Skyscraper large

زنان، امنیت و فضای شهری

3dfgh1ghf4g - زینب پیغمبرزاده -zeinab peighambar zade

زینب پیغمبرزاده

امروزه آزار‌های جنسی در فضای شهری برای زنان خصوصاً دختران جوان ساکن کلان شهرها، تجربه ای روزمره و گریز‌‌‌ناپذیرند. فضاهای شهری به عنوان بخشی از فضاهای باز عمومی، بستری برای تعاملات اجتماعی اند، اما آزارهای جنسی مانع حضور فعالانه زنان در فضاهای شهری می شوند. نظریه پردازان فمنیست نه تنها تحقق، بلکه امکان تحقق خشونت علیه زنان را عامل تداوم سلطه مردان بر زنان می دانند، چرا که همه زنان را در ترس و وحشت نگه می دارد و بر همین مبنا همه زنان را قربانیان شدیدترین شکل خشونت علیه زنان یعنی تجاوز معرفی می کنند.

در رساله کارشناسی پژوهشگری علوم اجتماعی ام که سال ۱۳۸۷ در دانشگاه تهران و با راهنمایی دکتر عباس کاظمی انجام شده است، در پی آن بودم که به تاثیری که وقوع یا امکان وقوع آزارهای جنسی در فضای شهری بر زندگی روزمره دختران جوان دارد، بپردازم. اینکه چه حسی دارند، چه واکنش هایی نشان می دهند و چه تدابیر پیشگیرانه ای را اتخاذ می کنند. در واقع آنچه که من سعی در مطالعه آن داشتم همان چیزی است که الیزلبت استنکو در کتاب “‌تجاوز شخصی” از آن تحت عنوان “مطالعه استراتژی های زنان برای ممانعت از تجاوز” نام می برد، یعنی مجموعه از تدابیر دفاعی که نه تنها آموزش دفاع شخصی، بلکه انتخاب محل زندگی، لباس، مسیر خانه و زمان رفتن به لباسشویی هیچ واژه ای نیست که همه این ها را دربرگیرد- و این احتمالاً مقوله ای است که مردان کمتر از زنان آن را می فهمند (دوالت،۱۳۸۵: ۶۹ـ۸۱). آنچه که مرا به روایت این تجربه های ناخوشایند واداشت، تجربه روزمره خودم و نیز دوستانم به عنوان دختران جوانی بود که سعی داشتیم فعالانه در فضای شهری حضور پیدا کنیم، از پرسه زنی در کلان شهر لذت ببریم و فضایی از آن خود خلق کنیم.

روش تحقیق

این تحقیق را از طریق مصاحبه با چهل دختر دانشجوی دانشکده فنی شریعتی، به عنوان نمونه ای از دختران دانشجوی دانشگاه‌های تهران انجام دادم که با روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شده بودند. این دختران از این جهت به عنوان نمونه انتخاب شدند که حضور فعالانه ای در فضای شهری داشتند. آنها به علت قرارگیری دانشکده شان در جنوب شهر تهران(خانی آباد) ناچار بودند چند روز در هفته در فضای شهری جنوب تهران به عنوان محل زندگی طبقه پایین جامعه حضور یابند. گروهی از آنها به دلیل زندگی در محلات متعلق به طبقه متوسط یا بالای جامعه تجربه حضور مکرر در فضای شهری این مناطق تهران را نیز داشتند. آنها همچنین به دلیل دانشجو بودن و نیز تحصیل در رشته هنر و حتی در مواردی اشتغال نیمه وقت، ناچار به حضور مکرر در فضای شهری بودند و بنابراین از آزادی خانوادگی نسبتاً‌ بالایی نیز برای حضور در شهر برخوردار بودند. این دختران همه جوان (۱۸ تا ۲۵ سال) بوده اند، اما سعی کرده ام تنوع مصاحبه شوندگان بر اساس ویژگی هایی چون زندگی با خانواده یا در خوابگاه، پوشش، طبقه اجتماعی و… رعایت شود. این مصاحبه ها تا جایی ادامه پیدا کردند که با اشباع اطلاعات مواجه شدم و به نظر رسید که داده ها شروع به تکرار کرده اند.

