Skyscraper large
انقلاب ۳۵ ساله در دو راهی تاریخ

ادامه سیاست‌های پیشین یا آشتی ملی در داخل و عادی‌سازی روابط با خارج؟

d65fg444f - مهرداد خوانسارى - mehrdad khansari

مهرداد خوانساری

پیشگفتار:

در طول سه و نیم دهه عمر حکومت اسلامی،‌ کشور ما با بحران های بیشماری دست به گریبان بوده است که زیان های جبران ناپذیری به زندگی مردم وارد کرده اند. بیش ا ز ۵۰۰ هزار کشته و زخمی در جنگ، بیش از یک ملیون ناقص و آسیب دیده، میلیون ها خانواده آواره، میلیون ها نفر بیکار و سرگردان اداره زندگی روزانه،‌ تورم نفس گیر،‌ و مملکت گرفتار انزوای جهانی، بخشی از دستاوردهای این حکومت ۳۵ ساله است.

چنین می نماید که اکنون،‌پیامدهای بحران بر سر برنامه اتمی، که به برقراری تحریم های اقتصادی فلج کننده منجر شده، سرانجام، رهبران حکومت اسلامی را متقاعد کرده است که پیامد آسیب های غیر قابل کنترل اقتصادی می تواند آغازگر اعتراضات و آشوب های گسترده اجتماعی شود و پایان حکومت اسلامی را رقم زند. هراس از چنین آشوب و بهم ریختگی است که رهبرى را وادار به تغییر مسیر و گردن نهادن به مصالحه بر سر برنامه هسته ای کرده است.

انتخاب حسن روحانی به ریاست جمهوری، که تائید ضمنی رهبر را به همراه داشته، اکنون یک فرصت تاریخی برای پرهیز از درگیری و خشونت را پیش پای جمهوری اسلامی نهاده است. دولت جدید (اگر بتوان به ظاهر آن اطمینان کرد) در فضائی انباشته از شک و تردید، راه هائی برای آینده کشور پیشنهاد می کند که می تواند به گونه ای، ‌راه حل بدون خونریزی برای گرفتاری های بیشمار داخلی و خارجی باشد.

***

پی بردن به مقاصد نهائی حکومت ایران در این مرحله ،‌به راستی امری پیچیده است؛ اکنون حکومت اسلامی،‌ منزوی در عرصه جهانی، روبرو با فشارهای غیر قابل پیش بینی اقتصادی، گرفتار در برزخ مسائل درونی، راهی جز روبرو شدن مستقیم با این گرفتاری ها ندارد.

در همین میان، گروه های تندروی افراطی درون حکومت به خوبی دریافته اند که مصالحه حاکمیت با هر یک از مخالفان، آنها را در سراشیبى از دست دادن قدرت انحصاری و سلطه آنان بر جان و مال مردم قرار خواهد داد. از چنین گروه هائی که بی اعتنا به سرنوشت مردم و کشور، تنها به منافع خود می اندیشند، انتظاری جز مخالفت با هر راه حلی، نمی توان داشت.

رهبر حکومت اسلامی اما به خوبی می داند که یک سیستم سرکوبگر سیاسی وقتى درگیر فشارهای اقتصادی و گرفتار ناتوانی در مدیریت و فساد است و با یک سلسله تحریم ها که اقتصاد کشور را فلج کرده و به بیکاری گسترده انجامیده روبروست، سرانجامی جز سقوط و نابودی ندارد. پی بردن به این سرنوشت گریز ناپذیر است که رهبرى را ناچار به تغییر روش نموده و او را وادار ساخته است تا با احتیاط عمل کند و مصالحه درموضوعات حل نشده را بپذیرد. 

