Skyscraper large

موانع برنامه‌ریزی‌های آینده‌نگرانه

d5f6g4df444f

على پایا

از آنجا که آینده پژوهی و برنامه ریزی های آینده نگرانه با ساختار قدرت، در تجلیات مختلف آن، از جمله قدرت سیاسی، و قدرت اقتصادی و قدرت دینی، و قدرت فرهنگی، سروکار مستقیم دارد، و از آنجا که هر جا پای قدرت در میان باشد، پای منافع فردی و گروهی به میان می اید، بخش قابل ملاحظه ای از محدودیت هایی که بر برنامه ریزی ها و فعالییت های آینده پژوهانه تحمیل می شود، ناشی از تعارض یا ارتباطی است که این برنامه ریزی ها و فعالییت ها با منافع افراد و گروهها پیدا می کنند.

نکته حائز اهمیت دیگری که در ارتباط با فعالییت های آینده پژوهانه می باید مورد توجه قرار داد آن است که آینده پژوهی و برنامه ریزی های ناظر به توسعه، با عمل اجتماعی و تغییر ارتباط تنگاتنگ دارند. تغییر و عمل نیز یکسره با تصمیمات گره خورده و عجینند. اما در خصوص تصمیمات، نوعی بدفهمی زیان آور گریبانگیر خواص و عوام است. عموم افراد بر این پندارند که تصمیمات، لااقل از یک منظر به دو دسته “تصمیمات عقلانی” و تصمیمات غیر عقلانی” تقسیم می شوند. باور عمومی آن است که تصمیمات دسته اول، تصمیماتی خوب و شایسته و مقبولند و تصمیمات دسته دوم خطرناک و زیانبار.

اما عقل گرایان نقاد توضیح می دهند که هم عوام و هم خواص در این زمینه دچار اشتباه معرفت شناسانه بزرگی شده اند و این امر تبعات عملی نامطلوب فراوانی را به همراه داشته است. به توضیح عقل گرایان نقاد، تصمیمات از سنخ عمل اند و عمل اساسا در زمره امور معقول جای نمی گیرد تا بتوان آن را به وصف “عقلانیت” و “عدم عقلانیت” موصوف کرد. عقل تنها در حوزه استدلال و دلایل کارکرد دارد. در حالی که سروکار عمل با واقعیت بیرونی و علل است. در مورد تصمیمات تنها می توان از عقلانی بودن یا غیر عقلانی بودن رویّه ها و گام هایی که منجر به اخذ آنها می شود، سخن به میان آورد. به عنوان مثال کسی که به یک بیماری مبتلا شده است می تواند برای تصمیم گیری در این خصوص که آیا باید به پزشک مراجعه کند یا نه، به اصطلاح “دو دو تا چهار تای منطقی” کند و جوانب مختلف مساله را به نحو عقلانی مورد ارزیابی قرار دهد و سپس جنبه ای را که واجد ضرر کمتری است و احیانا با نفع بیشتری همراه است گزین کند. همین شخص در عین حال می تواند اخذ تصمیم را با شیر یا خط کردن با کمک یک سکه سامان دهد! فرایند تصمیم گیری در مورد دوم غیرعقلانی است. اما فرایند تصمیم گیری عقلانی، به توضیحی که عقل گرایان نقاد می دهند، با در نظر گرفتن ملاحظاتی خاص تحقق پیدا می کند. بحث در خصوص این ملاحظات از حوصله این گفت و بیرون است. در این خصوص خوانندگان را به آثار عقل گرایان نقاد، از جمله کتاب ذیل توصیه می کنم:

David Miller, Out of Error, Ashgate, 2006.

به نظر می رسد بسیاری از برنامه ریزان و آینده پژوهان ما از نکته ای که در بالا توضیح داده شد اطلاع دقیقی نداشته باشند و حتی اگر با موضوع آشنا باشند، مدل های عقلانیتی که برای ارزیابی تصمیمات به کار می گیرند از کفایت لازم برخوردار نیست. از این نکته در برخی از پژوهش های خود با عنوان “تُنُک مایگی زیستبوم عقلانیت در ایران” یاد کرده ام. تفصیل بحث را باید در همان مکتوبات جست و جو کرد.

اما یکی از مهم ترین آفات آینده پژوهی که می باید بدان توجه جدی مبذول داشت و تا حد امکان از ظهور و بروز آن جلوگیری به عمل آورد، استعداد و ظرفیت موجود در این رشته برای سوء استفاده و تبدیل شدن آن به دکانی برای کسب درآمد و تثبیت قدرت و به کار گرفته شدن به منزله ابزاری برای مرعوب ساختن افراد و نهاد ها و استثمار آنهاست. ماجرایی که در دنبال می آورم از این حیث احیانا نکته آموز است. نگارنده چند سال پیش مانوئل کاستلز جامعه شناس سرشناس اسپانیایی را برای یک دیدار علمی به ایران دعوت کرد. بخش مهمی از تحقیقات مانوئل کاستلز پژوهشهای آینده نگرانه در خصوص تحولاتی است که از رهگذر رشد تکنولوژی، و بویژه تکنولوژی ارتباطات، در جوامع پدید می آید. در جریان یکی از گفت و گو های خصوصی، زمانی که از وی در خصوص نظرش در مورد رشته آینده پژوهی سوال کردم، کاستلز با صراحت پاسخ داد که به هیچ روی تمایل ندارد “آینده پژوه” معرفی شود و دلیلش نیز همان بود که در بالا بدان اشاره کردم: ظرفیت این رشته برای آن که مورد سوء استفاده قرار گیرد.