فضای شهری

فضاهای شهری بخشی از فضاهای باز و عمومی شهرها هستند که به نوعی تبلور ماهیت زندگی جمعی می باشند. یعنی جایی که شهروندان در آن حضور دارند. فضای شهری صحنه ای است که داستان زندگی جمعی در آن گشوده می شود. فضایی است که به همه مردم اجازه می دهد که به آن دسترسی داشته باشند و در آن فعالیت کنند. در این فضا فرصت آن وجود دارد که برخی مرزهای اجتماعی شکسته شوند و برخوردهای از پیش تدوین نیافته به وقوع پیوندند و افراد در یک محیط اجتماعی جدید با هم اختلاط یابند.

تنوع و تفاوت گسترده موجود در شهرهای بزرگ به شکل هیجان انگیزی انسان هایی را در کنار هم قرار می دهد که پیرو الگوهای زندگی متفاوتی هستند و همین امر شهر را به مکانی جذاب و برانگیزاننده تبدیل می سازد. وجه دیگر این تنوع ناشناسی است. انسان هایی که بر حسب اتفاق در یک زمان در مکان عمومی واحدی قرار دارند، نسبت به هم غریبه اند. مطالعات نشان داده است، شرایط شهری که این ناشناسی را تشدید می کند می تواند خشونت را نیز افزایش دهد، اما فضای شهری آن هیجانی را که برای مردان دارد، برای زنان ندارد و می تواند برای آنان ترسناک و بیگانه باشد

پیشینه پژوهش

فمنیست های غربی در تحقیقات خود به بررسی سه موضوع علت وقوع تجاوز به عنوان شدیدترین شکل آزار جنسی، قید و بندهای قانونی و اجتماعی که مانع از دست یابی زنان به حقوق خود است و نیز درک احساس قربانیان آزار جنسی نظر داشته اند. در حالیکه در ایران از میان تحقیقات معدودی که در زمینه آزار جنسی در حوزه عمومی صورت گرفته است، تحقیقات کمی تنها بر میزان شیوع این آزارها پرداخته اند و تحقیقات کیفی هم، بر شرایطی که زنان آزارجنسی را در آن تجربه می کنند و نیز واکنش های آن ها پرداخته اند. در این تحقیق من نیز مانند تحقیقات کیفی صورت گرفته در این حوزه، کوشش دارم شرایط وقوع آزارهای جنسی در فضای شهری و واکنش زنان را به آن ها بررسی کنم.

ادبیات نظری

بیشتر تحقیقات در زمینه آزار جنسی زنان در فضای شهری بر موضوع تجاوز جنسی به عنوان شدیدتر ین شکل این آزار ها متمرکز شده اند. نظریات فمنیستی هم بر تبیین علل و بررسی پیامدهای همین شکل شدید آزار جنسی یعنی تجاوزهای جنسی تاکید دارند. نظریه فمنیستی تجاوز جنسی را نه به طور مشخص جلوه ای از خشونت، که یک عمل و یک نهاد اجتماعی تعریف می کند که سلطه مردسالاری را تداوم می بخشد و متکی بر خشونت است. فمنیست ها تجاوز جنسی را نتیجه منطقی تبعیض جنسی می دانند. کیت میلت اشاره می کند که معنای اجتماعی تجاوز جنسی، که به عنوان شهوترانی شناخته می شود، در جهت تحقیر و ضعیفه ساختن از زنان عمل می کند.

بنابر استدلال فمنیست های رادیکال نظام مردسالاری با “عادی” تعریف کردن تجاوز جنسی به آن مشروعیت می بخشد. تحت نظام مردسالاری نه تنها زنان اسباب لذت جنسی تعریف می شوند بلکه تصور می شود که مردان”کشش مقاومت ناپذیری” نسبت به آمیزش جنسی ناهمجنس خواهانه دارند. براون میلر تجاوز جنسی را پدیده ای اجتماعی و فرهنگی توصیف می کند که در قانون و عرف نهادینه شده است.به نظر سوزان گریفین تجاوز جنسی به مثابه بیان نمایدن یک سلسله مراتب مردانه سفید، جوهر تمدن ماست. دئوکرین می افزاید تجاوز جنسی هم عملی جنسی و هم عملی تعرض آمیز است. تجاوز جنسی جرمی علیه شخص،جرمی علیه مالکیت و جرمی سیاسی است. گروههای ارتقای آگاهی آشکار می سازند که تجربه زنان از تجاوز جنسی یک اتفاق شخصی و استثنایی نیست بلکه نشانه ای از ساختار قدرت و بی قدرتی در کل جامعه است(هام، ۱۳۸۲: ۳۶۶).

