Skyscraper large

دیدار با میرحسین و فرضیه «دیپلماسی پنهان داخلی»

6d5fg444f - عیسى سحرخیز - isa saharkhiz

عیسی سحرخیز

در آخرین هفته ی سال ۹۲ در شرایطی که رهبران جنبش سبز بیش از سی و هفت ماه است که در شرایط حصر و زندان خانگی به سر می برند، اولین دیدار غیرفامیلی میرحسین موسوی و زهرا رهنورد صورت گرفته است.

گرچه گفته می شود ملاقات این دو در منزل شخصی خانم نواب صفوی مادر سالخورده و بیمار خانم رهنورد با “جمعی از معلمان و خانواده‌های زندانیان سیاسی” بدون برنامه ریزی اولیه و “به طور غیرمترقبه” صورت گرفته است، اما این فرض را از ذهن نباید دور داشت که ممکن است یک “دیپلماسی پنهان داخلی” راهنمای عمل و نقشه ی راه باشد.

آنچه که نقطه ی قوت شخص حسن روحانی و تعدادی از وزرای دولت “تدبیر و امید” به شمار می رود استفاده از راه‌های پیچیده و حرکت‌های روبه جلوی طراحی شده اما بر مبنای توافق‌های پشت پرده و مذاکرات پنهان است که وقتی نتیجه بخش باشد ایرادی به آن وارد نیست.

در عرف سیاسی به ویژه در مذاکرات حساس انجام این نوع دیدارهای به ظاهر “غیرمترقبه” امری رایج است و به روالی عادی و معقول تبدیل شده که پیامدهایی تاریخی نیز به دنبال داشته است. حال اگر رئیس یک دولت یا اعضای کابینه ی او بتوانند این عرف شناخته شده ی بین المللی را به امر داخلی نیز تسری بخشند باید به آنان دست مریزاد گفت، به ویژه در جهت گشودن این گره ی کور سه ساله.

از دید نویسنده این امری مثبت است که به دو سوی جریان و توافق کنندگان پنهان تبریک گفت و در هر سطحی و هر شرایطی باشد باید دست آنان را فشرد و تنها انتظارهای جامعه را یادآوری کرد، همانگونه که خانم معصومه دهقان، همسر عبدالفتاح سلطانی که در این دیدار حضور داشته در مصاحبه با “سایت خبری “روز” بیان کرده است: ” فضا کمی باز شده اما ما میخواهیم فضا بیشتر باز شود و دیگر زندانی سیاسی نداشته باشیم. می خواهیم آقای روحانی به قول هایی که داده عمل کند. من احساس می کنم دارند با آقای روحانی لجبازی می کنند و نمی گذارند جامعه از تنش خارج شود. می خواهند بگویند ما همچنان روی مواضع قبلی مان هستیم. در صورتی که آقای روحانی اگر بخواهد با مردم همکاری کند و زندانیان را آزاد کند به نفع نظام خواهد بود و به نفع خود کسانی که الان دارند مخالفت می کنند”

این که عنوان می کنم این یک “دیپلماسی پنهان داخلی” است منظورم روی مثبت ماجراست، نه وجه منفی آن. باید توجه داشت که دولت و نظامی که می پذیرد مبنای حل اختلاف ایران و به اصطلاح “دشمنان، آن هم از نوع شیطان بزرگ” گفت و گو و تعامل و توافق باشد، غیرمنطقی است که این رویکرد را در داخل به کار نگیرد، به ویژه آن که تجربه ی ناموفق دوران اصلاحات را پشت سر گذارده باشد. آن زمان سید محمد خاتمی بحث “گفتگوی تمدن ها” را در جهان راه انداخت، اما به او اجازه ندادند که این امر در داخل پی بگیرد- همان‌ها که دانشجویان را “ستاره دار” کردند اما “تریبون‌های آزاد اندیشی” در دانشگاه‌ها راه انداختند.

