Skyscraper large

فرهنگ شادمانى و سهم ما در عالم

117225-maghsood_ferastkhah مقصود فراستخواه

مقصود فراستخواه

تمام بحث من از این‌جا با این فرض می‌خواهد شروع بشود که اگر قرار است زندگی شادمانه‌ای داشته باشیم منوط به نگاهی است که به عالم و آدم داریم. به خود، به عالم، به آدم. خوشبختی ما خصیصه ای ذهنی دارد. این همان مفهوم «خوشبختی فاعلی-ذهنی» است. 

خوشبختی یک امر Subjective است بیش از آنکه Objective باشد. ما با تغییر طرز نگاهمان  می توانیم موجبات بسیاری از شادمانی‌هایمان را فراهم بیاوریم. آنچه از آن خود ماست همین [نگاه] ماست. سهم ما در این عالم همین نگاهی است که به عالم داریم. عمل ما نیز از نگاه ما ارتقا پیدا می کند. این سهم ما در میان انواع محدودیتهای این عالم است.   

این سهم را از دست ندهیم. ما یک سهم بزرگی داریم که می‌توانیم نگاهی خوب به این عالم پر از شرّ ها ومحدودیتها داشته باشیم و به خود و به اشیاء و به امور نگاه مثبتی داشته باشیم. مهم همین نگاه ما وفهم ماست. “مردمان سر رود آب را می‌فهمند گِل نکردند آب را ؛ ما نیز گِل نکنیم”. این نگاه ها در واقع بادبانهای  ذهن ماست. من همیشه از این «استعاره بادبان» استفاده می کنم.  زمانی که مشکلات به من روی ‌می‌آورد از بادبان ذهنم ونگاهم  استفاده می‌کنم. من مشکلات زیادی دارم. وقتی به من هجوم می آورند، سعی ام معمولا این است که ذهنم و زاویه  نگاهم  را تنظیم بکنم و با ناملایمات مواجه بشوم. 

این قایقرانهای بومی را در نظر بگیرید. طوفان که می‌شود در طوفانی‌ترین وضعیتها، آن‌طوری که یک بار سالهای سال پیش روی میز آرایشگاه در مجله دانشمند خواندم، با همان قایقهای خودشان، با بادبانهای خودشان بلَدَند که چگونه درست برخلاف جریان طوفان حرکت بکنند. به شکل اُریب و زیگزاگ به ساحل برسند. اینها یک دانش بومی دارند، می‌دانند که زاویه بادبان را چگونه در مقابل بدترین طوفانها تنظیم بکنند. از این طوفان استفاده می‌کنند و به جلو می‌روند. تمام ناملایمات زندگی برای ما می‌تواند وجود داشته باشد. ولی مهم آن بادبان ذهن ماست. پاسخ ذهن ما به این ناملایمات است. این که چگونه این ناملایمات را  معنا کنیم.  

ناملایمات خواه ناخواه وجود دارد ومعمولا دست ما نیست ولی یک چیزی دست ماست، آن همان معنایی است که به  این ناملایمات می دهیم . معنا می‌کنیم؟ به طرز خاصی به آنها  نگاه می‌کنیم؟ تفسیر مثبتی از خود می‌کنیم؟ در واقع ما نمی توانیم عالم را بالکل تغییر بدهیم ولی می توانیم وضعیت وجودی خویش را یعنی طرز قرار گرفتن ونگاه خود را تغییر بدهیم و بهبود ببخشیم.  وضعیت وجودیمان را تنظیم بکنیم. به کمک  تغییر وضعیت خویش وتغییر نگاه خویش، می‌توانیم با ناملایمات مواجه شویم. 

سلامت روانی  نیز در درجه اول  یک وضع ذهنی است. وضع ذهنی ما تعیین کننده سلامت روانی ، سلامت رفتار، سلامت شخصیت و  مناسبات و روابط ماست. ذهن است که می‌تواند معطوف به محبت بشود. عشق از کجا می‌جوشد؟ از نگاه می‌جوشد؟ از دل می‌جوشد؟ از فهم می‌جوشد؟ می‌تواند خشم هم بجوشد. می‌تواند اضطراب هم از این ذهن برخیزد و… . مهم این است که ما چه طرحی برای زیستن داریم. به زیستن همچون یک پروژه نگاه بکنیم. همچون طرحی که می‌افکنیم نه وظیفه‌هایی که بر ما تحمیل می شود  یا عادتهایی که به آنها شرطی شده ایم . طرحی برای زیستن داشته باشیم. این طرح می‌تواند طرحی برای شادمانی باشد.  

یافته‌های علوم ِ شناختی، عصب‌شناختی و فلسفه ذهن می‌گویند که شخصیت و رفتار ما از ذهن نشأت می‌گیرد و وضعیت ذهنی ما و نگاه ما تعیین کننده نحوۀ زیست ما خواهد بود. پس خصوصی‌ترین مایملک و دارایی ما ، نگاه ما است. ما هستیم که می‌توانیم تصمیم بگیریم که چگونه نگاه بکنیم، همه چیز را ممکن است از ما بگیرند، ولی اینکه چگونه نگاه بکنیم دست خود ما است. 

 البته من شرایط بیرونی را نفی نمی‌کنم. شرایط بیرونی جامعه و نهاد ها می‌توانند تاثیر بگذارند. ما یک موجود اجتماعی هستیم، اما یک پایه معرفتی در درون خویش داریم. قدرت ابتکار داریم. حیطه امکانهای ما از این طریق گسترش می یابند. البته ذهن جدا از بدن نیست ، جدا از جامعه نیست، اینها را نفی نمی‌کنیم. تنها می گوییم ذهن نیز در این میان سهم مهمی دارد.

 


  • وبلاگ مقصود فراستخواه؛ بخشى از یک گفتار بلند
این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large