با پایان دوران ویرانگر احمدی نژاد،‌ انتخاب حسن روحانی اکنون فرصتی برای ایجاد یک روند تازه فراهم کرده که می‌تواند کل تحرکات در معادله را برخلاف تمام محاسبات و انتظارات قبلی، برای همه طرف‌های علاقمند، ‌(به جز انحصارطلبان افراطی درون حکومت) دگرگون سازد:

  • برای جامعه جهانی،‌به ویژه برای اسرائیل (علیرغم تمام شعارهای تبلیغاتی اش) که به گونه‌ای غیر عادی، جاه طلبی هسته ای رژیم اسلامی را تهدیدی برای موجودیت خود می داند، روی کار آمدن حسن روحانی و روند سیاسى دولت او پس از ده سال دشمنی،‌ فرصتی برای رسیدن به یک مصالحه و پرهیز از یک جنگ ناخواسته دیگر در خاورمیانه را پدید آورده است.
  • برای مردم ستمدیده ایران،‌به اجرا در آوردن گونه‌ای معامله با گروه ۱+۵ به معنای از میان برداشتن تحریم های اقتصادی و هموار شدن راه برای گشودن درها بسوی اقتصاد جهانی، با همه سودمندی های آن است. دورنمای بهبود اقتصادى، افزون بر وعده هائی که حسن روحانی درباره یک جامعه بازتر داده است، از هم‌اکنون امیدها و انتظارات مردم ایران را بر انگیخته است. ناتوانی روحانی در انجام وعده هائی که داده،‌می تواند اعتماد جامعه از او را سلب کند و به افزایش بی ثباتی سیاست و آشفتگی اجتماعی بیانجامد.
  • سرانجام، از دیدگاه مخالفان منطقی نظام، چشم انداز یک سیاست خارجی حساب شده و غیر ستیزه جو، و یک جامعه بازتر و سرزنده (که دولت جدید وعده اش را داده) می‌تواند احتمال رسیدن به یک مصالحه مناسب با همه مخالفان مترقی سیاسی حکومت را در دسترس قرار دهد و فرصتی در اختیار آنها بگذارد تا در چارچوب روند یک «آشتی ملی» نقش خود را در بازسازی و پیشبرد ساختار سیاسی و اقتصادی میهن شان ایفا کنند.

روشن است که برای اجرای چنین سناریوئی، موانع بسیار دشواری وجود دارند که می باید بر آن‌ها غلبه کرد. اما اگر صورت ظاهر اهدافی که رئیس جمهور جدید اعلام کرده را باورکنیم،‌ باید بپذیریم که در هیچ مقطع زمانی از عمر ۳۵ ساله حکومت اسلامی، فرصتی مناسب‌تر از این برای فرونشاندن تنش و دشمنی موجود در جامعه، و ایجاد یک کوشش ملی برای حرکت بسوی پیشرفت، و برای رویاروئی با ‌گرفتاری های اضطراری که ملت ایران با آن روبرو است، به وجود نیامده است. 

انتظارات واقع بینانه

همواره این تصور وجود داشته است که حکومت اسلامی بازیگر عاقلی است که بویژه در مراحل بحرانی هم می‌تواند واقع‌بین باشد و هم به‌موقع از خود نرمشی نشان دهد. نمونه آشکار این روش در تابستان۱۹۸۸،‌هنگامیکه آیت الله خمینی، از سر ناچاری، قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت سازمان ملل متحد برای برقراری آتش بس با عراق را پذیرفت.

بحرانی که اینک رهبر جمهوری اسلامی با آن روبرو است، هم احتمال درگیری نظامی خارجی است که بخت پیروزی در آن را ندارد (امری که وزیر خارجه فعلی اکیدا به آن اشاره کرده است) و هم سقوط حتمی اقتصادی، با پیامدهای ویرانگر داخلی آن است که امکان پیشگیری از آن نیز وجود ندارد. اینها، چالش هائی هستند که برون رفت از آن‌ها برای بقای حکومت اسلامی به اندازه تجربه پایان جنگ ۸ ساله، اهمیت دارند. بنابراین، تصمیم گیری رهبرى برای عقب گرد و تغییر مسیر و همسو شدن با ایرانیانی که حسن روحانی را برگزیدند، و پشتیبانی از برنامه‌های دولت جدید برای رسیدن به گونه‌ای مصالحه با ۱+۵ بر سر مساله هسته ای، تنها به منظور حفظ حکومت در رویاروئی با این بحران ها است.