در سال های اخیر جنبش های زنان در تغییر تفکر عمومی و قانونی درباره تجاوز جنسی پافشاری کرده اند. آنها تاکید کرده اند که تجاوز جنسی نباید به عنوان یک تخلف جنسی تلقی گردد، بلکه می بایست به مثابه نوعی تبهکاری خشن در نظر گرفته شود. فمنیست ها معتقدند تجاوز جنسی نمایشی از خشونت و سلطه جویی است که قربانی را از ارزش و اعتبار انسانی خالی می کند. سوزان براون میلر(۱۹۷۵) رادیکال فمنیست آمریکایی اعتقاد دارد مردان به طور طبیعی عامل تجاوز و زنان قربانی عمل ایشان اند. مردان می توانند به زنان تجاوز کنند ولی زنان نمی توانند به همین شکل تلافی کنند. به اظهار او مردان از تجاوز برای ایجاد وحشت در همه زنان سود می جویند و این امر یکی از روندهای آگاهانه ارعاب است. براون میلر(۱۹۸۵)معتقد است که از یک جهت همه زنان قربانیان تجاوز جنسی هستند. زنانی که مورد تجاوز واقع نگردیده اند اغلب دچار اضطراباتی مشابه زنانی که مورد تجاوز واقع گردیده اند، می شود. آنها ممکن است از اینکه شب تنها بیرون بروند، حتی در خیابان های شلوغ بیمناک باشند و ممکن است تقریباً به همان اندازه از تنها بودن در یک خانه یا آپارتمان وحشت داشته باشند. به اعتقاد او خشونت جنسی علیه زنان نه تنها در قالب فرهنگ تایید می شود و فراگیر است بلکه یکی از ابزارهای اصلی برای اثبات مردانگی است. تجاوز جنسی راز مرد سالاری است و جامعه، فرهنگ تجاوز جنسی و ایدئولوژی آن را تولید می کند. براون میلر بر این نظر است که هم امکان و هم تحقق تجاوز جنسی، دو عامل مهم “تداوم سلطه مردان بر زنان با توسل به زور”هستند. بروان میلر با تاکید بر ارتباط نزدیک میان تجاوز جنسی و تمایلات جنسی عادی مردانه، استدلال کرده است که تجاوز جنسی جزئی از یک نظام تهدید مردانه است که همه زنان را در ترس و وحشت نگه می دارد. او معتقد است زنان از راه تهدید به تجاوز هم چنان در انقیاد مردان باقی می مانند و تنها زمانی می توانند بر این انقیاد غلبه کنند که خود جزئی از دستگاه حکومت برای قانونگذاری علیه تجاوز و تنفیذ قوانینی باشند که وضع می شود. تنها در آن صورت دولت قادر به حمایت از زنان در برابر تجاوز خواهد بود.

با این حال بیشتر فمنیست ها توجیه های زیست شناختی را در مورد تجاوز رد می کنند و معتقدند ایدئولوژی مردسالار و مناسبات مردسالارانه ای است که تجاوز را حفظ می کند و به آن مشروعیت می بخشد. به نظر رادیکال فمنیست ها ایدئولوژی مردسالارانه زنان را یا مادرانی مورد احترام و یا اشیائی جنسی برای کامجویی مرد می داند. خواست مردان تصاحب جنسی زنان است و در کنترل روابط جنسی زنان مقاصد خودشان را دنبال می کنند. ایدئولوژی مردسالار در همان حال که به ظاهر تجاوز را محکوم می کند در نهان با عادی شمردنش به آن مشروعیت می بخشد. متجاوزان غالباً در محضر قانون به موفقیت به این بهانه متوسل می شوند که قربانی “خود طالب آن بود”. از این گذشته به اعتقاد فمنیست ها قوانین مربوط به تجاوز،حمایت از منافع مردان را نیز به همان اندازه شرافت زنان در نظر دارد. تجاوز را دست درازی به دارایی مردان یعنی دختران و همسران ایشان می انگارد؛ یعنی دارایی پدر یا شوهر است که لطمه می بیند.

