Skyscraper large

دولت روحانى و جنبش سبز

df564dddgdf8f aqz68e54a-ali keshtgar- علی کشتگر

علی کشتگر

نیم قرن تجربه سیاسی مرا به این باور رسانده که هم دولت مردان وهم حتی سیاستمدارانی که در قدرت نیستند را بر اساس کردار و رفتارشان داوری کنم. حرف های قشنگ را البته باید شنید و از آن استقبال کرد اما حرف را نمی توان محک داوری دولت مردان قرارداد. به تجربه آموخته ام که به دولتمردانی که حرف باب دل مردم می زنند اما برای عملی کردن وعده های خود از خطر کردن و هزینه دادن پرهیز دارند اعتماد نکنم.

میزان وفاداری دولت مردان و بازیگران میدان سیاست به وعده هایی که می دهند، تناسب مستقیم دارد با تلاشی که برای عملی کردن آن به خرج می دهند و هزینه ای که در این راه تقبل می کنند.

فراموش نشود که مردم در انتخاباتی به سبک جمهوری اسلامی و دور از استاندارهای دموکراتیک از سرناچاری به آقای حسن روحانی که در وجوهی به گفتمان جنبش سبز نزدیک شده بود، رای دادند. فراموش نکنیم که در بحبوحه سرکوب های پس از کودتای انتخاباتی خرداد ۸۸ روحانی کدام سو ایستاده بود. البته انکار تحول نظری و سیاسی افراد محبوس شدن در پیشداوری است. اما اعتماد کردن به حرف حکومتگرانی که هرگز وعده ها و حرفهای شان در عمل و اقدام سیاسی محک نخورده نیز خوش باوری است. اگر آقای روحانی می خواست به وعده های خود در مورد آزادی زندانیان سیاسی، پایان دادن به حصر رهبران جنبش سبز و تلاش برای جاری کردن اصول فصل سوم قانون اساسی عمل کند، قاعدتا باید برای در اختیار گرفتن وزارت اطلاعات که در حوزه وظایف ایشان است قاطع تر و صریح تر عمل می کرد. و یا در دفاع از آزادی مطبوعات و احزاب سیاسی که در حوزه وظایف قانونی رئیس جمهوری است با صراحت قدم پیش می گذاشت و…

وقتی احزاب اصلاح طلب معتقد به قانون اساسی و ملتزم به ولایت فقیه همچنان ممنوع اعلام می شوند، وقتی هنوز بازجویان و شکنجه گران وزارت اطلاعات به شدت سابق و حتی در مواردی بدتر از قبل وظیفه سرکوب زندانیان، نویسندگان و روزنامه نگاران را ادامه می دهند، وقتی همه حرفها و تصمیمات وزارت ارشاد کابینه روحانی با یک موضع گیری محسنی اژه ای به باد هوا تبدیل می شود و روزبه روز زبان رسانه ها و چهره های شاخص سرکوب که همگی بلااستثناء از پشتیبانی بیت رهبری و در نتیجه مصونیت آهنین برخورداند درازتر می شود، چگونه می توان این ادعای مکرر آقای روحانی که می گوید “من به وعده هایی که در انتخابات داده ام وفادارم” را باور کرد؟ ضمن آن که ولایت مطلقه فقیه حرفها و وعده های آقای روحانی را در این عرصه از هرگونه ضمانت اجرایی محروم می کند.

پس از انتخاب آقای روحانی به ریاست جمهوری در یادداشتی خاطرنشان کرده بودم که توسعه سیاسی در پروژه آقای روحانی وجود ندارد. امروز پس ازشش ماه تجربه دولت روحانی درستی این مدعا آشکارتر شده است.

