Skyscraper large

بازخوانى برگ هایى از تاریخ

r5r4r44r- کامیار بهرنگ - kamiyar behrang

کامیار بهرنگ

بعد از آنکه پارلمان اروپا طرحی را در حمایت از روزنامه نگاران در بند ایرانی و در دفاع از کلیت حقوق بشر در ایران به تصویب رساند، نمایندگان خشمگین مجلس ایران نیز طرحی را با فوریت به مجلس بردند تا ” مقابله به مثل کنند “. در بخشی از این طرح بنا بود که دولت را در اعتراض به این ” مداخله ” مجبور به ترک مذاکرات هسته ای کند. بسیاری از سایت های وابسته به تندروهای اقتدارگرا نوشتند که این ” دخالت در امور داخلی ” حاصل عقب نشینی های تیم مذاکره کننده است. اما اصل داستان را “تحلیل گر” تارنمای اصولگراى شرق بیان می کند که “تمام این دخالت ها موازی با جان گرفتن آنهایی است که مبانی حقوق بشری شان با اروپایی ها یکی است و ” قصاص ” را امری غیری انسانی می دانند و در فتنه ی ۸۸ حضور پررنگی داشته اند”.

گویا این ماجرا دو سر دارد، یک سر آن به مواضع دولت در قبال مذاکرات هسته ای و نقش مجلس در آن بر مى گردد و سر دیگر به نقش محوری جنبش سبز و مطالبات آن.

اما این پیشنهاد جمعی از نمایندگان مجلس که بیشتر ” نیروی واکنش سریع ” هستند تا نمایندگانی با قدرت تحلیل علمی – سیاسی، مقدمات بسیاری را دارد. 

میدان بهارستان – تهران ۷ خرداد ۱۳۷۹: ایران شاهد افتتاح ششمین دوره ی مجلس شورای اسلامی بود، مجلسی که با توجه به اتفاقاتی که در طول ۴ ساله ی آن رخ داد را پرحاشیه ترین مجلس تاریخ ایران پس از مشروطیت دانست. پیروزی قاطع نمایندگان اصلاح طلب نوید روزهای بهتری را به سید محمد خاتمی می داد. رئیس جمهوری که یکی از کلیدی ترین وزرای خود ، عبدالله نوری را در مجلس قبلی و با استیضاح از دست داده بود حالا در فکر آن بود که با دلی آرام تر می تواند اصلاحات مورد نظرش را به پیش برد.

اما حاشیه های این مجلس کم نبودند و ” بحران ” هایی که خود سید محمد خاتمی بعدها آنرا به صورت میانگین هر ۹ روز یکی شمارش کرده بود در این دوران به اوج رسیده بود. مراسم ” رونمایی ” از حکم حکومتی، دست اندازی در ” تحقیق و  تفحص ” ها، بازداشت نمایندگان مردم به دلیل نطق های انتقادی اشان و در آخر هم رد صلاحیت نمایندگان در حال خدمت برای دوره ی بعد مجلس توسط شورای نگهبان. 

جام زهر ۲ 

یکی از مهمترین اتفاقات مجلس ششم در واقع نامه ی “محرمانه”ای بود که همان موقع “برخی رسانه ها” به آن دسترسی داشتند  تا اینکه نمایندگان اصلاح طلب مجلس ششم در اردی بهشت سال ۱۳۸۱ نامه ای سرگشاده خطاب به رهبر جمهوری اسلامی منتشر نمودند. این نامه با اینکه از سوی نمایندگان مردم در مجلس خطاب به رهبر بود اما بنا به دستور شورای امنیت ملی هیچ روزنامه ای اجازه بازنشر آن را پیدا نکرد و همین نامه تا به امروز دلیل رد صلاحیت تمام امضا کنندگان آن برای شرکت در دوره های بعدی انتخابات مجلس شد. نامه ای که بعد ها به ” جام زهر ۲ ” معروف شد. در بخش هایی از این نامه آمده است :  ” هنوز فضای سیاسی کشور را در سال ۷۵ از یاد نبرده ایم که به دلایل گوناگون در عرصه سیاست خارجی، ایران در انزوای کامل و حتی کشور در معرض تهدید نظامی خارجی قرار داشت و متأسفانه وضعیت انفعال بر فضای سیاسی کشور حاکم بود. اما دوم خرداد ۷۶ همه این تهدیدها را از بین برد و فرصتهای بسیاری را فراهم آورد و به قول حضرتعالی انقلاب را بیمه کرد، به گونه ای که به سرعت فضای جهانی به سود ایران تغییر نمود.”