گردن نهادن آقای خامنه ای به از سر گرفتن مذاکرات هسته ای با هدف رسیدن به یک مصالحه قابل پذیرش، به منظور هموار کردن راه لغو تحریم های فلج کننده اقتصادی، چیزی کمتر از آن نیست که آیت الله خمینی به هنگام پذیرش قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت سازمان ملل متحد بر زبان راند، و آن را «نوشیدن جام زهر» قلمداد کرد؛ حرکتی که رهبر کنونى آن را «نرمش قهرمانانه» نام نهاد.

اکنون خامنه ای، همان راه خمینی را می پیماید تا حکومت را از سقوط برهاند. برای همین است که مانند مرشدش، آماده است هرکاری را که از او می خواهند، به خاطر «بقای نظام اسلامی» بپذیرد و انجام دهد، هر چند برای این کار ناچار شود، علیرغم تمایلات شخصی و مشاورت بسیارى از نزدیکان خود، قدم به پیش بگذارد.

آنچه رهبر جمهورى اسلامی، آشکارا پس از روی کار آمدن رئیس جمهور جدید انجام داده است چیزی نیست مگر روی آوری به واقع بینی. وی، این استراتژی را برگزیده تا تنش با جهان خارج را کاهش دهد، و آنگاه تنها در صورت لزوم، آنهم در اندازه ای بسیار کوچکتر،‌ همان روش را در داخل با مردم در پیش بگیرد.

با اینکه انتظار می رود گفتگو ها با ۵+۱ ماه ها به درازا بکشد، اما آنچه که مدتی است آشکار شده ،‌رسیدن به یک مصالحه قابل قبول است که با شیوه ای نسبتا حرفه ای در شرف پیشرفت به نظر مى رسد.

گذشته از اینها، دیدار روحانی از سازمان ملل متحد در سپتامبر گذشته، گفتگوی تلفنی او با اوباما،‌ وسپس گفتگو با رهبران کشورهای ۵+۱، همراه با شرکت اخیر او در اجلاس «داوس»، صحنه روابط خارجی ایران را دگرگون ساخته است.

علیرغم اعتراضات و تحریکات جریان افراطیون ضد آمریکائی در ایران، تردیدی نیست که در حال حاضر، دولت جدید پشتیبانی کلیدى و تائید آقای خامنه ای را داراست؛ معمای اصلی این است که با توجه به تعبیر های متفاوتی که از قرارداد اولیه ژنو میان مسئولان ایرانی و نمایندگان ۵+۱ مشاهده می شود، آیا خامنه ای، از روحانی برای مقابله با منتقدان پشتیبانى خواهد کرد و اجازه خواهد داد برخی از وعده هائی که او برای رفرم داخلی به مردم داده را حتی در حد محدودی به اجرا بگذارد؟ وعده هایى مانند: آزادی زندانیان سیاسی، از جمله میرحسین موسوی و مهدی کروبی که بیش از ۱۰۰۰ روز است در حبس خانگی به سر می برند، احترام به برخى از مندرجات اصل سوم ۳ قانون اساسی جمهوری اسلامی که بر حقوق و آزادى هاى اساسى ملت تأکید مى کند. 

چالش های پیش رو

دستاورد روحانی تاکنون مهم و قابل تامل بوده است. نه تنها تغییرات مثبتی در رفتار خارجی دولت دیده شده، بلکه برخی از وعده هائی که برای دادن آزادی های بیشتر در داخل کشور داده شده، امیدهائی را در جامعه بر انگیخته و فضای عمومی را تغییر داده است.

اما برای ادامه این جریان و استفاده از فرصت برای بهبود وضع اقتصادی و رضایت اجتماعی،‌ و نیز برای بازیابی جایگاه ایران در جامعه بین المللی، دولت روحانی به شرکای سیاسی تازه ای نیاز دارد تا با اتکای به امکانات، دانش و ابتکارات آنها، پایگاه سیاسی، اقتصادی، و اجتماعی دولت موسوم به «تدبیر و امید» را گسترده تر کند تا بتواند در برابر افراطیون متعصب که در تشکیلات و محافل گوناگون لانه کرده اند (و تنها کسانی هستند که از بیگانگی حکومت با اکثریت مردم و از ادامه تنش با جهان خارج سود می برند) مقاومت کند و بر آنها چیره شود.