توسعه سیاسی در جمهوری اسلامی بدون تاکید بر سیاست ورزی جامعه محور یعنی بدون سازماندهی و بسیج مردم علیه هسته اصلی قدرت – رهبری و نیروهای سرکوبگر تحت فرمان رهبر-غیرممکن است. روحانی اهل چنین راه و روشهایی نیست. او راهبرد دوران چهارساله ریاست جمهوری خود را حل منازعه هسته ای، لغو تحریم ها و بهبود اوضاع اقتصادی قرار داده است (“حماسه اقتصادی”)! از نظر روحانی موفقیت او در این مسیر مستلزم جلب رضایت و حمایت رهبر جمهوری اسلامی است. به زعم او برای کسب حمایت خامنه ای و تداوم آن میانه روها ی نظام باید با اصول گرایان – منهای جبهه پایداری- نزدیک گردند و به گرانیگاه نظام تبدیل شوند تا روحانی با تکیه به آن بتواند دو هدف راهبردی حل منازعه هسته ای و بهبود اوضاع اقتصادی کشور را دنبال کند. معنای اعتدال هم از نظر روحانی همین است.

روحانی این ائتلاف درونی نظام را هرگز با حمایت اصلاح طلبان و بدنه اجتماعی آنان تاق نمی زند. او می داند که اگر در این راه موفقیتی کسب کند و اوضاع اقتصادی کشور بهبود یابد از اقبال مردمی و حمایت رای دهندگان هم برخوردار خواهد شد. البته روحانی آن قدر هشیاری سیاسی دارد که بکوشد توهم سبزها و اصلاح طلبان را نسبت به این که گویا توسعه سیاسی نیز جزیی از پروژه روحانی است تا آنجا که ممکن است زنده نگهدارد. چرا که از ادامه این توهم در نهایت روحانی سود می برد، اما سبزها و رهبران آنان متضرر می شوند.

اعتدال از نظر روحانی هم دوری از موسوی و کروبی است و هم فاصله گرفتن از جبهه پایداری و این با موضع کنونی رهبر جمهوری اسلامی نیز تفاوت آشکاری ندارد. اخیرا یکی از نزدیکان روحانی در یک گفتگوی غیررسمی با یکی از روزنامه نگاران هفته نامه آسمان این نگرش را به شرح زیر بیان کرده است:

”افراطی گری و تفکری که سالهای اخیر محملی برای رشد و نمو پیدا کرده آرام آرام خشک می شود. آنها دیگر نه پایگاهی در جامعه و نه جایگاهی در نظام دارند. تقریبا همه متفق القول هستند که نظام ضربات جبران ناپذیری خورده است. افراطی گری چه در چپ و چه در راست دیگر مجال بروز پیدا نمی کند. آقای موسوی نیز می توانست در سال ۸۸ از پتانسیل رای ۱۳ میلیونی خود استفاده کند، حزب تشکیل دهد، روزنامه تاسیس کند و نیروهای خود را سامان دهی کند. اما چنین نکرد. همراه او نیز کارت عده ای از افراد که می توانستند مدیران آتی جمهوری اسلامی باشند، سوخت. (هفته نامه آسمان)

این ادعا که موسوی افراطی است از خرداد ۸۸ به بعد موضع نیروهای نظامی – امنیتی و رسانه های وابسته به بیت رهبری مثل کیهان بوده است. این مدعا که موسوی می توانست حزب بسازد اما به جای این کار به افراط کشیده شد یک مغالطه ی بی شرمانه است. کسی که پیش از اعتراض در همان روز انتخابات به ستادهایش حمله ور شدند و همفکرانش را با ضرب و شتم دستگیر و زندانی کردند چگونه می توانست مجوز ایجاد یک حزب سراسری کسب کند؟ اگر موسوی پس از کودتای انتخاباتی با اعتراضات کاملا مسالمت آمیزی که به فرمان رهبر به خون کشیده شد همراهی نمی کرد آن وقت چگونه میلیونها نفر حاضر می شدند در حزبی که او تاسیس می کند سازماندهی شوند؟ این حرفها علیه موسوی و کروبی و رهنورد که سه سال است به گناه آن که حرف حق زده اند در حصر و حبسند نشانه نگرش تخریبی دولت “اعتدال گرایان” به جنبش سبز و رهبران آن است.