فمنیست ها می گویند تجاوز جنسی عملی سیاسی است که اختیار بدن زن را از او سلب می کند؛ عملی پرخاشگرایانه است که تهدید به مرگ را به همراه دارد. انتخاب قربانی تجاوز بی هیچ تبعیضی صورت می گیرد؛یعنی هیچ زنی از تجاوز در امان نیست. تجاوز به همه زنان می آموزد که در انقیاد مردان اند و ایشان را در هراس دایم نگه می دارد. به این ترتیب تجاوز اهرم موثری برای مهار زنان و محدود کردن آزادی عمل ایشان است(آبوت و والاس،۱۳۸۰: ۲۳۶). فمنیست‌ها معتقدند تجاوز را نمی توان جدا از تحلیل موقعیت زنان و عقایدی که درباره تمایلات جنسی در چارچوب یک فرهنگ معین عمل می کند، درک کرد.آنها بر این باورند که در جوامع غربی تجاوز، در پیوند با سایر اشکال تعرض علیه زنان، چون شکلی ضمنی از کنترل اجتماعی زنان عمل می کند. تصاویر کلیشه ای زن و مرد در فرهنگ ما موجب می شود کسانی که آن را می پذیرند، با بی‌احتیاطی خود را در دام تجاوز گرفتار کنند. جامعه پذیری نقش جنسیتی مردانه پیش شرطی فرهنگی برای تجاوز است زیرا در نظر مردان، زنان را به اهداف جنسی تقلیل می دهد و بر نقش مردان به عنوان آغازگر رابطه جنسی تاکید می کند. افزون بر این مردان را برای مقابله یا مقاومت شدید نسبت به پیشروی های آن ها آماده می سازد. از اینجا تا پیوند دادن سکس با تعرض و گستاخی و بدین سان دیدن تجاوز و فریب چون عمل جنسی واحدی برای چیرگی بر حریفی بی میل و پرناز و عشوه، تنها گام کوچکی فاصله است. در فرهنگ ما زنانگی مستلزم کنش پذیری فرمانبری و وابستگی است. این عناصر زنان را آماده می کند تا قربانی تجاوز شوند. افزون بر این فرهنگ ما به زنان می آموزد که تمیلات جنسی آن ها می تواند در چانه زنی برای کسب حمایت و تامین مالی از سوی مردان به کار رود (گرت،۱۳۷۹: ۱۸۵).

اسمارت(۱۹۷۶) تجاوز را شیوه ای برای کسب ارضای جنسی در مردان ناکام و سرخورده می داند و معتقد است که صرف میزان چشمگیر خشونت و تحقیری که در تجاوز دخیل است نشان می دهد تجاوز نه یک عمل جنسی صرف که ابراز نفرتی و حشیانه نسبت به زنان و عملی است از سر خشونتی افراطی .او می نویسد : بر بستری اجتماعی که در آن تمایلات جنسی مرد مساوی با تعرض تلقی شده و تمایلات جنسی زن سرکوب شده و کنش پذیر نمایانده می شود، تجاوز را می توان نرمال یا طبیعی شمرد.

افسانه هایی پیرامون تجاوز جنسی

گزارش موارد تجاوز در مطبوعات عامه پسند حاکی از آن است که تجاوز عملی مجزا و خود به خودی بوده و مردی آن را مرتکب می شود که مبتلا به اختلال روانی یا غیرعادی است. اغلب متجاوز را یک جنایتکار روانی معرفی می کنند که با مردان نرمال یا طبیعی تفاوت دارد. در این قبیل مطبوعات همیشه با قربانی همدردی نمی شود، به ویژه اگر او بی بند و بار و بی احتیاط تلقی شود؛ در واقع کاملاً‌ ممکن است قربانی خود محرک تجاوز قلمداد شود. اسمارت(۱۹۷۶) می گوید اهمیت تصویر کلیشه ای تجاوز آن است که در آن برای یک مرد نرمال یا طبیعی بسیار دشوار است که تصور کند خود او می تواند یک متجاوز باشد؛ دیدگاه کلیشه ای درباره قربانیان تجاوز نیز این تصور را تقویت می کند که کسی به زن نرمال یا طبیعی و محترم تجاوز نمی کند (گرت،۱۳۷۹: ۱۸۳).

فمنیست ها به مبارزه با چند افسانه درباره تجاوز برخاسته اند:

بسیاری می گویند که تجاوز جنسی ناممکن است و زنان همیشه می توانند با فرار یا مقاومت و مقابله متقابل از آن جلوگیری کنند. این تصور وجه ترس را نادیده می گیرد. یعنی این را که زنان از شدت ترس قادر به فرار نیستند و از پیامدهای مقاومت کردن خود هراسان اند.