گشوده بودن این رشته به امکان سوء استفاده عمدتا ناشی از این جنبه است که سروکار دست اندرکاران این رشته، به ناچار با “بحث های معنایی” و “سیستم های بسته” است. از جمله نقیصه های “بحث های معنایی” آن است که می توان با کمک معنا “جهان های ممکنی شکوهمند و خیره کننده” برساخت و سپس با تردستی آنها را به عنوان بدیلی واقعی برای جهان بالفعل به مخاطب قبولاند. پذیرش سناریو های پیشنهادی همان و در دام ملزومات آن گرفتار آمدن همان. یکی از راه های مقابله با سوء استفاده های احتمالی در این رشته تقویت رویکرد نقادانه به فعالیتی های آینده پژوهانه و ملزم ساختن آینده پژوهان به دفاع عقلانی (در قالب گزاره هایی نقد پذیر) از مفاد و مضمون سناریو های پیشنهادی و یا دیگر جنبه های مورد نظر برای انجام پژوهش های آینده اندیشانه است.

از آنجا که دستاورد های آینده پژوهی و نیز رویکرد های ناظر به تولید مدل های توسعه، عمدتا در قالب دعاوی تجویزی و هنجاری ارائه می شود، مناسب ترین شیوه برای نقد این دعاوی، توجه به نتایج عملی است که از رهگذر اعمال سیاست های پیشنهادی در مدل ها و سناریو ها حاصل می شود. هدف اصلی همه توصیه های آینده پژوهانه و توسعه گرایانه، اولا و ابتدائا می باید کاستن از آلام بشری و برداشت موانعی باشد که در راه رشد ظرفیت های مثبت وجودی آدمیان و جوامع وجود دارد. جنبه های ایجابی در مرحله بعد از اهمیت برخوردار می شوند. اگر نتایج حاصل از اجرای سناریو ها و به کارگیری مدل ها، کمکی به کاستن از آلام و رفع موانع نکرد، در آن صورت می باید در خصوص مناسب بودن سناریو ها و مدل ها تردید جدی روا داشت.

به عنوان نمونه، در کشور ما بحث میان طرفداران خصوصی سازی اقتصاد و کسانی که با اعمال این رویّه به شیوه ای که مدافعان بازار آزاد از آن دم می زنند مخالفند، داغ و پرجنجال است. هر دو گروه با نظر به آینده سناریو ها و مدل هایی پیشنهاد می کنند. بسیاری از مشارکان در بحث، دعاوی خود را در مورد تحولات آینده به منزله دعاویی “علمی” مطرح می سازند و حریف را به “غیر علمی” بودن متهم می کنند. در جنجال و غوغایی که در اطراف این قبیل بحث ها بر می خیزد این نکته مورد غفلت قرار می گیرد که تجویز های مربوط به آینده، صرفا در چارچوب فرض هایی ساده شده و جهان های ممکنی که با جهان بالفعل تفاوت دارند، امکان صدق پیدا می کنند و به این اعتبار با دعاوی علمی (در معنای دقیق این اصطلاح) تفاوت دارند. علم اساسا با تجویز کاری ندارد و توجهش یکسره معطوف به توصیف است. از سوی دیگر در این بحث ها، در بسیاری از موارد از توجه به تبعات منفی برنامه های پیشنهادی غفلت می شود و مدافعان برنامه ها، به شیوه ای که در رویکرد های پوزیتیویستی رواج دارد، با برجسته کردن نمونه ها و موارد “موید”، عامدانه یا از سر غفلت، از پرداختن به نمونه های نقض و توجه به تبعات منفی و نامطلوب برنامه ها و سناریو ها خودداری می ورزند. آن که از کوچک شدن دولت و تقویت بخش خصوصی دفاع می کند، انبوهی از نمونه هایی که اجرای این سیاست در کشور های مختلف موفقیت به بار آورده است پیش روی حریف می گذارد و از کنار این نکته می گذرد که حتی در همان نمونه های موفق، در بسیاری از موارد اگر دولت به نحو تمام عیار در امور نقش ایفا نکند، جامعه به دو بخش کاملا نامتقارن تقسیم می شود که در آن گروهی اندک شمار، برخوردار از انواع رانت ها و امکانات در حصار های امن و بدور از بقیه جمعیت که در فقر دست و پا می زنند، دم بدم بر ثروت و مکنت خود می افزایند. در مقابل آن که بر طبل مخالفت با خصوصی سازی می کوبد و از ضرورت تمرکز گرایی دم می زند، به نحو گزینشی عمدتا به نمونه هایی می پردازد که حضور دولت برکت خیز بوده است و از پرداختن به مواردی که تقویت صحیح (و بدور از رانت بازی) بخش خصوصی به رشد بهینه کمک کرده است، امتناع می ورزد. راه مقابله با این رویکرد ها، که جملگی ایدئولوژی زده اند، چنان که اشاره شد، بهره گیری مناسب از بازار نقادی و تقویت زیست بوم عقلانیت است. که البته این خود در گرو تحقق شرایطی است که پرداختن بدان ها در حوصله این بحث نیست.

 


  • بازنشر از “گفتمان الگو”؛ بخشى از یک گفتگو
این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large