Skyscraper large

مگر داعش چه می‌گوید؟

fgh456ff44f

محمدجواد اکبرین

این روزها همه از “داعِش” مى گویند و آن را مظهر خشونت و تکفیر مى دانند؛ در جمهورى اسلامى نیز از رهبرى تا سران نظامى و سیاسى همه متّفق القول اند که باید با داعِش مبارزه و آن را نابود کرد.

نخست یک سوال بدیهى: چرا داعش و جریان هایى مانند او “بد”اند؟

مگر داعش چه مى گوید؟ چه مى خواهد؟ و چه مى کند؟ پاسخ را با سخنِ یکى از قهرمانان مورد علاقه ى “داعش” که گاهى هوادارانش در شبکه هاى اجتماعى، به او استناد و از او یاد مى کنند “محمد عبدالسلام فرج” آغاز کنیم؛ فرج، رهبرِ جوانِ تکفیرىِ مصرى ست که در ترور انور سادات (رییس جمهور پیشین مصر) نقشى ویژه داشت.

در گفتارى از محمد فرج آمده است: «حکام مسلمان که از غرب و استعمار پیروى مى کنند “مرتد”اند و مجازات مرتد سنگین تر از مجازات کافر است و بنا بر فتواى ابن تیمیه در باب جهاد با مغولان، هر گروهی که از شریعت اسلام خارج شود، به اجماع مسلمین جهاد با او واجب است». [رسائل محمد عبدالسلام فرج]

داعش نیز جز این نمى گوید، نمى خواهد و نمى کند؛ نام “دولت اسلامى عراق و شام” (مخفّف به داعش) را بر خود نهاده تا به تعبیر محمد فرج، دولت و امارتى بنا کند که حاکمانش از غرب و استعمار پیروى نکنند؛ براى این هدف هم باید با حکومتهایى که حاکمانى “غرب زده” دارند جهاد کرد و سرزمین هاى اسلامى را فتح کرد و دولت اسلامى به راه انداخت؛ (البته در این میان از شیعیان به ویژه “نفرت” دارند زیرا آنها را به علت آرائى سازگارتر با زندگى در جهان پیرامونِ شان، خارج از شریعت اسلام مى دانند). امارت اسلامى و رهایى از فرهنگِ غرب، تمامِ خواسته ى داعش است.

سوال دوم: چرا رهبر جمهورى اسلامى و پیروانش از داعش به بدى یاد مى کنند؟ آنها در فصل هاى مختلفِ این سه دهه، هم در نظر و هم در عمل، شبیه “داعش” رفتار کرده و از امثال داعش، حمایت کرده اند؛ موارد زیر نمونه اى از این مدعاست:

سالهاى پایانى دهه ٧٠، در میان آنانکه براى جمهوریت نظام، دل نگران بودند سالهاى «تئوریزه شدن خشونت» بود؛ این نخستین بار نبود که خشونت در جهان اسلام و به نام اسلام تئوریزه مى شد اما دستِ کم در جمهورى اسلامى کم سابقه بود که کسى در تریبون نماز جمعه، از ترور دفاع کند.

محمد تقى مصباح یزدى در پاییز سال ٧٨ به تبیین “نظریه حقوقى اسلام” پرداخت و در سخنرانى هاى پیش از خطبه نماز جمعه تهران از جواز ترور سخن گفت؛ آقاى مصباح یزدى در تفسیر آیه ۶٠ سوره انفال از «اِعمال خشونت در حقّ کسى که قصد توطئه و ضربه واردکردن به اسلام و هتک حیثیّت مقدّسات اسلامى دارد» دفاع کرد و گفت: «چنین کسى مرتد و واجب القتل» است؛ او سپس به ترکیب «ترهبون به عدوّالله» در این آیه اشاره کرد و گفت: «به کسانى که با ادبیات عرب آشنا هستند، توصیه مى‌کنم بنگرند معادل واژه «ارهاب» در زبانهاى خارجى و غیر عربى چیست؛ اگر من بگویم، روزنامه‌ها تیتر مى‌کنند که فلانى طرفدار تروریسم است».

[مجموعه گفتارهاى نظریه حقوقى اسلام]

آقاى مصباح در تحریفى آشکار، ارهاب (به معناى ترساندن دشمنان) را ترور ترجمه کرد؛ زمستان همان سال سعید حجاریان توسط یکى از ارادتمندان به آیت الله مصباح ترور شد اما هرگز نظریه پرداز ترور را به دادگاهى نخواندند تا پاسخگو باشد؛ او هم هرگز لازم ندید به این اتهام پاسخ دهد.

حالا ١۵ سال پس از آن سخنرانى، این بار آقاى مصباح، دولت حسن روحانى را ملامت مى کند؛ در خبر ایسنا (٢٨/٣/٩٣) از تازه ترین سخنرانى او آمده است: «این عده، دین خود را با الهام از فرهنگ غربی تفسیر می‌کنند… ما دینی را می‌شناسیم که امام به ما یاد داده و برای آن انقلاب شده و خون‌های زیادی به خاطر آن فدا شده».

