Skyscraper large
نامه فخرالسادات محتشمی پور به صادق لاريجانى:

براى تمرینِ پاسخگویى به خدا، اول به خلق او پاسخ دهید!

aaaa32ze4144eفخرالسادات محتشمی پور همسر سیدمصطفی تاجزاده در نامه ای به رییس قوه قضاییه با هشدار دوباره نسبت به رفتارهای قوه قضاییه درباره ی زندانیان سیاسی و خانواده های آنان نوشته که قبل از آن که مجبور به پاسخ گویی در محضر رب العالمین و قادر مطلق در عالم دیگر باشید بد نیست پرسش های خلق و بنده های او را در همین جهان سفلی پاسخ دهید، باشد که تمرینی شود برای سهل و روان جواب دادن به پروردگارتان.    

 همسر این زندانی سیاسی با اشاره به سخنان لاریجانی در برنامه ی زنده تلویزیونی که گفته بود «کسانی که جرمی مرتکب شده و در حد سنگین نیست می‌توانند در میان اعضای خانواده خود حبس شوند که این از لحاظ روحی و روانی برای شخص خودش و خانواده اش خوب است که این مهم نیز نیاز به فناوری‌های جدید تری دارد» می نویسد: حالا من به عنوان یک دانشجوی تاریخ از شما می پرسم قصه «حصر» را از کجای اسلام برداشت فرموده اید و در کجای سیره نبوی و علوی یافته اید که با افتخار از خوبی آن سخن می رانید و مصالح آن را برای شخص محصور و خانواده اش ذکر می کنید و از آن فراتر حصر در زندان و حصر در بیمارستان چه صیغه ای است که در زمان قاضی القضاتی حضرت عالی مرسوم شده و بدعت پشت بدعت گذاشته می شود از باب باقیات صالحات لابد! 

به گزارش وبسایت کلمه، در این نامه آمده است: 

این نامه را در آستانه ماه مبارک رمضان سال ۱۴۳۵ و دست برقضا در هفته قوه قضائیه برایتان می نویسم درحالی که شمارگان نامه های قبلی را از دست داده ام!

انگار همین دیروز بود که در روزی رمضانی و داغ به اتفاق تنی چند از خانواده های زندانیان سیاسی در آغازین روزهای گرفتن مسئولیت قاضی القضاتی به دفترتان آمدیم و شِکوه ها از بی عدالتی ها کردیم به امید این که به قول دوستی «شما که اهل آملید پس دلتان هم سبز و نرم است و به عدالت خواهی نزدیک تر جبران همه بی عدالتی ها کنید» شما هم، یا در اثر روزه های ماه مبارک یا به دلیل ناآگاهی از فرامینی که باید می بردید و هنوز از آن غافل بودید، وعده های عالی دادید مبنی بر اجرای مرّ قانون و این که اگر از عهده آن بر نیایید به موقعیت پیشین بازخواهید گشت! ما خبر خوش اجرای عدالت را که از زبانتان شنیدیم با شوق برای دیگر خانواده های زندانیان سیاسی بردیم و منتظر ماندیم…

اما دریغ که طی ۵ سالی که گذشت اوضاع بهتر که نشد و بر مدار قانون نگشت هیچ به مراتب بدتر شد و با قانون روز به روز فاصله گرفت خاصّه در یک سال اخیر که اوضاع بر وفق مراد مردم گشت نه از ما بهتران!

در مرور یادداشت هایم متوجه شدم که حدود یک سال پیش نیز در ایام ماه مبارک رمضان برایتان نامه نمی دانم چندم را نوشته ام و شما را به پرهیز از دروغ سفارش کرده به عواقب ظلم و بی عدالتی هشدار داده ام. در زمان نگارش آن نامه نیز شما مدعی اجرای حقوق بشر و کذب خواندن ادعاهای غربی ها در ارتباط با نقض حقوق بشر در ایران بوده اید و من وضعیت کاملا غیرقانونی را که همسرجان در آن به سر می برده اند ملاک نقض حقوق بشر دانسته از ادعاهایی که در آن برنامه زنده داشتید ابراز تعجب و تأسف کرده بودم. و باز در سایت ها خواندم که شما در برنامه زنده تلویزیونی دیگری مجددا اعلام کرده اید که از بحث های حقوق بشری واهمه ندارید و به قانون اسلام عمل می کنید. واهمه نداشتن از بحث های حقوق بشری البته می تواند قابل تحسین باشد در جایی که به واقع قانون اسلام عمل شود اما شما و ما خوب می دانیم که لااقل در مورد اکثر زندانیان سیاسی در جریان بازداشت ها، بازجویی ها، دادگاه ها و زندان هایتان آن چه به آن عمل نمی شود قانون اسلام است و از این رو ما هم برای خود هم برای مظلومیت اسلامی که به دست شما اسیر آمده است، فغان می کنیم!

