Skyscraper large

وقتى مردم را از “دولت امید” ناامید می‌کنند

r5r4r44r- کامیار بهرنگ - kamiyar behrang

کامیار بهرنگ

در روزهای پس از پنجشنبه ی سیاه در بند ۳۵۰ اوین این سوال بسیار مطرح می شود که چرا امروز حامیان دولت به مانند دوره ی احمدی نژاد دولت را مقصر نمی دانند؟ 

در واقع پاسخ به چنین سوالی جای بررسی های عمیقی در ساختار نظام جمهوری اسلامی دارد؛ بررسی آنچه ” حاکمیت دوگانه ” نامیده می شد درست در مقابلِ تجربه دوره ی نخست محمود احمدی نژاد و نیز اوائل دوره دوم دولتش که با حمایت های شخص رهبر جمهوری اسلامی از او ” حاکمیت یکپارچه ” پدید آمده بود. 

در نگاهی دیگر در دوره ی اصلاحات نیز همین شکل از دوگانگی به وجود آمده بود و علیرغم تاکید رهبر جمهوری اسلامی و یا حتی سید محمد خاتمی بر یکپارچگی، این موضوع به وضوح در موارد متعددی قابل مشاهده بود و این خارج از تمام داستان های پشت پرده است. در دوره ی محمود احمدی نژاد و به ویژه در فاصله ی سال های ۸۸ تا ۹۰ ما شاهد وجود روح رهبر جمهوری اسلامی در قامت دولت بودیم و حمایت های رهبر جمهوری اسلامی که شاید از اولین نماز جمعه ی پس از انتخابات سال ۸۸ آغاز شد و رهبر جمهوری اسلامی در یکی از بزرگترین تقلب های انتخاباتی پیش از تایید انتخابات از سوی شورای نگهبان به محمود احمدی نژاد تبریک گفت و رسما اعلام کرد که نظرش از بقیه به او نزدیک تر است. 

با این نگاه ما شاهد این هستیم که محکومیت دولت – حاکمیت – در آن دوره جدا از محکوم کردن نظام نبوده است و در واقع مانند پیکر یگانه ای مورد سوال واقع می شدند، اما بخش بزرگی از مردم در انتخابات خرداد ۹۲ نشان دادند که گزینه ی نظام گزینه ی آنان نیست و کسی را انتخاب کردند که دورترین فاصله را با مرکزی ترین نقطه اقتدار گرایی دارد.  

حسن روحانی نه در ظاهر و نه در باطن هیچگاه اصلاح طلب نبوده است و هرگز هم ادعای اصلاح طلبی نداشته است. در این میان سید محمد خاتمی نیز پیش از انتخابات به این موضوع و به روشنی تاکید می کند که چون بخشی از مطالبات اصلاح طلبان در برنامه های حسن روحانی محقق می شود، برای فرداها از حسن روحانی می توان دفاع کرد. می توان گفت بخش بزرگی از مطالبات اقتصادی طبقه ی متوسط که در طول دوران اجرای سیاست های نادرست اقتصادی محمود احمدی نژاد هر روز نحیف تر می شد، در کنار مطالبه های سیاسی چون رفع حصر و آزادی زندانیان سیاسی قرار گرفت تا نتیجه ی انتخابات را بر خلاف اکثر پیش بینی ها در همان مرحله ی اول مشخص و نام حسن روحانی را به عنوان یازدهمین رئیس جمهور ایران معرفی کرد.

از فردای شروع به کار حسن روحانی با اینکه او از خواستگاه اجتماعی اصلاح طلبی نبود، اما حاکمیت دوگانه مجددا شکل گرفت. سپاه پاسداران منافع اقتصادی عظیمی که تحت شعار ” اجرای اصل ۴۴ ” در دوره ی احمدی نژاد به دست آورده بود در معرض خطر می دید، با عدم معرفی وزیر نفت از نزدیکان قرارگاه خاتم الانبیاء منافع نفتی آنان از دست می رفت و دیگر پروژه های بزرگ عمرانی به پیمانکاران غیر مستقیم سپاه سپرده نمی شد. از سوی دیگر تمام منافع سیاسی اقتدارگرایان در نشان دادن ” دشمن ” بر هم خورده بود و محمد جواد ظریف با وزیر امور خارجه ایالات متحده آمریکا بر سر میز مذاکره مستقیم نشست و حسن روحانی با باراک اوباما تلفنی صحبت کرد. مذاکرات اتمی به خوبی پیش می رفت و تمام رشته های اقتدارگرایان در این زمینه نیز پنبه شده بود چرا که آنان هم از لحاظ سیاسی و هم از لحاظ اقتصادی سود هنگفتی از تحریم های بین المللی به دست می آوردند. 