مگر داعش جز این مى گوید؟ اینکه کسانى «دین خود را با الهام از فرهنگ غربی تفسیر» کنند و بخواهند به اسلام ضربه بزنند حکم شان چیست؟ و مگر نه اینکه طبق نظر او برای مقابله با همین ها «انقلاب شده و خون‌های زیادی به خاطر آن فدا شده». چرا اگر داعش، با همین انگیزه، جماعتى را واجبُ القتل بداند و ترور کند بد است اما “داعش هاى وطنى” خوب اند؟ 

مصباح، براى نظام ناشناخته نبود؛ او حتى قبل از پیروزى انقلاب هم جزء تکفیرى هاى روحانیان به شمار مى آمد؛ آیت الله سید محمد حسینى بهشتى (از مؤسسان جمهورى اسلامى) روش مصباح یزدى را به صراحت، روش “تکفیرى” مى خواند و مى گفت:  «بحث من با آقاى مصباح، بحث روش تربیتى مدرسه است… مدرسه‌اى که بخواهد یک مشت انسان لجوج، پرخاشگر بى‌جا، متعصب تربیت کند که نتوانند با همه دو کلمه حرف بزنند چه ارزشى دارد؟ این نوع موضع گیرى‌ها بسیارى از افراد را به یاد چماقهاى تکفیرى مى‌اندازد که در تاریخ درباره عصر تفتیش عقاید کلیسا و قرون وسطى خوانده‌اند و موجب مى‌شود که زمینه‌هاى مثبت و ارزنده هدایت نسل جوان که امروز در دسترس دوستان علاقه‌مند قرار گرفته تباه شود و به زمینه‌هاى ضد تبدیل شود…»

[کتاب "جستجوگرى در مسیر شدن"؛ بنیاد نشر آثار شهید بهشتى]

از این رو، انتخاب مصباح براى تئوریزه کردن خشونت در نماز جمعه، آن هم درست وقتى که محمد خاتمى به ریاست جمهورى انتخاب شد کاملا آگاهانه بود. اما بخوانید نظر رهبر جمهورى اسلامى را درباره کسى که بهشتى، روش او را “تکفیرى” مى دانست:

«بنده نزدیک به چهل سال است که جناب آقاى مصباح را مى شناسم و به ایشان به عنوان، یک فقیه، فیلسوف، متفکر و صاحب نظر در مسایل اساسى اسلام ارادت دارم» ۵/تیر ٨٠

آقاى خامنه اى حتى مصباح را “عقبه ى تئوریک” نظام توصیف کرد: «مجموعه‌اى از متفکران… عقبه تئوریک نظام هستند و آن را تشکیل مى‌دهند… اندیشه‌پردازان یا تئوریسین‌ها و ایدئولوگ‌هایى داریم؛ ما شخصیت علمىِ فکرىِ روشنفکرىِ برجسته‌اى مثل آقاى مصباح یزدى را در قم داریم…» ٢۶/آبان ٨۴

حمایت رهبر جمهورى اسلامى از “داعش هاى وطنى” نکته اى است که “مصطفى تاج زاده” زندانىِ بند ٣۵٠ اوین به ظرافت دریافت و در یکى از یادداشت هاى زندان اش نوشت: «وقتی رهبر صرفا خواهان تشکیل حکومت اسلامی و اجرای احکام اسلامی و ضدیت با آمریکا و اسرائیل می شود و یک بار خواهان این نمی شود که مسلمانان از حقوق و آزادی های اساسی مخالفان خود دفاع کنند، معلوم است که بیشترین استفاده را جریان سلفی – تکفیری از این تفکر خواهد کرد” ٢۴ اردیبهشت ٩٣/ صفحه فیس بوکِ همسرش فخرالسادات محتشمى پور]

از عرصه نظر که بگذریم مگر در دهه ى تاریک ۶٠ و در حوادث پس از انتخابات ٨٨ دستگاه هاى قضایى، امنیتى نظام، بهتر از داعش با متهمان و مخالفان شان رفتار کرده اند؟ اعدام هاى دسته جمعى و شکنجه هایى از جنسِ اوینِ لاجوردى و کهریزکِ مرتضوى، چون نظام کرده خوب است ولى اگر داعش بکند بد است؟  

این قصه سر دراز دارد و اگر قرار باشد سابقه ى حمایت سپاه از جریانهاى تکفیرى، سلفى در افغانستان را به بهانه ى ضربه زدن به منافع آمریکا، به فهرست کارنامه “داعش هاى وطنى” اضافه کنیم مثنوى هفتاد من کاغذ مى شود.

 


  • بازنشر از روزآنلاین
این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large