Skyscraper large

چند نفر باید بمیرند تا بگوییم این دیگر حادثه نیست «فاجعه» است؟

987dfg

کامبیز نوروزى

فاجعه چیست؟ کدام واقعه شایسته آن است که ما آدمیان، صفت فاجعه بر آن بگذاریم؟ یک حادثه کدام عناصر را باید در خود داشته باشد که فاجعه خوانده شود؟ مرگ انسان‌ها، ویرانی خانه‌ها و خانمان‌ها، پامال شدن حقوق آدمیان، رنج‌های گرسنگی، فقر، در‌به‌دری، بیماری، جهل و فساد مردمان، خشکی دشت، صحرا، رود، دریا و… هرکدام باید به چه درجه و مرتبه‌ای برسند تا مصداق واژه «فاجعه» باشند؟ یک «حادثه»، فقط یک «حادثه» است. یک خبر هیجان‌انگیز چنددقیقه‌ای است که حداکثرش پند و عبرتی در آن است. اما وقتی «حادثه» به مقیاس «فاجعه» می‌رسد، اوضاع خیلی فرق می‌کند. وقتی واقعه‌ای «فاجعه» باشد، عواطف ما را برای مدتی طولانی تحریک می‌کند. حس مشارکت جمعی را برای مهار فاجعه و کاستن از آثار آن تولید و تشدید می‌کند. مسئولیت جمعی را دست‌کم برای مدتی، افزایش می‌دهد. گاه در مواردی که عامل انسانی در وقوع فاجعه موثر بوده، به تلاش برای یافتن مقصر و استنطاق از او می‌انجامد. سازمان‌های دولتی یا عمومی برای مقابله با فاجعه و احیانا جلوگیری از تکرار فاجعه بسیج می‌شوند و… . «فاجعه»، عقل و عاطفه را در هم تلفیق می‌کند و اندازه انسانیت و انسان‌دوستی ما را به ما می‌نمایاند.  

اما باز هم باید پرسید «فاجعه چیست»؟ چند نفر باید بمیرند یا چند خانمان باید ویران شود، یا چند انسان از گرسنگی تلف شوند یا در دامان‌ هزار جور بیچارگی و درماندگی دست و پا بزنند، تا بگوییم این دیگر حادثه نیست «فاجعه» است؟ چقدر باید هوای مسموم تن و جان را مثل خوره بجود، چند رود و دریا باید از تشنگی و خشکی له‌له بزنند تا بگوییم «فاجعه» است؟  

هر حادثه‌ای که آسیبی به زندگی یا جان و مال انسان‌ها یا به سلامت طبیعت وارد کند، می‌تواند هم فاجعه باشد و هم نباشد. نوع واکنش ما در برابر هر حادثه است که برای ما تعیین می‌کند که واقعه‌ای را فاجعه محسوب می‌کنیم یا از کنار آن، مانند یک حادثه معمولی می‌گذریم. درواقع «آستانه تحریک» ما در مقابل حوادثی که به جان و مال و زندگی انسان‌ها، یا سلامت طبیعت آسیب می‌زند، کجاست و چقدر است؟ وقتی آستانه تحریک بالا باشد، فقط زمانی از یک حادثه به «فاجعه» تفسیر می‌کنیم که دارای مقیاس‌های بزرگ یا عظیم یا متراکم باشند. مثل زلزله بم یا مثلا وقتی ۲ اتوبوس در اتوبان تصادف می‌کنند و ۶۰-۵۰نفر درجا می‌سوزند و می‌میرند و ده‌ها نفر هم مجروح می‌شوند. اما اگر در یک حادثه شهری ۲ زن بی‌پناه بر اثر سقوط از ساختمان درحال حریق کشته شوند یا در طول ۹ ماه‌ سال ۹۲ در ۱۹ مورد ریزش آوار ساختمانی ۱۸ نفر بمیرند، نه تعبیر و تفسیر فاجعه انجام می‌شود نه نظام واکنش اجتماعی «فاجعه» شکل می‌گیرد و بدتر از همه نه سازمان‌های دولتی و عمومی کار و وظیفه خاص و مسئولیتی برای خود می‌شناسند.  

