Skyscraper large

انسان و سود بردن؛ طرحی برای زیستن

islahweb1333058450-maghsood_ferastkhah مقصود فراستخواه

مقصود فراستخواه

برای اینکه زندگی هدفمند و معناداری داشته باشیم باید طرحی برای زیستن داشته باشیم وچه بهتر که این طرح هرچه بیشتر  با طبیعت بشری ما متلایم وسازگار باشد. طبیعت مهمتر از فرهنگ است. در طبیعت بشر میل به سود و پرهیز از زیان هست . هر کس بدنبال مطلوبیتی برای خویش هست. اما  نگاه ما به  سود و زیان می‌تواند تعالی پیدا کند. از این طریق طبیعتمان را تعالی می دهیم. اخلاق یعنی استعلای طبیعت. اخلاق یعنی اوج گرفتن لذتهای ما، میل‌های ما، احساس‌های ما، ذهن‌های ما. طبیعت وقتی تعالی پیدا می‌کند می‌شود شادمانی، بهزیستی، سعادت. اخلاق خلاف طبیعت بشر نیست بلکه تعالی طبیعت بشر است، تعالی لذت است و تعالی سود است. 

سود، گناه آلود نیست. پول، چرک کف دست نیست. سود بخشی از طبیعت بشری است. همین سود اگر تعالی پیدا بکند انسان می‌تواند اوج بگیرد. زیمل جامعه‌شناس آلمانی کتابی دارد به نام فلسفه پول. آنجا می‌گوید پول متغیر وابسته است ولی برای ذهن های ما متغیر مستقل شده است! پول مناسبات تولید را بازنمایی می‌کند و نشانه‌گذاری کند. یک متغیر وابسته است، اما وقتی این متغیر وابسته تبدیل بع متغیر مستقل می‌شود و بر زندگی سیطره پیدا می‌کند، همه زندگی پولی می‌شود. در اینجاست که طرح سود سازگاری‌اش را از دست داده است. دنبال مطلوبیت بودن، جزو مهمترین سرمایه‌های بشری ماست  اما به شرط اینکه حالت پایدار وخوبی داشته باشد کسی که دنبال سود است، دنبال زندگی است و اگر او همین طرح سود و زیانش را تعالی بدهد، خوشبخت‌تر می‌شود، مناسبات مفیدتر و سالمتری هم با دیگران می‌تواند داشته باشد. 

یک حالتی در ذهن ما هست که سود وزیان برای مان مغشوش می شود. این حالت لَختی ذهن ما و لختی بشریت ماست. امان از دست حالت لَختی بشریت! ماندگرایی، اینرسی. حالت لَختی ذهن این است که وارد بازی سود و زیان با دیگران می شود. در این حالت ذهنی من سودم را در ضرر دیگران جستجو می‌کنم . سود خود را می‌‌خواهیم، بیشتر هم می خواهیم، زودتر هم می خواهیم، قاعده‌مند‌هم نمی‌‌خواهیم، به زیان کَسان هم می‌خواهیم. دینداری مان هم می شود  ایجاد ضرر وزیان برای دیگران. فردوسی حکیم می‌گوید: زیـــان کَــــسان در پـــی ســـود خـــویش، بــــجویند و دین آرنــــــد پــیش. در اینجا  طبیعت ما  لَختی دارد، رویکردش به بالا نیست، اوج نگرفته است. جالب است که طرحهای سود و زیان در آخر تبدیل می‌شود به زیان-زیان،  به طرح باخت-باخت. زنجیره‌ای از زیان در زندگی ما به راه می افتد.  لایه  ازون را سوراخ می‌کنم .  زندگی مخدوش می‌شود، از هم گسیخته می‌شود. اولسون در کتاب “منطق کنش جمعی”می‌گوید: “افرادی که فقط در راستای منافع شخصی خودشان عمل می‌کنند نمی‌توانند کالاهای عمومی خودشان را تدارک ببینند”. یعنی اگر قرار باشد در یک جامعه‌ای همه افراد فقط در راستای منافع شخصی ، بی‌توجه به زیان دیگران زندگی بکنند ، کالاهای عمومی کمیاب  می شود، خیر عمومی رخت برمی بندد و در نهایت پایداری در زندگی ما وجود نخواهد داشت.

برعکس بازی سود- زیان، یک بازی متفاوتی  از دست ذهن ما می تواند بربیاید که بازی سود، سود است. بازی بُرد، بُرد است. این‌جا من دیگر بدنبال سود هستم ولی می‌خواهم این سودم را به میانجیگری سود دیگران دنبال بکنم. در اینجاست که  برکت در زندگی ما پیدا می شود. بازی ها، بازی برد-برد می شود. سود خودمان را با سود دیگران به اشتراک می گذاریم.  مقدس مأبی نمی کنیم که ما دنبال سود نیستیم. بلکه سود خود را با سود دیگران با هم می خواهیم. چه دلیلی دارد مقدس مآبی بکنیم؟ اگر به من یک برج حقوق ندهند دیگر به دانشگاه نمی‌روم. حالا بروم به دانشجویانم پُز بدهم که من استادم و شما دانشجوئید. اینقدر افاده لازم نیست.  حقوق می‌گیریم، درس می‌دهیم . کارمان این است. 

مهم این است که این درس را خوب بگوئیم. بازیمان را سود-سود بکنیم. بگوییم بچه‌ها من سر برج حقوق میگیرم وظیفه‌ام چهار واحد درس دادن است. آمدم به شما درس بدهم، شما هم برای این‌که خودتان را ارتقاء بدهید و تحرک اجتماعی داشته باشید آمدید برای درس خواندن. با همدیگر تقدس مبادله نکنیم، ریا مبادله نکنیم، بازار دروغ و فریب و تصنع ایجاد نکنیم، با هم صاف وشفاف و راحت باشیم و سود های مان  را و لذت های مان را با هم مبادله کنیم. به میانجیگری سود همدیگر، سود بیشتری ببریم. سفره سود را در جامعه بیشتر کنیم. در جامعه تعادل به وجود می آید. جامعه به پایداری می رسد. اگر بازی سود-سود، بازهم توسعه پیدا بکند می تواند به بازی خیلی در سطح بالاتر برسد و آن بازی «سود، سود، سود» است. وقتی من با کسی معامله می‌کنم، سود-سود این بود که من و ایشان نفع ببریم، ولی «سود سود سود» این است که جامعه نیز از معامله ما نفع ببرد ، ذینفعانی هم که حاضر نیستند بهره‌مند بشوند، نسلهای آتی هم خیری در این داشته باشند. حتی به ذینفعان غائب هم لطمه نزنیم. نسلهای بعدی را هم در نظر بگیریم، کائنات را هم در نظر بگیریم، اشیاء را هم بفهمیم، طبیعت را، خاک را، آب را.   واین همان  ظرفیتهای اوج بشریت است.

 


  • بخشى از یک گفتار؛ وبلاگ نویسنده
این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large