Skyscraper large

سندی برای جنبش سبز در آستانه‌ی پنج سالگى

987zzzz- مرتضی کاظمیان - morteza kazemiyan

مرتضی کاظمیان

اثر جدید دکتر عبدالکریم سروش، «سند»ی جدید برای جنبش سبز است. سندی که مهمترین خطوط ممیز جنبش سبز با اقتدارگرایی را در آستانه‌ی پنج سالگی این جنبش اجتماعی، تبیین و تدقیق می‌کند.

مکتوب دکتر سروش در مقام نقد نامه‌ی چندی پیش آیت‌الله حائری شیرازی به رهبران محبوس جنبش سبز، واجد همان مضمون و رویکردی است که در جدیدترین گزارش‌ها، بستگان درجه اول آقایان کروبی و موسوی، نقل کرده‌اند.

خواهر میرحسین موسوی از او روایت می‌کند: «بروید به بزرگترهایتان هم بگویید اگر سر بچه‌های مرا ببرند و بیاورند روبرویم بگذارند من همین‌ام که هستم و ایستاده‌ام.» و همسر مهدی کروبی در نامه به حسن روحانی، از قول شیخ آزاده می‌گوید: «در روش سیستمی که به شرع، قانون و حقوق بشر پایبند نیست و استبداد و دیکتاتوری در ساختارش نهادینه شده، صدای مردم بی‌نام و نشان به‌جایی نمی‌رسد.»

حالا، و در مکتوب جدید، دکتر سروش به محورهای مهمی اشاره کرده است. ازجمله آن‌که «ﻧﺎﻣﻪ ﻣﺤﯽ‌اﻟﺪﯾﻦ ﺷﯿﺮازی ﻧﺸﺎﻧﮥ نهایت اﺳﺘﯿﺼﺎل ﻧﻈﺎم اﺳﺖ در ﻣﻘﺎﺑِﻞ ﺳﻪ قهرمان ﮐﻪ وﻻﯾﺖ ﻣﻄﻠﻘﻪ را ﺑﻪ ﺳﺨﺮه ﮔﺮﻓﺘﻪ‌اﻧﺪ و ﻣﺸﻌﻞ ﻣﻘﺎوﻣﺖ را ﺑﺮ ﻣﻨﺎرۀ ﺷﺠﺎﻋﺖ ﻓﺮوزان ﻧﮕﺎه داﺷﺘﻪ اﻧﺪ و ﭼﻮن ﻣﻮﺳﯽ در ﺧﯿﻤﻪ و ﺧﺮﮔﺎه ﻓﺮﻋﻮﻧﯽ زاده و ﺳﺮﺑﺮآورده‌اﻧﺪ و ﺑﻪ آﻟﺘﺮﻧﺎﺗﯿﻮی ﺳﻤﺞ و ﺳﺮﺑﻠﻨﺪ ﺑﺪل ﺷﺪه‌اﻧﺪ… ﻓﺮﻋﻮﻧﯿﺎن از ﻣﻮﺳﯽ ﻣﯽ‌ﺗﺮﺳﻨﺪ و ﺧﻠﻘﺎن را ﺑﺸﺎرت ﺑﺎد ﮐﻪ ﻣﻮﺳﺎی ﻓﺮﻋﻮن‌ﺷﮑﻦ ﻣﺘﻮﻟﺪ ﺷﺪه اﺳﺖ.»

این «تولد موسا/موساهای فرعون شکن»، یکی از همان خطوط محوری و مهم سر بر کشیدن جنبش سبز بود. یعنی آنجا که دو نامزد معترض به تقلب و کودتای انتخاباتی، تسلیم نظر فوق قانون ولی مطلقه فقیه نشدند. موسوی و کروبی کنار مردم معترض و پیگیر حقوق شهروندی خود (رأی من کو = انتخابات آزاد و سالم) ایستادند. صادقانه و شجاعانه همراه مردمان آزاده و بی‌باکی شدند که با وجود تشدید خشونت و سرکوب ناجوانمردانه، از تعقیب حقوق اساسی خود، پا پس نکشیدند. و چنین شد که در متن جنبش اجتماعی مدرن، در موقعیت راهبرانی نمادین ایستادند.

