ شدت عمل بیشتر و به سلول انفرادی فرستادن. 

این تجربه را زمانی ما در زندان رجایی شهر داشتیم، آن گاه که رئیس زندان تغییر یافت و فردی نابلد و ناآشنا با شرایط زندان‌ها و زندانیان سیاسی در مسند مسئولیت قرار گرفت. به دلایلی رسول بداقی را که این روزها شکایت نامه‌اش به رئیس جمهور علنی شده است، به دلیل اعتراض به شرایط نامساعد سالن ۱۲ بند ۴ به انفرادی بند یک فرستادند. رسول هم اعلام کرد که دست به اعتصاب غذا خواهد زد و چنین کرد. 

در این شرایط رسم و روال قانونی بر این است که زندانبان غذا در اختیار زندانی قرار دهد و اگر باز از خوردن امتناع کرد حتی صورتجلسه تنظیم کند که این زندانی است که داوطلبانه و با اصرار لب به غذا نمی زند. همچنین با گذشت چند روز از اعتصاب غذا و پیش از بحرانی شدن وضعیت باید اعتصاب کننده را به بهداری زندان بفرستد و تلاش کند که با استفاده از سرم غذایی و آمپول تقویتی کمبود انواع ویتامین و مواد حیاتی، خطرهای محتمل را از جسم و جان زندانی دور کنند. در این موارد اغلب رئیس بهداری یا پزشکان معتمد وارد میدان می شوند و پا درمیانی می کنند که اعتصاب غذا در ازای دست یابی به بخشی از درخواست‌ها پایان یابد. 

اما در مورد بداقی مسیری عکس طی شد. پس از چند روز خبر رسید که حتی آب را به روی او بسته اند، چه رسد به دادن غذا یا حتی چای و چند حبه قند که اعتصاب کنندگان تر به صورت محدود از آن استفاده می کنند. فرصتی فراهم آمد و با رئیس زندان تلفنی صحبت شد و درخواست پایان دادن به اقدام تنبهی ارائه گردید. 

در حاشیه ی این گفت و گو از صحت جلوگیری از دادن آب به رسول هم سوال شد. با نهایت شگفتی تائید شد که چنین اقدامی صورت گرفته است، البته نه از روی خباثت بلکه از روی نادانی. به رئیس زندان توضیح داده شد که “در این شرایط رسم بر این است که زندانی را تشویق می کنند که اعتصاب غذای خود را بشکند، نه آن که اعتصاب غذای تر را به خشک تبدیل کنند!”. تازه این جا بود که کاشف به عمل آمد وی با دو سه دهه سابقه ی نظامی و زندانبانی حتی کلمه‌ای در مورد اعتصاب خشک نشنیده و از پیامدهای پزشکی آن بی‌خبر است، از جمله آثار فوری آن بر میزان و کیفیت مایعات بدن و در خطر مرگ قرار گرفتن زندانی. 

این تجربه را بیان کردم تا هشداری باشد برای پیشگیری از رویدادهای ناخواسته و افزایش آمار جان باختگان در زندان یا در مسیر سفر بستگان افراد دربند، در زمان رفتن به زندان یا بازگشت از سالن ملاقات. در حاشیه هشداری هم باشد به روزنامه نگاران ناپخته‌ای که از سر بی‌تجربگی یا کمبود سوژه به سراغ اعتصاب کنندگان می روند- نه از سر دلسوزی و حمایت، بلکه از سر بی‌فکری – تا اثبات کنند یا به قول خودشان “تحلیل ارائه دهند” که اعتصابی در کار نیست و همه چیز کلک و حقه بازی ست! حرفی که دائم در بازداشتگاه و زندان از زبان بازجو و مسئولان نظامی- امنیتی شنیده می شود و در رسانه‌های وابسته با آب و تاب بازگو می گردد. 

