Skyscraper large

بهانه‌اى براى باج‌خواهی دشمنان آزادی

6d5cfg47777d

مرتضی کاظمیان

سیدمحمد خاتمی در جدیدترین اظهارنظر خود، در سخنی قابل تأمل در مورد ادامه‌ی حبس غیرقانونی رهبران جنبش سبز، گفته: «در مورد رفع حصر اصلا سکوت نشده بلکه احساس می‌کنیم هرچه صحبت بکنیم کار بد‌تر می‌شود تلاش واقعا صورت گرفته نمی‌دانیم چطور شد که تحقق پیدا نکرد! حالا که لااقل رفع حصر صورت نگرفته لااقل به فکر زندگی‌شان باشیم و بگذاریم معالجه‌شان صورت بگیرد. امیدواریم هر چه زود‌تر این مساله تحقق پیدا کند.»

در حسن نظر خاتمی به موسوی و کروبی، و همدلی وی با ایشان، تردیدی نیست. در پنج سال گذشته نیز، خاتمی به‌قدر بضاعت و مبتنی بر روحیات و روش و منش مشهور خود، و با وجود فشارها و محدودیت‌ها و هجمه‌های که متوجه وی شده، در کنار سبزها مانده است. او در تمام این روزهای سپری شده از بازداشت خودسرانه‌ی رهبران جنبش سبز، معترض به وضع آنان بوده، و به تلویح و تصریح، خواستار آزادی و تغییر وضع ایشان، و نیز دیگر زندانیان سیاسی شده است. و این، با وجود تفاوت محسوس نگاه وی به نیروی اجتماعی و جنبش اجتماعی تغییرطلب، با زاویه دید موسوی و کروبی بوده است.

سخن اخیر خاتمی اما، حتی اگر از زاویه‌ی راهبردی نیز مورد ارزیابی قرار نگیرد، در وجه پیشنهاد به‌مثابه‌ی یک رویکرد، قابل توجه و نقد است. خروجی سخن برجسته‌ترین چهره‌ی اصلاحات در ایران این است که برای بدتر نشدن وضع رهنورد، کروبی و موسوی، اعتراض محسوس و تحرک معناداری صورت نگیرد. و این یعنی، تمکین معترضان به حبس به «حداقل» موجود: ادامه‌ی زندگی رهبران جنبش سبز در بازداشت خانگی. یعنی واگذار کردن کار به اراده‌ی کانون مرکزی قدرت در جمهوری اسلامی. یعنی اولویت قائل شدن به تلاش‌های پشت پرده در حکومت و پیگیری کسانی چون روحانی و هاشمی و بازیگران سیاسی مشابه. و نیز یعنی امیدوار بودن به گشایش از سر لطف و بخشایش رأس هرم نظام سیاسی نسبت به محبوسان، به‌شکلی تدریجی.

نظر اخیر خاتمی درحالی ابراز می‌شود که همین چند روز پیش، علی مطهری، نماینده اصول‌گرای مجلس، تصریح کرد: «علما هم اگر معتقدند حصر و ادامهٔ آن ظلم است باید سکوت خود را بشکنند… باید تمام افراد از فرهیختگان و سایر مردم در این مورد تلاش کنند و سکوت و بی‌تفاوتی کار درستی نیست وگرنه وضعیت همین‌گونه می‌ماند.»

صرف‌نظر از نگاه و رویکرد متفاوت مطهری ـ که می‌تواند برخاسته از داده‌های متفاوت یا روحیات و منش و روش سیاسی او باشد ـ وجه مهم دیگر و قابل نقد در سخن اخیر و رویکرد خاتمی، تفاوت محسوس آن با نحوه‌ی عمل و مواجهه‌ی رهبران محبوس جنبش سبز است.

