Skyscraper large

استانداردهای دوگانه، نه اخلاقی‌ست نه عادلانه

475ffg2318 tajzade mostafa مصطفی تاجزاده

سید مصطفی تاج‌زاده

۱- مریدان از کنفسیوس پرسیدند: «رشته ای که مرواریدهای آموزش های شما را در کنار هم نگاه می دارد چیست؟» پاسخ داد: « به خودتان بنگرید ببینید چه چیزی باعث رنج شما می شود پس آن را در قبال هیچ کس اعمال نکنید.» دوباره پرسیدند: « کدام یک از آموزش های شما را هر روز تکرار کنیم؟» پاسخ داد: « کاری را که دوست ندارید دیگران در حق شما انجام دهند انجام ندهید.» بودا هم همین دیدگاه را داشت و بعدها مسیح همین اعتقاد را داشت. در اسلام هم این قاعده مورد تأیید قرار گرفت. لذا به این اصل که میان همه ادیان مشترک است، قاعده طلایی می گویند.» دیدگاه خانم آمسترانگ دین پژوه انگلیسی را استاد مطهری به نقل از بزرگ دیگری چنین بیان می کند: « یک جمله هست که در تمام ادیان بزرگ آمده است. متحدالمآل همه ادیان است. در مسیحیت هست. در دین یهود هست. در دین زرتشت هست. در دین اسلام هست. در دین بودا هست و آن این است که «برای دیگران همان را دوست بدار که برای خود دوست می داری و همان را دشمن بدار که برای خود دشمن می داری» ما به این مضمون در اسلام زیاد داریم. مانند احب الناس ما تحب لنفسک و اکره لهم ما تکره لنفسک.» (مجموعه آثار جلد ۲۲ ص ۷۴۶)

۲- اصل فوق همان است که امام علی (ع) بارها بر آن صحه نهاده و دست کم شش بار در نهج البلاغه با عبارات گوناگون بیان شده است. مثل: « و کفی ادبا لنفسک اجتنبک باکرهته لغیرک» تو را در ادب کردن نفس بس که دوری کنی از آن چه نپسندی از دیگر کس. (ترجمه دکتر سید جعفر شهیدی ص ۴۲۵) 

۳- یکی از سرچشمه های به رسمیت شناخته شدن حقوق برابر انسان ها که از دستاوردهای بزرگ بشر در قرون جدید است و در دو قالب حقوق بشر و حقوق شهروندی عرضه و با استقبال همه ملت های جهان روبرو شده است، همین قاعده است. با وجود این، تکفیری های مسلمان هم با آن اصل زرین اخلاقی و هم با این حقوق برابر سر جنگ دارند. هم چنان که پیش از آن ها دیگر انحصارطلبان اعم از استالینیست ها، فاشیست ها و نازی ها به مصاف آن اخلاق و این حقوق رفته اند. روشن است که نتیجه نفی قاعده طلایی «آن چه بر خود نمی پسندی بر دیگری روا مدار»، آپارتاید اخلاقی و حقوقی است. 

۴- رفتار و گفتار آقای مصباح یزدی و پیروانش مصداق بارز این تبعیض اخلاقی و حقوقی در میهن ماست. اثبات حقوق و آزادی های اساسی برای خود و انکار آن ها برای دیگران. به ویژه برای منتقدان و مخالفان تک صدایی. شیوه عملشان نیز به این شرح است: در صورت پیروزی در انتخابات می کوشند به نام اکثریت دیکتاتوری را در کشور حاکم کنند و هنگام شکست نیز مساعی ایشان معطوف به استقرار استبداد به اسم اسلام می شود. جمهوری اسلامی از نگاه این جریان تمامت خواه معنایی جز تحمیل سلیقه خویش به همه مردم ندارد. به نام جمهوریت اگر رأی اکثریت را کسب کنند و به اسم اسلام زمانی که معلوم می شود اقلیتی بیش نیستند. 

