Skyscraper large

در ضرورت آشتى اقتصادی با آمریکا

+654dgdfg-علی جلالی - ali jalali

علی جلالی

نزدیک به چهار دهه پیش کشور ایران در پی برنامه ریزی های زیربنایی برای رشد اقتصادی از جمله صادرات کالاهای تولیدی، ورود تکنولوژی روز و راه اندازی صنایع مختلف از جمله خودروسازی در کشور، مسیر پیشرفت را در پیش گرفت. مسیری که همراهی سیاست خارجی را به دنبال داشت و با تمام توان قصد صعود از پله های ترقی و پیشرفت را در سیاست های داخلی و خارجی خود تعریف می کرد.

درست در همین زمان کشورهایی همچون کره جنوبی، ترکیه، هند، امارات عربی متحده، چین، مالزی و قطر حتی رویای چنین اتفاقاتی را در ذهنشان دور از دسترس می دیدند.

کره جنوبی درصدد بود تا صنعت خودروسازی ایران را به عنوان الگو به مدیران اقتصادی خود معرفی کرده و دنباله رو توسعه این صنعت به سبک ایرانی باشد. ترکیه در وضع بد اقتصادی و به محلی برای دامن زدن به ناامنی های اقتصادی و اجتماعی تبدیل شده بود و کشورهای عربی از جمله امارات هم در وضع خوبی به سر نمی بردند.

چین هم به دلیل سیاست های سوسیالیستی و غرب ستیزی خود وضع خوبی نداشت. هند اما در این میان در پی خرید تکنولوژی غربی و توسعه صنایع زیرساختی خود بود و هنوز راهکار لازم را به دست نیاورده بود. 

شروع یک توهم غلط!

این وضعیت ادامه داشت تا اینکه در کشور ما درست پس از انقلاب اسلامی که در اصل به دلیل خواستهای سیاسی و ایدئولوژیک و نه نیازهای اقتصادی کشور اتفاق افتاد، شعارهایی همچون مبارزه با امپریالیسم، استقلال، خودکفایی و نه شرقی نه غربی سر داده شد و با پایه گذاری سیاست های خارجی و داخلی کشور بر این شعارها، به مرور روابط خارجی ایران روبه انزوا و ایجاد تنش با دیگر کشورها از جمله کشورهای غربی و به خصوص امریکا گذاشت.

روابطی که به مرور باعث دوری از اقتصاد و امکانات پیشرفته امریکایی و نزدیکی بیشتر به کشورهای نه چندان پیشرفته و وابسته چین و روس که خود به اقتصاد غربی متکی بودند شد و در پی آن نیز مشکلات بسیاری هم در اقتصاد کشور شکل گرفت. مشکلاتی که هر روز چهره تازه ای به خود می گرفت و به دلیل لجاجت و سیاست آمریکا ستیزی و هچنین تأثیرپذیری از هند، روسه و چین، الگوبرداری و حتی مشاوره علمی و کارآمد را به محاق فراموشی و لجاجت سپرد. 

ضعف ایران و قدرت رقیبان!

اما در این میان هر چه ایران به سمت انزوای سیاسی و اقتصادی خود پیش رفت، کشورهای یاد شده در پی دستیابی به تکنولوژی و اصلاح امور داخلی و خارجی خود دست به کار شده و به توفیقات بسیاری هم دست یافتند.

توفیقاتی که نه تنها برای آنها وضع معیشت بهتر و قدرت اقتصادی بیشتر به همراه داشت، بلکه امروز به لطف دلارهای بدست آمده از صادرات و دست یابی به بازارهای جهانی، حوزه نفوذ سیاسی بیش از پیش این کشورها را هم فراهم ساخته است.

