Skyscraper large

شیطان بزرگ و محور شرارت؛ فرصتى دوباره

r5r4r44r- کامیار بهرنگ - kamiyar behrang

کامیار بهرنگ

“آمریکایی‌ها هم ممکن است بخواهند اقداماتی انجام دهند، من از طرح آنها بی‌خبرم اما آنچه امروز برای ما مهم است، خواست ملت و دولت عراق است؛ بنابراین اگر کمکی از دست ما برآید، آمادگی داریم”.

این پاسخ حسن روحانی به سوالی در مورد همکاری ایران و ایالات متحده آمریکا علیه “دولت اسلامی عراق و شام(داعش)” بود؛ او در ادامه اضافه می کند : هرگاه آمریکا علیه داعش اقدامی کرد، می‌شود درباره همکاری با این کشور فکر کرد.

در روزهای گذشته و با شکل گیری بحران در عراق بسیاری تحلیل گران نقش ایران در این تحولات را از زاویه های گوناگونی بررسی کردند. باراک اوباما از سویی به جد مخالف اعزام نیروی زمینی به عراق است و از سوی دیگر یکی از گزینه ها، حمله هوایی به وسیله پهباد ( هواپیمای بدون سرنشین ) توسط نیروهای آمریکایی و استفاده از نیروی زمینی خود ارتش عراق است. در عین حال سخنگوی وزارت امور خارجه ایالات متحده آمریکا تاکید دارد تا امروز با ایران بر سر همکاری نظامی در عراق صحبتی نشده است و باراک اوباما تاکید دارد که مسئولان سیاسی در عراق و کشورهای همسایه بر اختلافات مذهبی و قومی میان خود غلبه کنند. 

آنچه مشخص است آمادگی ایران برای نقش آفرینی در مقابل داعش است و از سوی دیگر تمایل آنها به همکاری نظامی با ایالات متحده آمریکا در این زمینه. تحلیل این موقعیت البته به حسن روحانی و روزهای اخیر باز نمی گردد.  

رهبر و مذاکره با آمریکا

 مذاکره با آمریکا برای رهبر جمهوری اسلامی از اهمیت ویژه ای برخوردار است، این اهمیت را می توان از میزان توجه او به این موضوع در طول سالیان رهبری اش مشاهده کرد. اهمیتی که گاه در طول یکسال بیش از ۴۰۰۰ بار در مورد مذاکره سخن به میان آورده است.  

حدود یکماه پس از انتخاب رهبر جمهوری اسلامی در سال ۶۸  و زمانی که مردم برای بیعت با رهبر جدید به دیدار او می رفتند در سخنانی در جمع خانواده ی شهدا می گوید : “ملت ایران چه احتیاجی به ارتباط و مذاکره با شما دارد؟ چه کسی در نظام جمهوری اسلامی با شما مذاکره کرده است؟ مذاکره‌ی ما با امریکا همین است که در تریبونهای عمومی، به سردمداران آن کشور هشدار می‌دهیم و نهیب می‌زنیم و می‌گوییم شما با این روشها و با این تهدید و تطمیعها، نخواهید توانست ملت بزرگ و انقلابی و مسؤولان کشور ما را تحت تأثیر قرار بدهید. ما امروز هم مثل گذشته می‌گوییم: رابطه با امریکا را نمی‌خواهیم”. 

در همان سخنرانی رهبر جدید جمهوری اسلامی گوشه ای از خط قرمزهایش برای آغاز مذاکره با آمریکا را چنین بیان می کند : “تا وقتی که خاطره‌ی جنایتهایی که از طرف سردمداران امریکایی نسبت به ملت ایران انجام گرفته، در ذهن ملت ماست و جبران نشده – مثل خاطره‌ی سقوط هواپیما، مثل مسدود کردن داراییها و اموال ملت ایران در امریکا – امکان ندارد ما با دولت امریکا مذاکره کنیم یا با او رابطه‌یی برقرار نماییم”.