هر اندازه آستانه تحریک بالا باشد، یعنی میزان حساسیت یا علاقه واقعی به «انسان‌ها» یا جامعه یا طبیعتی که به امانت در اختیار ماست، پایین است. شاید بشود گفت در این موارد، بین سطح «آستانه تحریک» و سطح «عواطف» و «مسئولیت انسانی» در سازمان مدیریتی جامعه، رسانه‌ها و نهایتا مردم، رابطه معکوس برقرار است. 

چنین وضعیتی در صورت استمرار، در فرآیند تشدید مستمر قرار می‌گیرد و به عادت روزافزون عمومی در برابر مرگ و هلاکت و انواع رنج‌های انسانی و ویرانی طبیعت می‌انجامد و روزبه‌روز آستانه تحریک بالاتر می‌رود. کسی از دیگری سراغی نمی‌گیرد و هر مدیر و هر مسئول نه‌تنها در برابر رنج‌های آدمیان مسئولیت قانونی و مسئولیت انسانی احساس نمی‌کند بلکه شاید توجیه‌گر آن نیز هم می‌شود.  

به صورت تجربی می‌توان گفت در هر واقعه، یکی از واکنش‌های مهم و موثر واکنشی است که سازمان‌های رسمی، مانند دستگاه‌های دولتی، شهرداری‌ها، نیروهای پلیس و مانند اینها نشان می‌دهند و روایتی است که آنان از واقعه منتشر می‌کنند. از آن‌جا که ممکن است بعضی وقایع با منافع صاحب‌منصبان و توسعه قدرت در این سازمان‌ها در تضاد باشد، این احتمال قوی است که برای گریز از مسئولیت، روایتی «غیر فاجعه‌بار» از واقعه در جامعه منتشر شود یا اصلا واقعه پوشیده و پنهان بماند و خبرش به اصطلاح درز نکند تا مبادا یقه صاحب‌منصبی و صاحب قدرتی در پنجه قضاوت قاضی و افکار عمومی افتد و جاه، مقام و منصب را از کف بدهد. 

در جهان امروز، دنیای رسانه و عملکرد آنها در کشف اخبار و شیوه انتشار آنها نیز بر نوع واکنش مردم نسبت به هر واقعه موثر است که آن را در شمار حوادث معمول به حساب آورند یا به‌عنوان یک «فاجعه» قلمداد کنند. ما مردم، انسان‌دوستی خود را، و صاحبان قدرت میزان مسئولیت قانونی و انسانی خود را، در برابر آدم‌ها و طبیعت می‌توانیم به راحتی اندازه بگیریم. در هر واقعه سخت، چه عددها و مقیاس‌هایی است که در ذهن و عواطف ما از وقوع یک «فاجعه» خبر می‌دهد و ما را بدانجا می‌کشاند که در برابرش بایستیم، با دیگران مشارکت کنیم، مسئولیت بپذیریم، برایش راه حل بیندیشیم، جبرانش کنیم، مقصرش را بیابیم و… هرقدر این عددها و مقیاس‌ها بزرگتر و درشت‌تر باشند، باید به خیلی چیزها در خودمان و در صاحب‌منصبان که وظیفه‌دار حفظ و حراست از جان و مال و زندگی و حقوق مردمان‌اند، تردید‌های جدی روا بداریم. مایی که تا مرگ و فلاکت و فقر آدم‌ها به عددهای بزرگ و درشت نرسد، تا رودخانه‌ای و جنگلی و دریایی خشک‌خشک و برهوت تمام نشود، تا فساد و سوءاستفاده مالی به عددهای ۳‌هزار‌ میلیارد تومانی و ۲‌میلیارد دلاری نرسد، واقعه‌ای را فاجعه نمی‌دانیم و از کنار آنها، مثل حوادث معمول و مرسوم عبور می‌کنیم، شاید همین ما، خود عین فاجعه شده‌ایم. شاید… 

 


  • بازنشر از شهروند
این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large