Skyscraper large

وضعیت زنان در دنیای مدرن

65df4gdf55f- پروین بختیار نژاد - parvin bakhtiyari nejad

پروین بختیار نژاد

چنانکه در برخی از نظرات و دیدگاه‌های جامعه شناسان آمده گرایش به هویت فردی یکی از نشانه‌های ورود به دنیای مدرن است.”فردیت، عقلانیت و آزادی” گوهرهای ناب مدرنیته است. در جوامع مدرن، یک فرد علیرغم جنسیت، طبقه، سن، رنگ، و نژاد، موجودی است که باید از کلیه حقوق انسانی برخوردار باشد. دولت، قانون، فرهنگ، نهادهای مدنی جملگی باید در خدمت فرد باشند، از او حمایت کنند و شرایط زندگی بهتر را برای او مهیا سازند. در نتیجه برای من بسیار حائز اهمیت است بدانم زنانی که در جوامع مدرن زندگی می کنند و با هویت فردی خود شناخته می شوند، تا چه میزان در خانه و در اجتماع در شرایط برابر بامردان قرار دارند آنها تا چه حد توانسته اند از سلطه و خشونت مردان رهایی یابند؟  

ولی در نهایت تعجب آمارهای متعدد، اظهار نظرات نهادهای حقوق بشری، گزارشات گروه‌های فمنیستی از این جوامع، حکایت از نابرابری قابل تامل دراین جوامع و نیز خشونت‌های اجتماعی و خانگی دارد. به عنوان مثال: ۸۰ % از خشونت‌های گزارش شده در فرانسه در محیط خانواده اتفاق افتاده است،۱۰. زنان در فرانسه، در مشاغل مشابه با مردان ۲۷% درآمد کمتری نسبت با مردان دارند . ۸۰% کارهای خانه بر عهده زنان فرانسوی است و همین شرایط ، امکانات آنها را در موفقیت کاری محدود می کند، ۱۱. روزنامه فرانسوی لوموند، در سال ۲۰۰۰، اعلام نمود که ۴۸۰۰۰ زن در فرانسه مورد تجاوز جنسی قرار گرفته اند. البته برخی گروه‌های فمنیستی فرانسوی آمار زنان مورد تجاوز قرار گرفته شده در سال ۲۰۱۱ را ۷۴۰۰۰ زن اعلام کرده اند. گروه‌های فمنیستی در فرانسه نسبت به نادیده گرفتن این جنایات از طرف دولت اعتراض دارند و آن را یک جنایت اجتماعی می نامند،۱۲. در مجموع ۱۵ کشور اتحادیه اروپا بیش از ۶۰۰ زن در سال نزدیک به ۲ زن در روز در اثر خشونت‌های خانوادگی جان خود را از دست می دهند،۱۳. در آلمان هر ۴ روز ۳ زن توسط مردان به قتل رسیده اند. در انگلیس هر دو روز ۱ زن در همین شرایط کشته می شود و در اسپانیا هر ۴ روز ۱ زن، ۱۴. همچنین ۸/۵۲ درصد زنان پرتقالی صریحا اعلام کرده اند که از سوی شریک زندگی خود مورد خشونت قرار دارند.۱۵  

در پی قتل ۵۴ زن در ایتالیا توسط شوهران و شرکای زندگی آنها از آغاز سال ۲۰۱۲ تاکنون، کارزاری سراسری علیه کشتار زنان به راه انداخته شده است که این کارزار با جمع آوری امضا از شهروندان آغاز به کار کرد و مورد حمایت روشنفکران صاحب نام و سیاستمداران و روزنامه نگاران ایتالیایی قرار گرفت، ۱۶. در آمریکا نیز هر ده ثانیه یک زن مورد ضرب و شتم قرار می گیرد. در سوئیس بدون در نظر گرفتن طبقه اجتماعی، از هر ۵ زن یک زن از شریک جنسی خود کتک می خورد. در کاندا در هر ساعت ۲۳ زن مورد خشونت قرار می گیرند و در هفته ۲ زن به قتل می رسند،۱۷. مشابه چنین اخباری از بلژیک، سوئد و نیز آمریکا شنیده می شود. تعداد قابل توجهی از زنان در آمریکا هرساله مورد تجاوز قرار می گیرند، حدود ۲۰ تا ۳۰ درصد زنان امریکایی به هنگام مراجعه به اورژانس بیمارستان ها، آثار ضرب و شتم روی بدن خود دارند. زنان آمریکایی با تبعیض استخدامی، تبعیض در دستمزد کار، رفتار نامناسب در محیط کار و در دوران بارداری قرار دارند. 

خواسته زنان ایرانی بر رسیدن به هویت فردی و تحقق فردیت، خواسته‌ای است بسیار جدی و به طور یقین رسیدن به این هدف، گامی بزرگ در مسیر خواسته برابری خواهانه، ضد تبعیض، ضدسلطه و ضد خشونت است. نکته قابل تأمل و حائز اهمیت این است زنانی که در کشورهای توسعه یافته زندگی می کنند و هویت آنها نه برگرفته از هویت جمعی بلکه با هویت فردی متولد می شوند و با این هویت رشد می کنند و پروسه جامعه پذیری آنها طی می شود، برای این زنان نقش‌های از پیش تعیین شده، وجود ندارد. این زنان گرفتار هنجارها و ارزش‌های دگم و بسته گذشته نیستند، فرهنگ این جوامع زنان را جزء مایملک مردان نمی داند و به هر زن به عنوان یک واحد انسانی نگاه می کند، اما این زنان نیز همچنان تحت خشونت هستند، اگرچه خشونت اعمال شده بر آنها از نوع قتل ناموسی یا خودسوزی زنان در ایران نیست. این زنان در خصوص تصمیمات مهم زندگی خود، خود تصمیم می گیرند، برای اولیه‌ترین حقوق خود مجبور به خوسوزی نیستند یا محکوم به قتل ناموسی نمی شوند ولی؛ این زنان نیز تحت خشونت جسمی، جنسی و روانی قرار دارند. 

مهم‌ترین پرسش این نوشتار این است که خروج از هویت جمعی اگر چه نیاز مبرم زنان در ایران است و می تواند مقدمه‌ای مهم برای رهایی زنان از قیومیت و مالکیت مردان باشد اما علیرغم دستیابی به هویت فردی برای رفع تبعیض، رفع سلطه و رفع خشونت از زنان به چه موارد دیگری باید اندیشید؟ جوامعی که از حد متوسطی از آزادی و دموکراسی، آموزش‌های رسمی و غیر رسمی مبنی بر ارج نهادن بر کرامت انسانی برخوردارند طبعاَ قوانین حمایتی و نهادهای حمایتی از زنان وجود دارد، علیرغم این موارد، در این جوامع باید به چه آموزش‌ها و چه تغییرات فرهنگی در جهت رفع خشونت از زنان اندیشید؟

 


  • بخشى از یک مقاله بلند نویسنده در مدرسه فمنیستى
این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large