Skyscraper large

سال هزار و سیصد و هشتاد و حصر!

sdg6sdg61- محمدجواد اکبرین mohamad javad akbarein

محمدجواد اکبرین

در پانزده سال گذشته، رهبر جمهورى اسلامى بر هر سال، نامى نهاده و تمایل داشته تا حکومت و جامعه همان نام را محور فعالیت هاى سال خود قرار دهند؛ 

اما حتى حکومت هم (در با بصیرت ترین دورانش!) جز همایش هاى تشریفاتى و بیلبوردهاى تبلیغاتى، نسبتى میان خود و آن شعارها احساس نمى کرد و فصل خوشامدِ ملوکانه که مى گذشت حتى نامى هم از آن سال در خاطره ى دستگاه هاى حکومتى نمى ماند؛ این تازه وضعیت دولتى بود که براى مراعات احوال رهبرى، بودجه هاى کلان داشت تا نام هر سال را گرامى بدارد وگرنه اکثریت جامعه که همین اندک نسبت را هم با رهبرى و نامهاى فانتزىِ ذهنِ او نداشت تنها نامِ سالى یادش مى ماند که چیز بیشترى از جیب اش برده بود و از داشته اى بیش از پیش محرومش کرده بود! درست مثل همین امسال که سال فرهنگ است و تهدیدها و سانسورها و خط و نشانها از بهارش پیداست! 

مى ماند طبع طنزپرداز ایرانى که از برخى از همین نامها هم طنزها ساخته بود. 

رهبر جمهورى اسلامى اما نیاموخت (و یا آموخت و به غفلت یا تغافلِ قدرت مبتلا شد) که نامِ ماندگار سالها و ماهها و روزها را حکومت ها تعیین نمى کنند، “نام”ها محصول “کام”هاى مردم اند و شیرینى و تلخى آن کامهاست که نامى را در جانى و جهانى مى نشاند؛ کافیست آن دستگاه هاى عریض و طویل، از مردم یکى از نامهاى ١۵ سال اخیر را بپرسند؛ “حماسه”هاى ساختگىِ حکومت را در افکار عمومى محک بزنند؛ از “اقتصاد مقاومتى” بپرسند… اما از همان مردم هم بپرسند این ٨ سال که دوستانِ “بابصیرت” رهبرى صدرنشین بودند بر سرِ سفره و سفر شما چه آمد؟ تمام آن ٨ سال یک نام و نماد دارد: «احمدى نژاد»! و این نام را کسى از یاد نمى برد.

یا بپرسند سال ٨٨ چه اتفاقى افتاد؟… و پنجمین سالروز جنبش سبز در حالى رسیده که مردم تمام وقایع این سالها را با یک اسم رمز مى شناسند: 

«حصر»! 

حصر یعنى تقلب در صندوق هاى رأى؛ حصر یعنى قتل و جرحِ معترضان به جرم اعتراض؛ حصر یعنى ردپاى زندانیان ٨٨ از اوین تا کهریزک؛ حصر یعنى مهدى کروبى «فرزند احمد»؛ حصر یعنى ایستادن مردى «در برابر این صحنه آرایىِ خطرناک» و دست در «دستِ بانو» به پاى قدرت زانو نزدن و حسرت یک کلمه توبه و تقاضا را بر دل زندانبان گذاشتن!

همین هاست که فراتر از اعدادِ این ۵ سال نشسته و نام تمام این سالها را با لغتِ “حصر” نوشته است.

پیشتر هم نوشته ام که در عرصه ى سیاست ایران، هنوز همه چیز به سال ٨٨ بر مى گردد؛ مجموعه نوشته هاى رسانه هاى اصولگرا درباره “فتنه” طى ۵ سال گذشته، اگر قرار باشد کتاب شود از مجموعه یکصد جلدى هم فراتر مى رود، مجموعه اظهارات ائمه جمعه و نمایندگان مجلس و اعضاى نهادهاى نظامى در این ۵ سال هم همین وضع را دارد. 

از مواضع نامزدهاى انتخابات ٩٢ که هر جا مى رفتند از ٨٨ باید چیزى مى گفتند؛

از روزهاى انتخاب کابینه که برخی نمایندگان، به جای نقد و بررسی برنامه های وزرا ، کمیسیون های تخصصی را تبدیل به کابین های تفتیش عقاید کردند و به وزرای پیشنهادی اعلام می کردند که اگر به سوالات شان درباره «فتنه» پاسخ های دلخواه آنان را ندهند، از رأی اعتماد خبری نیست…

 تا سرانجام معلوم شد که در روز نخست بررسى کابینه ى حسن روحانى بیش از ١۶٨۵ بار از واژه “فتنه” در صحن مجلس استفاده شد و اعتراضِ رییسِ وقت مرکز پژوهش‌های مجلس را برانگیخت که «برخی نمایندگان در همین مجلس  ٩۵ درصد ملت را فتنه‌گر می دانند». 

حالا دیگر ویدئوهاى سخنرانى سرداران و بزرگانِ آن سرکوبِ بزرگ، یک به یک رو مى شود و پرونده شرمسارى حاکمانِ بى کفایت آن واقعه آشکارتر!… حالا اگر کسى ادعا کند که پس از ۵ سال هنوز هم کلیدى ترین وقایع سیاسى کشور در گرهِ “هشتاد و حصر” گرفتار است به گواهى، روشن تر از مرور همین ۵ سال نیازى ندارد و “آفتاب”اش دلیلِ آفتاب مى آید که این دولت هم اگر گرهى مى گشاید از آبروى وارثان ٨٨ است وگرنه تشخیص آبروى ولایت و دولت بابصیرتش در ترازوى سالهایى که گذشت مگر کار دشوارى ست؟ 

اگر نبود اصرار بى شرمانه ى والیانِ امر بر تداوم حصر و حبس شاید چنین ادبیات تلخى چندان به جا نبود؛ اما گویا تا بامدادِ خمارِ “مستىِ قدرت” هنوز بسیار مانده است…

و والىِ جائر «که مِى با دیگران خوردستُ با من سر گران دارد!» 

 


  • بازنشر از جرس
این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large