امروز قطر به عنوان یک قدرت اقتصادی منطقه و به دلیل سرمایه گذاری های گسترده خارجی و داخلی خود، به یک قدرت سیاسی و تأثیرگذار در منطقه و جهان تبدیل شده و این امر برای آنها امتیازات بسیاری را به همراه داشته است. سرمایه گذاری های کلان این کشور در سایر کشورهای صاحب قدرت، این امکان را برای آنها فراهم کرده تا از این مشارکت و قدرت اقتصادی به عنوان اهرمی برای تصمیم گیری های سیاسی حتی در سطح بین الملل استفاده کرده و به اهداف مورد نظر خود تا حد امکان دست یابند.

ترکیه هم به عنوان یک کشور تولید کننده و سرمایه گذار در بخش های مختلف آسیای مرکزی و کشورهای اسلامی جایگاه ویژه ای برای خود ترتیب داده و از این میان به یک الگوی مثبت میان کشورهای مسلمان بدل شده است.

کره جنوبی نیز در پی رشد اقتصادی به جایگاهی رسید که امروز در کنار کشورهای قدرتمند اقتصادی حرف های بسیاری برای گفتن دارد.

هند البته با رشد برخی صنایع مهم خود از جمله فولاد و کشاورزی و همچنین پارچه بافی توانست جایگاه ویژه ای برای خود ایجاد کند. تا جاییکه امروز به عنوان چهارمین قدرت اقتصادی جهان مطرح شده است.

اما امارات که تا سه دهه پیش جایگاه قاچاقچیان کالا در منطقه بود امروز به عنوان امین اقتصادی بسیاری از کشورها در تجارت منطقه دست داشته و به عنوان یک قطب تجاری برای خود اعتبار و ثروت فراوانی به دست آورده است.

شاید بررسی تمام و کمال این موارد در یک مطلب میسر نباشد، اما آنچه همه این کشورها در آن نقطه اشتراک دارند، ارتباط سازنده اقتصادی و بدست آوردن امتیازات بین المللی است که در پی روابط بدون تنش با قدرت های مهم اقتصادی در دنیا به آن دست یافته اند. 

یک شریک مؤثر

نقطه اشتراکی که شاید بتوان در تمامی این کشورها به وضوح دید و آن هم یک اقتصاد باز و رقابتی همراه با حضور تکنولوژی بزرگترین و قدرتمندترین کشور اقتصادی و سیاسی جهان، یعنی همان آمریکا است.

آمریکا در تمام مدتی که ایران با آن کشور سر ناسازگاری داشت، با حضور مستقیم و سرمایه گذاری های فراوان زمینه رشد این کشورها را فراهم کرد. رشدی که در سایه انتقال پیشرفته ترین سیستم های مدیریتی و فن آوری باعث تغییر زیرساخت ها و ایجاد فرصت های فراوان شد.

اما شاید این سوال مطرح شود که چرا آمریکا؟ در پاسخ باید به مقایسه ای بین قدرت های برتر اقتصادی در دنیا پرداخت. مقایسه ای نه از جنس آمار و ارقام پیچیده و مشکل بلکه چند رابطه منطقی که شاید درک آن برای هر نوجوانی آسان خواهد بود. 

صاحب تکنولوژی، کالا یا مصرف کننده محض؟

در میان قدرتهای برتر اقتصادی و پیشرفته در جهان شاید بتوان دو جبهه شرق و غرب را به عنوان صاحبان قدرت مطرح کرد، اما این نکته خیلی مهم را باید در نظر گرفت که امروز صحنه اقتصادی جهان به سه قطب؛ تولید کننده خدمات و فن آوری، تولید کننده کالا و در نهایت مصرف کننده محض تقسیم شده است.

قطب اول یعنی تولید کنندگان تکنولوژی پیشرفته و روز دنیا، بیشتر شامل کشورهای غربی که حتی کشورهای آسیایی ژاپن و کره هم در این دسته تقسیم بندی می شوند قابل شناسایی هستند. این کشورها با روی آوردن به تولید دانش اقتصاد و تکنولوژی جدید در یک رقابت تنگاتنگ توانستند وابستگی خود را در زمینه تولید کالا و مواد اولیه تا حد رفع نیازهای داخلی کاهش دهند. البته نفت و انرژی را باید از این قاعده مستثنی کرد و بیشتر بر روی اقتصاد و نیاز کالاهای غیر نفتی بحث کرد.

