Skyscraper large

هی، سینماگر اعدامی! نفس بکش!

65sd4fg44d

شهاب عموپور

یک- خودش را برای همسرش معرفی می‌کند، می‌گوید: «علیرضا! من زن تو هستم! خوب نگاه کن، دستم را بگیر!». چندمرتبه‌ای که این را می‌گوید، آن‌وقت است که “علیرضا” او را می‌شناسد و می‌گوید: «یادم آمد». پس ادامه می‌دهد: «علیرضا اینها بچه‌های تو هستند. دخترانت را نگاه کن!». علیرضا دوباره به فکر می‌رود. بعد بچه‌ها را یادش می‌آید.

همسر علیرضا، شرح بیش‌تر می‌دهد که «حافظه‌اش از بین رفته. از وقتی از بیمارستان به زندان برده ‌شده، چون دارو به اندازه کافی در دسترسش نیست و مثل بیمارستان از او مراقبت نمی‌شود، فراموشی‌اش بدتر شده‌ است. هربار که می‌روم، برایش توضیح می‌دهم که تو اعدام شدی، اما زنده ‌ماندی! بعد دوباره یادش می‌آید. حالت عادی ندارد». [۱] 

این، حال و روز “علیرضا ممقانی”ست در بیمارستان. همان زندانیِ متّهم به فروش موارد مخدر که اعدام شد، اما زنده‌ماند و با حمایت و درخواست‌های مکرر آحاد مردم، مورد عفو قوه قضاییه قرار گرفت و تجدیدِ اعدام نشد. او فراموشی گرفته؛ خیلی چیزها یادش نمی‌آید؛ حتی یادش نمی‌آید که “اعدام شده است”. سبب‌اش را همسر علیرضا از پزشکان نقل می‌کند: «می‌گویند به دو دلیل است، اول این‌که اکسیژن به مغزش نرسیده. بعد هم دچار شوک ناشی از اعدام است. می‌گویند که مراقبت زیادی لازم دارد تا خوب شود».

دو- سینما را کشتند! کشتند و نمرد! اعدامش کردند ۴ سال و ۴ سالِ بعدتر و بدتر از آن و هر سال به بهانه‌ای تا بمیرد! بمیرد و موروثش که هبّه‌های فربه و رانت‌های فاخرِ دولتی باشد بماند، برای ورّاث! وراثش همان یکی‌چند خودی‌های سفارشی‌ساز باشند و چند نخودیِ بی‌خودی ساز! شد و نشد. سینما را طی۴+۴ سال کشتند و اما در پایان، زنده ماند و وارث و موروث هم، الزاما آن نبودند که اعدام‌کنندگان می‌خواستند!

سینما زنده ماند و سینماگران هم؛ گرچه که در این سال‌ها، “خلاقیتِ همراه با جسارتِ” کسانی چون بیضایی و تقوایی و بنی‌اعتماد و مخملباف و تبریزی و عیاری و فرمان‌آرا و رسول‌اُف و پناهی و امیریوسفی و …، جای خود را داد به کثرتی از تسلیم و باری‌ به هرجهت‌سازیِ آن‌هایی که خواستند صرفا صفتِ “فیلم‌ساز ماندن” یا “شدن” را بر خود داشته باشند.  

سه- ترس، ملاحظه، بی‌خاصیت بودن و از این دست، جزو بارزترین خصوصیاتی بودند که در بیش‌تر فیلم‌های ساخته شده‌ی سال‌های اخیر [۲]، قابل مشاهده بودند. آن‌هایی که جسارت داشتند نیز عموما یا به معضل عدم مجوز ساخت، نمایش، خروج از چرخه اکران، ورود نیافتن به چرخه اکران و از این‌دست گرفتار آمدند؛ یا آ‌ن‌که ترجیح دادند نسازند و تا بالای دار را نروند. این در حالی‌ست که غالب فیلم‌های تولیدشونده در صنعت سینمای ایران، تمی “اجتماعی” دارند و تلاطم اجتماع در سالیان اخیر ایران نیز، خلافِ نظرِ اعدام‌کنندگان، بیش از پیش بوده است. اخبار این روزهای “سی و دومین دوره جشنواره فیلم فجر” نیز حکایت از آن دارد که فیلم‌هایی که با شیوه‌ی معمولِ “کسب مجوز ساخت و نمایش” در سال گذشته تولید شده‌اند هم، همان عنصر “جسارت و کنار گذاشتنِ ترس” را هم‌چنان گُم‌کرده دارند.

چهار- پزشکان، در مورد علیرضا ممقانی، اعدامیِ زندگیِ دوباره‌ یافته که حافظه‌اش دچار مشکل شده، نظر داده‌اند که «اکسیژن به مغزش نرسیده» و «دچار شوک ناشی از اعدام است». سینمای ایران هم به نظر چنین دردی دارد. چند‌سالی را مکرّرا اعدام شده و نه خونی کافی به مغزش رسیده، نه هنوز از شوک و بیم رهایی یافته. همین است که حافظه‌اش ضعیف شده  و دهه‌های ۶۰ و ۷۰ خورشیدی را مبهم به یاد می‌آورد. دورانِ جسارت و خلاقیت و پیش‌روی و … ؛ سینماگر، حالا که از اعدام‌های مکرّر رهایی یافته و اعدامِ دوباره‌ای پیشِ رو ندارد، می‌تواند نفس‌های بلند بکشد و حافظه‌ی سینمای ایران را تقویت کند. هر نفسش، مفرحِ ذاتش باشد و ممدّ حیاتش! نفس را بی‌ترس بکش، سینما!

 


[۱] برگرفته از گفت‌وگوی همسر اعدامیِ زنده‌شده، با روزنامه شرق 

[۲] مراد، انبوه فیلم‌هایی‌ست که گاه حتی در قالب “فیلم تلویزیونی” نیز تولید شده و روانه‌ی سینماها شده‌اند. حجم انبوهِ یادشده، هیچ‌گاه از رقمِ ۵۰ فیلم در سال، پایین‌تر نبوده است.

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large