جناب آقای لاریجانی

شما در این برنامه زنده در مورد حصر خانگی گفتید:

«کسانی که جرمی مرتکب شده و در حد سنگین نیست می‌توانند در میان اعضای خانواده خود حبس شوند که این از لحاظ روحی و روانی برای شخص خودش و خانواده اش خوب است که این مهم نیز نیاز به فناوری‌های جدید تری دارد»

حالا من به عنوان یک دانشجوی تاریخ از شما می پرسم قصه «حصر» را از کجای اسلام برداشت فرموده اید و در کجای سیره نبوی و علوی یافته اید که با افتخار از خوبی آن سخن می رانید و مصالح آن را برای شخص محصور و خانواده اش ذکر می کنید و از آن فراتر حصر در زندان و حصر در بیمارستان چه صیغه ای است که در زمان قاضی القضاتی حضرت عالی مرسوم شده و بدعت پشت بدعت گذاشته می شود از باب باقیات صالحات لابد!

من سوالات زیادی از شما دارم که از آن ها صرف نظر کرده و تنها به چند سوال آن هم فقط در مورد همسر عزیزتر از جانم سید مصطفی تاجزاده اکتفا می کنم:

جناب آقای لاریجانی شما قبل از آن که مجبور به پاسخ گویی در محضر رب العالمین و قادر مطلق در عالم دیگر باشید بد نیست پرسش های خلق و بنده های او را در همین جهان سفلی پاسخ دهید، باشد که تمرینی شود برای سهل و روان جواب دادن به پروردگارتان.

لطفا بفرمایید این همه ظلم مسلم به بنده ای از بندگان خوب خدا که همه عمر پربرکتش به خدمتگزاری خلق گذشته، و علیرغم به کار گیری انواع راه های غیرقانونی و غیرمشروع از جمله شنود حتی در اتاق خوابش توسط ضابطین قضائی شما، به گفته بازجوهایش یک نقطه سیاه در پرونده اش وجود ندارد، برای چیست؟!

چرا نزدیک ۴ سال یعنی از روز اول اجرای حکمش تا اکنون در حبس انفرادی است؟!

چرا از دیدار بستگان درجه یک محروم است؟! چرا پدر و مادرش در طول یک سال از خرداد ۹۲ تا خرداد ۹۳ فقط یک بار او را ملاقات کرده اند؟! و چرا دختر بزرگش سال ها و دختر کوچکش ماه هاست از دیدن روی چون ماهش و حتی شنیدن صدای گرمش محرومند؟!

چرا نسبت به روزه داری اعتراضی او هیچ گونه واکنشی نشان داده نمی شود و حتی از درمان او ممانعت می شود؟!

- اعزام به دندانپزشکی که طبق روالتان با تأیید پزشکی قانونی بوده چرا انجام نمی شود و دستور پزشک قلب برای بستری شدن و تحت نظر قرار گرفتن برای کنترل فشارخون و تشخیص علت اصلی آن و نیز اعزام به بیمارستان فارابی یا هر بیمارستان دیگری برای کنترل تاری چشم و هم چنین انجام ام آر آی برای تشخیص وضعیت آرتروز گردن و دیسک کمر چرا انجام نمی شود؟!

ممنوعیت از برخورداری کلیه امکانات رفاهی و فرهنگی و آموزشی زندان برای چیست؟!

و بالاخره تشکیل دادگاه غیرقانونی غیرعلنی را که با ماده ۱۶۸ قانون اساسی مغایرت دارد و وقیحانه حکم صادر کردن در دادگاه غیابی که برای ما به منزله ادامه یک سال دیگر روزه داری اعتراضی ایشان است، چه کسی باید پاسخ گو باشد؟!

این پرسش ها مضاف است بر همان پرسش های مکرر قبلی که در نامه های پیشین آمده است: چرا حکم بازداشت تاجزاده و دوستانش سه روز قبل از انتخابات ۸۸ امضاء شد؟ چرا به شکایت های ایشان ( از جنتی، مشفق، ایران و ایرنا و …) که شکایت از حضرت عالی هم اخیرا، به دنبال بی عنایتی هایتان به رعایت قانون، به آن ها اضافه شده رسیدگی نمی شود؟ چرا وی از حقوق اولیه اش در زندان محروم است؟!

این سوال ها در نامه مورخ ۲۵ تیرماه ۹۲ برابر با هفتم ماه مبارک رمضان آمد و من در بخشی از همان نامه نوشته بودم: «شما در یک برنامه زنده تلویزیونی هرگونه نقض حقوق بشر در کشورمان را رد کردید و این مسئله را مبتلا به کشورهای غربی دانستید. و من چقدر دوست داشتم که این تکذیبیه براساس واقعیت های موجود اعلام می شد. اما جای تأسف و البته شرمساری است که نقض حقوق انسان در کشوری که دین رسمی اش اسلام مدافع حقوق برابر برای انسان هاست و ملاک برتری در آن فقط و فقط تقوی است، قبح خود را از دست داده و گاه موجب ترفیع و رفعت مقام ناقضان این حقوق می گردد.»

متاسفم از این که در آستانه سالگرد نگارش آن نامه مجبور به تکرار پرسش ها و بیانات سابق می شوم و شما را تصدیع می دهم! اما وظیفه مسلمانی من تذکر است و نهی از منکر. باشد که گوش شنوا و دل بیداری باقی مانده باشد! و در غیر این صورت هم از آن جا که تنها صداست که می ماند خواستم بار دیگر صدایم را بلند کرده و با دفاع تؤامان از یار مظلوم دربندم و دفاع از اسلام مظلوم انجام وظیفه کنم.

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large