Skyscraper large
كتاب چهارشنبه

روایت نفس‌های پایانی

d897tge777e

مرضیه آرمین

“اما میشا نمرد. نه دوشنبه شب مرد و نه سه‌شنبه شب. بعید نبود عصر چهارشنبه بمیرد یا شب پنج‌شنبه.” اینها، جملات آغازین رمانی به نام “آلیس” است. اثری شامل پنج داستان مجزا که حلقه‌ی رابط‌شان، بانوی میانسالی به نام آلیس است. آلیسی که در هر یک از این داستان‌ها، بر بالین فردی حاضر می‌شود که یا در حال احتضار است و دارد نفس‌های پایانی را می‌کشد و یا این مرحله را پشت سر گذاشته و حالا تنها بستری گرم از او باقی مانده. در این رمان نکاتی وجود دارد که اثر را از دیگر داستان‌های با موضوعیت مرگ و میر، متفاوت می‌کند؛ اثر را از حال و هوای داستانی که جهت سرگرمی نوشته شده، جدا کرده و وارد فضای فلسفی می‌کند.   

“یودیت هرمان”، نویسنده‌ی آلمانیِ این اثر، آلیس را پنج بار در موقعیت‌های یکسان قرار می‌دهد. او(آلیس) شاهدِ از بین رفتن افرادی می‌شود که هر یک به نوعی با او در ارتباط بوده‌اند. چه معشوق قدیمی‌اش و چه همسرش.

عنوان همه‌ی داستان‌ها، نام فردی‌ست که آلیس بر بالینش حاضر شده است. همه‌گی هم از جنس مذکر. داستان اول “میشا” نام دارد. سالیان خیلی دور، بین میشا و آلیس ارتباط عاطفی وجود داشته. اما حالا، میشا همسر دارد و فرزند. همسر میشا با آلیس تماس می‌گیرد و خبر رو به موت بودن میشا را می‌دهد. 

 ملاقات، به نوبه‌ی خود، دیدارِ متاثر کننده‌ایست. اما آن طور که هرمان آن را به تصویر می‌کشد، خواننده را به آه و ناله کشیدن، نمی‌کشاند. هرمان مرگ و زندگی را با هم مخلوط می‌کند و در نهایت می‌گوید به هر حال زندگی ادامه دارد. “وقتی هم که آلیس وارد شهر شد، مایا و بچه در ایستگاه راه آهن به استقبالش آمدند، همدیگر را در آغوش گرفتند و مایا گفت بعدا وقت برای گریه داریم. میشا نه در شبِ اول مرد که آلیس از بچه مراقبت کرد و مایا به بیمارستان رفته بود، و نه در شب دوم، و قبل از شب سوم تصمیم گرفتند که خانه را عوض کنند”. یا مثلا آنجا که می‌گوید “زنِ گل فروش ویتنامی خواب بود. خوابی شبیه خواب مسافر، سرش به یک‌ور خم شده، اما با چشم‌های بسته کمر صاف می‌کرد. 

آلیس فکر کرد در رویاهای این زن قطارها می‌روند و می‌آیند، باید اختلالی مدام و نامعین باشد. آلیس نامصمم ایستاد”. اینجا نیز آلیس می‌خواهد برود تا برسد بر بالین آشنای بیمارِ رو به موتِ بعدی. آلیس آخرین باری که به دیدار بیمار این داستان رفته بود، از همین گل فروشی برایش دسته گلی خریده بود؛ و حالا با این که آشنا، برای همیشه می‌رود، اما گل‌فروش، با قطار رویاهایش باقی‌ست. 

در هر داستان، آنجا که بیمار در حال احتضاری هست، دیگران به نحوی، انتظار مردنِ او را می‌کشند و هیچ امیدی هم به بازگشت بیمار به زندگی نیست. “مارگارت سر تکان داد. گفت خب، تا اینجا همه کارها آماده شده. آماده‌اش کردیم. نوازنده‌ها، دسته موزیک گورستان، محل دفن. روز دفن رو هم مشخص کردیم. سه هفته‌ی دیگه. آلیس گفت اون‌وقت اگر ریشارد تا اون موقع نمرد چی. مارگارت گفت اوه، تا اون موقع حتما از پسش بر اومده.” 

یودیت هرمان تا کنون دو مجموعه داستان به نام‌های “هیچ و روح” و “خانه‌ی تابستانی” را منتشر کرده. رمان آلیس نیز ترکیبی‌ست از پنج داستان کوتاه. البته در نسخه‌ی اصلی نیز این اثر، به عنوان مجموعه داستان کوتاه معرفی شده است. مترجم رمانِ هرمان به فارسی، “محمود حسینی زاد”، مترجم، منتقد ادبی، نمایشنامه نویس و داستان نویس است. او سال ۲۰۱۳ برنده‌ی مدال گوته از آلمان شده است. حسینی زاد، همچنین کتاب “رودخانه‌ی ادر” را که مجموعه‌ی منتخب از داستان‌های کوتاهِ یودیت هرمان است را به فارسی برگردانده است.

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large