Skyscraper large

این سناریوى یک فیلم نیست

6d5fg444f - عیسى سحرخیز - isa saharkhiz

عیسی سحرخیز

چه می گویند “این ها”، چه می گویند “آن ها”؛ چه می کنند “این ها”، چه می کنند “آن ها”؛ چه خواهد گفت رئیس جمهور، چه خواهد کرد حسن روحانی؟ 

آن چه “این ها” می گویند بر روی شبکه‌های اجتماعی می آید و سایت‌های و رسانه‌های خبری غیرحکومتی و اگر سانسور و خودسانسوری اجازه دهد برخی روزنامه‌ها و مجلات داخلی. اما آن چه “آن ها” می گویند جایی منتشر نمی شود و تنها زمزمه هایی است درون سازمانی و حرف هایی درگوشی که گاه “این ها” می شوند و واگو می کنند و در گوش یکدیگر بیان! 

آن چه “این ها” می کنند ثبت می شود و ضبط و بخشی نیز منتشر. آن چه “آن ها” می کنند نیز ثبت می گردد و ضبط و بیشتر و گسترده تر منتشر، در همه جا- ایران و جهان. 

آتنا می گوید:‌ “امروز…… یکی برای من اعتدال رو معنی کنه! امروز گویا روز بازداشت بوده . امروز رفتم بهشت زهرا جهت سالگرد ندا آقا سلطان! دور تا دور قطعه ۲۵۷ پر بود از ماشین‌های نیروی انتظامی! گفتم شاید مثل پارسال فقط تذکر بدن و نظارت کنن اما اوضاع بدتر از این بود…” 

فاطمه جمال پور خبرنگار روزنامه شرق می نویسد : ” سیلی اول، سیلی دوم، سیلی سوم را در کمال ناباوری خوردم و کشان کشان میان ضربات ۱۰ مامور و لباس شخص زن و مرد تا ون بدرقه شدم. چشم‌هایم را بستم و برای لحظه‌ای به خودم گفتم کاش خواب باشد، یک کابوس اما واقعیت تلخی بود که امروز (جمعه) مقابل درغربی ورزشگاه آزادی قبل از مسابقه والیبال ایران ایتالیا در جریان بود. ..” 

مامور یونیوفرم پوش می گوید: ” خوب حالشان را جا آوردیم، توی سرشان زدیم، این روسری سپیدهای خار… را. این هم یک سیلی دیگر به گوش رئیس جمهور…”

لباس شخصی پوش پاسخ می دهد : ” خیال نکنند اوضاع عوض شده است. این هم مشتی به پوزه ی .. “ 

این‌ها می گویند: “دوستان بنده یه کامنت گذاشتم زیر یک پست که حکایت از دستگیری دکتر خزعلی داشت به این ترتیب که ” روحانی عمامه ش رو بده بالاتر” سپس مورد هجمه برخی از روحانی دوستان قرار گرفتم که ” جنابعالی ظاهرا در ایران زندگی نمی کنید وگرنه می دانستید قوه قضاییه رو آقای آملی اداره می کنن نه روحانی” و یه چیزایی شبیه به این…” 

“این ها” چه می کنند: “این روایت من است. روایت ۱۶ دختر دیگری که دیروز از جلوی آزادی بازداشت شدند روایت‌های مشابه‌ای است از کتک خودن و بازداشت برای حقی که از زنان سلب شده، جرم آن تنها و تنها تقاضای مدنی و مسالمت آمیز برای ورود به ورزشگاه بود و جرم من تهیه گزارش. کلا آقایان مسئولان و مدیران حراف هم کلاهشان را بگذارند بالاتر…” 

“آن ها” چه می کنند : مردی که می گوید از پلیس امنیت ملی است می گوید که ” همین الان باید بروید حق ندارید اینجا باشید. می آیند برای بازداشت، فضا ملتهب می شود روسری سفیدها سوار ماشین می شوند و می روند”.