موسوی و کروبی، رهبران جنبش اجتماعی کلاسیک نبودند. مردم با فراخوان آنان به خیابان نیامدند. در متن اعتراض‌ مدنی میلیون‌ها شهروند، دو نامزد معترض همراهانی آزاده و وکلایی استوار برای موکلان پرسشگر بودند. و این همان نکته‌ی مهمی است که در نامه‌ی امام جمعه سابق شیراز، مغفول است. نماینده سابق ولی فقیه در استان فارس از موسوی و کروبی انتقاد می‌کند که چرا به مردم گفته‌اند: «به خیابان‌ها بریزید!» حائری شیرازی چشم بر واقعیتی فرومی‌بندد که از پس تحریف مکرر حقیقت در صداوسیمای حکومتی، دیده نمی‌شود.

لایه‌های اجتماعی معترض به وضع نامطلوب مستقر، میلیون‌ها شهروندی که تقلب در انتخابات را «وجدان کردند»، و اراده و خواست «تغییر»، وجوهی از واقعیت مهمی را توضیح می‌دهند که در پس «فتنه» خواندن یک «جنبش اجتماعی»، برای تمامیت‌خواهان حاکم غیرقابل فهم و لمس شده است. و بدیهی است که دیگر خبری از مواجهه‌ی عالمانه و منطقی و واقع‌بینانه در کار نیست. حقیقت تحریف می‌شود و اقتدارگرایی به برکت تقدیس خشونت، تداوم یابد.

و این (بی‌توجهی به واقعیت‌های اجتماعی) همان چیزی است که قلم ادیبانه‌ی دکتر سروش را روی کاغذ می‌چرخاند و بار دیگر، وادار به تذکر می‌کند: «دﺳﺖ ﮐﻢ ﺻﺪ ﺳﺎل اﺳﺖ دراﯾﻦ دﯾﺎر، رﻋﺎﯾﺎی ﻣﮑﻠّﻒ ﺟﺎی ﺧﻮد را ﺑﻪ شهروﻧﺪان ﻣﺤّﻖ داده‌اﻧﺪ ﮐﻪ در رﯾﺎﺳﺖ و ﺳﯿﺎﺳﺖ ﺑﻪ ﭼﺸﻢ دﯾﮕﺮ ﻣﯽ‌ﻧﮕﺮﻧﺪ و اجتهاد ﺳﯿﺎﺳﯽ ﺧﻮد را ﻗﺮﺑﺎﻧﯽ ﻣﻮاﻋﻆ ﺳﺮد و ﻓﺘﺎوای ﺧﺎم روﺣﺎﻧﯿﺎن رطﺐ ﺧﻮرده ﻧﻤﯽ‌ﮐﻨﻨﺪ.»

در برابر تمامیت‌خواهی و تزویر اما، موسوی و کروبی و رهنورد ـ و دیگر آزادگان محبوس و سبز ـ ایستاده‌اند. چنان‌که همسر کروبی گزارش می‌کند: ««ایشان بارها در حضور مأموران امنیتی تاکید کردند که نظام بساط محاکمه علنی ایشان را طبق اصل ۱۶۸ قانون اساسی فراهم کند تا ضمن استماع موارد اتهامی، دفاع مستدل‌شان را نسبت به آنچه مهندسی انتخابات ۸۸ و ذبح جمهوریت نظام و تعلیق حقوق ملت در قانون اساسی نامیدند، در کنار آنچه به‌نام حفظ نظام بر فرزندان این کشور در بازداشتگاه‌ها رفته را بیان کنند.»