چند روز بعد نیز در دیدار با جمعی از کارکنان وزارت امور خارجه این خطوط را به نحوی دیگر بیان می کند : “تا وقتی که سیاستهای مبنی بر زور و ظلم و فشار و خصومت با جمهوری اسلامی و حمایت از دشمنان جمهوری اسلامی و پشتیبانی بی‌قید و شرط از دولت صهیونیستی خاتمه پیدا کند…” 

اما چندی پس از آن و بالا گرفتن گفتمان لزوم ارتباط با آمریکا رهبر جمهوری اسلامی مشخص می کند که از دید او این عدم ارتباط و مردود دانستن آن بنا به مصالحی است که او تشخیص می دهد و در این مورد خط قرمز کلی سیاست خارجی جمهوری اسلامی را ارتباط با اسرائیل و رژیم آپارتاید در آفریقای جنوبی اعلام می کند : ارتباط با رژیم صهیونیستی و نیز ارتباط با رژیم نژادپرست آفریقای جنوبی مردود است؛ اما رابطه با بقیه‌ی دولتها، بسته به مصالح نظام جمهوری اسلامی است و اصل بر ایجاد ارتباط است.

اما این مسیر در طول سالیان مختلف با یک مفهوم و با عباراتی هرچند متفاوت تکرار شد تا ایالات متحده آمریکا را سرکرده ی دشمنان ایران نشان دهد و جمهوری اسلامی را بی نیاز از هرگونه ارتباطی با آن کشور تا اینکه مساله ظهور طالبان در افغانستان این معادله را به نحوی دیگر رقم زد. 

ایران و آمریکا در مقابل دشمن مشترک 

با قدرت گیری طالبان در افغانستان و پس از حمله ی تروریستی ۱۱ سپتامبر، نیروهای آمریکایی به سمت افغانستان به راه افتادند.

در همان روزها بود که باز هم رهبر جمهوری اسلامی در سخنرانی هایش همان دکترین سابق را تکرار می کند و می گوید : رابطه با امریکا، بلکه مذاکره‏ با دولت امریکا امروز برخلاف مصالح ملى و منافع ملت است… مذاکره‏ با آمریکا در هریک از قضایایى که این دولت در آن براى خودش ایده و منفعتى تعریف کرده است- مثل همین قضیه‏ افغانستان- هیچ فایده‏ اى ندارد.

اما آنچه امروز مشهور است در همان زمان گروه های بلند پایه ای از ایران و آمریکا در مذاکراتی مستقیم نحوه ی همکاری در افغانستان را بررسی می کردند. این موضوع را رایان کراکر که به عنوان دیپلمات در ایران قبل از انقلاب، لبنان، عربستان، افغانستان و عراق فعالیت کرده است در خاطراتی که از مذاکرات ژنو در سال ۲۰۰۱ با گروه ایرانی داشته است سال ها بعد منتشر کرد. او در این مورد می نویسد : مذاکرات ژنو محرمانه نبود. ما در تالار مذاکرات سازمان ملل گفت وگو کردیم، درحالی که هیچ کس دیگری در آنجا نبود. مذاکرات ما درباره افغانستان ساعت ها طول کشید و به شب رسید. ما گفت وگوهای خود را در سوئیت های هتل پی گرفتیم و تا صبح حرف هایمان ادامه داشت… گاهی طلوع آفتاب از پشت کوه های آلپ را تماشا می کردیم.

حسین موسویان از نمایندگان سابق ایران در مذاکرات اتمی و مشاور حسن روحانی دبیر شورای عالی امنیت ملی وقت در مطلبی که بعدها انتشار داده است در مورد مذاکرات ایران و ایالات متحده می گوید : در فوریه ۲۰۱۱ ایران از نماینده ی مخصوص آمریکا در افغانستان ( مارک گراسمن ) دعوت کرده بود تا به تهران سفر کند که این دعوت با استقبال واشنگتن روبرو نمی شود.

او در بخشی دیگر از مطلب خود که در نشریه نشنال اینترست منتشر می شود به کمک های سردار قاسم سلمیانی فرمانده سپاه قدس در خروج امن نیروهای آمریکایی در سال های ۲۰۱۲ و ۲۰۱۳ اشاره می کند و تایید می کند در دوره ای مشخص فرماندهان نظامی دو کشور چه در زمان جنگ علیه طالبان و چه در دوران خروج نیرو ها مذاکرات مستقیمی با هم داشته اند. 