در ادامه نمایندگان با تشریح مشکلات و سنگ اندازی هایی چون ” قتل های زنجیره ای “، ” تعطیلی مطبوعات” ، ” فاجعه ی کوی دانشگاه ” و ” بی اثر کردن مجلس و دولت ” و … شرایط آینده کشور را اینگونه پیش بینی می کنند : ” با این وضع برای آینده کشور دو حالت بیش متصور نیست؛ یا دیکتاتوری و استبداد، که در خوش بینانه ترین حالت فرجامی جز وابستگی و در نهایت فروپاشی یا استحاله ندارد و یا بازگشت به اصول قانون اساسی و تمکین صادقانه به قواعد دموکراتیک. چنین رویکردی، هم مبتنی بر فرهنگ و ارزشهای اسلامی و ملی این ملت است و هم قابل تعامل با همه جهان.” 

و نکته ی اصلی نامه را به صراحت به رهبر جمهوری اسلامی گوشزد می کنند :  ” اگر جام زهری باید نوشید قبل از آنکه کیان نظام و مهمتر از آن، استقلال و تمامیت ارضی کشور در مخاطره قرار گیرد باید نوشیده شود و بی تردید این برخورد خردمندانه و متواضعانه، از سوی ملت با همان پاداشی مواجه می شود که امام عزیز راحل روبرو شد. “ 

جام زهر مدبرانه  

شاید برای اولین بار بود که به صورتی علنی از ” پاداش ” مردم به آیت الله خمینی سخن به میان می آمد. در این نامه به صراحت نوشیدن جام زهر را نشانه ی خردمندی رهبر انقلاب اسلامی می نامند. مرور دوباره ی ادبیات آیت الله خمینی در ۲۹ تیر ۱۳۶۷ اما می تواند نکات دیگری را نیز درگیر این ماجرا کند : ” و اما در مورد قبول قطعنامه که حقیقتاً مسئله بسیار تلخ و ناگواری برای همه و خصوصاً برای من بود، این است که من تا چند روز قبل معتقد به همان شیوه دفاع و مواضع اعلام شده در جنگ بودم و مصلحت نظام و کشور و انقلاب را در اجرای آن می‌دیدم؛ ولی به واسطه حوادث و عواملی که از ذکر آن فعلًا خودداری می‌کنم، و به امید خداوند در آینده روشن خواهد شد … خوشا به حال شما زنان و مردان! خوشا به حال جانبازان و اسرا و مفقودین و خانواده‌های معظم شهدا! و بدا به حال من که هنوز مانده‌ام و جام زهرآلود قبول قطعنامه را سر کشیده‌ام، و در برابر عظمت و فداکاری این ملت بزرگ احساس شرمساری می‌کنم. ” البته این اسرار هرگز از سوی آیت الله خمینی روشن نشد و تنها گمانه ها را بیشتر کرد. نکته ی دیگر نقلی است که میر حسین موسوی در آستانه ی محرم سال ۸۹ بیان می کند و می گوید : ” همین مردم رنج‌دیده اما پایدار، در مقابل چندچهرگانی که به دامان و یاری متجاوز پناه آورده بودند، قدعلم کردند و بدین‌گونه نشان دادند که تصمیم برای ترک جنگ، نه از روی بزدلی و بی‌اعتقادی، که از سر درایت و آینده‌بینی است. نشان دادند که خطای رهبرانشان را با ایمان به صداقت آنان بخشودنی می‌دانند و اعتراف به خطا نه تنها از اعتبار رهبرانشان نمی‌کاهد، که محبوبیتشان را در قلوب مردم بیشتر می‌کند. “ 

در واقع کسی که همواره از آیت الله خمینی به نیکی یاد می کند در اینجا به صراحت از ” خطای ” رهبرش در ادامه ی جنگ می گوید و پایان جنگ را به مانند آنچه که نمایندگان مجلس نیز به آن اشاره کردند شایسته ی پاداش و بخشش از سوی مردم دانستند. 