کشورهای صاحب تکنولوژی با راه اندازی سیستم اقتصاد دانش محور، توانستند امکاناتی را فراهم کنند تا محصولات تولیدی آنها با کمترین نیاز به مواد اولیه در مسیر تولید دیگر کشورهای خواهان توسعه مورد استفاده قرار گیرد.

به طور مثال کشور آمریکا با راه اندازی کارخانه های تولید در دیگر کشورها، زمینه را برای فروش تکنولوژی تولیدی خود به این کشورها فراهم کرد و این کشورها نیز با راه اندازی خطوط تولید صنعتی زمینه را برای ورود سرمایه و تکنولوژی روز فراهم کردند.

تکنولوژی که در این مسیر و به تناسب کشورهای خواستار تکنولوژی آمریکایی مورد مطالعه و بازیافت قرار گرفت و حتی زمینه را برای دستیابی این کشورها به تکنولوژی روز و بومی سازی آن بیش از پیش فراهم کرد.

کشورهای دیگر اروپایی نیز از این قاعده پیروی کرده و در دنباله روی از این سیاست به دست آوردهای بزرگی نیز رسیدند. این کشورها با راه اندازی خطوط تولید و مشارکت در کشورهای در حال توسعه و ایجاد رابطه تنگاتنگ با آنها زمینه را برای فروش محصولات خدماتی و تکنولوژی خود فراهم کردند و با فروش صرف سیستم های تولید و دانش فنی به این کشورها به ثروت بسیاری دست یافتند. 

چرا آمریکا؟

اما شاید نقطه تفاوت کشورهای اروپایی با آمریکا در این بود که این کشورها از سیاست های سوسیالیستی و مدیریت اقتصادی متفاوت با آمریکا پیروی کرده و همچنین با تعصبات دیرینه منطقه ای خود سعی در حفظ برخی روابط سنتی استعماری و برخورداری از امتیازات منطقه ای بودند.

این در حالیست که آمریکا با برخورداری از یک سیستم باز اقتصادی و عدم وجود سنت دیرینه استعماری همچون اروپاییان، محدودیتی در انتقال تکنولوژی خود به کشورهای خواهان توسعه نداشت.

آمریکا با صادر کردن فن آوری اقتصادی و تجاری خود، بیشتر از آنکه به دنبال تسخیر جایگاه سیاسی این کشورها باشد به دنبال دستیابی به امکانات تولیدی و تجاری آنها در جهت ورود برندهای تجاری و اقتصادی خود در بازارهای هدف بود که توسط کشورهای تولید کننده کالا یعنی همان مشتریان تکنولوژی آمریکا، در دیگر نقاط مصرف کننده جهان فراهم می شد.

سیستم فوق این مزیت را برای آمریکایی ها داشت که با ایجاد امکانات جدید و تولید کالاهای خود در دیگر کشورها و با استفاده از نیروی کار ارزان کالاهای تحت لیسانس خود را به قیمتی ارزان تر در دسترس دیگر کشورهای مصرف کننده قرار دهد.

در این میان کشورهای تولید کننده کالا مانند چین که به فن آوری جدید آمریکایی نیز مجهز شدند توانستند بازارهای بزرگی را در جهان تسخیر کرده و به این شکل توازنی جدید را در روابط اقتصادی دنیا فراهم کنند.

اما اینکه انگیزه آمریکاییها برای فروش تکنولوژی خود به دیگر کشورها چه بود و چرا این امر باعث پیشرفت کشورهای مذکور شد، شاید بتوان به این نکته بسنده کرد که نیاز آمریکا به داشتن مشتری های پولدار و ثروتمند برای خرید تکنولوژی گران آن کشور، باعث می شد تا از این کشورهای خواهان فن آوری آمریکایی، در جهت توسعه اقتصادی حمایت کرده و زمینه را برای پیشرفت اقتصادی و رفاه بیشتر آنها فراهم کند.