البته این سکه روی دیگری هم دارد و آن راهبرد مقام‌های سیاسی- امنیتی است برای تشویق به اعتصاب و در خطر انداختن جان اسیران در بند و در حصر، همان هایی که پروا ندارند که این عزیزان را به موقع به مراکز درمانی تخصصی یا بیمارستان خارج از زندان یا حبس خانگی اعزام کنند، شاید هم هدف اصلی و نیت پلید برخی از آن‌ها این باشد که دری به تخته بخورد و به آرزوی دیرینه ی خود، فوت مخالف سیاسی خو برسند! 

حال در این ماه رمضان که بسیاری از ما لب بر آب و غذا بسته ایم و خودخواسته به اعتصاب غذای خشک و تر نصفه نیمه دست زده ایم، جا دارد که با این “جان به کف نهادگان” دربند و آن چهره ی شاخص اصلاح طلبی، مصطفی تاج زاده که سال هاست در اعتراض به ظلم مضاعف و حبس انفرادی روزه ی سیاسی می گیرد، اعلام همبستگی کنیم- به کلام یا اقدام؛ به قدم یا قلم. 

اگر در جهت تحقق درخواست‌های آنان یا کاهش ستمی که بر این عزیزان می رود حرفی نمی زنیم و اقدامی انجام نمی دهیم، دست کم دهان به شماتت نگشائیم یا به بهانه ی دفاع از حقوق بشر در نفی “اعتصاب غذا” سخن فرسایی نکنیم- چه اعتصاب غذاکنندگان به درخواست ما توجه کنند و به اعتصاب خویش پایان دهند، چه بر کار و هدف خود اصرار ورزند. 

یک سال و نیم پیش زمانی که در آستانه ی آغاز چهارمین هفته اعتصاب غذا و دارو، با تعداد بالای پیام مستقیم و غیر مستقیم دوستان هم بند و آزاد از قید زندان برای شکستن اعتصاب مواجه شدم، که مرا در برابر قبول یا رد آن در شک و تردید جدی قرار داد. هرچند که عاقبت تن به پذیرش رای برآمده از “خرد جمعی” اصلاح طلبان و رهبر فرهیخته ی آن سید محمد خاتمی دادم، اما ضرورت دیدم که نکاتی را نیز بیان کنم که تکرار مواردی از آن بی‌ضرر نیست: 

اما چه می شود کرد وقتی اعتصاب غذا از جانب جمعی اقدام ضد حقوق بشری معرفی می گردد و افشای اموری نا حق و ظالمانه از طریق هدیه کردن جان در کوتاه مدت به منظور حفظ جان خود و دیگران در بلند مدت نکوهش می شود. 

مگر نه این است که وقتی از مبارزه و مقاومت مدنی و حرکت‌های مسالمت جویانه سخنی به میان می آید، انسان خلع سلاح شده جز سلاح جان چیز دیگری در کف ندارد و جریان بیش از همه و بیش از همه ملتها مهاتما گاندی برابر چشم می آید، و آن پیکر نحیف و روزه‌های سیاسی معروف و گوناگون. مگر نه اینکه او بارها و بارها تا پای جان فدا کردن پیش رفت تا از ارزش‌های وانهاده شد مراقبت و نگهداری کند یا از جان و مال مسلمانان و هندوها پاسداری نماید. 

چنین اقدامی در زندان یک پیام دارد؛ پیامی عام در جهت احقاق حق، حقوقی که در دادگاه‌ها ضایع شده، در زندان‌ها پایمال گردیده و… در شرایطی که هدف مقامهای امنیتی- قضایی راضی کردن امیال یک نفر بوده است و جلب رضایت تنها یک شخص، فارغ از حق و حقوق مردم. 

شاید این نظام به قربانیان دیگر نیاز دارد. جانباختگان اعتصاب برای افشای ظلم و جور امروز و دیروز و شاید هم فردا. اگر نمی توان در این راه احقاق حق کرد و راهی برای این افراد یافت، دست کم با ارسال پیام به مقامی یا به راه اندازی کارزاری تبلیغاتی، از رنج و درد این همبندان بکاهید.

 


  • بازنشر از جرس
این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large