Skyscraper large

روزگار سیاه روزنامه نگاران

 - علی مزروعی -  ali mazroi 122526

علی مزروعی

در لابلای ” یادداشتهای روزانه از محمدعلی فروغی ” ( به کوشش ایرج افشار، تهران؛ نشر علم، ١۳٩٠ ) که صد و ده سال پیش برشته تحریر درآمده است می توان به تصویری از اوضاع اجتماعی سیاسی آنروزگار دست یافت. 

 فروغی این یادداشتها را در سنین جوانی ( ٢۵ سالگی ) و درحالی که معلم مدارس جدید بوده و همزمان به روزنامه نگاری در روزنامه تربیت، که به پدرش تعلق داشته، می پرداخته، نوشته است. او که بعدها از سیاست ورزان و دولتمردان بنام ایران شد و سه بار مقام نخست وزیری را تجربه کرد درهنگام نوشتن این یادداشتها هرگز تصور رسیدن به چنین مقامی را نداشته و از اینرو این یادداشتها خالی از هرگونه ملاحظه کاری رایج میان دولتمردان است، و دیگر اینکه ظاهراً او قصدی هم برای انتشار این یادداشتها نداشته و بیشتر برای خودش خاطره نگاری می کرده است. از قضای روزگار این یادداشتها سرنوشتی غریب می یابد تا اینکه در سال ١۳۷٨ در اختیار کتابخانه مجلس قرار می گیرد و راه به انتشار می یابد. 

فروغی چون خود روزنامه نگار بوده بخوبی در جریان کار مطبوعات آنروزگار و چگونگی برخورد با آنها از سوی حاکمیت بوده و دراین باره نوشته است :

” از صحبت های امین الاسلام کرمانی که معلم مدرسه است چنین برمی آید که بازی که سر روزنامه ها درآورده اند دخلی به روزنامه « نوروز » ندارد و گوشمالی که به این روزنامه ها داده شده از جانب ندیم السلطان بوده. توضیح آن که اوایل این ماه حکمی از عین الدوله آوردند که به موجب دستخط شاه باید مسّوده روزنامه ها به توسط عین الدوله به حضور شاه برود بعد چاپ شود. 

بازبینی روزنامه ها ( سانسور ) 

ابتدا ما گمان کردیم این کار را ندیم السلطان کرده برای این که روزنامه ها و مخصوصاً روزنامه تربیت را در تحت اختیار درآورد. بنابرین به توسط حاجی مشیرلشگر که وزیر عین الدوله است از شاهزاده استثنای این حکم را برای « تربیت » خواستیم. زیرا که این وضع اسباب تاخیر آن می شود. جواب داد اگرچه در فهم شما شکی نیست امّا حکم دولت را نمی توان استثنا کرد. روزنامه را من خودم می خوانم و معطّل نمی کنم. ربطی به ندیم السلطان ندارد. ” ( ص ۳۶ ) 

در واقع از زمان تولد مطبوعات در کشورمان از حدود ١٨٠ سال پیش پدیده ” سانسور ” و ممیزی همزاد با آن بوده و قدمتی ریشه دار و ماندگار تاکنون داشته است. علاوه بر ” سانسور ” که همواره گریبان مطبوعات و روزنامه نگاران را در مرکز و پیرامون رها نمی کرده، بنظر می رسد وضعیت مطبوعات و روزنامه نگاران خارج از مرکز بسیار بدتر و اسف ناکتر بوده است. به این یادداشتها توجه کنید :

” برای خوردن شیر به اطاق آقا رفتم. کاغذی بدستم افتاد از بوشهر خیلی مفصّل درد دل و تظلّم و عنوان آن این بود که شما روزنامه نگاران با وجود این که مردمان عاقلی هستید چرا روزنامه نگاری می کنید. در صورتی که نفعی از آن نمی برید بلکه خسارت ها و صدمات می کشید چنانکه صاحب روزنامه مظفّری کشید. 

رفتار سالار معظّم نظام مافی 

بعد شرح این واقعه روزنامه مظفّری را داده بود که مُجمل آن این است که روز جمعه بیست و یکم رمضان که قتل امیرالمومنین است رضاقلی خان سالار معظم برادرزاده نظام السلطنه که حاکم بنادر فارس است صاحب روزنامه مظفّری را که ظاهراً سیّد و در لباس اهل علم است احضار کرده و مؤاخذه نموده که چرا در موقع مسافرت علاالدوله به بوشهر برای پذیرایی فرمانفرمای هندوستان شرح این واقعه را نوشته بودی < مدائح > علاالدوله را < نوشته مدائح مرا > حواله به نمره بعد داده. 