اکبر هاشمی رفسنجانی در خاطرات خود به تاریخ ۹ خرداد ۱۳۶۸ با نقل قولی از آیت الله خمینی زاویه ی دیگری از این موضوع را باز می کند : ” داروی زهری که قطعنامه را پذیرفتم، برایم تلخ بود و تعبیر به جام زهر کردم، اما امروز که می‌بینم بعد از مرگ من، کشور مشکل جنگ ندارد، آن تلخی برایم شیرین است. “ 

مجلس هفتم؛ احمدی نژاد و یک کودتای ساده 

با مرور آنچه امروز در دستان ماست تحلیل شرایط امکان پذیر است و چرایی بسیاری از مسائل قابل فهم تر می نماید. در واقع بخش بزرگی از رد صلاحیت نمایندگان مجلس ششم در راستای تصمیمی بوده است که در آن دوران برای مسائل هسته ای کشور گرفته شده بود و نشان می داد که رهبر جمهوری اسلامی بر خلاف آیت الله خمینی به هیچ عنوان نمی خواهد ” جام زهر ” را بنوشد. اشارات مستقیمی که او بعد ها در نقد مجلس ششم انجام داد مؤید این موضوع است. او به صراحت از دخالت خود در دوره اول مذاکرات یاد و آن را جزئی از وظایف خود بیان می کند :  ” آنجائى که اتخاذ یک سیاستى منتهى خواهد شد به کج شدن راه انقلاب، رهبرى مسئولیت پیدا میکند. در تصمیم و عملِ رهبرى باید عقلانیت در خدمت اصول قرار بگیرد، واقع‌بینى در خدمت آرمان‌گرائى‌ها قرار بگیرد. در قضیه‌ى هسته‌اى، در آن دوره‌ى اول که تلاطمهائى بود، بعضاً اقدامهائى انجام میگرفت که شاید مطلوب نبود. من آنجا در سخنرانى عمومى گفتم اگر چنانچه این کارها انجام نگیرد، خودم وارد میشوم. و همین هم شد. این معناى رهبرى است؛ این یک چیزى است که از اسلام گرفته شده است؛ یک نکته‌ى مثبتى است در نظام اسلامى.۱۳۹۰/۰۷/۲۴”

و در جایی دیگر به روشنی دلیل سازماندهی مجلس یکدست در دوره ی هفتم را می توان یافت : ” در کنار ایستادگی ملت، مجلس هفتم نیز برخلاف تلاش عده‌ای در دوره قبل، واقعاً در موضوع هسته‌ای ایستادگی و پافشاری کرد.۱۳۸۶/۱۲/۰۷”

و حدود دو هفته بعد مجددا تکرار کرد : ” یک عده‌اى پیدا شدند که با اسم «اسلامى» براى مجلس مخالفت کردند! خوب، این مطلوب نیست. یا یک کسانى در یک مجلس دیگرى پیدا شدند، تصمیم گرفتند بر طبق خواسته‌ى مخالفین که میگفتند بساط انرژى هسته‌اى را جمع کنید، در کشور قانون بگذرانند که دولت را الزام کنند که دنبال انرژى هسته‌اى نرود! این هم بود در یکى از مجالس ما. این چیزى نیست که ملت ایران آن را بخواهند. اما در همین مجلس هم – همین مجلسى که الان بر سر کار هست – قانون گذراندند و دولت را موظف کردند که بایستى انرژى هسته‌اى را دنبال کند و موانع سر راه را برطرف کند. همه جور داشتیم.۱۳۸۶/۱۲/۲۲” 

نکته آنجاست که حسن روحانی که آن روزها دبیر شورای عالی امنیت ملی بود نیز در خاطرات خود از نامه ی نمایندگان مجلس انتقاد می کند و می گوید : “اگر در سال ۱۳۸۲ پرونده به شواری امنیت ارجاع داده می شد مجلس ششم احتمالا آمادگی کامل از ادامه فعالیت هسته ای را نداشت و کشور دچار مشکل می شد، نامه حدود ۱۰۰ تن از نمایندگان مجلس ششم به مقام معظم رهبری، برای توقف فعالیت هسته ای در سال ۱۳۸۲، موید این نظر است.” 

 انتخاب محمود احمدی نژاد در سال ۸۴ را نیز به همین شکل و در راستای یک کودتای به ظاهر انتخاباتی می توان بررسی کرد.

