Skyscraper large

دیوارهای جهان و گشودگی به عالم غیب

dfg456df44f - آرش نراقى - arash naraghi

آرش نراقی

ظاهراً انسان تنها موجودی است که جهان بر او تنگ می شود. گویی چیزی در ساختار وجود انسان است که او را فراخ تر از جهان پیرامون‌اش می کند- تا آنجا که گویی دیوارهای جهان بر او تنگ می شود. اما کدام ویژگی هاست که به وجود انسان چنان فراخی‌ای می بخشد؟ 

به نظرم دست کم سه ویژگی در ساختار وجود انسان است که وجود او را می گستراند و حجم می بخشد:

ویژگی نخست، حافظه است. انسان از جمله موجوداتی است که حافظه‌ای قوی دارد، و می تواند از طریق حافظه‌اش زمان‌های از کف رفته را دوباره بازآزمایی کند. حافظه واقعه گذشته را به اکنون فرد می آورد، و به انسان مجال می دهد که تجربه‌های گذشته‌اش را دوباره زنده کند. حافظه وجود محصور در حصار اکنون را با افقهای گذشته پیوند می بخشد، و به این ترتیب وجود او را در خط زمان در جهت گذشته می گستراند. 

ویژگی دوّم، قدرت تحلیل و استنتاج است. این قدرت به انسان مجال می دهد که بر مبنای گذشته و حال، افقهای آینده را تاحدّی ببیند و پیش بینی کند، و به این ترتیب هستی خود را به سوی افقهای آینده فرا افکند و زمان ناآمده را در اکنون (دست کم تاحدّی) بازبیازماید. در اینجا، آینده عبارتست از پیشاپیش دیدن آن چیزی که رخ نداده اما به سوی ما می آیند. قدرت تحلیل و استنتاج چندین آینده محتمل را در پیش چشم ما می گذارد و آنها را به هستی اکنون ما درمی آورد. 

ویژگی سوّم عبارتست از قوّه تخیّل. قوّه تخیّل ما را از ساحت واقع فراتر می برد و به افقهای امکان پیوند می دهد. ذهن دانشمند افقهای امکان را در آینده بر مبنای قوانین طبیعت و شرایط اولیه کشف و پیش بینی می کند، اما ذهن یک هنرمند خلّاق از طریق قوّه تخیّل امکان‌های تازه می آفریند. هنرمند از افقهای واقعیت فاصله بیشتری می گیرد و در ارتفاع بلندتری پر می گشاید. بیشتر موجودات این عالم در بند واقعیت اسیرند، اما بشر احتمالاً تنها موجودی است که در اقلیم امکان هم زیست می کند- یعنی نه فقط در جهان واقع (جهان چنان که هست)، بلکه بالاتر از آن در جهان‌های ممکن (یعنی جهان چنان که می تواند باشد) هم زندگی می کند. و سری که از ابرهای واقعیت بالاتر می زند، لاجرم افقهای بازتری را نظاره می کند، و جهان درون‌اش فراخی بیشتری می یابد. 

در فرهنگ و ادبیات عرفانی خداوند نامتناهی است، یعنی وجود و حضورش مرزهای واقعیت و امکان را درمی نوردد. تجلّی امر نامتناهی در جلوه گاه‌های متناهی وجه دیگری به تجربه بودن انسان در این عالم می بخشد. تجربه امر مقدّس به معنای تماس امر مقدّس با زمان و مکان مألوفی است که ساختار واقعیت تجربه پذیر انسانی را شکل می بخشد. تجربه امر مقدّس مستلزم تماس امر مقدّس با چارچوبی است که تجربه را برای بشر امکان پذیر می کند- این چارچوب ترکیب زمان و مکان است. در قاب زمان و مکان است که امر تجربه پذیر متولد می شود. اما ورود امر نامتناهی به قاب زمان و مکان قاب را منحنی می کند، چارچوب را تاب می اندازد- به تعبیر مولانا، مثل شتری است که به خانه مرغ درمی آید- خانه اگر ویران هم نشود باری شالوده‌اش به لرزه می افتد، و از گرانی بار تاب برمی دارد. 

تماس امر مقدّس با چارچوب زمان و مکان یکباره در ساحت بی‌موج تجربه‌های انسانی خیزابی برمی انگیزد- لحظه یکباره آماس می کند، و فضا منحنی می شود. و جاذبه ی این انحنا یکباره برای یک آن همه چیز را به سوی خود می کشاند. فضا و مکان در آن لحظه ناهمگن می شود. «واقعه» صاعقه وار می زند- برق‌اش یکباره چشم انداز افقهایی را می گشاید که از حدّ قاب قوسین جهان خیال درمی گذرد. واقعه «آینده» است، اما نه از جنس آینده‌ای که عقل تحلیل گر محاسبه می کند یا خیال خلّاق به تصوّر می آورد. واقعه «آینده» پیش بینی ناپذیر است. آینده‌ای سرکش است که رام عقل و خیال نیست. صاعقه وار ناغافل می زند، خیره می کند و تا پلک برهم زنی رفته است- سایه خیالین غزالی رمیده است در دل انبوهی تاریک جنگل. «واقعه»، برای عارف، گشایش تناهی به ساحت نامتناهی است. جهان عارف پس پشت دارد، در آغوش غیب است. و این گشودگی به عالم غیب است که ملال را از وجود او می زداید، و روزش را نو می کند.

 


  • بخشى از یک گفتار؛ وبسایت نویسنده
این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large