نظر انگلیسیها 

اما در ظاهر عنوان او این بود که انگلیسیها گفته اند شرحی که مظفّری نوشته خلاف < شأن > و مصلحت ماست باید توقیف شود. به هرحال بعد از آن که آن بیچاره را مبلغی فحش داده به چوب بسته و نمی دانم به چه سبب ته تفنگی هم به او خورده است که بیهوش شده، پس اورا به زندان کشیدند. بعد از آن هر روز بازی برای او در می آورند که از دولت حکم رسیده که روزنامه مظفّری باید توقیف شود و صاحب آن دستش بریده شود و از این قبیل چیزها. گویا آن بیچاره در محبس سمّ خورده ولی نمرده است. 

نامه از خود مدیر مظفّری 

باری غرض عمده نویسنده این کاغذ که امضا ندارد اما از قرائن خود صاحب مظفّری است این است که ما دراین جا دست و پایی بکنیم بلکه به یک شکلی آن بیچاره مستخلص شود. ولی چه می توان کرد. کیست که غمخوار باشد و از صدمه و شکنجه و افتضاح یک نفر بدبخت بوشهری متألم شود. کیست که این ظلم فاحش را برای سالار معظم ننگ بداند. این جوان چرا این طور از آب درآمد. اولاً که آن بیچاره چه گناهی کرده. ثانیاً فرضاً که گناه کرده باشد روزنامه اورا توقیف کن. دیگر این شرارت ها چیست. حالا خبث و سبعیّت هم اگر فطری تو است اقلاً عقلت کجا رفت. روز شهادت امیرالمومنین چرا به سیّد ظلم می کنی که در نظر خلق ابن ملجم و معاویه شوی. 

توسّل به نظام السطنه  

خلاصه این است وضع مملکت ما و بدتر از این است. آقا گفتند نقداً کاری که می توانیم بکنیم این است که مطلب را به نظام السلطنه اظهار کنیم شاید او اقدامی کند. خداوند فرجی برای مردم برساند. ( صص ۳٩ و ۴٠ )

بنظر می رسد این یادداشتها بخوبی « روزگار سیاه روزنامه نگاران » را در ١١٠ سال پیش به تصویر کشیده است، اما تاسف بار اینکه به رغم همه تحولاتی که در طول این ١١٠ سال در کشورمان اتفاق افتاده است، از جنبش مشروطه تا انقلاب اسلامی و…، این « روزگار سیاه » ادامه داشته است. هم اکنون نزدیک به سی نفر از بهترین روزنامه نگاران کشورمان در زندان بسر می برند، و درهمین ماه های اخیر دو روزنامه اصلاح طلب و چند مطبوعه دیگر توقیف شدند، و تلاش ها و درخواست های روزنامه نگاران برای بازگشایی ” انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران “، که از مردادماه سال ٨٨ و پس از حوادث مربوط به انتخابات ریاست جمهوری دهم بطور غیرقانونی پلمپ شد، به جایی نرسیده است، و جالب اینکه اقتدارگرایان حاکم روزنامه نگارانی دست ساخته را واداشته اند که خواستار عدم بازگشایی انجمن شوند و این تنها پیشترفتی بوده که حاکمیت کشور ما طی این سالها در برخورد با روزنامه نگاران آزاد و مستقل ابتکار کرده است! 

با اینکه ظاهراً بر « روزگار سیاه روزنامه نگاران » در کشورمان پایانی نیست اما خوشبختانه این شغل اینقدر جاذبه داشته و دارد که در همه این دورانها پر رونق باقی مانده است و روزنامه نگاران حتی در دشوارترین شرایط به ایفای وظیفه اطلاع رسانی و روشنگری پرداخته اند و نقش و سهم را در شکل دهی به تحولات جامعه ایفا نموده و در کانون این تحولات بوده اند. هرچند باید امیدوار بود که سرانجام با تلاش همین روزنامه نگاران و دیگر روشنفکران و سیاست ورزان روزگاری را شاهد باشیم که این « روزگار سیاه » از سر « روزنامه نگاران » کشورمان به کناری رود و مطبوعات ما فارغ از ” سانسور ” و ممیزی و خط قرمزهای مرئی و نامرئی انتشار یابند و روزنامه نگاران در سایه امنیت شغلی و استقلال حرفه ای بیش از پیش بتوانند به ایفای وظیفه خود بپردازند و در خدمت توسعه کشور و منافع ملی باشند.

 


  • بازنشر از نداى سبز آزادى
این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large