رهبر جمهوری اسلامی نزدیک به یک سال پس از انتخاب محمود احمدی نژاد می گوید: 

“ما آن دو سال، دو سال و نیم، آن مشى‌اى که داشتیم، اگر آن مشى را نمیکردیم، امروز ممکن بود خودمان را ملامت کنیم، بگوییم چرا آن راه را تجربه نکردیم؟ حالا نه، با دلِ قرص و با دید روشن، میدانیم داریم چه کار میکنیم. آن راه را هم تجربه کردیم و دیدیم؛ هیچ‌کس احتجاجى بر علیه دستگاه و نظام، نسبت به این ممشایى که آقاى رییس‌جمهور در باب مسئله‌ى هسته‌اى تشریح کردند، ندارد. راه همین است. ما آن راه دیگر را هم تجربه کردیم؛ روشن شد. البته روشن بود، حالا سندهاى اینها هم یک روزى ان‌شاءاللَّه منتشر خواهد شد. کلمه‌کلمه‌ى حوادث این روزهاى گوناگون ثبت و یادداشت و ضبط شده است؛ یک روزى در اختیار افکار این ملت قرار خواهد گرفت و ان‌شاءاللَّه روشن خواهد شد که در این مدت چه گذشته است. آن روز هم معلوم بود، منتها خوب، لازم بود. آن حرکت، حرکتِ لازمى بود و آن انجام گرفت. امروز هم این حرکت، حرکتِ درستى است. سیاست ما در مورد مسئله‌ى هسته‌اى، سیاست روشنى است: پیشرفت، پافشارى برحق ملت ایران بدون عقب‌نشینى؛ البته با منطق روشنى که داریم. هدف هم هدفِ انسانى و روشنى است.” ۱۳۸۵/۰۷/۱۸ 

لاریجانی هم مدیر جهادی نبود 

بعد از انتخاب محمود احمدی نژاد و مشخصا تغییر سیاست رهبر جمهوری اسلامی در سیاست های هسته ای، حسن روحانی که تلاش می کرد مذاکرات هسته ای را به سرانجام برساند جای خود را به علی لاریجانی داد. لاریجانی با اینکه در کلام تحکم بیشتری از روحانی داشت و مجموعه ی سیاست هایش در جمله ی مشهوری خلاصه می شود که می گفت : ” هیچ آدم عاقلی درّ غلطان را با آبنبات عوض نمی‌کند. “

در واقع مجموعه ی مذاکرات لاریجانی و سولانا مسئول وقت سیاست خارجی اتحادیه اروپا با اینکه دستاوردی نداشت اما مذاکرات از سوی هر دو طرف ” بی نتیجه ” قلمداد نشده بود. 

نکته ی مهم تر جایی بود که علی اکبر ولایتی؛ مشاور بین الملل رهبر جمهوری اسلامی در مبارزات انتخاباتی سال ۱۳۹۲ از آن پرده برداری کرد.

او در مناظره ی کاندیداهای ریاست جمهوری اشاره می کند: ” لاریجانی در مذاکرات در سولانا به جای خوبی رسیدند و همین تعداد سانتریفیوژ را توافق کردند اما درست همزمان با این که لاریجانی با سولانا مذاکره می کردند یکی از مقامات در نماز جمعه گفت ما مذاکره هسته ای نمی کنیم و سولانا به آقای لاریجانی گفت مسئول اجرایی کشور اینطوری گفته است و بنده مشابه این را در دوران وزارت کشور داشته ام. دشمن می بیند که لاریجانی زحمت فراوان داشته است و به توافق رسیده است. لاریجانی مشکل هسته ای را حل کرده بود.”

اینجا کسی که اعتراض می کند کسی نیست جز سعید جلیلی. در واقع پس از اینکه علی لاریجانی نتوانست با سیاست های محمود احمدی نژاد همکاری کند از دبیری شورای عالی امنیت کنارگیری کرد تا یک مدیر به اصطلاح جهادی به روی کار بیاد. سعید جلیلی که تا آن روزها تنها خود را برای شرکت در مجلس کاندیدا کرده بود و اتفاقا هم موفق نشده بود و از دانشگاه امام صادق دکتری علوم سیاسی خود را با موضوع سیاست خارجی پیامبر اسلام دریافت کرده بود، دبیر شورای عالی امنیت ملی می شود و در اولین دور مذاکراتش در ۲۹ تیر ۱۳۸۷ اولین بن بست هسته ای را شکل می دهد و از اینجا بود که سیاست های جدید هسته ای ایران از زبان این مدیر حزب اللهی بیان می شود و تحریم های جهانی نیز به موازات آن قوت می گیرند.

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large