دلیل این فرضیه هم روشن است. یک دو ماهی می شد که در محافل سیاسی و خبری از ملاقات حسن روحانی و آیت الله خامنه‌ای و مفاد گفت و گو‌ها نقل قول هایی مطرح می شد و به یک مورد تاریخی هم اشاره.، از جمله رد و بدل سخنانی نزدیک به این مضمون دهان به دهان می شد که کسی هم آن‌ها را تائید یا تکذیب نمی کرد. گفته می شد که رئیس جمهور در ملاقات هفتگی خود با رهبری به وعده ی خود به مردم برای رفع حصر رهنورد، موسوی و کروبی اشاره داشته است و فشار افکار عمومی برای تحقق این امر، اما پاسخ شنیده است که “نگران پیامدهای امنیتی پس از رفع حصر هستم.” روحانی کوتاه نیامده و برای حل مشکل پیشقدم شده و تاکید کرده است که امنیت ماجرا را در جامعه تضمین می کند! در ادامه ی نقل قول این مباحث، در مجالس سیاسی تر عبارت دیگری هم در خصوص ابراز نگرانی‌های بیشتر مطرح بوده است : “همانگونه که در جریان رفع حصر آیت الله منتظری به صورت مرحله‌ای اقدام شد و مشکلی پیش نیامد، اطمینان داشته باشید که در این ماجرا نیز به گونه‌ای عمل خواهد شد مشکل امنیتی بروز نکند.”

حال چند هفته‌ای از آن گفت و گوهای خصوصی گذشته، در عمل رفع حصریا تخفیف حصری صورت نگرفته است الا این که مهدی کروبی را از خانه ی امن وزارت اطلاعات به منزل مسکونی‌اش نقل مکان داده اند و رفت و آمدهای خانوادگی نظم و نسق بیشتری گرفته است. این روشی است که تا حدودی مشابه اما خارج منزل مسکونی در مورد خانواده موسوی نیز به کار گرفته شده است. آن چه که سخنان نقل شده از خانم رهنورد موید آن است: “الان تغییر کمی ایجاد شده، شما باید این تغییر را مغتنم بشمرید بالاخره وضعیت مشخص است که کمی بهتر شده… بعد از آمدن آقای روحانی وضعیت کمی بهتر شده و می توانیم با بچه‌ها ملاقات کنیم”.

اگر این فرضیه را قرین واقعیت بدانیم آن گاه تنها می توانیم در مورد شیوه ی اجرا اما و اگر کنیم. در جریان رفع حصر مرحوم منتظری حلقه ی محاصره کم کم کمرنگ شد و دسترسی‌ها و ملاقات‌ها به تدریج افزایش یافت و از بستگان نزدیک به اقوام دورتر و سپس دوستان و… رسید تا در عمل رفع حصر واقعی صورت پذیرفت و نمازهای جماعت نیز- البته تحت نظر- دایر گردید.

به نظر می رسد که دراین ماجرا به صورت حساب شده میرحسین موسوی و زهرا رهنورد را به بهانه ی ملاقات با مادر به مکانی برده اند که از پیش می دانستند جمعی از فرهنگیان سیاسی و خانواده‌های زندانی حضور دارند. اگر کسی خلاف این امر را مطرح کند معلوم است که با شیوه ی شنود گذاری و تعقیب و مراقبت‌های وزارت اطلاعات و نهادهای موازی آشنایی ندارد. حال اگر حتی خوشبینانه گمان بریم که اشتباه محاسباتی صورتی گرفته است، باید پاسخ دهیم که چگونه این خطا در زمان ملاقات اصلاح نشده است، نه آن که به ۱۲ ملاقات کننده ی خانم احترام السادات نواب صفوی اجازه داده شود که کنارشان بمانند و حتی با خانم رهنورد دیده بوسی کنند و با میرحسین موسوی به گفت و گو- هرچند کوتاه – بپردازند و از وضعیت و حال و احوال زندانیان بگویند و بشنوند!