و این همان چیزی است که دکتر سروش در مطلب جدید خود بدان اشاره می‌کند: «هیچ‌کس ﺑﻪ ﺗﻮﺑﻪ و اﺳﺘﻐﻔﺎر، ﻣﺤﺘﺎج‌تر از اﯾﻦ ﺧﺮﻗﻪ ﭘﻮﺷﺎن ﺧﺪﻋﻪ‌ﮔﺮ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ در ﺧﻮن ﻏﻠﺘﯿﺪن ﺟﻮاﻧﺎن، ﺗﺠﺎوز ﺑﻪ زﻧﺪاﻧﯿﺎن، ﺗﻌﺮّض ﺑﻪ ﻣﺮدان و زﻧﺎن و ﺟﻮر و ﺟﻔﺎی ﺟﻨﺎﯾﺘﮑﺎران را دﯾﺪﻧﺪ و ﺷﻨﯿﺪﻧﺪ، اّﻣﺎ ﻟﺐ از ﻟﻘﻤﮥ ﻟﻄﯿﻒ ﺑﺮﻧﮕﺮﻓﺘﻨﺪ و ﺳﺮ از ﺑﺎﻟﺶ ﻋﺎﻓﯿﺖ ﺑﺮﻧﺪاﺷﺘﻨﺪ و ﺳﺨﻨﯽ درﺷﺖ ﺑﺎ ظﺎﻟﻤﺎن ﻧﮕﻔﺘﻨﺪ و ﺑﻪ ﭘﺎس ﻋﺪاﻟﺖ، ﺗﺮک راﺣﺖ ﻧﮑﺮدﻧﺪ…»

انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۸۸ نقطه عطفی در حیات نظام سیاسی ایران بود. تصویری از حاکمیت سیاسی در ایران پیش چشم اکثریت جامعه عریان شد که تا پیش از آن، چنین محسوس نبود. جنبش سبز که متولد شد، تنها موسوی و کروبی و رهنورد و آزادگانی جدید برای مام میهن، زاده نشد. «سروش»ی دیگر نیز برای ایران متولد شد. آن که از موقعیت یک فیلسوف پرهیزگر از دنیای خشن سیاست هابزی، به آموزگاری همدرد مردمان زمانه، و همراه خواست مشروع ندا و سهراب و هاله و هدی، مبدل شد. هرچند که ناگزیر بود در میدان خشن و پرتهمت و تهدید و افترا، با رهروان ماکیاولی گلاویز شود.

متفکر برجسته که از پیش از انتخابات ۸۸ در خارج از ایران حضور داشت، پس از انتخابات یکی از هموندان شاخص جنبش سبز شد. جملاتی چون این ـ که خواهد آمد ـ دوران جدیدی برای استاد فلسفه رقم زد: «ما زوال استبداد دینی را جشن خواهیم گرفت. جامعه‌ای اخلاقی و حکومتی فرادینی طالع تابناک مردم سبز ماست.»

سروش بر این راه سبز، امیدوارانه مانده؛ او چشم‌انداز سبز را ـ به پشتوانه‌ی ایمان و دانش خود ـ رها نکرده است. در زمانه‌ای که تمامیت‌خواهی به حیله‌ی ارعاب و خشونت و به پشتوانه‌ی سلاح و سرکوب، سکوت را توصیه و تکثیر می‌کند، و در هنگامه‌ای که بازگشت به اصلاحات شبه دوم خردادی و بی‌اعتنا به نیروی اجتماعی، در بخشی از نیروهای اجتماعی و سیاسی محسوس شده، همراهی دکتر عبدالکریم سروش با جنبش سبز، معنادار و شوق‌آفرین است. آموزگار آزاده، از زاویه‌ای همدلانه با جنبش سبز و رهبران محبوس‌اش، بذر امید و آگاهی و صبوری می‌پراکند.

 


  • بازنشر از ملّى مذهبى
این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large