Skyscraper large

مگر کسی که به زندان عشق دربند است

d2d2d2d

فخرالسادات محتشمی‌پور

زندان کثیف تر از همیشه. گرد و غبار و چرکی و کثیفی حال آدم را بد می کند در جایی که پشت پرده های کابین هایش نوشته: النظافة من الایمان!

سالن ملاقات خلوت است. تا من صندلی ها را طبق عادت مرتب کنم و گوشی ها را سرجایش بگذارم و حمد بخوانم و در راهروی دراز ردیف آخر قدم رو کنم همسرجان با همان شتاب همیشگی می رسد. فوری گوشی را برمی دارم و یک سلام بلند و سرشار از انرژی می کنم او هم خندان جواب می دهد و می پرسد: معطل که نشدی؟ همیشه نگران معطل شدن من و به قول خودش بی احترامی های احتمالی از جانب مأموران به من است. می گوید کسی حق ندارد به شماها بی احترامی کند و من به او اطمینان می دهم که ما به خاطر خانواده تاجزاده بودن همه جا حتی در زندان حرمت داریم!

می گویم دفتر آقای خاتمی بودم برای دیدار نوروزی و کوله باری از سلام های گرم برایت آورده ام با یک بغل انرژی مثبت. می خندد و می پرسد آقای خاتمی خوب بود؟ همه آمده بودند؟ حالشان خوب بود دوستان؟ می گویم: همه بودند جای تو خالی بود این را همه می گفتند همه کسانی که به میزبانی های تو عادت کرده اند از تهران و شهرستان ها و همه به خاطر تو به من محبت می کنند.

می گوید شعرت را بنویس اول و زبان حال ما را از قول سعدی چنین می خواند:

شب فراق که داند که تا سحر چند است
مگر کسی که به زندان عشق دربند است

فراق یار که پیش تو برگ کاهی نیست
بیا و بر دل من بین که کوه الوند است

می گوید: مصاحبه خوبی کرده بود آقای یونسی در مورد اهل سنت در سالنامه شرق. بگو بچه ها بخوانند.

می گویم دیروز رفتم به دیدار چند خانواده از شهدای جنبش سبز و دردها و غصه هایم صد چندان شد با دیدن درد و رنج آنان و این سوال که چرا دولت برای رفع حصر و آزادی زندانیان سیاسی کاری نمی کند شده سوال مستمر که ما هم پاسخ می دهیم این کار به دولت مربوط نیست و آن ها لابدتلاششان را می کنند هرچند به دلیل لجبازی ها بی نتیجه می ماند. می گوید: به هر کس که خدای ناکرده به سمت ناامیدی می رود بگو ما در همین زندان از این که انتخاب روحانی و تشکیل دولت تدبیر و امید مانع سقوط آزاد کشور شد راضی هستیم و نیز از دیپلماسی خارجی به ویژه در مورد هسته ای که مانع تحریم ها می شود. مهم آرامش و آسایش مردم است.

از بازگشت مرزبانان اسیر خوشحال است و از علمای اهل سنت و نقش آفرینی شان در این زمینه تقدیر می کند. نقش آفرینی های هنرمندان در جامعه مدنی را هم مثل همیشه ستایش می کند. می گویم: امشب برنامه نمایش فیلمی در تالار ایوان شمس هست برای جمع آوری دیه ای که پرداختش شرط رهایی یک جوان محکوم به اعداماست. بلافاصله می گوید: این کارها خیلی خوب است خوشحالم که هنرمندان پیشگام هستند در این جور کارها. باید به هر شکل ممکن مانع خشونت شد. خشونت خشونت می آورد و باید جلوی آن را گرفت. باید فرهنگ سازی کرد. از وضعیت مرخصی ها می پرسد می گویم: سه چهار نفری آمدند و برگشتند. می گوید تو که دیگر پیگیری نکردی؟ می گویم: خیر قربان اطاعت اوامر کردیم خیالتان راحت. تشکر می کند و می گوید: شأن تو بالاتر از آن است که به این ها رو بیندازی!

می گویم من شرمنده همه عزیزانی هستم که اصرار دارند نام هایشان را ضمیمه سلام هایشان کنم و به تو برسانم لطفا وقتی برگشتی چشم ها را ببند و یکان یکانشان را خود به خاطر بیاور. می گوید چشم

شب در ایوان شمس من چشم ها را میبندم و او را در کنار خودم و دخترمان تجسم می کنم نامش برای همه احترام برانگیز است. یادش فراموش شدنی نیست و هر روز که از حبس ناجوانمردانه اش در انفرادی قوم ظالمین می گذرد بر محبوبیتش می افزاید. 

 


  • گزارش دیدار با همسرش مصطفى تاج زاده؛ از فیس بوک نویسنده
این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large