به طور مثال اگر فرض کنیم که آمریکایی ها با فروش یک نرم افزار و یا طرح اقتصادی جهت ایجاد خط تولید یک برند یخچال آمریکایی به کشور چین کمک کرده اند، این کشور با خرید هر چه بیشتر تکنولوژی و تولید هر چه بیشتر محصولات به روز و پیشرفته، توانسته است بازارهای بسیاری را در سراسر دنیا به دست آورده و کالاهای تولیدی خود را به فروش برساند.

این امر زمینه ساز ایجاد ثروت، کار و ارزش افزوده در کشورهای وابسته به تکنولوژی آمریکایی شده و خرید آتی فن آوری جدید و خط تولید تازه ای را میسر کرده است، ضمن اینکه تکنولوژی وارد شده هم مورد بررسی و مطالعه محققان این کشورها قرار گرفته و زمینه دستیابی و تغییرات بیشتر را برای آنها فراهم کرده است. 

استعمار در جبهه ای جدید

اما حال با ورود تکنولوژی آمریکایی به این کشورها، نیاز آنها به مواد اولیه بیش از پیش شده و سیاست این کشورها برای بدست آوردن محصولات اولیه و مواد خام به حدی می رسد که دست اندازی به کشورهای صاحب معدن و مواد خام به شکلی استعمارگرانه و استثمارگونه شکل گرفته و به دلیل ماهیت اقتصادی این کشورها و نیاز به بازار مصرف کالاهای تولیدی و تعهد مالی به صاحبان تکنولوژی آمریکایی، باعث می شود تا با دخالت در کشورهای هدف و بازارهای مصرف خود، زمینه وابستگی اقتصادی را در کشورهای مصرف کننده بیش از پیش فراهم کرده و حتی با دخالت در آرامش سیاسی و استقلال صنعت و تولید آنها، کشورهای هدف را به بازارهایی صرفا مصرف کننده تبدیل کنند. تا از این مسیر هم کالاهای خود را به فروش رسانده و هم مواد خام خود را تهیه کنند. در حقیقت باید گفت که این کشورها جای کشورهای سنتی و استعمارگر سابق را به تدریج گرفته اند. 

سرنوشت امروز ما!

حال اینکه چه کشوری در این میان جایگاه خود را در اقتصاد جهانی تعریف کند، بدون شک به سیاست ها و مدیریت کلان آن بستگی داشته تا جاییکه خود تصمیم بگیرد که به سمت تولید فن آوری، تولید کالا و یا مصرف کنندگی محض پیش برود.

مسیری که در کشور ما شاید طی چند دهه گذشته و به خصوص هشت سال گذشته به سوی مصرف کنندگی محض پیشرفته است. مسیری که در روند آن خطوط تولید کاهش و یا حتی تعطیل شده اند، کشاورزی آسیب شدید دیده و صادرات نیز به میزان بسیاری کاهش یافته است.

مصرف گرایی که به واسطه تنش های فراوان و تحریک کشورهای صاحب قدرت برای تحریم ایران، به صادرات مواد خام در قبال واردات تولیدات کشورهایی همچون روسیه، چین، هند، مالزی و حتی برخی کشورهای آفریقایی شده است.

البته این امیدواری هنوز وجود دارد تا با وعده ها و سیاست های جدیدی که از سوی دولت یازدهم در ایران داده شده است، روابط جدیدی در سیاست خارجی به خصوص ارتباط با آمریکا تعریف شده و زمینه را برای دست یابی به امکانات روز دنیا فراهم سازد.

اینکه این امر تا چه حد امکانپذیر باشد، باید منتظر بود و دید که عناصر داخلی و خارجی که منافعی در مصرف کننده بودن محض ایران دارند، تا چه حد در این مسیر سنگ اندازی خواهند کرد و یا اینکه دولت روحانی تا چه مقدار به وعده ها و سیاست هایی که تعریف کرده است متعهد و موفق خواهد بود.

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large