می گویند زنان از اینکه مورد تجاوز قرار می گیرند لذت می برند اما گزارش زنان قربانی تجاوز حاکی از احساس حقارت و ترس است. هم چنین به سود مردان است که بگویند زنان خواهان رابطه جنسی اند.

می گویند تجاوز امر نادری است. اما بررسی قربانیان و تجربه مراکز رسیدگی به موراد تجاوز نشان می دهد که فقط تعداد کمی از این موارد به پلیس گزارش می شود.روث هال(۱۹۸۵) تنها در گزارش منتشر شده حوادث بریتانیای کبیربه ارقام ۱۷ درصد برای وقوع تجاوز و ۲۰ درصد برای اقدام به تجاوز برخورد.

می گویند غریبه ها مرتکب تجاوز می شوند. اما آمار نشان می دهد که احتمال آشنا بودن متجاوز به همان اندازه غریبه بودن اوست و میزان وقوع تجاوز در خانه به اندازه بیرون از خانه است.مثلاً از گزارش امیر(۱۹۷۱) برمی آید که ۵۷ درصد از متجاوزان با قربانیان خود آشنا بوده اند.

می گویند فقط بیماران روانی به تجاوز جنسی دست می زنند. اما از بررسی ها بر می آید که فقط تعداد اندکی از متجاوزان محکوم شده نابه هنجاری های روانی داشته اند. به گزارش کارول و بری اسمارت (۱۹۷۸) برخورد دستگاه قضایی با متجاوزان تفاوتی با مجرمان دیگر ندارد و مجازات ها عموماً خفیف است و عده کمی از ایشان مشمول قانون بهداشت روانی می شوند. از این گذشته، در پرونده های جنایی افرادی که به جرم تجاوز جنسی محکومیت می یابند اغلب جرایم غیرجنسی نیز وجود دارد.

می گویند تجاوز عملی بی اختیار (نتیجه فشارهای مهارناشدنی جنسی) است و طرح قبلی ندارد و زنان را “مسبب” این فشار که از کنترل مردان خارج است می دانند. اما تحقیقات نشان داده است که اغلب موارد تجاوز با طرح قبلی بوده است. مثلاً به گزارش امیر(۱۹۷۱) ۷۰ درصد از موارد نقشه قبلی داشته،۱۱ درصد کمابیش با طرح قبلی بوده و فقط ۱۶ درصد خلق الساعه به شمار می رود.

می گویند تجاوز معضلی خاص طبقات پایین اجتماع است اما چنین نیست و مردان در همه رده های سنی و همه طبقات اجتماعی به زنان تجاوز می کنند(آبوت و والاس،۱۳۸۰: ۲۳۸).

زنان،خشونت و اقتدار مردانه

بعضی فمنیست ها استدلال کرده اند که تاکید بر تجاوز جنسی و ضرب و جرح زنان شوهردار وسعت دامنه خشونت مردان علیه زنان را از نظرها پنهان می دارد. به اعتقاد ایشان خشونت مردانه بر همه زنان تاثیر می گذارد و میزان خشونتی که به زنان اعمال می شود به مراتب بیش از آن است که آمار جرایم و بررسی های رسمی از قربانیان و گزارش های شخصی نشان می دهد. خشونت سازوکار پرقدرتی برای کنترل اجتماعی است.خشونتی که زنان در عمل تجربه می کنند و هراسی که از خشونت مردانه دارند فعالیت های ایشان را به شدت محدود می کند. خشونت فقط حمله فیزیکی نیست و انواع رفتارهایی را که مردان به قصد کنترل و ارعاب زنان در پیش می گیرند شامل می شود. وسعت دامنه کنترل و ارعابی که مردان بر زنان اعمال می کنند.تنها زمانی آشکار می شود که آزارجنسی، تلفن های توهین آمیز، حرکات تهاجمی و رفتارهای دیگری را که مردان برای مهار زنان ابداع کرده اند در نظر بگیریم.