اگر قرار باشد نظر بدبینانه ای که می گوید «بازی دولت جدید چیزى بیش از بازى ناشیانه اى “در لباس میش” نیست و تنها هدف آن فریب جامعه جهانی است» را نپذیریم، نیاز به این داریم که تضمین های قطعی برای پایبندی حکومت اسلامی به هر توافقی که با ۵+۱ به دست می آید دریافت کنیم، و آنگاه که فشار تحریم ها کاسته شود،‌به هیچ شکل، بهانه و ترفندی، تعهداتی که پذیرفته شده اند زیر پا گذاشته نشوند.

یکی از تضمین هائی که می تواند اعتماد نسبت به دولت روحانی را افزایش دهد، ایجاد یک فضای باز و پویای سیاسی است همآنگونه که روحانی در مبارزات انتخاباتی اش وعده داده است. ارج نهادن به ۱۸ میلیون ایرانی که رای به تغییر فضای سیاسی داخل کشور داده اند نیاز به این دارد که رابطه مشخص،‌ روشن و بدون سلطه حامیان موسسات و محافل مذهبی و نیز عوامل منتصب به آنان در سپاه پاسداران و دیگر مراکزی که سایه قدرت و سلطه انحصاری آنان بر زندگی مردم سنگینى می کند از یکسو، و مردم عادی جامعه از سوی دیگر مشخص و برقرار شود و گرنه، ادامه شرایط کنونی، و تقسیم جامعه به خودی و غیر خودی، و ادامه تسلط «خودی ها» به «غیرخودی ها» راه برون رفت از نارضایتی اجتماعی کنونی نخواهد بود.

در چنین شرایطی، که سایه نیروهای امنیتی،‌انحصارگر، و سرکوبگر از سر جامعه کم شده باشد، ایرانیان دور از وطن نیز که تاکنون به خاطر سیاست های ناروای گذشته،‌خود را از دخالت در رفع مشکلات، و کمک به ساختن کشور دور نگه داشته اند، تشویق خواهند شد پا به میدان بگذارند و نقش مهمی در فراهم آوردن امکاناتی،‌مانند مدیریت، سرمایه گذاری، خدمات تکنولوژی و مانند این ها داشته باشند.

اگر چنین اتحادی که امروز می تواند در چارچوب یک برنامه «آشتی ملی» به دست آید، جامه ى عمل نپوشد، دولت حسن روحانی و برنامه های اعلام شده او، هم در عرصه سیاسی بین المللی و هم در داخل کشور، همواره در برابر نیروهای قدرتمند افراطی که هرگز نمی خواهند دست از نفوذ و قدرت خود بکشند، و امتیازات سیاسی و مالی ناروائی را که به دست آورده اند رها کنند آسیب پذیر خواهد بود و سرانجام خوشی نخواهد داشت.

رهبر جمهوری اسلامی نیز از روزی که به این مقام رسید برای نخستین بار در فضای سیاسی کنونی در موقعیتی قرار گرفته است که می تواند به جای همدستی با کسانی که برنامه های آسیب زننده آنها “بقای نظام” را با خطر جدی روبرو کرده، و در معرض خطر یک تهاجم خارجی و آشوب اقتصادی و اجتماعی قرار داده است، از موقعیت خود برای پشتیبانی از عواملی که خواستار از میان برداشتن همه این تهدیدها و خطر ها هستند پشتیبانی کند.

رهبر جمهوری اسلامی که خود در خرداد ماه گذشته، برای اولین بار پس از انقلاب از «مخالفان جمهوری اسلامی برای شرکت در پروسه انتخابات دعوت بعمل آورده بود»، می تواند در روند حرکت به سوی «آشتی ملی» به جای اینکه همواره زیر تهدید و تنش قرار داشته باشد، نقشی موثر و سازنده ایفا کند؛ نقشى مانند آنچه ژنرال فرانکو در اسپانیا بازی کرد و چارچوب آینده جامعه ای پیشرو و آزاد را بنا نهاد.