اگر برای موسوی و کروبی و رهنورد، سلامت شخصی آنان در اولویت بود، چه دلیل و ضرورتی برای این مقاومت معنادار وجود داشت؟ چرا موسوی به مأموران امنیتی خود تاکید کرده که «بروید به بزرگترهای‌تان بگویید اگر سر بچه های مرا ببرند و بیاورند روبرویم بگذارند من همین‌ام که هستم و ایستاده‌ام.» چرا کروبی بارها در برابر ماموران امنیتی تصریح کرده که پای محورهای اصلی اعتراض خود ایستاده و خواستار محاکمه علنی شده تا «دفاع مستدل خود را نسبت به مهندسی انتخابات ۸۸ و ذبح جمهوریت نظام و تعلیق حقوق ملت در قانون اساسی، در کنار آنچه به نام حفظ نظام بر فرزندان این کشور در بازداشتگاه ها رفته» بیان کند.

به نظر می‌رسد اگر بنا بر به‌دست آوردن دل رهبر جمهوری اسلامی و پرهیز از برآشفتن خواب حاکمان بود، ضرورتی برای مقاومت چند ساله نبود، و رهبران جنبش سبز با اندکی نرمش و جلب نظر مثبت شخص اول نظام، مدت‌ها پیش‌تر از حبس خارج شده بودند؛ یا دست‌کم، تغییر معناداری را در شرایط غیرانسانی و تحمیل شده، تجربه می‌کردند. این‌که کروبی و موسوی نه تنها حاضر به درخواست عفو نشده‌اند بلکه از ایستادن پای مواضع و کردار خود پس از کودتای انتخاباتی پا پس نگذاشته‌اند و همراهی خود با جنبش اعتراضی پس از تقلب رسوا در انتخابات ۸۸ را مورد نقد قرار نداده‌اند، به اندازه‌ی لازم معنادار است.

کسی بیشتر و بهتر از آنان، شایسته‌ی داوری در مورد وضع سلامت و زندگی خود نیست. رهنورد، کروبی و موسوی ـ و بسیاری دیگر از آزادگان سبز ـ برای مقوله‌هایی باارزش‌تر (حاکمیت ملی، حقوق اساسی و انسانی مردم ایران، و منافع ملی) پای دیدگاه‌های خود ایستاده‌اند؛ و این مفاهیم گرانقدر در کنار اهمیت و لزوم آزادی رهبران جنبش سبز، دموکراسی‌خواهان ملی را وامی‌دارد به بلند کردن صدای اعتراض قانونی و طرح خواست انسانی خود. و البته، سبزها را تشویق و ترغیب می‌کند به تعقیب همین راه و روش صبورانه در «راه سبز امید».

فزون بر آنچه آمد، برخی شواهد (ازجمله ماجرای درمان اخیر موسوی)، به سبزها و مدافعان حقوق بشر در ایران می‌آموز که از طرح شفاف و صریح مطالبات انسانی و دموکراتیک‌شان دست نشویند. هرچند در ظاهر، قدرت سخت‌افزاری و سلطه از آن اقتدارگرایان حاکم است، اما این به‌معنای ناچیزی تلاش‌ها در سپهر عمومی و جامعه مدنی، و بی‌حاصلی فشار افکار عمومی و اعتراض نیروهای اجتماعی نیست.

اگر قرار بر تن دادن به وضع ناگوار مسلط بود، هیچ بذری در دل زمستان سرد برای سربرکشیدن از زیر خاک و جوانه زدن، نمی‌کوشید، و هیچ تغییری در جوامع تحت حاکمیت اقتدارگرایی رخ نمی‌داد. بدون فشار و مطالبه‌ی نیروی اجتماعی، تمامیت‌خواهی در هیچ نقطه‌ی جهان جای خود را به دموکراسی نداده و اصلاح و تغییر را نپذیرفته است. تمکین به وضع ناعادلانه‌ی مستقر، و سکوت در برابر ظلم و کردارهای غیرقانونی، موجب تشجیع اقتدارگرایان و باج‌خواهی بیشتر دشمنان آزادی می‌شود.

 


  • بازنشر از جرس
این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large