هاتمرز و ساندرز(۱۹۸۴)و رادفورد(۱۹۸۷) در تحقیقات خود نشان داده اند هراس از مردان در هر دو عرصه خانگی و عمومی زنان را به شدت مقید می کند. زن ها شب ها از خانه خارج نمی شوند یا به بعضی اماکن نمی روند و این امر نه تنها به دلیل هراس از حمله و تجاوز مردان، بلکه از آن روست که همسران ایشان سعی دارند از تنها بیرون رفتن آنان جلوگیری کنند. از این تحقیقات همچنین برمی آید که میزان رفتارهای خشونت آمیز مردان که زنان با آن مواجه می شوند قابل ملاحظه است اما بخش عمده ای از آن پنهان می ماند، یعنی نه به پلیس گزارش می شود و نه زنان در پاسخ به پژوهش هایی نظیر”پژوهش جرایم بریتانیا” از رویارویی با این خشونت چیزی به زبان می آورند. به نظر پزوهشگران نامبرده علت این امر بی میلی زنان در برملا کردن میزان خشونت مردان است و دلیلی ندارد فرض شود زنانی که خشونت را به پلیس گزارش نداده اند ممکن است درباره آن با پژوهشگران حرفی بزنند. این پژوهشگران که در تحقیق خود پیشاپیش متوجه علت تحقیق بودند به زنان اجازه دادند که خود به تعریف خشونت بپردازند؛ به همین دلیل معتقدند یافته های ایشان بازتاب دقیق تری از تجربیات زنان و تصورات آن ها از پدیده خشونت است.

دستگاه قانون قربانی بودن زنان را فرعی و کم اهمیت و کاذب می شمارد و گناه آن را به گردن خود قربانی می اندازد. به مردانی که در خیابان ها مورد حمله قرار می گیرند، نمی گویند که نباید به خیابان بیایند ولی به زنان می گویند. به مردانی که کتک می خورند نمی گویند که تقصیر رفتار خودشان بوده است،ولی به زنان می گویند. به مردان توصیه نمی شود که شب ها از خانه بیرون نروند یا به بعضی اماکن رفت و آمد نکنند ولی به زنان توصیه می شود. مردان رفتار زنان را کنترل می کنند و این کنترل را نه تنها رسانه ها و پلیس و دادگاهها بلکه زنان دیگر هم دامن می زنند. نظارت و کنترلی که بر زنان اعمال می شود وجه مهمی از درک رفتار آن هاست؛ این که چرا از مردان کتک می خورند و آزار و بی حرمتی می بینند (آبوت و والاس،۱۳۸۰: ۲۴۳- ۲۴۸).

چنان که پیش از این گفتم، موضوع اصلی پژوهش من بررسی تاثیری است که ترس از آزار جنسی خصوصاً شدیدترین شکل آن یعنی تجاوز جنسی بر زندگی روزمره همه زنان دارد. این مسئله بیش از هر کس در نظریه های سوزان براون میلر در طول دهه های ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ به عنوان عامل تداوم سلطه مردان بر زنان مورد تاکید قرار گرفته است.

یافته ها

دختران نیز علاقه مندند مانند پسران از خیابان به عنوان مکانی برای تفریح و گذران اوقات فراغت لذت ببرند. اما متغیرهایی چون زمان، خلوتی یا شلوغی خیابان، زنانه یا مردانه بودن خیابان و نیز تجربه قبلی آزار جنسی می تواند خیابان را به مکانی ناامن برای آنها تبدیل کند. آنها طیف وسیعی از نگاه ها، متلک ها و در نهایت آزارهای جسمی که توسط مردان صورت می گیرند را مزاحمت تلقی می کنند، اما علاوه بر این دخالت های برخی زنان یا تذکرهای گشت ارشاد را نیز مزاحمت می دانند.

دختران نوع واکنش شان در برابر فرد مزاحم را معمولاً با توجه به نوع مزاحمت یا برداشتی که از مزاحم دارند، ‌تنظیم می کنند. بی توجهی، اخم، چپ چپ نگاه کردن، تند راه رفتن، ایستادن کنار یک زن یا یک مرد مسن شیوه های معمول دختران در مواجهه با نگاه های خیره و مزاحمت های کلامی اند. آن‌ها ممکن است از جواب دادن به این مزاحمین خودداری کنند، چرا که معتقدند مزاحمین از شنیدن این جواب ها خرسند می شوند یا این امر سبب می شود که مردم قضاوت بدی در مورد آنان داشته باشند آن‌ها ممکن است سکوت کنند چرا که فکر می کنند این امر زمینه توهین بیشتر فرد مزاحم را فراهم می کند. بعضی دختران نمی‌توانند درباره جواب دادن یا ندادن تصمیم گیری کنند. برخی دختران نیز آنقدر شوکه می‌شوند که قادر به هیچ واکنشی نیستند.