هر چند پذیرش چنین روندی، بسیار کمتر از انتظارات کلانی است که بسیاری از مبارزان پیشرو راه آزادیدارند و می خواهند در مدتی کوتاه، به بیشترین اهدافشان دست یابند، اما آنان نیز باید متقاعد شوند که با پذیرفتن اصل مقوله «آشتی ملی»، می شود در یک جریان تدریجی و مسالمت آمیز، که عملا کمتر از وضع «برد، برد» برای اکثریت مردم ایران نخواهد بود، دارای نقش مهم و سازنده ای در راستای تامین آرمانهای خود باشند.

جمهوری اسلامی امروز به یک دوراهى تاریخی رسیده است، زیرا ویژگى های اولیه آن به عنوان نیروی انقلابی و قدرتمند اسلام افراطی رستاخیزگر، که آیت الله خمینی با تکیه بر آنها به عنوان یک قهرمان محبوب،‌ به فرمانفرمائی رسید، وجود خارجی ندارد. گذشته از این، دلمشغولی اصلی عوامل و گروه هائی که سیستم کنونی حکومت اسلامی را اداره می کنند نه اسلام و نه هدف های اولیه آیت الله خمینی و انقلاب اسلامی، بلکه تنها حفظ منافع خود و بستگان آنهاست. چنین است که علاقه و انگیزه واقعی، و شور انقلابی که بتواند جامعه را به هواداری آنها به میدان بیاورد مرده است.

تهی از باورهای پیشین، ایران امروز،‌همانند دیگر کشورهای استبدادی اداره می شود که شیوه مدیریت دنیوی دارند، و اطاعت از رهبر آن نه به سبب دارا بودن گونه ای مشروعیت مذهبی و از سوی خداوند است، بلکه به سادگی، مانند همه دیکتاتورها، به خاطر ترسی است که از او و نیروهای سرکوبگر او در دل مردم جا گرفته است.

کافی است سایه این ترس از سرکوب،‌ یک روز از سر جامعه برداشته شود تا به عمر چنین حکومتی پایان داده شود. ایران امروز در معرض همه گونه آسیب اجتماعی قرار دارد، آسیب هائی که همه دیکتاتوری های یکپارچه، مانند اتحاد جماهیر شوروی را به پایان خود رساندند.

در پی شرایطی که به انتخاب حسن روحانی انجامید، چالش رهبر جمهوری اسلامی در حال حاضر این است که آیا باید فرصت کنونی برای برگزیدن راهی تازه در زمینه برآورد خواسته ها و انتظارات مردم ایران،‌و توقعات جهانی را غنیمت شمارد و سیاستی نو در پیش بگیرد، یا اینکه مانند گذشته، با نرمش های مصنوعی و قول های غیرصادقانه ای که هرگز به آنها عمل نکرده، به ویژه در برابر مردم،‌ به راه خود ادامه دهد، و سرانجام خود، حکومت و کشور را به دست حوادث پیش بینی نشده بسپارد؟

گرچه تجربه دوم خرداد و دوران دولت آقای خاتمی ممکن است الگوی اصلی «نرمش موقتی»‌باشد که امروز از سوی آقای خامنه ای مطرح و دنبال مى شود، ولی این یک اشتباه محض است که ایشان فارغ از هر نوع واقع بینی، میان شرایط امروز ایران با اوضاع و احوال کشور در آنزمان تمیز قائل نشوند و ارزیابی درستی از موقعیت جاری خود و گزینه های محدودی که نگذارد مملکت به سمت سناریوهائی شبیه سوریه و عراق و افغانستان سوق پیدا کند، نداشته باشند.

اگر هر کس در حکومت اسلامی گمان کند که تنها با رسیدن مصالحه با ۵+۱، رژیم به موقعیتی دست خواهد یافت که بدون نیاز به اصلاحات جدی داخلی،‌ادامه حیات او تضمین خواهد شد، اشتباه بزرگتری را مرتکب می شود که سر انجامی جز نابودی ندارد.

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large