در واقع حسن روحانی بهترین کارت های بازی خود را در زمینه ی سیاست خارجی و اقتصادی رو کرده بود و متاسفانه در زمینه سیاست داخلی برگه هایش آنچنان که باید دلچسب بخش بزرگی از هواداران نبود. در بررسى ساختار حقیقى (و نه حقوقى) دولت، انتخاب وزیر دادگستری و اطلاعات بنا بر قوانین نوشته و نانوشته نمی تواند انتخاب مستقیم رئیس جمهور باشد. اما این مهم باعث نمی شود که تمام مسئولیت های حوزه ی حقوق بشر را از گردن حسن روحانی برداریم اما واقع نگری در چنین مواردی می تواند مسیر دیگری را به روی ما باز کند. 

همین که اکثر دستگیری ها و بازجویی ها تحت نظارت ” اطلاعات سپاه ” صورت می گیرد نشان از آن دارد که مجموعه ی نظامیانی که دستشان از منافع ملی و پروژه های دولتی کوتاه شده است به قصد تحریک جامعه در حال اقداماتی هستند. از سوی دیگر اجرای احکام معوقه و صدور احکام سنگین زندان از سوی قضات بد نامی چون مقسیه و صلواتی نیز پیام های مشترکی را برای جامعه حمل می کنند که مبادا فکر کنید با انتخاب روحانی معجزه ای صورت گرفته است. 

 در عین حال این تحرکات آستانه ی تحریک جامعه را نیز مورد رصد قرار می دهد تا برابر صدور حکم ۷ سال زندان برای مریم شفیع پور چه واکنشی نشان می دهد و یا بعد از پنجشنبه ی سیاه بند ۳۵۰ زندان اوین و ضرب و شتم زندانیان سیاسی تا چه حد مردم واکنش نشان می دهند و تا چه حد در مقابل روحانی قرار می گیرند. در این میان سکوت روحانی و یا میدان داری وزیر دادگستری که کارنامه ی غیر قابل توجیهى در قتل های زندانیان سیاسی در تابستان ۱۳۶۷ دارد  تا به امروز اقتدارگرایان را به مقصد و مقصود خود نزدیک کرده است.

در این میان حسن روحانی برای آنکه بخواهد عرصه را به نفع خویش گرداند و ۲ سال مانده به انتخابات را به طور کامل به دست اقتداگرایان واگذار ننماید ۲ راه پیش روی دارد:

یا به سوی جامعه ی هدف اقتدارگرایان و مهمترین پشتوانه ى خود بازگردد و با آنها همراه شود. که در این میان می بایست به مانند دوره ی قتل های زنجیره ای، غده ی سرطانی درون دستگاهی مانند وزارت اطلاعات را جراحی کرده و بیرون اندازد.

یا با مردم سخن بگوید که با توجه به اینکه او هنوز نتوانسته از ابزار تبلیغات به درستی استفاده کند بعید است بتواند موفق باشد. در واقع حسن روحانی نتوانسته است از ابزار های لازم برای ارتباط مستقیم و غیر مستقیم با هوادارانش استفاده کند.

امروز اقتدارگرایان برای انتخابات مجلس و خبرگان رهبری به صورتی هماهنگ نقشه کشیده اند تا به نحوی پیروزی خود را در شکست اصلاح طلبان، تحول خواهان و نیروهای نزدیک به دولت جستجو کنند. ایجاد فضایی علیه دولت و ایجاد فضای یأس در برابر امید، استراتژی آنها است. 

امروز نیروهای تحول خواه وظیفه دارند تا از یکسو بر مبنای همین صحنه آرایی به روشنگری پرداخته تا علاوه بر حفظ فضای مطالبه محوری از پیروزی دوباره تندروها در انتخابات بعدی جلوگیری کنند  و از سوی دیگر تلاش کنند تا فضای نا امیدی در میان بخش بزرگی از موتور محرک سیاسی خود که مطالبه ی رفع حصر و آزادی زندانیان سیاسی دارد حاکم نشود.

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large