“این ها” چه می کنند: وقتی رسیدم دیدم اطراف مزار ندا ماموران لباس شخصی نشستن. اول فکر کردم خانواده ندا هستند چون تعدادی از اونها حتی سبز پوشیده بودند، رفتم جلو که گفتن: “خانم برو، واینستا!”! به جاش رفتیم سر مزار جانباختگان دیگر ۸۸! رفتم سر مزار سهراب.. مجید مقدم و بهنام موسیوند بازداشت شده اند. 

“آن ها” چه می کنند : مامور لباس شخصی می پرد جلو و ماشین را نگه می دارد. می گوید: ” پیاده شو باید احراز هویت شوی”. پیاده می شوم کارتم را دوباره می دهم کارت را میگیرد. می گوید ون بیاد جلو این خانم میره بازداشتگاه. می گویم به چه جرمی؟ چرا؟ داد میزند بگیریدش مقاومت نکن و کمتر از چند لحظه بعد نقش بر زمینم با سیلی هایی که روانه ی صورتم می شود مانتو و کیف پاره و ۴ مامور زن و چندتایی لباس شخص و…” 

*** 

آن چه آمد یک سناریو برای ساختن فیلم نیست، هر چند که می توان بر اساس جزئیات آن فیلمنامه نوشت و فیلم ساخت؛ اگر در داخل اجازه ی انتشار دادند در جشنواره‌های بین المللی به عنوان فیلم داستانی یا مستند ارائه داد و نام آن را گذشت “۴۸ ساعت”، چه کسی می تواند بگوید: “سیاه نمایی است!”. بعد هم در حاشیه و شاخ و برگش هم می شود داستان دستگیری عبدالحسین هراتی مشاور پیشین رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام و تهیه کننده ی کتاب خاطراتی هاشمی رفسنجانی نوشت و ماجرای بازداشت دوباره ی مهدی خزعلی را. 

آن چه آمد گفت و گو‌های یک تئاتر دانشجویی نیست، از آن موارد که پیش از انقلاب در تالار مولوی دانشگاه تهران بر اساس نمایشنامه‌های برتولد برشت اجرا می شد، یا حتی و دیالوگ‌های به نگارش درآمده جهت یک نمایشنامه ی خیابانی برای اجرا به مناسبت دهه ی فجر، در این میدان و آن میدان. بینندگان به هنگام تماشا زانوی غم در بغل خواهند گرفت و در گوش هم پچ پچ خواهند کرد این است حال روز ما و انقلاب ما. 

حرف زیادست و بحث فراوان، بخشی از آن هفته ی پیش در یادداشت “چه دیر؛ چه محدود؟!” آمد و جای تکرار آن نیست الا دو نکته؛ ابتدا و انتهای مطلب:

هرچند که این ضرب المثل بین مردم رایج است که “ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه است”، اما همین مردم ضرب المثل دیگری دارند که هشدار می دهد مبادا در انجام امور کار از کار بگذرد و “نوشدارو، پس از مرگ سهراب برسد!”

“حسن روحانی اگر می خواهد کاری بنیانی در این زمینه انجام دهد، باید در مقایسه با همتای ناخلف خود یک گام بیشتر پا پیش بگذارد و یک کمیسیون ویژه ی مشترک تشکیل دهد و خود عهده دار ریاست آن شود و آن گاه در مقام یک “شخصیت مذهبی- سیاسی” یک بار برای همیشه معضل ورود زنان به تمام ورزشگاه ها- نه فقط استادیوم والیبال- را حل کند”. 

علاوه بر این، آقای رئیس جمهور باید بداند آن چه که طی ۴۸ ساعت گذشته در اطراف تهران، در بهشت زهرا و خیابان‌های منتهی به درهای ورودی ورزشگاه آزادی روی داد، تنها برنامه‌ای منحصر به فرد علیه “سبزها” و “روسری سفید”‌ها نیست، اقتدارگرایان با این نمایشنامه‌ها شخص حسن روحانی را نشانه رفته اند و اقتدار دولت اعتدال و امید ملت معتدل را. 