هیچ عقل سلیمی نمی تواند بپذیرد که چنین روندی به خودی خود و بدون برنامه ریزی از قبل طراحی شده انجام شده باشد: “ما به دیدار مادر خانم رهنورد رفته بودیم. حدود ۱۲ نفر بودیم. آنجا متوجه شدیم که خانم رهنورد و آقای موسوی را برای دیدار با خانم نواب صفوی آورده اند. ابتدا به ما گفتند که به خاطر امنیت‌شان هم که شده اجازه نمی دهیم وارد شوید و آنها را ببینید. بعد پرسیدند کی هستید؟ من چون نمی شناختم گفتم شما کی هستید؟ بعد متوجه شدم از ماموران خانم رهنورد و اقای موسوی هستند. بعد سرتیم‌شان اشاره کرد که اشکالی ندارد بیایند تو و توانستیم حدود ۵-۶ دقیقه‌ای آنها را ببینیم … یک خانم مامور مودبی هم کنار خانم رهنورد بود. مامورهای آقا هم بودند که اصلا با مامورهای دوره احمدی نژاد فرق می کردند”.

به هر حال این ملاقات چه از قبل برنامه ریزی شده باشد، چه سرتیم در مقابل عمل انجام شده عقل و تدبیر نشان داده باشد، این اقدام را باید گامی مثبت دانست و امید داشت که گام اول باشد نه آخر. اگر گام اول باشد و مبنای عمل هم به کارگیری سیاست “آزمون و خطا”، باید انتظار داشت که در ایام عید به صورت دیگر و با اشخاصی متفاوت تکرار شود و با مرخصی یا آزادی تعدادی دیگر از زندانیان سیاسی – امنیتی تکمیل گردد.

آن چه مسلم است دو طرف کماکان بر روی مواضع خود ایستاده اند. خانواده زندانیان و هواداران جنبش سبز پس از حدود پنجاه ماه هنوز همچون خانم دهقان “با دستبند سبز و شال سبز” این سو و آن سو می روند و این دلخوشی را دارند که با افتخار بگویند ” ما نگذاشتیم شال سبزتان زمین بیفتد. ما نیت کرده ایم و نمی گذاریم شال سبز آقای موسوی زمین بیفتد و تا زمانی که آزاد نشوند بند سبزمان را باز نخواهیم کرد”. همانگونه که زهرا رهنورد اگرچه ستم دیده و زجر کشیده و بیمار و نحیف شده است اما هنوز تاکید دارد که ” تا رسیدن به خواسته‌هایمان باید مقاومت کنیم”. در آن سو گروهی تندرو و تمامیت خواه هم هستند که برخلاف مواضع افرادی چون علی مطهری نه تنها بابت ستمی که رفته عذر تقصیر نمی خواهند، بلکه هنوز معترضند که چرا به کروبی اجازه داده اید که از خانه ی امن به منزل تحت محاصره ی خود برود یا چرا سختگیری‌های دوران مصلحی علیه خانواده موسوی تخفیف پیدا کرده است؟”

مشکل حسن روحانی این است که یک سوی ماجرا اگرچه بر سر موضع هستند و تا رسیدن به خواسته‌هایشان مقاومت خواهند کرد، اما عقل و تدبیر و هوش و کیاست دارند و منافع ملی را بر هر چیز دیگر ترجیح می دهند، اما آن سو، جریان اقتدارگرا بهره ی چندانی از این امور نبرده و تا دستور از بالا نرسد کوتاه نمی آید ، الا این که ریش سفیدها و عقلای امور محافظه کاران مهار لازم را به آنان بزنند و جلوی خطاکاری و کارشکنی‌شان را بگیرند.

گذشت زمان نشان خواهد داد که کدام یک از جریان‌های اقتدارگرا دست بالا را در امور سیاسی و قضایی پیدا خواهد کرد و دولت “تدبیر و امید” چگونه و چه میزان دیپلماسی پنهان خارجی را به امور داخلی تسری خواهد داد و زمام امور را بطور کامل در دست خواهد گرفت.

   


  • بازنشر یادداشتى با عنوان “گام اول یا آخر؟” از جرس 
این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large