Skyscraper large

ما از نظامیم یا نورى زاد؟

561219_3571991626857_1329871483_n-e1339845856871-200x200 امین بزرگیان amin bozorgiyan

امین بزرگیان

نورى زاد موضوع جالبى است. او درباره بهایى ها و خانواده اعدامى ها و بیت رهبرى و غیره و غیره مى نویسد و سفر مى رود و حرف مى زند. او هرچه رادیکال تر مى شود، نداى تأسف آورترى مى شنود: خفه شو. این صدا از جانب همان جامعه اى است که او دردفاع از آنها مى نویسد و حرف مى زند. فارغ از اینکه نظر شخصى ام درباره نوع رویکردش به سیاست و جامعه چیست، از موضوعى نمى توان گذشت و آن صداى “خفه شو”از جانب ما به اوست. و دراین بین حرفى شرم آورتر به گوش مى رسد: این را چرا نمى گیرند؟ 

هرچند این حرف ها همه اظهار نظرها نیستند اما حتی یکی از آنها همچون پتکى بر سر آگاهی جمعی ماست. شاید ببینیم قامت جامعه ای که در حال خوردن بقایای خویش است. مردمانی زخم خورده و متنفر از حاکم که هریک به تنهایى، بهترین و مخلص ترین خدمتکاران اویند. بد نیست اینجا داریوش فروهر را به خاطر بیاوریم وقتى که دردهه هفتاد از نظام سیاسى مستقر در مصاحبه هایش با بی بی سى و سخنرانى هایش انتقاد مى کرد و به این متهم بود که: سوپاپ نظام است.

نوریزاد به شهادت این سال ها جزء پیش قراولان نزاع با سیستم بوده است. زندان وشکنجه و تهدید، زبانش را به قعر کامش نفرستاده و مدام نوشته و رنج خریده است. در یک کلام نمادی بوده از شجاعت و ایستادگی. حال، جماعت آدم هاى عادى و میان حال – همچون نویسنده این متن- که طبیعتا زندگی به آنها یاد داده که تنها در خرید کردن آخرین مدها و اطوارهاى مادی و فکرى شجاع باشند، همین ماهاى غالبا ناظر و لمیده بر پشتى هاى نا امیدى که عمل مان محدود است به اینکه از مجرى برنامه فلان ساعت پنج و شوخى مى کنم و غیره، طنز بیشتر طلب کنیم تا دلمان خنک شود، همین ماها براى او که قهرمان مان باید باشد، اینگونه نوشته ایم. بی تعارف می نویسم لعنت به ما.

به ذهن شاید خطور کند که این شاهکار جمعی ، به خاطر پیشینه نوریزاد در کیهان و سیستم است . اگر دلیل این باشد که واقعیتی ترسناک تر خود را بر ما عرضه می کند: ما، یعنی همان جماعت عاقل، نه تنها در حال خوردن و دفع کردن خود و آرزوها و امیدهای خویشیم که هر کداممان با ذهنیتی پارانوئیدی در مقام یک قدیس و پاکدامن به این کار مشغولیم؛ فرشته هایی خونخوار یا مسیحی که بر صلیب می کند؛ و این برای ما موقعیتی به غایت خطرناک تر است اگر نگرش حامیان و عاشقان نازیسم و استالینیسم را در ذهن مرور کنیم. به جای خود_ منزه بینی بهتر است “کلزیوم” های روم باستان را به یاد بیاوریم. همان برده هایی که در میدان های بزرگ شهر و درمقابل پادشاه برده هاى دیگر را سلاخى می کردند تا نوبت خودشان برسد.

جالب اینجاست که ما آدم های پاک و منزه که هیچ نقطه سیاهی را در کارنامه دیگرى تحمل نمی کنیم- حتی اگر آن دیگرى قهرمان مان باشد- دلقک وار به بهترین پیروان رفتارى و مباشران همان چیزی تبدیل شده ایم که در خیال مان با او در جنگیم. حال بهتر است از خودمان مدام بپرسیم که ما از نظام بیشتر بیرون آمده ایم یا نوریزاد؟

این داستان، بخشی از ماهیت آنچیزی است که نام “طبقه متوسط” بر روی آن گذاشته شده است. چهره هاى گوناگون این طبقه خود را به ما مى نمایاند. از جمعیت سه میلیونی ٢۵ خرداد تا همین مسیحیت معکوس و کلبی مسلکی ها، همه چهره هاى مختلف یک طبقه است. آنچه حیاتی مى نماید اقدام فورى اعضای همین طبقه در انتقادهایى سخت و رادیکال بر ضد مناسبات و باورهاى خویش است. بهتر است که بنگاه هاى سیاست ورزی مرسوم، انتقادشان را به گونه ای بنیادین و رادیکال پیگیری کنند و به بازتولید پلیس در درون بردگان زخم خورده ، سر دوربین هایشان را بگردانند؛ تا خودمان را اینگونه در خیابان ها ذبح نکنیم.

 


  • فیس بوک نویسنده
این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large