۵- عملکرد جبهه پایداری در چند ماه گذشته آیا چیزی جز مدعای فوق را اثبات می کند؟ آنان حداکثر از پشتیبانی ۸٪ ایرانیان بهره مندند اما آزادی را حق خود می دانند که هرگز برای ۹۲٪ دیگر جامعه قائل نیستند. برای مثال اشخاص و احزاب مستظهر به حمایت اکثریت ملت نمی توانند هم چون دلواپسان رانت و قدرت به گونه ای آزاد و امن به نقد دیپلماسی ۸ ساله تحریم و تهدیدآفرین حکومت یک دست اقتدارگرا بنشینند. آنان حق ندارند حتی با کسب مجوز نه در مقابل وزارت کشور و یا میدان انقلاب بلکه حتی در نقطه ای دورافتاده اجتماع اعتراضی تشکیل دهند یا در دفاع از باورهای خویش راه پیمایی برپاکنند. روزنامه های آنان نه تنها مثل نشریات جریان تکفیری واجد مصونیت آهنین نیستند بلکه به کمترین بهانه و با کوچکترین خطا توقیف و در بسیاری از موارد برای همیشه تعطیل می شود. نوه بنیان گذار جمهوری اسلامی که مشروعیت صدر تا ذیل مقامات حکومتی از او نشأت گرفته حق سخنرانی ندارد اما آقای مصباح یزدی با آزادی و امنیت کامل به ایراد خطابه های تحریک آمیز علیه رئیس جمهور و مخالفان خویش آن هم عمدتاً در دیدار با پرسنل سپاه و بسیج می پردازد و «شکستن بت آزادی» را رسالت خویش می خواند. احزاب قانونی اجازه فعالیت در دانشگاه ها را ندارند اما شاخه دانشجویی حزب پادگانی حق دارد در این مراکز شلتاق کند ومانع برپایی هر نشستی شود که نمی پسندد. آزادی مراجع قم و نیز اصحاب اندیشه و ادب و هنر و … تاحدود زیادی به هم سویی آنان با مواضع تکفیری های شیعی وابسته است. 

۶- تکفیری ها در عرصه بین المللی نیز حق و بلکه وظیفه خود می دانند که تجاوز به حقوق بشر را در سراسر جهان از جمله اروپا و آمریکا محکوم کنند اما متقابلاً محکومیت نقض حقوق بشر را در جمهوری اسلامی توسط غربی ها برنمی تابند و آن را توهین به ملت ایران، نقض استقرار و حاکمیت ملی، دخالت در امور داخلی کشورمان و مخالفت با قوانین بین المللی می خوانند! اظهارنظر انتقادی مقامات ایرانی علیه گوانتانامو و ابوغریب مجاز است اما انتقاد غربی ها نسبت به وضعیت اوین و کهریزک توطئه و در تعارض با استقلال قضائی ایران است. 

۷- هفت سال پیش در مقاله معیارهای دوگانه توضیح دادم که کاربرد استانداردهای دوگانه افزون بر آن که اخلاقی، دینی و عادلانه نیست به ضرر کشورهای در حال توسعه و مستقل و به سود ابرقدرت هاست. پذیرش نظری یا عملی ملاک های دوگانه توسط ما از سیاست یک بام و دوهوای قدرت های سلطه گر درباره کشورهای منطقه و جهان قبح زدایی می کند و آن را موجه می سازد. قصد تکرار دلایل مزبور را ندارم. تنها بر این نکته پای می فشارم که قبول قاعده طلایی اگر پیش از این مفید بود، امروزه برای ما و در عصری که شاهد الف. انفجار اطلاعات ب. حاکمیت گفتمان دموکراسی خواهی و حقوق بشرطلبی ج. جهانی شدن عرصه های زندگی یکی پس از دیگری هستیم، به رسمیت شناختن این قاعده توسط جمهوری اسلامی هم ضروری است و هم اجتناب ناپذیر. 

لازم و ضروری است زیرا تنها با رعایت آن می توان به بهترین نحو از حقوق مظلومان و محرومان دفاع کرد. به ترویج اندیشه های رهایی بخش پرداخت و با کاربرد استانداردهای دوگانه توسط واشنگتن و هم پیمانانش مقابله نمود و در عین حال در جهت جلب هم دلی جهانیان از جمله غربی ها کوشید. و اجتناب ناپذیر است زیرا رشد آگاهی های عمومی در ایران و جهان، روند حوادث و ابزارهای نوین ارتباطی اجازه استفاده یک سویه از حقوق و آزادی ها را مانند دوران جنگ سرد به هیچ حزب و حکومت مستقلی نمی دهد. براین اساس است که معتقدم اگر تحول خواهان در افشای سیاست یک بام و دوهوای ویژه خواران قدرت در ایران بیش از پیش بکوشند و بر ضرورت کاربرد معیار واحد اخلاقی اصرار ورزند، تکفیری ها را بیش از گذشته در تنگنا و انزوا قرار داده و گذار از دموکراسی و تأمین حقوق و آزادی های سیاسی و مدنی شهروندان را با سرعت و وسعت بیشتر و هزینه کمتر امکان پذیر می کنند. 

 


  • بازنشر از جرس
این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large