Skyscraper large

مسلمانى و سوداى سر بالا

A0762937-maghsood ferasatkhah مقصود فراستخواه

مقصود فراستخواه

“بلی من اسلم وجهه لله و هو محسن”.  طبق این آیه وآیات دیگر  وحتی با نگاهی درون دینی؛  حقیقت اسلام تسلیم شدن به حق و حقیقت و توجه و رویکرد به یک امر متعالی است. سودای سر بالا گرفتن است. مسلمانان، ما از روح حقیقی اسلام دورمانده ایم. 

واژۀ اسلام را چه به معنای صلح بگیریم و چه به معنای تسلیم شدن بگیریم، از روح آن چندان خبری در ما نیست.  انبیاء با انگشت ماه را نشان گرفتند، ما در انگشت خیره شده‌ایم و از ماه غافلیم. در ظاهر آیات قرآن خیره شده ایم. اما آیه از واژه اش نیز مشخص هست که نشانی از حقیقت است(از کعبه نشانی است تا ره گم نشود). ما آن حقیقت را گم کرده ایم. 

خود قرآن برای ما تبدیل به حجاب شده است. دیگر این آیه‌ها برای ما آئیّت ندارند. دیگر برای ما آیه نیستند، یک حجابند، یک دکانند، وسیله ریاستند، وسیله خودخواهی و تعصّبند، زمینه ظهور بدترین خودخواهی‌های ما شده اند. گرفتار بدترین تعصّبات، بدترین کینه‌توزی‌ها و خودفریبی‌ها و خود آزاری ودیگر آزاری در قالب مذهب شده ایم.  در حالی که روح اسلام این  است که سودای سر شما بالا باشد. 

اسلام به معنای صلح با هستی، صلح با خود، صلح با دیگران است. سلام، بزرگترین شعار فرهنگ دینی ما است. اسلام یعنی سلام کردن به هستی و به همه.  با هستی صلح کن، با هستی سمپاتی پیدا  کن، همدل شو، جاری شو، فهم کن هستی را، منطق تعالی را، منطق بودن را، و آن اوجی که در هستی ودر بودن هست، همان خداست، اوجی که در تو هست، خداست. 

خدا از کجا جلوه می‌کند؟ خدا از نگاههای ما جلوه می‌کند، از دلهای ما جلوه می‌کند، وقتی اوجی در خود می‌بینیم به خدا نزدیک می‌شویم. «من عرف نفس فقد عرف ربه». اگر در خود اوجی می‌بینیم، اوجی هم در هستی جستجو خواهیم کرد. این همان معنای  ”اسلم وجهه” است. روی وجود خویش را  به آن اوج معطوف کن. این یک امر اگزیستانسیل است . یک  امر وجودی است. روی هستی خود را به یک هستی برتر، به یک اوج برگردانید و کار نیکو بکنید و رفتار نیکو پیش بیاورید “وهو محسن”. 

 اسلام فطری همین است. این  حقیقت اسلام است. ما این اسلام را تقلیل داده ایم به اسلام شرعی و آئینی.  حالا این آیین هم اگر دولتی بشود ببینید چه می‌شود! . دین را منحصر کرده ایم به یک شریعت خاص آن هم در شکل دولتی.  آقای مطهری با همان نگاه درون دینی در شرح “ان الدینَ عنداللهِ الاسلام”می‌گوید این اسلام، اسلام فطری است نه اسلام شرعی، نه اسلام مناسکی، نه اسلام رسمی.  بعد می‌گوید کسانی که مسلم شرعی نیستند می‌توانند مسلم فطری باشند. مثالی هم که او می‌زند ، دکارت است. 

می گوید دکارت یک مسلم فطری بود. این البته یک مثال است و مثالهای فراوانی وجود دارد. مهم آن رویکرد وجودی است و پی جوئی حقیقتی در خود است، مهم، پی آواز حقیقتی دویدن است. مهم این است که روی وجودتان بالا باشد. سودای سرتان بالا باشد. این همان جستجوی خداست و “خدایی که در این نزدیکی است. لای این شب‌بوها، پای آن کاج بلند، روی آگاهی آب، روی قانون گیاه”. پس خلاصه کنم ما هیچ،ما نگاه. خدا هم از  اوج نگاه ما جلوه می کند.

 


  • بخشى از یک گفتار؛ وبلاگ مقصود فراستخواه
این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large