داد و بیداد، کتک زدن، استفاده از حرکات رزمی، تلاش برای کمک گرفتن از خانواده، مردم یا پلیس و شکایت کردن عکس العمل های معمول دختران در برابر اشکال شدید مزاحمت چون تنه زدن، دست زدن به بدن و تلاش برای دزدیدن دخترها یا در معرض تجاوز قرار گرفتن است. البته برخی دختران حتی در چنین مواردی نیز سکوت می کنند، چرا که جواب دادن را شایسته دختر نمی دانند. از آنجا که خانواده و پلیس همیشه در دسترس نیستند و برخی دختران از حمایت مردم نیز قطع امید کرده اند، در چنین موقعیتی دختران دچار استیصال می شوند و ناچارند بپذیرند که کاری از دستشان ساخته نیست.

پس از مزاحمت دختران دچار احساساتی چون تنفر از فرد مزاحم، افسوس خوردن به حال او، شوک زدگی، ترس، سرخوردگی اجتماعی، نارضایتی از ابژه جنسی بودن را تجربه می کنند. آنها ممکن است تلاش کنند واقعه را به فراموشی بسپارند، یا حتی توهم مزاحمت پیدا کنند.

هر چند بر سر اینکه پوشش دختران و تنها بودن یا همراه داشتن شان چه میزان بر مزاحمت ها تاثیر دارد، بین دختران توافق وجود ندارد. اما سرزنش خود واکنش دیگری است که معمولاً‌ توسط دختران سنتی ابراز می شود. احساس گناه ناشی از درونی شدن دیدگاه سنت گرا در قربانی است. بر اساس این دیدگاه قربانی جنسی متجاوز را وسوسه کرده و سبب شده او مهار امیال جنسی خود را از کف بدهد. ظاهراً زنان با رفتار خود در فضاهای عمومی، یا با از راه به در بردن و تشویق مرد به توقع رابطه جنسی مسبب چنین خشونتی است. باکس (۱۹۸۳) معتقد است که تصاویر کلیشه ای زن و مرد در فرهنگ ما موجب می شود کسانی که آن را می پذیرند، فکر می کنند که ممکن است با بی‌احتیاطی خود را در دام تجاوز گرفتار کنند.

هر چند زنان ایرانی پس از یک قرن مبارزه برای دست یابی به حق تحصیل و کار در جایگاه های شغلی که مردانه محسوب می شوند،‌ توانسته اند از فضای خصوصی به فضای عمومی جامعه پا بگذارند اما این فضای عمومی هنوز پذیرای آن ها نیست. این امر آن‌ها را به نبردی هر روزه در فضای شهری وامی دارد. طبیعی است که دختران خود را برای این رویارویی آماده می کنند. آموختن فنون دفاعی یا حمل سلاح های سردی مثل کاتر از جمله استراتژی های زنان برای کسب آمادگی برای مقابله با مهاجم است. اما در لحظه وقوع آزار جنسی آنها ممکن است مانند یک غریق به هر رسیمانی چنگ بزنند. مثلاً‌ در تاریکی شب پاره آجر یا سنگی را از روی زمین بردارند تا جرات عبور از کنار یک ساختمان نیمه کاره را پیدا کنند.

اما شیوه معمول تلاش برای روبرو نشدن با مهاجمین است. دختران زندگی روزمره شان را براین اساس تنظیم می کنند که با مزاحمت مواجه نشوند. ساعات خلوت و ساعات شلوغ شبانه روز هر دو می توانند برای دختران وحشت آفرین باشند. آنها ممکن است سعی کنند تنها بیرون نروند، خود را از شاد بودن در فضای شهری محروم کنند و از پوشش یا آرایشی که بدان علاقه دارند، چشم پوشی کنند، تا در شهر نامرئی باشند و توجه مزاحمین را به خودشان جلب نکند. دختران حتی ممکن است از استفاده از وسایل نقلیه عمومی نیز از ترس مواجهه با مردان مزاحم پرهیز کنند و در نهایت حتی خانه نشینی پیشه کنند و جز در مواقع ضروری از خانه خارج نشوند.