و در مقابل دشمنی قدیمی

پس از آنکه ایالات متحده آمریکا و بریتانیا نتوانستند کشورهای دیگر جامعه ی جهانی را برای حمله به عراق و از بین بردن سلاح های شیمایی ( که هیچگاه یافت نشده ) و سرنگونی صدام حسین قانع کنند، به صورت یکجانبه عملیات وسیع نظامی علیه عراق تدارک دیدند؛ اینجا بود که منطقه با بحران بزرگی روبرو شده بود، از یک سو صدام حسین دشمن دیرینه ی ایران سقوط کرده بود و از سوی دیگر دعوا بر سر به دست آوردن قدرت سیاسی در آن کشور شدت گرفته بود. اینجاست که رهبر جمهوری اسلامی باز هم اجازه می دهد ایران و آمریکا بر سر مسائل عراق به طور مستقیم با هم دیدار داشته باشند. 

در این دوران باز هم رایان کراکر است که در مقام سفیر ایالات متحده در عراق بر سر میز می نشیند. روایت او از این دیدار باز هم نقش یک فرمانده ی نظامی را پر رنگ می کند. او می گوید در این جلسه به طور مرتب طرف ایرانی درخواست تنفس می کرده است و با تلفن یا شخصی دیگر در تماس بوده اند. کراکر اطمینان دارد اینجا نیز سردار قاسم سلیمانی بوده پشت خط تلفن  گروه مذاکره کننده ی ایرانی را هدایت می کرده است.

البته حسن کاظمی قمی، سفیر پیشین عراق این موضوع را رد می کند و تلفن ها را به تهران و دفتر ریاست جمهوری متصل می کند.

اما آنچه بعد ها نیز توسط نماینده ی جلال طالبانی در تهران تایید می شود در سال ۲۰۰۸ و از طریق احمد چلبی، پیامی به دیوید پترائوس؛ فرمانده وقت نیروهای نظامی آمریکا می دهد که در آن قاسم سلیمانی خود را مجری اصلی سیاست های ایران در عراق، لبنان و افغانستان معرفی می کند. مدتی بعد بود که نچیروان بارزانی نیز به تایید نقش او در سال های حتی پیش از سقوط صدام حسین در کردستان می پردازد و می گوید : واقعیت این است که پرونده عراق در دست قاسم سلیمانی است. اگر آمریکا می‌خواهد بر سر عراق با ایران مذاکره کند به نظرم باید با او صحبت کند. هر کس دیگری هم بخواهد در مورد عراق صحبت کند غیرممکن است بدون حضور سردار سلیمانی باشد.  

مذاکره با شیطان در قعر جهنم

جواد لاریجانی در دوره ای که رئیس مرکز پژوهش های مجلس پنجم بود، پیش از انتخابات خرداد سال ۷۶ دیداری با نیک براون؛ مدیر کل وقت خاورمیانه وزارت امور خارجه بریتانیا داشت که هیچ گاه مشروح آن مذاکرات منتشر نشده است اما شاید همین یک جمله که هرگز تکذیب هم نشد نشان می دهد که نزدیکان آن روزهای رهبر جمهوری اسلامی مذاکره با آمریکا را نه تنها آنکه تابو نمی دانند بلکه به تعبیر جواد لاریجانی : اگر لازم باشد با شیطان در قعر جهنم هم مذاکره خواهیم کرد.

آنچه رهبر جمهوری اسلامی پس از سفر حسن روحانی به نیویورک و تماس مستقیم تلفنی اش با باراک اوباما به عنوان برخی “اقدامات نابه جا” در طول سفر هیات ایرانی به نیویورک بر شمرد نشان می دهد که نرمش قهرمانانه رهبر جمهوری اسلامی زمانی به نتیجه مطلوب می رسد که یکی از نزدیک ترین افراد او محور آن باشد. باید دید که آینده ی عراق در مقابله با “دولت اسلامی عراق و شام” باز هم می تواند یک فرصت دیگر در اختیار ایران و ایالات متحده آمریکا قرار دهد تا پشت یک میز شیطان بزرگ و یکی از محورهای شرارت به تفاهم برسند ؟

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large