آن‌ها روز جمعه آمده بودند با این پیام که اوضاع مملکت و میزان آزادی‌های مردم در زمان ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد بسیار بهتر از دوره ی حسن روحانی بوده است تا شاهدان عینی بنویسند :

“تمام راههای منتهی به ورزشگاه مملو از نیروهای ضدشورش و اتومبیل‌های پلیس بود، تعداد زیادی از پلیس‌ها نیز موتوار سوار بودند و مدام در راههای منتهی به استادیوم در حرکت بودن و مانع تجمع زنان می شدند این بار نسبت به بازی قبل برخوردشان با زنان و مردان حامی‌شان خشن تر بود”. 

تا بعد، اندکی دیرتر، با بالا گرفتن ماجرا و گسترش دستگیری‌ها حاضران در صحنه اعلام کنند :”…گفته می شود بیش از پانزده نفر امروز بازداشت شده اند… این بار لابد به اتهام اقدام علیه امنیت ملی از طریق تلاش برای تماشای بازی والیبال!” 

به نظر می رسد زمان اقدام‌های واکنشی و منفعلانه گذشته است. اگر حسن روحانی هرچه زودتر کاری کارستان نکند، خواه ناخواه نتیجه گیری مردم – آنان که ۲۴ خرداد ۹۲ به حوزه‌های رای گیری هجوم آوردند و با خوش بینی و اما و اگر رای‌های خود را به صندوق ریختند – از این اوضاع و احوال، همان خواهد بود که معاون امور زنان رئیس جمهور هفته ی پیش بیان کرد: ” قبلا (در زمان احمدی نژاد) این ممنوعیت برای حضور زنان در ورزشگاه و تماشای مسابقه والیبال وجود نداشته و این زیبنده ی دولت تدبیر و امید نیست که این ممنوعیت‌ها و محدودیت‌ها به نام این دولت گره بخورد و برخلاف برنامه‌ها و هدف دولت است که به دنبال افزایش سرمایه اجتماعی و جلب رضایت عمومی جوانان است”. 

“آن ها”، همان هایی که بی‌رحمانه به حامیان مهدی کروبی و میرحسین موسوی حمله بردند و جنبش سبز را به خون کشیدند و باز روز جمعه پس از پنج سال موتورهای ضد شورش خود را بیرون آوردند و ون‌های خود را از مردمانی آرام و مسالمت جو که هیچ مطالبه‌ای نداشتند- حتی رای خود را نمی خواستند- پر کردند، هدف اصلی‌شان در آن “روز سگی” سیلی زدن به ملت بود و رئیس جمهور منتخب مردم. 

“آن ها” برنامه ریزی شده، باز از آن مقر نظامی معروف، از آن ستاد شناخته شده بیرون آمده بودند که هم زمان به صورت زنان و دخترانی که تنها دوست داشتند به تماشای بازی ایران و ایتالیا بنشینند یا سر مزار ندا آقا سلطان فاتحه‌ای بخوانند سیلی بزنند؛ و به گوش حسن روحانی که تنها واکنش مثبتش به چنین رویدادهایی این بود که به خانم مولاوردی بگوید به همراه وزیر ورزش و جوانان تدابیری بیندیشند و ساز و کارهایی بیابند که “هم نگرانی افرادی که نگران حضور زنان در ورزشگاه هستند برطرف شود و هم خواسته ی بانوان به ویژه نسل جوان در مسابقات بین المللی محقق شود”. 

به نظر می رسد اگر چاره‌ای آجل و راه حلی جامع اندیشیده نشود، زدن این سیلی‌ها هر روز بیشتر و شدیدتر خواهد شد و نوع و ابزار اجرای آن هر زمان متنوع تر و گسترده تر! 

 


  • بازنشر از جرس
این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large