چنان که گفتم این خودسانسوری ها می تواند ناشی از تفکری باشد که زن را در ایجاد یا حداقل افزایش امکان مزاحمت خیابانی مقصر قلمداد می کند:

” من در خیابان خودم را کنترل می کنم چون وقایع بیرون هم بستگی به من دارد، وقتی من خودم را کنترل کنم، وقایع بیرون را هم می توانم کنترل کنم”

اما دخترانی که خودشان را در ایجاد مزاحمت مقصر قلمداد نمی کنند نیز برخی رفتار ها را تحریک کننده می دانند و رفتار خودشان را محدود می کنند:

“به کسی نگاه نمی کنم یا اینکه خیلی بخندم، خب این جور رفتار ها یک ذره بیشتر افراد را تحریک می کند. ولی باز هم می گویم حتی اگر بخندم حتی اگر به کسی نگاه کنم، به نظرم مشکل از من نیست، مشکل از آن کسی است که می آید اذیت می کنند.”

اساس همه این محدودیت ها بر جلب توجه نکردن و نامرئی بودن زنان در خیابان است:

” خودم تنها هم که می روم بیرون، سعی می کنم که یک گوشه باشم. یک کاری کنم که خیلی جلب توجه نکند که کسی بخواهد مزاحمم شود.”

برخی دختران سعی دارند برنامه زندگی شان را بی توجه به این آزارها تنظیم کنند:

“برای اینکه کسی مزاحمم نشود، سعی نمی کنم چیزی را رعایت کنم، خودم هستم.”

اما آنها همیشه هم موفق نمی شوند و پس از مدتی مجبورند به این محدودیت ها تن دهند. به عنوان نمونه زهرا با وجود آنکه تاکید می کند:

”هیچ وقت خودم را از جایی که می خواستم بروم محروم نکردم…این خریت را دارم“

کمی بعد اضافه می کند :

“اصولاً‌ شب ها جایی نمی روم…. شاید تا یک سال پیش هم سعی می کردم خودم کارهایم را انجام دهم، جاهای ناآشنا را بروم پیدا کنم. به کسی نمی گفتم که مرا می بری فلان جا؟ می خواستم یک جوری روی پای خودم بایستم. ولی این مسئله باعث شد که هر جا می روم مشکل برای آدم ایجاد شود دیگر. برای همین سعی کردن که یک کم از دیگران کمک بگیرم.“

البته همیشه خود دختران درباره این محدودیت ها تصمیم گیری نمی کنند، پدر و مادر و ماموران امنیتی از جمله مراجعی هستند،‌که در این باره برای دختران تصمیم گیری می کنند:

“خانواده ام مخالف تنها بیرون رفتن من اند، به دوست داشتن من نیست”

چنین تاثیری عمیقی بر زندگی روزمره در کشورهای غربی نیز مشاهده شده است. به عنوان نمونه نتایج پژوهشی در زمینه بررسی میزان آسیب پذیری زنان در برابر جنایات و خشونت های شهری در آمریکا، حاکی از آن بود که پاسخ دهندگان زن، تقریباً ۸ برابر بیشتر از مردان پیاده روی های خود را محدود می کردند، حدود ۱۳ برابر بیشتر ازمردان از تنها رفتن به کلوپ ها و رستوران ها پس از تاریک شدن هوا اجتناب می کردند و نزدیک به ۶ برابر بیشتر از مردان از تنها رفتن به مرکز شهر در شب خودداری می کردند( رفیعیان،۱۳۸۵ : ۳-۵).

جمع بندی

چنان که گفته شد، هم امکان و هم تحقق تجاوز جنسی، دو عامل مهم “تداوم سلطه مردان بر زنان با توسل به زور”هستند. زنان ممکن است از اینکه شب تنها بیرون بروند، حتی در خیابان های شلوغ بیمناک باشند و ممکن است تقریباً به همان اندازه از تنها بودن در یک خانه یا آپارتمان وحشت داشته باشند. اما در نهایت الزامات زندگی شهری مدرن آنها را ناچار می کند که به حضور در فضای شهری می کند. آنها ناگزیرند که در فضای شهری به تنهایی حضور یابند، یا در ساعاتی که ناامن می دانند در خیابان تردد کنند. زنان ناچارند به این مبارزه ادامه دهند.

 


  • بازنشر از مجله جامعه شناسى ایران
این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large