Skyscraper large

بر مزار دکتر ناصر میناچی

654gddd - 654gddd - ehsan shariati - احسان شریعتی

احسان شریعتی

جلوگیری از تدفین چنین شخصیت هایی دنائت طبع خاصی می خواهد، که این سال ها، در میان مسئولین اپیدمی شده است.

ایشان پس جلوگیری شهرداری و نیروهای امنیتی برای دفن در صحن حسینیه ارشاد، به قم منتقل شدند و در حلقه ی خانواده و تعداد اندکی از دوستان، در قبرستان علی بن جعفر، در کنار همسر مرحومشان، بانو نرجس میناچی، به خاک سپرده شدند. 

«داستان تدفین مرحوم میناچی کمی یادآور حوادث تلخ مراسم ترحیم زنده‌یاد مهندس عزت‌الله سحابی شد و پیش‌تر، پدربزرگ خودم استاد محمدتقی شریعتی در مشهد، که قرار بود در کنار فرزندانش در بهشت رضا به خاک سپرده شود، اما وسط راه، در کمال شگفتی خانواده، از مسیر خارج و بسوی صحن رضوی هدایت شد!

پرسش این است که مسئول این تصمیمات در مورد سرنوشت شهروندان حتی پس از مرگشان کیست؟ شهرداری، نیروهای قضایی، انتظامی، امنیتی، بهداشتی، دینی، یا دولتی…؟ و مشکل این که در این‌جا همه مسئول اند و هیچ‌کس مسئول نیست. و بطور معمول، بیشتر ترجیح می‌دهند مخالف باشند تا مسئول؛ یعنی از عجایب مملکت ما یکی همین است که اگر پای درددل‌شان بنشینی، مسئولین مخالف‌تر از مخالفین اند. دلیل درست و دندان‌شکن‌شان هم اینست که ما چیزهایی را می‌دانیم شما نمی‌دانید!» 

آن‌جا که جنازه‌ها از مسیر خود منحرف می‌شوند! 

داستان تدفین مرحوم میناچی کمی یادآور حوادث تلخ مراسم ترحیم زنده‌یاد مهندس عزت‌الله سحابی شد و پیش‌تر، پدربزرگ خودم استاد محمدتقی شریعتی در مشهد، که قرار بود در کنار فرزندانش در بهشت رضا به خاک سپرده شود، اما وسط راه، در کمال شگفتی خانواده، از مسیر خارج و بسوی صحن رضوی هدایت شد!

پرسش این است که مسئول این تصمیمات در مورد سرنوشت شهروندان حتی پس از مرگشان کیست؟ شهرداری، نیروهای قضایی، انتظامی، امنیتی، بهداشتی، دینی، یا دولتی…؟ و مشکل این که در این‌جا همه مسئول اند و هیچ‌کس مسئول نیست. و بطور معمول، بیشتر ترجیح می‌دهند مخالف باشند تا مسئول؛ یعنی از عجایب مملکت ما یکی همین است که اگر پای درددل‌شان بنشینی، مسئولین مخالف‌تر از مخالفین اند. دلیل درست و دندان‌شکن‌شان هم اینست که ما چیزهایی را می‌دانیم شما نمی‌دانید! 

البته شاید این خصلت از خود مردم به مسئولین سرایت کرده باشد. برای نمونه داستانی نقل کنم: 

اوائلی که پس از سال‌ها تبعیدِ خودخواسته به کشور بازگشته بودم، در درمانگاهی نشسته بودم، خانم مسئول پذیرش پرسید: 

- شما دفعه‌ی پیش کی در ایران بودید؟ 

- پیش از انقلاب رفتم خارج و زمان انقلاب برگشتم اما باز رفتم…! 

– پس نکند شما بودید که انقلاب کردید، چون در اتوبوس همه از هم می‌پرسند کی بود انقلاب کرد؟ 

- بله خودم بودم. 

- نکند باز آمده‌اید انقلاب کنید؟ 

- خیر، الآن اصلاحات اساسی را ترجیح می‌دهم! 

از قضا هنوز چند ماهی از این مکالمه نگذشته بود که خوردیم به شلوغی‌های سال ۸۸ و میلیون‌ها تن ریختند به خیابان و اوضاع بی‌ریخت شد و …

چند وقت پیش که از مطب دکتر می‌گذشتم باز آن خانم را دیدم که طعنه می زد: 

- نگفتم شما بد-یا-خوش قدم بودید! 

– ولی دیدید که همه بودند، یک‌وقت نگویند کی بود، کی بود؟! 

در آغاز قرن پیش یکی از فلاسفه‌ی آرمان‌خواه آلمان، ارنست بلوخ، کتابی نوشت زیرعنوان «اصل، امید»، در پایان سده‌ی بیستم اما فیلسوف دیگر آلمانی، هانس یوناس، در فلسفه‌ی اخلاق اثری در برابر آن نگاشت به نام «اصل، مسئولیت»، که در آن مسئولیت بشر امروز را نسبت به سرنوشت نسل های آینده بررسی می‌کند. 

در زبان‌های اروپایی واژه‌ی معادل مسئولیت «پاسخ‌گویی» است: responsibility-é/Verantwortung؛ اما در فارسی-عربی مسئولیت یعنی سؤال یا «پرسش‌پذیری»؛ از این‌روست که همیشه می‌شود از مسئولیتِ مسئولین پرسید بی آن‌که الزامی به پاسخ در کار باشد!

 


  • فیس بوک نویسنده
این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large