کسانی که از روحانی درخواست آزادی موسوی و توسعه سیاسی و تضمین حقوق شهروندی دارند بالاخره بهتر است هرچه زودتر باور کنند که :

۱- روحانی مرد چنین راهی نیست ۲-روحانی اگر می خواست هم نمی توانست در این زمینه تغییری ایجاد کند. ۳-این مطالبات بدون تاکید بر سیاست ورزی جامعه محور و کوشش مداوم در راه تقویت و سازماندهی جامعه مدنی و شبکه های اجتماعی غیرممکن است.

این توهم که بدون کمر بستن به کار دشوار و پرهزینه سازماندهی و بسیج مردم، سیاست ورزی حکومت محور می تواند تامین کننده خواسته های دموکراتیک جنبش دموکراسی خواهی باشد، کنشگران و مردم را منفعل می کند و آنان را به جای بازیگران سرنوشت ساز به تماشاگران بی اختیار بازی بالایی ها تنزل می دهد.

اما حالا بیائید فرض کنیم که روحانی عزم آن داشت که به وعده های انتخاباتی خود در زمینه توسعه سیاسی عمل کند. اگر مطالبات در سطح جامعه مطرح نباشند روحانی چگونه می تواند در این جهت فشاری بر مخالفان سرسخت توسعه سیاسی که “مقام معظم” رهبری پرچمدار آن است وارد کند؟ اصلاحات بدون حضور و بسیج مردم یعنی بدون تکیه بر جامعه مدنی و سازماندهی از پائین همیشه شکست خورده است. چرا بازرگان ناکام ماند، چرا خاتمی در پیشبرد اصلاحات ناموفق بود؟ چرا اصلاحات حکومت محور از زمان میرزا تقی خان فراهانی بلا استثناء همیشه شکست خورده است؟

جریانی که تلاشهای اصلاح طلبانه پیشین را ناکام گذاشت و چهره های شاخص اصلاح طلبی را به حاشیه راند، و در قدرت حاکم فرادست است، امروز مجرب تر و زورمندتر از گذشته در کمین نشسته است. این جریان به دولت روحانی برای حل منازعه هسته ای و پیدا کردن راهی برای لغو تحریم ها نیاز دارد و در همین محدوده نیز دست روحانی را بازگذاشته است. سرمایه سبزها و اصلاح طلبان مغضوب، در مقاومت جانانه و همراهی صادقانه رهبران جنبش سبز با خواسته های شرافتمندانه مردم به دست آمده است. این سرمایه ی گرانبها که به بهایی سنگین به دست آمده را نباید به آسانی خرج کرد، بویژه آن که به زودی به آن نیاز پیدا می شود.

می شود و باید از تلاشهای دولت روحانی برای حل منازعه هسته ای و بهبود مناسبات ایران و غرب استقبال کرد، اما نمی شود و نباید در عرصه مبارزه و تلاش برای توسعه جامعه مدنی و جنبش دموکراسی خواهی که وظیفه اپوزیسیون استبداد دینی است به او دخیل بست.

راستی موسوی و کروبی و رهنورد در این موارد چگونه می اندیشند؟ به مدعای درغلتیدن به افراطی گری چگونه پاسخ می دهند؟ پاسخ موسوی در این مورد که او می توانسته حزبی چند میلیونی را برای فعالیت سبزها تشکیل دهد اما این فرصت را سوزانده است چیست؟ آیا آنان هنوز اعتقاد دارند که با وجود ولایت مطلقه فقیه اصلاحات ممکن است؟ پاسخ آنها به این پرسش آخری به احتمال قریب به یقین منفی است. باید منتظر زمانی شد که خود آنان بتوانند به این پرسشها پاسخ دهند.

 


  • بازنشر از وبسایت ملى مذهبى
این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large